چرا شاه رفت !؟
عباس علیآبادی
ديده ها و نديده ها از يکديگر می پرسند . چرا شاه رفت ، چرا بردندش !؟
چرا اجازه ندادند همچنان تلاش کند تا ايران را يکی از قدرت های جهان به قدرتمندان قالب کند و چرا ملت گول آخوند يا توده ای ها و يا فدائيان و مجاهدين خلق و ديگر مبارزان را خورده اند و تحت تاثير بيگانگان و بيگانه پرستان اين بلای خانمان سوز را سر ملت و مملکت آورده اند !؟ و اصلا اين شاه عادل و عاقل و عامل و ميهن دوست و انسانخواه !! را چرا در بدر کردند و خاندانش را بخاک سياه نشانده اند!؟ آيا ملت ايران ناسپاس نبود!؟ که قدر آنهمه ارزانی و تمدن و پيشرفت و آزادی را ندانست !! و يکباره ديوانه شد و خانه ی خودش را به آتش کشيد !؟
و ديگر حمله و هجوم ها به افراد و سازمان ها و گروها و انقلابيونی که با جانفشانی ها و فدای کامل تخت و بخت شاهنشاهی را برای هميشه به چاه نابودی پرت کردند ...
کسانی که خود دست اندرکار حکومت بودند و يا به علت منافع فراوان، هوادار سيستم، فکر نمی کردند روزی شاه شان سزای اعمال ناروايش را ببيند و آنان را يتيم سازد . و برای همين هنوز شوکه هستند و نمی خواهند بفهمند که کودتا عليه رهبر بزرگ ملت ايران دکتر مصدق و بگير و ببند ها و کشتارهای وحشيانه و غارت جان و مال و ناموس مردم و وابستگی به بيگانگان و عروسک کوکی بودن، به خاک ذلت نشستن هم دارد. و بطور طبيعی هر ظالمی و ستمگری روزی نتيجه ی اعمال زشتش را در اين جهان هم می بيند.
ستمگری شاه که کم نبود . سال ۴۲ و ۴۹ و ۵۰ و بسيار ی سالها . شاه و ساواکش گرفتند و زدند و کشتند وعر بده سر دادند . بخيال اينکه ماندگار ابدی هستند و کسی جرات راندن شان از اسب قدرت را ندارد. و برای همين هنوز مات هستند و عزادار روز های خوش سوار کاری های شان . غافل از اينکه شعبان بی مخ سازی های شان و زندان و شکنجه های شان و سرقت های شان دل های پاک مردم را از آنان می رماند و همه را تبديل به منتقم می کند که روزی زير پای توان شان را خالی ميکنند و بر بدن های لش شان اسب حساب و کتاب می رانند .
اگر شاه وابسته به بيگانگان نبود و اگر زندانی سياسی نداشت و اگر احزاب را آزاد ميگذاشت و اگر مهر بان با مردم بود و اگر ميهن خواه بود و اگر ثروت مردم را خرج شان ميکرد و اگر خارجی های استعمار گر را بر ملت ترجيح نميداد و اگر حد اقل آزادی و نفس کشيدن بی ترس و لرز را ارزانی مردم می کرد و اگر همه چيز را جای خودش قرار ميداد . ديگر چه نيازی بود به حرکت بر انداز ملت و آواره و بيچاره و در بدر و مدفون شدن شاه و همپالکی هايش!؟
هيچ جارا سالم نگذاشته بود و انگار نام وطن و مردم را از ازل در قباله بابايش حک کرده بودند تا با خودش ببرد و اجازه ندهد کسی در آن بزييد و نفسی تازه کند. چپ و راست و ميانه را خودش براه می انداخت و راحت و آسوده می چريد و حتا ميگفت «کوروش بخواب . ما بيداريم»!!
خب، شاه مرتکب خطاهای بزرگ شد و مردم را عاصی کرد و فرار را بر قرار ترجيح داد. و حتا به نوکران دست اولش هم رحم نکرد. نمونه اش هويدا بود که ساليان دراز نخست وزير دست نشاندهی خودش بود که زندانی اش کرد و بدست خمينی سپرد و جانش را گرفتند.
فساد در دربار و کل جامعه ی شاه زده باعث هلاکت شاه شد . نه هيچ خارجی يی .
مگر مصدق بزرگ کم آدمی بود که ۱۵ سال زندان و تبعيدش کرد و ايران و ايرانی را از فيض حضورش محروم ساخت !؟ آنهم با کمک انگليس و آمريکا ...
جهان دار مکافات است و خواهی نخواهی يکروز يقه ی ظالم را می گيرد و
پرتش ميکند به دره ی نيستی. همچنانکه بزودی ملت ايران با رژيم دستار بندان خون آشام حاکم بر ايران خواهد کرد...
شاه را ظلم فزون برباد داد
اين خبيثان هم روند در قعر چاه...
منبع:پژواک ایران