در پی هزار و چهار صد سال
عباس علیآبادی
همچو برگی غريب
تنها بود
در برابر خيل شمشير بد ستان د ستار بند
د ر گرمايی طاقت فرسا
بی آب و
بی آذوقه
حتا يک قطره شير
برای رفع عطش
و گرسنگی کود کان معصوم
در ميان نادانان
رفيقان نيمه راه
و د جالان رنگارنگ...
اما
شک نکرد
سر برکف
د ر راستای انديشه و
آرمانش
بی بيم و
بی هراس
ايستاد
که تا اکنون
حسين ماند
با نامش
و يزيد
با ننگش...
که يزيديان زمانه ما
دستار بندان حاکم
و امامان خون و
سروغ
نيز نخواهند ماند
با کار
( زينبی )
يا
( حسينی ) مان...
بی شک و
بی ترديد...
منبع:پژواک ایران