کرامت عمليات سياهکل !
عباس علیآبادی
ميدانيم که در بهمن ماه ۱۳۴۹ فدائيان جان برکف با عمليات قهرمانانه ی خود فضای ترس و وحشت را در جامعه در هم شکستند ونهال ترس و لرز را در دل سنگ رژيم شاه کاشتند و خود جاودانه شدند.
دلاوری ها، رستم ها و آرش های آن دوران کرامات عينی بسياری داشتند که صاحب اين قلم هم از آن نصيب فراوان برد و هنوز هم سپاسگذار کمک جانبی آن شهيد ان راه آزادی ميباشم.
بهمن ماه سال ۱۳۴۹ برای باردوم به دادگاه ارتش برده شدم ! و آرزويم اين بود که بجای ۱۰ سال ۳ سال زندانی بشوم ـ بخاطر فعاليت سياسی و نوشتن مقاله ای در وصف مولا حسين و در ذم يزيد پليد که ربطش داده بودند به شاه و خمينی ـ
چون در دادگاه نظامی بی اطلاع از قانون، زير ورقه ای را امضا ء کرده بودم که حداقل ۳ سال و حداکثر ۱۰ سال محکوميت داشت . به عنوان اخلال در امنيت کشور و توهين به مقام شامخ سلطنت موروثی !!
به هر رو به دادگاه نظامی برده شدم که اولين بار در سال ۱۳۴۲ در دادگاه نظامی برده شده بودم که نتيجه حکم تعليقی بود. در رابطه با همدردی با شهيدان
۱۵ خرداد ۱۳۴۲
وقتی وارد دادستانی ارتش شده بودم ، انتظار داشتم با چهره هايی عبوس و دشمنانی خونی روبرو بشوم. اما درست به عکس بود . دادستانی خندان و مهربان ديدم که سلام داد و ديده بوسی کرد و وسايل پذيرايی هم آماده نمود که به اصرار وادارشدم دستش را پس نزنم و کمی از شيرينی و ميوه هم بخورم.
راستش با هراس مقداری خوردم و نوشيدم. و تمام وقت ما با دادستان ارتش با احترام و تعارف و معذرت خواهی گذشت !
گيج و مبهوت و پس از بدرقه ای گرم و با احترام تمام به زندان برگشت داده شدم ! که تنها زندانی سياسی و امنيتی اش من بودم !
وقتی به اتاقم رفتم هم اتاقی من که قبلا زمين دار بود و زمين هايش را مصادره کرده بودند . اما به لحاظ اخلاقی و انسانی بسيار آدم خوبی بود و به علت در گيری با عوامل شاه به زندان افتاده بود . و هر روز برايش از بيرون روزنامه می آوردند و در ضمن کتاب قانون هم در کنار آن با خود داشت تا از خودش دفاع کند.
ـ بمن گفت دادگاه چگونه گذشت و به کجا رسيدی ؟
ـ داستان را برايش تعريف کردم و خوشحال شد و پرسيد
ـ فکر ميکنی به چه علت با تو چنين برخوردی شده است ؟
ـ گفتم راستش فاميلانم با پول رای دادگاه را بنفع من برگرداندند!!
ـ گفت نه اينطور نيست.
ـ گفتم فکر ميکنی به چه دليل انقدر آدم شده بودند!؟
ـ گفت بفرما اين خبر را بخوان
ـ روزنامه را از او گرفتم و خبر کوتاهی در گوشه ای از روزنامه نوشته بود، خواندم. داستان در گيری در سياهکل را نوشته بود...
به فکر فرو رفته بودم و قلبا خوشحال شده بودم که سرانجام فرزندان دلير همه ی شهيدان راه آزادی به خال زدند . و تنها راه رهايی همين خط سياهکل است و بس...
و نتيجه ی کرامت واقعه ی انقلابی سياهکل اين بود که پس از چند روز از زندان آزادشدم . و تا هنوز هم سپاسگوی آن سرداران جان بر کف هستم ...
روان شان شادان تر و راه شان پر رهرو تر بادا ...چنين باد .
منبع:پژواک ایران