گزارش هفتگی منتصب ولايت مطلقه. عاليجناب زرد پوش آقای دکتر محمود احمدی نژاد.
عباس علیآبادی
دوشنبه
.............
ما رفته بوديم نيو يورک . آه نيويورک. اگر بدانيد چقدر بما خوش گذشت.مخصوصا با منزل مان رفته بوديم.با اينکه آنفلو آنزای خوکی آنجا غوغا ميکرد . ما چون خود از غوغائيان بوديم . اثری بر پوست کلفت ما نداشته است. هرچه خواستند ازدهان ما حرف بکشند نتوانستند. کهريزک نداشتند تادر امتحان نهايی مان در آن بلاد کفر مردود بشويم. برای همين با خيال راحت آموزه های مقام عظما را تحويل شان داديم و خلاص شديم . وقتی رهبر مطلقه اوکی کنند . ديگر برای ما زحمتی ندارد که چگونه جواب بدهيم و يا ندهيم. مثلا شاهکاری که ما کرديم . دور ازچشم مقامات استکبار جهانی برادر . تصوير شهيد مصری را در يک مصاحبه روکرديم . و حتا يک ندا هم از ونزوئلا روکرديم که شبيه يک معجزه ی هزاره ی هفتم بود. و از اين قبايل شا مورتی بازی که از لوطی مان فرا گرفته بوديم. و خلاصه . کاری کرديم که مجمع عمومی را خالی کرديم و تنفسگاهمان را وسعت داديم و از بسياری از آنفلوآنزا های برزيلی و يا آفريقايی . جان سالم بدر برديم. که منزل محجبه مان بسيار از ما راضی بودند. منتها . خودمان خيلی زرد کرده بوديم . چون بسياری از سياستمداران مهم وسط منبر ما به شکم درد مبتلا گشته بودند و راهی بيت الخلا شده بودند . که حتما شما ديده بوديد. اما . خوشبختانه . مقام عظما نديده بودند. چون ايشان روزکور تشريف دارند. و شبها هم ما ميدانيم که چگونه کيفورش کنيم . و تازه ايشان مبتلا به آنفلو آنزای سبز کروبی و موسوی و خاتمی هستند و بد تر از همه ترافيک خيابانی ملت هم يک لحظه مقام عظما را تنها نميگذارند. و برای همين ما خيالمان از سوی مقام عظمای مان جمع می باشد...
///////////////
سه شنبه
........
عليرغم تعريفی که مقام عظما از ما فرمودند. مثل اينکه چون هميشه جد شان سنگين نبود و ما ضعيف تر از آن بوديم که قوی باشيم. با اينکه منزل با ما بودند و خيلی تقويت شديم . اما نميدانيم چرا پس از بازگشت و با تمام بيکاری و بيعاری و بيخيالی و لبخند و خنده و شادی وخورد و نوش و خواب و استراحت مطلق . وقتی صحبت از آغاز کار دانشگاه ها شد . آنفلو آنزای خوکی آمد به سراغ ما و زمينگير ما ن کرده است . البته . ما تمارض کرديم و نرفتيم اما دانشجويان عزيز . نام مارا مرتب فرياد ميکردند و شعر های جالبی درباره ی ما ساختند که کمی تا نيمه شبيه شعار خيابانی مردم بود که ميگفتند ./ مرگ بر ديکتاتور / چه شاهش و چه دکتر./ البته مقصودشان از شاه . همان سلطان بود که هدف مقام رهبری بودند و دکتر هم که فعلا ما هستيم و هنوز کردان و دانشجو نشديم تا معلوم گردد که ماهم از همان قماشيم. منتها از انواع داخلی اش. و برای همين کشفش چندان آسان نيست . چون ترافيکش زياد است و صد سالی وقت لازم است تا پرونده مارا پيدا کنند. اينکه پرونده خانم موسوی نيست که تا کسی براحتی بتواند در دستش بگيرد و رقيب را بترساند. ما خودمان برای ترساندن کفايت ميکنيم. و تا کسی نام مرحوم دکتر قاسملو را بياورد . ما حاضر ميشويم و طرف مذاکره هم از ترس جيم ميشود...
///////////////
چهارشنبه
.........
ما که در نيويورک . آه نيويورک . نتوانستيم . دوزاری بزرگان جهان را با حرف های يک شاهی مان بيندازيم . وقتی به فرودگاه امام راحل رسيديم با مستقبلين مليونی نزديک به صد تن ارقه و چماقدار و قمه کش و تير و تبر دار داخلی. از همانجا شير شديم و فرمان داديم . موشک هارا هوا کنند و سايت اتمی قم را که مال پنج سال پيش بود و مجاهدين لو داده بودند را. به عنوان سايت جديد اطلاع بدهيم تا تن مستکبران دوست و رفيق و همدست و برادر را بلرزانيم و به آنان بگوييم که ما دوست نداريم به نيويورک . آه نيويورک برويم و دست از پا دراز تر برگرديم...
////////////
پنجشنبه
............
برادر مشهدی چاورز هم محشر ندازبرای ما. فقط يادشان رفته بود که ريش بگذارند و عبا بر دوش بنهند و يک دورکعت نمازی هم بجا بياورند. تا از جناب شان فيلم مستند بسازيم. البته . منزل غير محجبه شان بجای شان چادر چاقچور کردند و نهايت مشهدی شدن را بجای آوردند که همينهم کافی بود. حالا مهم نيست که در هتل چه نوشيدند و منزل شان چه پوشيد ند. همينکه چند لحظه در خط رهبری بودند . کفايت ميکند و عکس و فيلم و مدارک همه اش موجود است و مثل مدارک رياست ما و مدارک دکترای کردان و دانشجو و تيم منتصب مقام ولايت و حتا مدرک رهبری وولايت مطلقه و عظما بودن . قلابی نيست...
//////////////
جمعه
.............
اين روز برای ما . از بهترين روزهای منتصب بودن است که داريم. هم نزد منزل مکرمه می باشيم. و هم از دست پخت لذيذ و ارزانش سود می جوييم و هم در اثر پر خوری از اجناس بسيار ارزان هميشه پای سفره ی چرب و نرم ولو ميشويم و تا بيست و چهار ساعت . عين مردار . دراز به دراز می افتيم و نه غم دنيا داريم و نه آخرتی که نشان داديم هيچ اعتقادی به آن نداريم. مثل مقام عظما ی مان که سالها نشان دادند که نه دين دارند و نه مذهب و ما هم دست پخت ولايت مطلقه هستيم . هرچند خودمان پرفسوريم. که مشتق از همين سورچرانی بسيار است که مقام عظما حرفه شان است و ما هم شاگرد اول کلاس شان...
///////////////
شنبه
..........
وقتی از غش و ضعف سورچرانی بسيار خلاص شديم . داستان هاله گور را از سفر به نيويورک . آه نيويورک . نزد مقام عظما تعريف کرديم . که ايکاش چنين نميکرديم . چون چرت شان شديد تر شد و رعشه شان بيشتر از قبل . و ما مجبور شديم با ضرب و زور فراوان دهان مبارک شان را باز کنيم و وافور نيويورکی . آه نيويورک را . به هان شان فروکنيم و مواد اعلای زرد بلايی را رويش بچسبانيم تا شنگول و منگول بشوند و زير بسياری از اوراق بگير و ببند را امضا ء فرمايند. تا ما بتوانيم . به فرمان مبارک شان درشهر و ده و خيابان و منزل مردم . مثل هميشه مزاحمت ايجاد کنيم و با پراکندن ترس در دل مردم . به حکومت و به غارتهای مان و به خيانت های مان ادامه بدهيم. هرچند در عمل شکست خورديم و مردم مارا درجهان رسوای خاص و عام کردند که اکنون نه جايی در وطن داريم و نه در خارج از وطن. کاملا و بطور مطلق بی وطنيم . و تنها وطن ما زير خاک سرد و نمور است و بس. اما ما و مقام عظما پر رو تر از آنيم که بروی خودمان بياوريم. ولی راستش . ما بايد گورمان را در آغوش بگيريم و با مقام ولايت مطلقه . های های بگرييم...
..........
يکشنبه
.............
نيويورک . آه نيويورک. راستش . برای اولين بار . ما سبز و سفيد و سرخ زياد ميد يد يم. که دور از انتظار ما بود . ما فکر کرده بوديم که فقط مورد نفرت مردم داخل کشور هستيم . و مردم خارج کشور . از چيزی خبر ندارند و با ما هستند. اما تحليل مقام عظما غلط بود و ما هيچ راهی جز حبس شدن در داخل اتاق مان نداشتيم و تا ميخواستيم تکان بخوريم . صدای مرگ بر قاتل و ديکتاتور و متجاوز و متقلب گوشهای مارا کر ميکرد و فقط از پر رويی آب نميشديم تا زير گل برويم. اول درس ما در نزد مقام عظما اين بود که تا ميتوانيد . سنگ پای قزوين را از رو ببريد تا بتوانيد بجای راست و دروغ . سروغ تحويل خلق الله بدهيد . وگرنه از منتصب شدن حذف ميشويد . و ما چنان پر رويی ميکرديم و بجای دروغ . سروغ سر هم ميکرديم که همه بما ميخنديدند و ميگفتند که ما از حرف های اين عنتر ميمون خسته شديم و نمی دانيم به او بخنديم و يا به حال و روز کشور های آزاد گريه کنيم که چنين پاچه ورماليده ای را به مجمع عمومی سازمان ملل راه ميدهند ...
/////////////////////
تا گزارش هفتگی ديگر.
الاحقر . منتصب ولايت مطلقه . عاليجناب زرد پوش . آقای دکتر محمود احمدی نژاد
منبع:پژواک ایران