به بهانه ی يک مصاحبه
عباس علیآبادی
امروز خانم صدری از تهران با صدای آمريکا مصاحبه داشت. معلم اخراجی آذر ماه سال ۸۸ بود به خاطر سياسی مذهبی بودن خودش و شوهرش که از دفتر تحکيم وحدت هستند. همسرش علی جمالی دبير تشکيلات است و يکی از فاميلانش هم در جريان قيام به شهادت رسيده است و همه اين بی گناهی ها و مظلوم بودن هايش باعث اخراجش از مدرسه شده است. به او گفتند خودت استعفا بده زير بار نرفت و سر کلاس حاضر شد . اما ديد برای کلاسش و برای شغلش رقيب تراشيدند و ديگر نتوانست به کارش ادامه بدهد و در نهايت اين خانم مبارز فدای کينه ورزی منتصبان جائر عظما شده است. با شوهری زندانی. فاميلی شهيد و زير خاک و با جيبی خالی. ضمن همدردی با اين خانم درد آشنا ی ناشناس اما باشرف ايرانی. خواستم برای شما قصه ی خودم را بگويم. تا بداند که تا اين وقيحان باشند . در به همين پاشنه ی ستم خواهد چرخيد . ديروز برای بنده و امثال بنده و امروز برای ايشان. اگر همان سالهای اوليه انقلاب . همه باهم بوديم. همدردان و ستمستيزان خمينی خون آشام ناسپاس جرات نميکرد ملت را بکشد و آواره کند و امروز هم جانشين سفاک و کوتوله اش.
بله خواهر سال ۱۳۵۹ به بنده گفتند برو خودت را باز نشست کن . پس از ۱۶ سال معلمی. گفتم نه، گفتند چرا !؟ گفتم ميخواهم مردم بفهمند که دوباره ديکتاتوری حاکم شده است. جر ات نکردند بازنشستهام بکنند و گفتند لااقل از آن شهر بروم. وقتی ديدم قصد حذف فيزيکی ام را دارند .
خودم را با پارتی بازی !! منتقل کردم به استانی ديگر. که شب قبل از رفتن به کلاس درس نامم را در تمام روزنامه های تهران آگهی کردند که به اتفاق دوستی که الآن جز ء شهدا است خودمان را به دادستان فلان استان برای ادای توضيحاتی معرفی کنيم!!
حالا چرا !؟ چون به قانون اساسی خمينی ساخته رای نداده بوديم. چون کانديدای نيروی انقلابی برای انخابات مجالس بوديم . و چون باعث شده بوديم در يک استان سه ميليونی خون از دماغ بيگناهی نريزد. کارمند بيگناهی عزل نشود دعوای حيدر نعمتی راه نيفتد و چون هر دوتای مان زندانی های دوره ی شاه وابسته قاتل بوديم و باعث خجالتی حاکمان بيشرم و بعضا سپاسگوی شاه.
رقبای بی ادعايی که نه حزب داشتيم و نه سرمايه و نه شغلی مهم . فقط از سابقه ی خوب و از موقعيت اجتماعی مان واهمه داشتند و ميخواستند يا سر بتن مان نباشد و يا در جرم و جنايت شان شريک باشيم. خلاصه ی کلام خواهر گرامی دردت را درک ميکنم که کارتان را از دست داده ايد. همسر مبارزتان زندان است و فاميل تان شهيد . بنده هم از کار بر کنار شدم . خانه ام را به سبک اسرائيلی ها منفجر کردند. باعث قتل بچه سه ماهه ی به دنيا نيامده ام شدند. و بيش از ده تن از فاميلانم را به شهادت رسانده اند. و بسياری از فاميلانم به زندان انداختند . شکنجه و محکوم کردند و از کار برکنار نمودند. و بنده درد تان را ميفهمم. و برای همين اگر آدرس تان را داشتم . نيمی از در آمد م را به شما تقديم می کردم . خواهر گرامی و مبارز و درد آشنا . گفته بودی که باردار هستيد . مواظب فرزند دلبند تان باشيد . به اميد اينکه در دامان پاک تان رشد کند و بالنده شود و در فضايی آزاد و در کشوری آباد . از سر افراز ترين ايرانيان شود.
چنين باد.
اين رژيم رفتنی هست و بی شک. سياهی برای ذغال می ماند .
منبع:پژواک ایران