گزارش هفتگی محمود احمدینژاد
عباس علیآبادی
جمعه
............
ما به منزل فرمود يم که چفت و بست ما با / اکوادور / از نزديک . نه از دور . از برای اين اين است که . / اکوادور / بروزن چادر / خودمان . از دور . و اما از نزديک . خود چادر است . که حجابی هست برتر . و از برای اين استد لال علمی و فلسفی و اجتماعی و سياسی و انتقادی و ضد استکباری ... منزل مان بسيار شاد و شنگول شدند و سفره ای آراستند در خور يک دکتر تمام عيار و ما هم با ولع تمام نوشيديم و ميل فرموديم . و مست خواب و خرناسه شديم و تا عصر امروز به استراحت مان ادامه داديم و طبق معمول سنواتی به جمعه بازار دونگ و دروغ هم نرسيديم تا از خيالپردازی های سخنوران مست قدرت و لول وقاحت مستفيض شويم...
//////////////////////////////
شنبه
.......
کشور های کافران و مشرکان که در ضمن از عاشقان سينه چاک گاز و نفت و فرمايشات ما ميباشند. در اين روز . خيلی عجول هستند و کار و بار شان را نيمه کاره رها ميکنند و ما هنوز . حقه وافور را به دهان گشاد ولايت عظما فرو نکرده . دکاکين خود را مغفول ميکنند. و مارا سکه يک پول ميکنند . که کمی دلگير ميشويم و با لب و لپی آويزان . تيپايی از مقام معظم نيمه شنگول ميخوريم و به کناره ای پرت ميشويم . که داستانش مفصل است و جگر سوز...
///////////////
يکشنبه
.......
از اين روز ناميمون و شوم نپرسيد که نميتوانيم حتا يک لحظه اش را توصيف کنيم . معمولا روزی هم هست که همه ی در و پيکر ها بسته اند . و نميشود نفس کشيد . که تنها لطفش اين است که امثال بنده و برادر کردان و گله گله خواهران و برادران مان ميتوانند مدارک ديپلم و ليسانس و فوق ليسانس و دکترا و پرفسوری را دور از چشم مردم به جيب بزنند و در فرصت معلوم از آن سود نا معلو م ببرند . وگرنه تمام شهر فرنگ سوت و کور است. اما جان ميدهد برای سفر به اطريش و بی جان کردن آدم های بی ريش. که ما خود ختم کار سرخ و سياه در روز ها و شب هاييم...
//////////////////////////////
دوشنبه
.......
پس از رسيدگی به حال و کار مقام مطلقه ی وقاحت عظما . و جور کردن منقل و وافور با تر ياک درجه يک محصول باغ برادران طالبان. که شهرت بين المللی دارد.و بوی بسيار مطبوعی هم دارد. رهبر بی عديل را لول فرموديم و در حالی که مشغولش نموديم به رقص های کمر ويژه . به دفتر مان سری کشيديم و دفتر سخنرانی را بغل زديم و راهی مازندران شديم و هر چه وعد و وعيد بود بناف همه بستيم و با منزل مخدره ی مکرمه و معظمه و مچد ره !! فلنگ را بسته و به بنده منزل رسيديم و دستور اغذ يه و اشربه صادر فرموده و
بلا فاصله لباسهای خوردن پوشيديم و تا توانستيم در بلع عجله بخرج داديم . طوريکه نزديک بود بيجان بشويم ...
/////////////
سه شنبه
.........
راستش در اين روز دشوار و سخت .بسيار گزارش ها از چپ و راست دريافت کرديم که همه اش تکراری بود. از سوی باز گشتگان جديد و قديم که دوستان سابق شان را لو ميدهند برای دوسه روز بيشتر ماندن در اين سرای ناپايدار.چقدر هم قربان صد قه ی من و رهبر مطلقه ميروند و به آبدار چی و رسمن جانی فحش ميدهند و از سپاسگويی های کروبی به شاه و ولی امر مسلمين نيست در جهان مينويسند و ديگر مزخرفات که عقم در می آيد. و نميتوانم نامی برای اين چاپلوسان انتخاب کنم تا د لم بهم نخورد.اين تازه بدوران رسيده ها نميدانند که ما خودمان دل مان برای يک لحظه ديدار اين مقاومان لک زده است که خيلی سخت سرند و در مقابل ما بی انعطاف . و اين گزارشگران هم نمی دانند که ما تا چه اندازه از تک تک جاسوسان هردوسر نجس متنفريم . اما چکنيم که چراغ مان سبز است و عبور آزاد که گفته اند . مرگ يکبار و شيون هم يکبار !!...
//////////////////
چهار شنبه
.........
اين برادر کاستروی عزيز بارها بما گفته بود که ادای چگوارا در نياريم و به شکل عرفات هم در نياييم که کار ما نيست . اما اين رهبر مفلوک و معتاد ما تقبل نمی کنند تا ما هم بشويم مثل خودمان تا برويم کوچه گرمسار تيله بازی مان را بکنيم که بهترين راه آدم بودن است . اما ميفرمايند بمان که مارا بياد مرحوم رجائی مياندازيد و ميتوانيد نوکر خوبی باشيد . هرچند رجائی چند سر و گردن قوی تر بود و ميتوانست حد اقلش ميدان بار فروش تهران جنس های دست دوم بفروشد و بعد به زندان هم برود و بعد اين شهامت را داشت که از مبارزه ببرد و دوباره امام مرحول را اسلام بنامد و به مقاماتی برسد و خيلی آهسته و پيوسته غذا بخورد و بطور بنيادی حق و ناحق بکند و بعد جيم شود. اما در کله ی توی بيشعور چيزی پيدا نميشود تا مهندسی اش کنيم. فقط بدرد واق واق ميخوری که برای همين دوستت داريم عزيزم !! ...
//////////////////////////
پنجشنبه
...........
کمر مان در فنلاند شکست و نميدانستيم چه بکنيم تا منزل راهنما شدند و نزد وقاحت عظما رفتيم و مصيبت گوش داديم و ايشان را با درجه ی اعلا لول کرديم و مست و خرامان به سر گور امام مرحول حاضر شديم و بخوابی عميق فرو رفتيم و وقتی بيدار شديم که خودرا ترسان و لرزان دم مبالی متروک
پيدا کرديم و دوان و افتان و خيزان نزد منزل عزيمت فرموديم ... که گفته اند / مال بد بريش صاحبش / ...
//////////////////////////////
تا هفته ی آينده
جناب دکتر فیوز پريده ی هزار تير...
منبع:پژواک ایران