گزارش هفتگی آقا محمود . جناب دکتر احمدی نژاد
عباس علیآبادی
جمعه
//////
عجب شبی بود . عجب شبی بود. ما در غيبت ولايت عظما مثل هميشه خورديم و نوشيديم. و مست و لا يعقل بی ترياک و منقل وسط سفره ولو شديم.با اغذيه اشربه های بسيار ارزان از مغازه های خيلی ارزان فروش دم خانه مان.
که منزل مکرمه مان به اتفاق صبيه ی محجبه ی مان فراهم آوردند. و مارا مشعوف و محظوظ فرمودند. طوری که ما نتوانستيم تا ظهر شنبه تکانی بخودمان بدهيم برای تخليه و تصفيه و تعزيه و گوش دادن به زر زر های جمعه بازار که هميشه خط مارا لو می دهند و برنامه ی يک هفته ی مارا اعلان و ابلاغ می کنند. و برای همين ما خوش نداريم که با آن امت هميشه در صحنه دولا راست بشويم. به هر رو ما تکانی بخودمان داديم و ضمن آبرو ريزی بر روی سفره ی منزل معظمه تند و تند کابشن معروف را پوشيديم و مابقی البسه را بتن نموديم و رفتيم گردش به دور استان هايی که قبلا عر عر ما را نشنيده بودند. ما بسيار عصبی بوديم . چون بوی خوش دود وافور مقام عظما را از دست داده بوديم و زياد حال و هواي خوبی نداشتيم...
.........
شنبه
///////////
ولايت عظما رفته بودند به استانی کبرا و در همانجا . مشغول دم و دود خود شدند و ما را از فيض عظمای وافور کشی محروم کردند و برای همين گيج شديم و زديم به صحرای برهوت برای گرم کردن انتخابات بازی و و خودمان و مردم را بازی داديم . از وعده های سر خرمن گرفته تا لبخند های ژوکوندی و ادعای هزار هزار تنی.که ملت ما را هو کردند . اما ما از رو نرفتيم و سروغهای مان را پراکنديم که چاخان های گوبلزی ما خيلی خوب گرفت و بی بی سی و امثال اين بوق و کرنارا به شوق واداشت و بسياری از مسافران تازه از خارج برگشته و دو پاسه از حرف های ما بل گرفتند و رقيبان مارا به گوشه ی رينگ اين بازی ولايتی پرت کردند . به اين وسيله از آن تازه مومن شده ها و پشيمان شده های معروف برگشته به ايران تحت حکومت مقام عظما
بسيار بسيار تشکر مينمايم...
..........................
يکشنبه
///////////
مقام عظما هنوز مشغول گردشگری هستند تا عقده های شان را پخش فرمايند . هرچند کسی محل آنفلانزای خوکی هم به ايشان نميگذارد. و حتا رقبای قلابی ما هم بر دهان ولايت عظما زدند و بار ديگر هم مارا لگد مال نمودند. در حدی که حو زه ی جهليه ی معروف هم خوش رقصيد و اعلاميه ی اخلاقی بيرون داد تا بداد مقام عظما برسد و حريفان بدلی ما را ضر به فنی نمايد . اما رو را برويم که دوباره خدمت ما رسيدند و آبرويی برای ولايت مطلقه نگذاشتند و ما را فرستاد ند نزد رفيق اسد . تا برويم به زينبيه و کلی اشک تمساح بريزيم و آبروی خودمان را بيش از پيش ببريم . اما خالی تر بشويم و سبک وزن تر...
..............................
دوشنبه
////////////
به قطار بی ترمز و بی فرمان و دنده سوار شديم و زديم به سيم آخر حماقت و ابلهی و تا توانستيم . صهيونيست ها را افشا نموديم و سرمايه داری را آبکش کرديم و شرق و غرب را به فغان آورديم و ميليار دها پول باقی مانده را به خارجی ها بخشيديم و جيغ های زرد کشيديم و زديم به چاک ...
.........
سه شنبه
//////////////
هرچه فکر کرديم که چه بگوييم و چه وعده هايی دروغ تر از گذشته تحويل بدهيم مغز مان کار نکرد . ناگهان ضربه ای به کله مان خورد و به هوش آمديم و خيلی خوب از پس دستور مقام عظما در آمديم. گفتيم که ما در يک چشم بهم زنی قدرت را در جهان در دست ميگيريم و همه را مات ميکنيم. و تمام مردم دنيارا به دين مقام عظما در می آوريم . گرسنه های جهان را سير ميکنيم . موشک برتر هوا ميکنيم . و اسرائيل و آمريکا و روسيه و عراق و افغانستان و اروپا و آسيا و آفريقا و مخصوصا کشور های برادر عربی را بزودی نابود می نماييم و با جاده ای که داريم ميسازيم تا بغل گور امام راحل خودمان را به رحلت می رسانيم . و دست آورد های محير العقول مارا که می توانيد اينهمه رشد را با مصرف چند لول اعلای طالبانی ديد و بس ...
...................
چهارشنبه
///////////////
چهارتا آرزو داشتيم که به آن رسيديم و بعلت شرم و حيای بی نظيرمان تا کنون نتوانستيم افشا گری کنيم . و الآن چون مقام عظما غايبند . ما از اين موقعيت
سو ء استفاده می کنيم و شما را در جريان اصل مطلب ميگذاريم.بشرطی که به قول سعدی / حرف مجلس مارا به محفلی نبريد. / .
حالا قول داديد . اکنون راز خودمان را فاش می سازيم.
۱ = آبدارچی بشويم
۲ = خيانت بکنيم
۳ = پر رو باشيم
۴= آدمکش بشويم
البته همه ی اين کار ها را با لبخند انجام بدهيم . که انجام داديم و می دهيم و خواهيم داد...
......................
پنجشنبه
////////////////
ما خيلی زود از پله های آبدارچی بودن بالا رفتيم . با اجازه مقام عظما. البته با سفارش دوستان اوين و قزل حصار و حوزه ی جهليه و همه ی شکنجه گران و آدمکشان و متجاوزان مشهور. و الآن بيم آن می رود که نتوانيم بطور طبيعی پايين بياييم و دوباره برويم توی خاک و گل گرمسار مان و تيله بازی بنماييم .
راستش ما نميدانيم بايد چه بکنيم . نه بيان رسايی داريم و نه صدای خوبی تا دستار بر سر بگذاريم و تسبيحی دردست و نعلينی در پا و قبايی برتن و عبايی بر دوش. تا رو ضه يی بخوانيم .و آخر عمری امرار معاشی بنماييم. البته با اجازه ی مقام عظما.
ای امام راحل مارا درياب که معتاد و معتقد به تو هستيم و در خطت شاگرد اوليم . و از شهيد رجايی هم مهمتر . چون ما دکتريم . از اردبيل با دسته بيل . پس خجالت بکش و نوکرت را تنها نگذار . وگرنه مجبورم که به داروی نظافت پناه ببرم . منکه. از استادم امامی آ ب نظافت خور . مهمتر نيستم . که
چشم رهبر عظما بود . اما به موقع کله پايش کردند و حتا به ناموسش هم رحم نکردند ...
/////////////// تا گزارش هفتگی ديگر. کمی صبر داشته باشيد.
منبع:پژواک ایران