گزارش هفتگی ما / آل خمينی / جناب دکتر محمود احمدی نژاد
عباس علیآبادی
شنبه
..........
ما . پس از اين پا و آن دست کردن ها . راضی شديم . با منزل محجبه ی
مکرمه ی مخدر ه ... به درس تفسير مقام عظمای وقاحت و فضاحت برويم
ا لبته دو تنه . نه بيشتر و نه کمتر. ما خد مت مقام عظما رسيد يم و نشستيم تا بر علم و حلم مان افزون شود برای سلاخی ها و قصابی ها و سکوت ها و سقوط ها . که اساس حکومت ماست و لا غير و خير . خلاصه ی کلام . ما نشستيم و مقام عظما نشستند و تفسير بی نظير خود شان را شروع فرمودند.
ما . وسط حرف شان دويديم و عرض فرموديم که هر چه گشتيم و قر آ ن را ورق زديم . از گل . تعريفی ند يد يم.
مقام عظما فرمودند . ای کور باطن کم ديد
خودت که تا يک ساعت ديگر بايد چند تا گل . گل بگويی. حالا چه شده است که ذهن خرابت بکار نمی افتد !؟ مگر کری بچه !؟ يا مثل من هميشه خماری احمق جان !؟ ...
نه مقام عظما . هرچند شما بفرماييد رنگ ذغال سفيد است . حقير سر تا پا تقصير می گويم . صد البته ای رهبر عظما...
اما تا صبح طلوع آفتاب با منزل و فرزندان دلبند جان کنديم و گل نديديم.
مگر نماز نمی خوانی خبيث.
چرا ولايت عظما.
پس چرا انقدر خنگی و نمی فهمی!؟
ميشود بفرماييد که بنده شير فهم بشوم !؟
بله . مگر بعد از بسم الله و حمد . نميگويی / گل هوالله احد... /
هر چند نميفهميديم اما از ترس گفتيم . ها . بله بله .
خب . خماريم وبی حوصله و حالا که درس مهمی را فهميدی يک وافوری بچبان به ناف مان تا بتوانيم . کشف و شهودی بنماييم...
////////////
يک شنبه
.........
چون بلاد شرک و کفر و نفاق کلا تعطيل بود و ما نتوانستيم حرف ها يی بزنيم که مقام عظما را خوش بيايد . بلند شديم و رفتيم به دربار حضرت شان. تا هم نشئه شان کنيم و هم سواد مان را برای ضربه ی کاری زدن به دوستان جهان خوار پر و پيمان نماييم. و لگدی هم به بيکاری حواله نماييم. رفتيم و بساط مقام عظما را جور کرديم و به نهايت نشئگی اش رسانديم و پای منقل به در س و مشق پرداختيم که جای همه خالی بود تا ببينند که اند يشه ی اشتراکی چه مزه ای دارد!؟
وليکن . ما رفتيم و شنيد يم و رسيد يم.
مثلا مقام عظما فرمودند که / غاز را روشن کنيد /
ما وافور را به دهان غاز تپانديم . ا ما افاقه نکرد . يکد فعه مقام عظما از کوره در رفتند و فرمودند .
دلقک بيچاره . اين چه فجايعی ای است که خلق ميکنی !؟ مگر فيو زت پريده است !؟
ترسيديم و گفتيم نه مقام عظما. ترمز مان بريده است . نگران نباشيد. نشئگی تان جاودانه باد ....
عرض کرديم حد ثنا يا مقام عظما
فرمودند گاز را آزاد کن . غاز را روشن کن ...
ما که مات و مبهوت و خمار دانش مقام عظما شده بوديم . متو جه شديم که حرف مقام عظما را فهميدن احتياج به نبوغ است که ما مادر زادی محروم بوديم
بويژه زبان آذری شان هم با زبان ما يکی نيست.
فقط عرض کرديم که چرا شما آذری ها به غاز ميگوييد گاز و به گاز ميگوييد غاز !؟
فرمودند اين اشتباه لغتنامه دهخدا و معين و عميد و مصاحب است که مصائب آفريده اند و بايد خودشان اصلاح کنند. نه آذری ها .
ما هم چون بز اخفش سر به علامت تاييد تکان داديم و با انبانی پر از دانش و علم روز حوزوی و با مدرک دکترا . غزل خدا حافظی را خوانديم...
//////////////
دوشنبه
.........
انبان گريه شديم برای کودکان غزه و لبنان و سوريه و عراق و نيکاراگوئه . اما به خاطر اينکه منزل ما فکر نکنند که برای وقت رفتن و در گور شدن
می باشد . ما اشک مان را نريختيم. و ذخيره کرديم برای روز مرگ مقام عظما. تا . تاريخی . نعره سر دهيم و جگر استکبا ر را و صهيونيسم را و کفر را و شرک و نفاق را خنک کنيم ...
//////////
سه شنبه
..........
ما بوديم و مجلس و نخواسته وزيران که ياران د يروزی . امروزی شدند و بوی الرحمان شنيد ند و سر بسر ما گذارد ند و باعث لر زاندن تن های مجروح مان شدند . و نگذاشتند . آ ب خنک عاشورايی از حلقو م مان پايين برود و خون بسيجی مارا بجوش بياورد برای ثبت نام تشريفاتی در دفتر انتظار رفتن به کربلای معلی و غزه ی زخمين و لبنان ويران . بعدا مال حز ب الله . و
ونزو ئلای اسرائيل ستيز که با شهامت تمام ما را برادر می خواند و به احتمال مقام رهبری بزودی مانند گورباچف مسلمان می شود . البته رهبر حزب
کمو نيست هم باقی ميماند مثل برادر ان مرحوم رهبری حزب منحله ی توده . و امثال اين ياران دير باور . حتا پس از دستگيری و حبس و زجر و شکنجه و
آ بروريزی و اعدام . هنوز هم بجای ما به دم خاتمی چسبيده اند. و رفيق غيابی مرا بر ما ترجيح می دهند . به هر حال روز پر تنش و با باری بود از طعنه و تسويه حساب های دوستانه و بسيجانه و پاسدارانه . البته با اجازه ی مقام عظما که حرف اول و آخر را ميزنند...
//////////
چهار شنبه
//////
ما اين دانشجو را ديديم که ميگفت اگر بدانشگاه بروم . آبروی مارا می برند . هرچند ما ترسيديم و جيم شديم و نرفتيم . و حتا مقام عظما هم نرفتند . اما يادشان رفته است که ما نميدانيم آ برو خوردنی است يا نوشيد نی . چه رسد به اينکه برود يا نرود. به هر حال عجب جوان دل شيری بود که احتمالا به اين زودی ها نميشود جگرش را گاز زد . نقشه بايد کشيد تا برای هزارمين بار . حقوق بشر غير مقام عظمايی گير مان نيندازد که گفته ايم.
تا توانی ضربه زن
به کودک و هر مر د و زن...
اما اجازه نده که مدرک زنده و يا مرده ای دستت را رو کند . مثل دکتر زيبا زهرا کاظمی ودکتر زهرا بنی يعقوب. که چالشان کرديم وراحت شديم و همه را فرستاديم دنبال نخود سياه و با غزه همه ی فکر های منحرف را کشانديم به نا کجا آباد...
ما را نگيريد د ستکم
چه در شادی چه وقت غم ...
////////////
پنجشنبه
/////////
ما که از ارزان بودن خوراکی ها تلنگ مان در آمده است . نميدانيم . مارا از چه می ترسانند که ميخواهند تحريم مان کنند اين دوستان قديم و جديد . مخصوصا . اين او باما که با ما هست . چون اوباما هست . طبق تفسير مقام عظما و قضايای گاز و غازش که قبلا افشا گری فرموده بوديم. پس ما نبايد از برادر اوبا ما ترسی بدل راه بدهيم . وبايد کمر بند های مان را شل کنيم تا جا برای لفت و ليس بيشتر باشد . برای خريد پاساژ ماساژ در بلاد کفری چون انگلستان و کانادا و استراليا و حتا روسيه ی هم نفت و هم گاز و مثل خودمان اهل بساز .
در اين روز.حال و هوا ی ما ابری بود با کمی تگرگ و طوفان که برادران اهل غزه بی هيچ واهمه ای سينه جلو دادند و عمليات فدايی بنفع ما انجام دادند و همچنان دارند کربلا يی ميشوند و بلا گردان ما . که نفت است و ميليارد ها دلار و ولخرجی های ما که دست کودکان معصوم غزه کار داديم تا بدانند و آگاه باشند که بقول امام راحل . اقتصاد مال خر است . و دوستی با ما خونريزی هم بدنبال دارد و ماليات پول ملت ايران است که مقام عظما می بخشند. و کمی در ازای آن خون لازم دارند برای نشئگی شان ...
//////////
جمعه
..........
ما . اين روز با برکت را خيلی دوست می داريم. حتا به آن عشق می ورزيم. هم بخاطر دست پخت منزل محجبه ی مکرمه ی مجلله و هم از برای اينکه . برما معلوم ميگردد که ارزانی غو غا ميکند در زير نعلين قدرت ما . بخصوص در کوچه پس کوچه ما . و همين نشان دهنده ی موفقيت دولت مقام عظمايی است که رشک برين است و از بهترين است . خلاصه . ما تا توانستيم از شاهکار آشپزی منزل مان خورديم و از نوشيدنی های غزه و لبنان و سوريه و روسيه و چين و ماچين و فرانسه و نيکاراگوئه و ونزوئلا و بوسنی هر زگوين و ملی مذهبی و برادرن بوش و توده ای لذت وافری برديم و مانند هميشه عطای جمعه بازار حق شکن را به لقای جنتی و ديگران بخشيديم و کيفور شديم و مخمور گشتيم و در کنار نعمات منزل لميد يم . و نماز هم باز مانديم که امام راحل فرمودند بخاطر نگهداری حکومت مقام عظما تعطيل کردن واجبات اشکالی ندارد. و تنها گناه ما اين بود که نتوانستيم وافور طلايی به دهان مقام عظما فرو کنيم . که تن تنبل و لش ما از ترس آتش آ ه حضرتش هنوز می لرزد که
گفته ا م .
مقاما !!
ببخش مارا
که کارم بوده
ناجور
نجا تم د ه
ز آ تش
در ته گور...
///////////////////// تا هفته آينده
الا حقر. جناب دکتر محمو د احمدی نژاد...
منبع:پژواک ایران