تا راه قلندری نپوئی نشود
عباس علیآبادی
سال ۱۳۵۹ بود با يکی از نامداران شهيد دنيای تحقيق و انقلابيگری خدمت آيت الله منتظری رسيديم. و چون قبل از انقلاب با حضرت شان آشنا بوديم و همز نجير در زندانهای شاه وابسته و سر نگون شده، چند بارهم صاحب اين قلم با دست و پاهای به زنجير بسته به اتفاق جناب منتظری راهی بی دادگاه نظامی شاه شديم. جناب منتظری بسيار با روحيه بودند . يکبار بی عمامه و بارديگر با عمامه بودند که در بيدادگاه مورد اعتراض واقع شده بودند که چرا بی عمامه نيامده اند . و ايشان خيلی عادی پاسخ دادند که از مسئولان خودتان بپرسيد. و ادامه دادند که بی عمامه يا با عمامه برايم فرقی ندارد. و يکريز از حال و اوضاع بنده می پرسيدند که بارها مورد اعتراض واقع شدند . اما ساکت نمی شدند. تا يک مامور آمد و وسط ما نشست. بازهم ساکت نميشدند.
اما ديدار ما با حضرت شان در سال ۱۳۵۹ برای اين بود که در همان زمان جلادی و شکنجه ها و تحقير ها و ظلم و ستم های رژيم را به اطلاع شان رسانديم و گفتيم که آيا اينهمه سال مبارزه برای اين بود که دوباره برای مردم آزاده ی ايران زندان و شکنجه باشد و برای عموم مردم فقر و بيکاری و بد بختی؟! و اسلام مورد نظر و حکومت اسلامی همين بود ؟!
چون وقت نماز جمعه شان بود عذر خواهی کردند و گفتند مطالب تان را بنويسيد و بدهيد به دفتر . ما هم اينکار را کرديم و منزل شان را ترک کرديم.
خودم نميدانم که کار گزارش ما عليه ستم رژيم خمينی به کجا کشيده است . اما شنيده بودم که بخاطر تماس حضوری با دو فرد تحت تعقيب !! حکومت خمينی خيلی تحت فشار گرفتند و حتا در زندگی نامه اش ميشود ديد که از اين بابت از خودشان دفاع ميکنند.
قصد م از نقل اين خاطره اين است که هميشه فکر ميکردم که جناب منتظری . به علت دردمند بودن .نمی توانند اينهمه جنايات رژيم خمينی را تاب بياورند.
بنده ضمن تقدير از انجام وظيفه شان در قبال مردم و ميهن و اسلام. و افشای رژيم دجال و خون آشام ايران . از ايشان ميخواهم که يکباره همه ی رژيم خمينی و خود خمينی را رد کنند و از مردم همسوی خود بخواهند که تا سر نگونی اين دشمنان مردم ساکت ننشينند. تا چونان زمان شاه در قلب همه ی مردم آزادی خواه مکانی گرم داشته باشند.
که بقول خيام.
تا راه قلندری نپوئی نشود
رخساره بخون دل نشوئی نشود
سودا چه بری تا که چو د لسوختگان
آ زاد به ترک خود نگوئی نشود.
منبع:پژواک ایران