گزارش هفتگی جناب دکتر آق محمود احمدی نژاد
عباس علیآبادی
جمعه
ما خيلی بی قرار بوديم و اصلا نمی توانستيم يک جا دوام بياوريم که مضحکه ی منزل و غلامزاده ها شده بوديم. برای شان غير معمول بود که ما به دور تسلسل رو کنيم و مدام به دور سفره ی پر و پيمان منزل محجبه مخدره دور بزنيم و بزنيم و برقصيم و نشسته و نيم خيز و دراز به دراز بخوريم و بنوشيم و قهقهه سر دهيم . وقتی سوال پيچ شديم لو داديم و فرموديم که موشک مصرف کرديم . يعنی موشک هوا کرديم. که قدری بما ماسيده . و مهمتر از همه اينکه بهانه ی خوبی هم شد که به علت داشتن ورجه وورجه ی زيادی به ميدان جمعه بازار نرويم و نزد منزل و پيش غلامزاده ها به بخور بخور در حال دويدن بپردازيم که هرچند به فتوای مقام عظما حرام است و قصاص دارد . اما ما ميتوانيم چون موشک داريم . هرچند پوشک برای بچه ها و معلولان جنگی نداريم و گفتيم از پارچه های چينی استفاده کنند که مکان محصولات کفار نجس هم جايش معلوم و واضح و روشن است. هر چنداين نجس العين ها دوست و برادر و خواهر و رفيق و سر ور و پشتيبان ما هستند. اما امر امر مقام معظم است ... و بعد از پرش و جهش بسيار . خسته شديم و چون موشک ولايتی بالا رفتيم و ناگهان توی آش سر سفره ی منزل مکرمه ی مخدره ی محجبه سقوط فرموديم . تا ساعت ۱۲ شب روز شنبه...
شنبه
///////////
پس ازساعت ۱۲ شب شنبه با هر درد و رنجی بود خودمان را به دربار مقام عظما رسانديم و با کمال تعجب ديديم که مقام عظما آش و لاش وسط اتاق ولو شده بودند ما که ميدانستيم چرا چنين اتفاقی افتاده است . آرام و بدون هيچ عذاب وجدان و خجالتی بغلش کرديم و حضرت شان را کنار منقل قديمی نشانديم و وافور فرد اعلا را از جيب قبای شان در آورديم و از جيب ديگر قبای شان مواد ناب افغانی را خارج کرديم و آماده و بدون هيچ کم و کسری به دهان مبارک شان مماس نموديم و ناگهان نعره ای زدند و سپس مشغول پک زدن شدند . يکريز و يک نفس. که خودم تا کنون چنين حريصی نديده بودم . البته به ايشان حق ميدادم که چنين باشند زيرا موشک ايشان را هم چون ما حالی بحالی کرده بود تا به نشئگی رسيدند . و ما هم با انجام مسئوليت انقلابی مان به مقصود رسيديم . و هردو تا ی مان نرم و گرم و آرام شديم ...
يک شنبه
تدارک چی عبا شکلاتی بازی اش را به آخر رساند و قاطی ی ما شد و بنا به مثل معروف ـ تا سه نشود بازی نشود ـ بزودی با تنبک مقام عظما که شاعر و اهل حال و ساز زن هم هستند به رقص مشغول خواهيم شد و اهل ولايت را به رقص وا خواهيم داشت . ازجمله آدمهايی را که ممکن است خارج نشين هم باشند اما از ما و با ما هستند. و وظيفه ی شان جلوگيری از پيام کفار و مشرکين و منافقين می باشد و استعمار گران شرق و غرب و سفيد و سياه و همه ی دنيا که دشمن مقام عظما هستند.
در مجموع ما راضی هستيم چون کروبيان با کروبی اند و ختم های روزگار وروح شهيد لاجوردی و قاتلان قتل های زنجيره ای هم با خاتمی و امام راحل و امام جاهل ـ يکه بزن ـ و روح شهيد اسلامی يا امامی و قاتلان قاسملو و دکتر سامی . و روان خلخالی و همه ی تروريست ها و دزدان هم با من هستند به اضافه ی ميليار دها تومان پول های گم شد ه ی نفت و گاز . البته هر چه دل تنگ مقام عظما خواست همان خواهد شد و ما سه رقاص ولايت مطلقه هيچ غلطی نمی توانيم بکنيم...
//////////////
دوشنبه
ما فکر ميکرديم او با ما هست . چون اوبا ما هست و حسين هم هست مثل پاسدار حسين کيهان دار خودمان. که اوباما حسين وکيل مردم خودش است .
و حسين کيهان دار ما هم وکيل مقام عظما می باشند . پس بيهوده نبود که ما فکر می کرديم که اوبا ما هست . بعد معلوم شد که کور خوانده بوديم. و اين حسين مثل حسين ما نيست و می خواهد کيک اتمی مارا ناکار کند . و وادارمان کند که از ترور و تروريست پروری دست برداريم و ديگر سنگسار و شکنجه و اعدام و تجاوز نکنيم . برای همين فهميديم که برای مان راهی جز بای بای ندارد. و لبنان و افغانستان و عراق و آمريکای لاتين را بزودی به عزايی ابدی خواهيم نشاند . انشا الله و تعالی و با ياری امام زمان و زر زر مقام عظما و با اين بزن بکوب سه تفاله که ما باشيم که هر سه تای مان دستهايی خونين داريم. و برای همين نام نمايشنامه ی جديد مان هست . ـ خون بارش ـ که درام درام است.
سه شنبه
ما سه تفنگچی مقام عظما هيچ اختياری نداريم. همان المامور معذور قديم و نديم هستيم که مثل هنر پيشه ها هر از چند گاهی نقشی به ما ميدهند . و ما هم
با مهارت تمام بازی ميکنيم. البته اين بار مثل اينکه هوا خيلی پس است . و نمايشنامه نارس است و نه تماشاچی مانده است و نه مجمع داوران داخلی و خارجی تا با به به و چه چه به داد مقام عظما برسند و اثر انگشت جناياتش را موقتا پاک کنند. چون ـ نه از تاک نشان ماند ه است و نه از تا ک نشان ـ
فقط جام زهری آ ما ده شده است که به ياری امام عصر بايد سر بکشيم و غزل خدا حافظی را بخوانيم . من جميع جهات . من يقرا . فاتحهتم الصلوات...
///////////
چهارشنبه
اين بايدن هم عجب منافقی شده است . قبل از اينکه صاحب صندلی و
مندلی بشود با ما سر و سری داشت . با اجازه دکتر امير احمدی و ياران وفادارش بما و حالا که نفت و گاز ارزان شده است انگار نه انگار دوست و آشنا و برادر و همرزمی داشته است . ای بسوزی تخت مقام که داخل و خارج ندارد و همگی يک کرباسيم . البته سرو ته پس بايد ما مواظبت داشته باشيم از تيتر مان که وقت وقتش به درد جايی ميخورد و ميتوانيم خودمان را با محيط سازگار کنيم و از پس مخارج بر بيا ييم و در ضمن به درد بعضی ها بخوريم که قبلا شيطان بزرگ و کوچک بودند و در برابر مقام عظما . و آن موقع بلديم که چگونه خودمان را قاطی مرغ ها و خروس های مقام عظما تری بنماييم و به کار سابق مان مشغول بشويم . تا بتوانيم به منزل محجبه و غلامزاده ها برسيم و اگر سعادت دست داد با راديو صهيو نيستی هم همکاری کنيم و ضد همه آنهايی بشويم که سابقا با آنان برادر خواهر بوديم. که گفته اند آنچه که آدم را روبه مزاج می کند احتياج است احتياج است احتياج .
البته داريم خوابش را می بينيم...
/////////////
پنجشنبه
مقام عظما مارا احضار فرمودند که خودمان با همين دو تا چشمان سياه مان ديديم که در حال احتضار بودند و نمی توانستند کلامی با ما گفتمان نشئگی داشته باشند. فقط با انگشت اشاره اشاره می فرمودند و ما هم از ف به فرح آباد رسيديم و از زير تخت مبارک شان منقل و وافور را در آورديم و فی الفور مواد اعلا و تازه از کارخانه ی طالبان افغانی را به روی وافور طلايی چسبانديم و به دهان مبارک مقام ولايت مطلقه فرو کرديم . و در عرض ۵ ساعت اين ذخيره ی امام راحل را از فرش به عرش پرتاب کرديم . طوری که صدای نعره ی از نشئگی ی حضرت شان جماران را به لرزه در آورده بود و قريب ۹ ريشتر لرزش به اندام اطرافيان و ساختمان ضد زلزله افتاده بود که آقا را بسيار از اين پذيرايی خوش آمده بود و فرمود هفته آينده چيز خنده داری خواهيم سرود اما نخواهيم خواند . چون خوانش ما بايد در جمعه بازار عرضه شود . برای شرق و غرب عالم . تا برادر او با ما را ناک اوت کند و صهيو نيست را هم خوش آيد و مستمسکی باشد برای سفرشان به اراک و نطنز و جاهای ديگر ايران که آرزو دارند مسافر باشند از برای مقداری اتم بی قابليت بی خاصيت ...
......................
تا هفته ی آينده
الاحقر . جناب دکتر آق محمود احمدی نژاد
منبع:پژواک ایران