عبرت‌های روزگار
ایرج مصداقی

در هشت ماه گذشته روزی نبوده است که به دهه‌ی سیاه ۶۰ و به ویژه به روزهای خونبار سال ۶۰ پرتاب نشوم و به تعمق و اندیشه حول رویدادهای این دو سال نپردازم.

شاید بخشی از رجعت به گذشته به خاطر مشابهت‌ اتفاقات این دو سال باشد. این مشابهت تنها در ایستادگی مردم در مقابل کودتا و کودتاچیان و در سردادن شعار «این ماه، ماه خون است» و ... نیست بلکه در یکسانی روزهای تقویم هم هست و این بیشتر گذشته را در ذهن من تداعی می‌کند.

اگر روز شنبه ۳۰ خرداد ۶۰ مردم به دستور خمینی به خاک و خون غلتیدند تظاهرات آرام مردم در روز شنبه ۳۰ خرداد ۸۸ نیز به دستور ولایت مطلقه فقیه خامنه‌ای به خون کشیده شد.

اما آن‌چه که مرا بیشتر از هرچیز به گذشته و تعمق در آن فرا می‌خواند عبرت‌های روزگار است. ای کاش همه‌ی ما از تاریخ و گذشته درس می‌گرفتیم و به زحمت خود و مردم نمی‌افزودیم.

مطلبی را که در پی می‌آید به این دلیل نمی‌نویسم که به دربند شدگان امروز گوشه‌ای بزنم و دردی به دردهاشان بیافزایم بلکه می‌خواهم به دیگرانی که امروز به جنایت مشغولند هشداری داده باشم که فرصت اندک است. می‌خواهم بگویم سرنوشت کسانی را که روزی درخدمت ولایت مطلقه فقیه بودند ببینید و بخود آیید و به تعمق بنشینید. این نظام و این ولایت بی چشم و رو و بی‌وفاست؛ بیشتر از آن که فکرش را بکنید. قدر زحمات و جانشفانی‌هایتان را نمی‌داند.

می‌خواهم به آن‌ها هشدار دهم که هنوز نظام ولایت مطلقه فقیه پابرجاست و بنیان‌گذاران و حافظان نظام «ولایت»، در بند و زندانند! وای به روزی که این نظام سرنگون و پتانسیل انفجاری مردم آزاد شود. می‌خواهم به آن‌ها نهیب بزنم که برای روز موعود توشه‌ای فراهم کنند.

 

***

 

در اخبار آمده بود که علیرضا فرزند آیت‌الله بهشتی بنیانگذار دستگاه قضایی رژیم با حالی نزار در حالی که به تازگی حمله قلبی را پشت سر گذاشته بود به شعبه امنیت دادگاه انقلاب تهران منتقل شد:

 

«دکتر علیرضا بهشتی در حالی که پیژامه زندان و دمپایی پلاستیکی برپا داشت و محاسن‌اش بلند و آشفته بود، دقایقی طولانی در انتظار بازپرسی به سر برد. ... یکی از اعضای بیت شهید بهشتی نیز  گفت : اتهام دکتر علی‌رضا بهشتی پس از سه هفته بازداشت همچنان برای ما نامشخص است و هیچ کدام از اعضای خانواده و وکلای مدافع او به پرونده و دلایل بازداشتش دسترسی ندارند و هرگونه تلاش‌شان در این‌باره با درهای بسته مواجه شده‌است»

 http://www.aftabnews.ir/vdcjvheh.uqetozsffu.html

 

کسانی که امروز در خدمت نظام ولایت فقیه هستید لحظه‌ای درنگ کنید آیا شما عزیزتر از فرزند بهشتی هستید که جانش را بخاطر حفظ و بقای این نظام داد؟

لحظه‌ای درنگ کنید. عبرت روزگار را ببینید!

آیا بهشتی، هنگامی که دادگستری و سیستم قضایی مدرن را که دستاورد بزرگ انقلاب مشروطیت بود از بین می‌برد به این فکر کرده بود که سیستم ارتجاعی جایگزین، روزی فرزندش را با حالتی نزار به استنطاق کشد؟

آیا هنگامی که بهشتی به عنوان سر سلسله جنبان ارتجاع، محسنی اژه‌ای، روح‌الله حسینیان، علی فلاحیان، علی رازینی، ابراهیم رئیسی، مصطفی پورمحمدی و ... حلقه‌ی جنایتکار مدرسه حقانی را  در دستگاه قضایی حاکم می‌کرد آیا فکر این‌جای کار را می‌کرد که روزی دست‌پروردگانش خان و مانش را بر باد دهند؟

آیا در مخیله‌ی عقل بهشتی می‌گنجید که زیر عکس او که بر دیوار دادسرای انقلاب خودنمایی می‌کند فرزندش را بازجویی کنند؟

از این که علیرضا بهشتی با حالی نزار در حالی که از حمله قلبی جان سالم به در برده به بی‌دادگاه و بازجویی برده می‌شود خوشحال نیستم، هرچند می‌دانم که او شکنجه نمی‌شود و مورد ضرب و شتم قرار نمی‌گیرد اما این نقل و انتقال مرا به گذشته می‌برد به خاطر می‌آورم محمد علی ابرندی را که هنگام دستگیری ۵۷ ساله بود چنان شکنجه کرده بودند که دوبار پایش مورد عمل پیوند پوست قرار گرفته بود و نیاز به عمل دیگری داشت که به خاطر حمله قلبی و عدم رسیدگی پزشکی در آبان ۶۶ جان باخت.

 

هنگامی که خمینی برای حفظ نظام نکبت‌ و شقاوت و برای یکپارچه کردن دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور وزارت اطلاعات را تشکیل داد حتی اگر علم غیب هم داشت باور نمی‌کرد که این دستگاه روزی فرزندش احمد را قربانی کند. او حتماً‌ به علم غیب‌اش شک می‌کرد. اگر جبرئیل در گوش او چنین ندایی می‌داد ابلیس‌اش می‌خواند.

 

احمد خمینی که با هزار حیله و نیرنگ و فریب، زمینه‌ساز برکناری آیت‌الله منتظری و برگماری آخوند دون‌پایه‌ای چون خامنه‌ای به مقام ولایت مطلقه فقیه و مرجعیت شیعیان شد هیچ‌گاه به مخیله‌اش خطور نمی‌کرد جانش به اشاره‌ی «آقا» و وزارت امنیت‌اش ستانده شود.

 

سعید امامی که مجری این دستور جنایتکارانه بود هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد که به خاطر پرده‌پوشی این جنایت، جانش را بدهد و کثیف‌ترین اتهامات جنسی را خود و همسرش متحمل شوند.

او فکر می‌کرد تا ابد «سعید جان» «آقا» است و همسرش همراه و همسفر خانواده‌ی «امیر‌المومنین امام خامنه‌ای». او نمی‌‌دانست «آقا» ناصر‌الدین‌شاه نیست که به «حاج‌علی خان» که جان امیرکبیر را گرفت تیمچه و بازارچه ببخشد و «حاجب‌الدوله»‌اش سازد. (۱) سعید امامی با همه زرنگی‌اش باور نمی‌کرد وقت وقتش که برسد «آقا» و گماشتگانش به حساب او و همسرش خواهند رسید.

 

ای کسانی که امروز در خدمت ولی فقیه نظام هستید لحظه‌ای درنگ کنید نظام عهد شکن و بی‌وفای جمهوری اسلامی هیچ حرمتی را رعایت نکرد و نخواهد کرد. باور کنید به شما هم رحم نخواهند کرد.

وقتی که منافع‌شان اقتضا کرد در بارگاه امام رضا و «حریم امن» رضوی در روز عاشورا بمب کار گذاشتند و ده‌ها نمازگزار را به خاک و خون کشیدند. آن روز کفن‌پوشان دستگاه «ولایت» و روضه‌خوانان بیت رهبری نگفتند که به عاشورا و امام حسین و «حرم امن امام» توهین و اهانت شده است.

 

خامنه‌ای در مقابل حمله به حسینیه جماران سکوت کرد تا با بانگ بلند فریاد کند در نظام نکبت‌‌بار «ولایت» هیچ حرمتی را پاس نخواهند داشت حتی اگر مربوط به «بنیان‌گذار» جمهوری اسلامی و ولی‌نعمت‌شان باشد.

 

این روزها نمی‌دانم بخشی از عناصر حاکمیت که در روزهای خونین سال ۶۰ «خدایی» می‌کردند در سلول انفرادی و در تنهایی زندان و نزد وجدان خود به چه می‌اندیشند؟

 

به یاد بهزاد نبوی می‌افتم که یکی از چهره‌های اصلی و برنامه‌ریزان کودتای خرداد ۶۰ بود. بدون شک امروز در گوشه‌ی زندان ولایت، با قلبی بیمار و فتقی دردناک به گذشته‌ی خویش می‌اندیشد. وضعیت جسمی بهزاد نبوی مرا به گذشته می‌برد به یاد سرهنگ زجاجی می‌افتم که به خاطر شکنجه‌هاي وارده دچار حمله قلبي شد و در اوين جان باخت.

سرهنگ علی ارد را به خاطر می‌آورم که از زیر چادر اکسیژن بیمارستان قلب در حالی که آماده‌ عمل جراحی بود بیرون کشیده شد و به تخت شکنجه اوین بسته شد و عاقبت شمع وجودش در تابستان ۶۶ خاموش شد.

درد فتق بهزاد نبوی مرا به یاد شهباز (عباسعلی) شهبازی می‌اندازد که «آقا» یش می‌‌خواندیم و به راستی که «آقا»یمان بود. از درد فتق، دولا دولا و به سختی راه می‌رفت. هرگاه که می‌خندید دستش را روی فتقش می‌گذاشت و دردی شدید لبخندش را می‌پوشاند. «آقا» یمان را به همراه فرزندش علی در جریان کشتار ۶۷ در رشت به دار آویختند. «آقا» یک بار نیمه‌‌های شب که خوابش نمی‌برد و من علتش را جویا شدم گفت: آقا جان! در ساواک وقتی فهمیدند که پایم ناراحت است به پای سالمم کابل زدند اما این‌ها وقتی از ناراحتی پایم مطلع شدند به همان پایم کابل زدند، چگونه بخوابم؟

همیشه در گوشم می‌‌گفت:‌ آقا جان آفتاب من لب بام است. تو می‌مانی آنچه را می‌بینی به خاطر بسپار. یادت باشد وظیفه داری مردم را آگاه کنی و بعد غالباً وقتی به این‌جا می‌رسید اشک در چشمانش حلقه می‌زد.

 

گذشته را مرور می‌کنم، هجوم تصاویر مرا رها نمی‌کنند. به خاطر می‌آورم چگونه بهزاد نبوی فاتحانه در حسینه‌ی اوین حاضر می‌شد و برای زندانیان در بند رجز می‌خواند و شکست‌شان را به رخ‌شان می‌کشید. همان‌جا بود که علی «شهرام» پسر همکارش هادی منافی وزیر بهداری کابینه‌های رجایی و مهدوی کنی و موسوی را شناخت.

در خبرها خواندم که خانواده‌ی سحرخیز۵۶ سالگی او را که در بند است جشن گرفته‌اند. ای کاش به چنین مصیبتی گرفتار نمی‌شد. اما در سال ۶۰ کسی ۱۵ سالگی شهرام منافی را که پدرش وزیر بهداری بود و خودش به جای نشستن پشت میز مدرسه در سلول‌های اوین جا خوش کرده بود جشن نگرفت. جشن را گذاشتند موقعی گرفتند که شهرام را از زندان به جبهه‌ بردند و جنازه‌اش را به گورستان تحویل دادند. آن موقع بود که سیل تبریک به پدرش آغاز شد.

این جشن‌های تولد مرا به یاد کودکانی می‌‌‌اندازد که جشن بالغ‌شدن‌شان را در اوین گرفتیم.

 

از این که کسی به استغاثه‌های خانواده‌ی نبوی گوش فرا نمی‌دهد خوشحال که نمی‌شوم هیچ غمگین هم می‌شوم چرا که انسانم و رنج و تعب هیچ‌کس را خواستار نیستم؛ اما این همه باعث نمی‌شود که به یاد محمدرضا نبوی یکی از بستگان بهزاد نبوی نیافتم که در پانزده سالگی پایش به اوین باز شد!

هنوز صورتش مو در نیاورده بود. گاهی اوقات به شوخی در حالی که گوشه‌ی پیراهنم را آب دهان می‌زدم می‌گفتم: ای وای صورتت سیاه شده و آن را پاک می‌کردم.

پدرش از بهزاد نبوی خواسته بود کاری برایش کند، اما او پدر دردمند را با درشتی از خود رانده بود. پدرش در دوران شاه در حق نبوی خدمت‌ها کرده بود. حالا نبوی «انقلابی» شده و بود کودک ۱۵ ساله «منافق».

 

مرتضی الویری را به خاطر می‌آورم، یکی از اولین پایه‌گذاران دستگاه امنیتی رژیم است. نقش مهمی در سرکوب گروه فرقان داشت. در سال ۵۸ تیم‌های تعقیب و مراقبت را او تشکیل داد. در مجلس اول عضو هیأت رئیسه بود و پیگیر تشکیل وزارت اطلاعات. الویری توسط همان‌هایی به بند کشیده شد که خودش بالا آورده بود.

معصومه خوش‌صولتان همسر مرتضی الویری که از این همه بی‌چشم‌و رویی دلش به درد آمده بود، گفت:

 

«آقای خامنه‏ای از قبل از انقلاب دوستی عمیقی با پدر من داشت و هروقت که از مشهد می‏آمد؛ در منزل ما اقامت می‏کرد. ما خودمان از مریدان ایشان بودیم. خود خانم آقا، من و پدر و مادر مرا می‏شناسد. زمانی که آقای خامنه‏ای رییس جمهور بود، ما همسایه‏ی ایشان بودیم. خانم همیشه به یاد لطف‏هایی که پدر من در حق بچه‏های ایشان داشت؛ بوده. چون پدرم کارگاه و کارخانه‏ی بافندگی داشت؛ هدایایی برای بچه‏ها به مشهد می‏فرستاد. هم آقا و هم خانم، همیشه خود را مدیون خانواده‏ی ما می‏دانستند و رفت و آمد داشتیم  در فروردین ۱۳۵۶‏، پدرم برای قرائت خطبه‏ی عقد ما از آقا دعوت کرد. نوار کاستی هم دارم که آقای خامنه‏ای در توصیف دو فرد تحصیل‏کرده صحبت می‏کند. چون من خودم همان سال از دانشگاه فارغ‏التحصیل شده‌بودم. آقای الویری هم که مهندس دانشگاه شریف بود. آقای خامنه‏ای کلی در تمجید دو جوان انقلابی مسلمان صحبت کرده است.

هنوز هم و حتا بعد از انتخابات نیز که آقای الویری با دوستان خدمت ایشان رسیده بوده، باز یادی از آن روزها کرده بود و احوالی از عموجان و پدر من پرسیده بود .»

 

http://balatarin.com/permlink/2009/9/10/1749105

 

معصومه خوش‏صولتان، همچنین خبر داد که همسرش در تماس تلفنی یک دقیقه‌ای از اوین، خواسته بود «دستگاهی را که دکتر به خاطر نرسیدن اکسیژن برای او تجویز کرده بود؛ برایش ببریم. چون گاهی شب‏ها اکسیژن خوب به ایشان نمی‏رسد و هفته‏ای چند شب از این دستگاه استفاده می‏کند»

 

خانم خوش صولتان هم به جرم شرکت در مراسم دعا دستگیر و سپس آزاد شد. منظورم این است که صابون «آقا» به تنش مالیده شد.

آن‌هایی که امروز در خدمت ولایت فقیه هستید کدام یک به اندازه خانواده‌ی الویری به «آقا» و خانواده‌شان خدمت کرده‌اید. لحظه‌ای درنگ کنید ببینید چه بر سر آن‌ها که لباس گرم به تن فرزندان آقا می‌کردند آمد! فرزند «آقا» امروز از رهبران کودتا است و «آقا» هم ادعا می‌کند «امیرالمومنین» است.

 

با مرور این همه بی‌وفایی و بی‌سیرتی از سوی خامنه‌ای در حق الویری که در زندان برای تنفس شبانه به دستگاه اکسیژن نیاز داشت به یاد پرویز زند شیرازی می‌افتم که دو دریچه‌‌ی قلبش در دورانی که الویری برو بیایی داشت در زندان از کار افتاد و ماه‌ها در بیمارستان قلب بستری بود. با آن که قول داده بودند آزادش کنند اما هفت سال پس از عمل جراحی هم در زندان بود. عاقبت سال گذشته در اثر حمله‌ی قلبی جان داد.

 

به یاد محمدرضا (بیژن) تاجیک می‌افتم. از بنیان‌گذاران وزارت اطلاعات و دانشکده امام محمد باقر وابسته به این وزارتخانه بود. او بعد از سال‌ها خدمت به «ولایت»، امروز در بند زندان و سیستمی است که خود بنا کرد.

 

سعید حجاریان با تنی رنجور از تیر گماشتگان «ولایت»، روزهای گرم سلول ۲۰۹ اوین را که پس از انقلاب خود راه‌اندازی کرده بود تجربه کرد. به جرأت می‌توان گفت ردپای او در تأسیس غالب نهادهای امنیتی و اطلاعاتی رژیم دیده می‌شود.  

 

محسن امین زاده که خود از معاونت‌های وزارت‌اطلاعات بود همچنان سلول  انفرادی اوین را تجربه می‌کنند. ای کاش صادقانه روزی احساساتشان را بنویسند و برای عبرت روزگار انتشار دهند.

 

محسن میردامادی از مسئولان اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران بود و در سرکوب نقش مستقیم داشت اما حالا در بند برادران دیروز است.

 

فیض‌الله عرب‌سرخی امروز اوینی را تجربه می‌کند که خود به اتفاق همراهانش در اواخر سال ۵۷ راه‌اندازی‌ کرد. نمی‌دانم امروز چه احساسی از محبوس بودن در اوین دارد؟

 

یادم می‌آید تا مدت‌ها بعد از دستگیری‌ام دائم به یاد دورانی می‌افتادم که پیش از انقلاب در باغ مجاور پاسگاه اوین زندگی می‌کردم. هر روز مادران و پدرانی را می‌دیدم که کنار دیوار اوین نشسته بودند بدان امید که با فرزندانشان ملاقات کنند. حالا من ساکن زندان اوین شده بودم و صحنه‌هایی که از گذشته به خاطر داشتم لحظه‌ای مرا تنها نمی‌گذاشتند. وای به حال عرب سرخی چه می‌کشد وقتی گذشته را به یاد می‌آورد.

 

محمد عطریانفر را به خاطر می‌آورم، سال‌ها معاونت امنیتی و سیاسی وزارت کشور را به عهده داشت. او بود که بازداشتگاه مخفی «وصال» را راه‌اندازی کرد اما دیری نگذشت که دوستان خودش و کرباسچی در همان‌جا شکنجه شدند. عطریانفری که از مریدان آیت‌الله منتظری بود در بحبوحه‌ی سال ۶۷ به ری‌شهری نزدیک شد که دشمن آیت‌الله منتظری بود. ری‌شهری که کشتار ۶۷ را سازماندهی کرد و زمینه‌های برکناری آیت‌الله منتظری را فراهم کرد.

عطریانفری که در سرکوب و بازجویی گروه فرقان شرکت داشت امروز در چنگ بازجویان و یاران قدیم اسیر است. او را وادشتند که در تلویزیون و جلوی دوربین توبه نامه بخواند. هیچ‌می‌دانید او کسی بود که اعضای فرقان را مجبور به توبه‌‌نامه خوانی و اظهار ندامت می‌کرد؟ باور کنید انعکاس توبه‌نامه ‌خوانی او در مطبوعات و رادیو تلویزیون بیش از دستگیرشدگان گروه فرقان بود. اما کیست که از گذشته و سرنوشت این‌ها عبرت بگیرد؟

 

محمدرضا مقیسه پس از عمری خدمت به دستگاه ولایت، امروز در چنگ دادگاه و دادسرای انقلابی اسیر است که ریاست شعبه‌ی ۲۸ آن با پسر عمویش شیخ محمد مقیسه (ناصریان) یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ است. محمدرضا مقیسه چقدر سنگ پسرعموهایش را که جانیانی بیش نبودند به سینه زد. برادر دیگر ناصریان دادستان و از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در مشهد بود.

 

به یاد علی اصغر خدایاری یکی از صاحب‌منصبان سابق وزارت اطلاعات می‌افتم که توسط نیروی تحت امر خودش بازجویی می‌شد:

 

«در اتاق بازجویی با چشم بسته بر روی یک صندلی و رو به دیوار نشستم و دو نفر بازجو پشت سر من قرار گرفته و بازجوی اصلی شروع به صحبت کرد. مؤدبانه و محترمانه سخن می‌گفت ولی لحن تحکم‌آمیزی داشت، و احتمالاً قصد داشت استیلای روانی خود را بر من تحمیل کند، و البته در این کار مؤفق نیز بود. با نشانه‌هایی که از سوابق من ارایه می‌کرد معلوم بود که مرا به‌خوبی می‌شناسد، من هم با توجه به این نشانه‌ها و لحن صدای او حدس زده بودم که او کیست. .. پس از صرف شام و اقامه نماز برای ملاقات با قاضی مجدداً به پایین راهنمایی شدم. با چشم بسته در کنار میزی ایستاده بودم که فردی چشم‌بند مرا کنار زد و ضمن نشان دادن خود به من و معرفی خود، گفت که قاضی من می‌باشد. او برگه تفهیم اتهام را به‌دست من داد که بر روی آن اتهام بنده ”تبانی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی از طریق شرکت در تحصن و تظاهرات“ اعلام شده بود. ... عصر امروز برای بار دوم بازجویی شدم. در طول بازجویی مطمئن شدم که بازجو همان فردی است که در جلسه اول حدس زده بودم. زمانی که من در وزارت اطلاعات شاغل بودم او از همکاران اداره‌کلی بود که من مدیرکل آن بودم. او فردی بسیار منضبط، مؤدب و متواضع بود و من بسیار به او علاقه داشتم، در اواخر بازجویی طاقت نیاوردم و موضوع را به او گفتم، موضوع را تأیید کرد و من هم چشم‌بند خود را برداشته و او را در بغل گرفتم.»

 

http://khodayarionline.blogfa.com /

 

مصیبت و رنج کم نکشیده‌‌ام اما با خودم می‌گویم چه آدم خوش‌شانسی هستم که دنیایی به تلخی دنیای این دسته افراد را تجربه نکردم.

 

کسانی که در خدمت حکومت نکبت ولایت هستید نامه پرسوز و گداز اصغر هاشمی پدر سورنا هاشمی را بخوانید، سال‌ها اسیر عراق بود و مفقود‌الاثر محسوب می‌شد و حالا در نظامی که برای بقایش جنگید ارثیه‌ی مفقود‌الاثری به فرزندش رسیده است. به درد دلش گوش کنید:

 

«سورنا، پسرم، روزگاری بود که عکس کوچکت در پس زمینه‌ی خاک خاکریز دم به دم زمزمه‌ی  التماس آلود چشمانم بود، خاک ِ تن به تیغ می‌تکاندیم و در راه حفظ وطن می‌رفتیم. وطن  ترینم تو بودی و جان سپر جانت کردم، تنها نبودم، هزاران بودیم، تنها نبودم… روزی به  تلخی این روزها باران گلوله و خمپاره زمین را گهواره‌ی صدها شیر مرد کرد… به خواب می‌رفتند آرام و لبخند از خاطره‌ی خنده‌ی مادر، همسر، فرزند می‌زدند و خرسند از باروت  و گلوله‌ای که دیگر نمی‌توانست تنی را خونین کند... من نیز سهم‌ام را گرفتم، چکمه‌ای  به خون آغشته از زخم صورتم، کابل برق با تکه‌های تنم…اسارت را به جان خریدم خرسند  از این‌که تو آزادی، تو می‌خندی، تنها نبودم… نشانمان بی نشانی، مفقود الأثر بودیم و  ماه و سال یکی از بیماری، یکی زیر شکنجه، یکی به رگبار گلوله چشم می‌بست…هیچ نشانی  از اسارت ما نبود. دل گره زدم به ضریح میله‌های زندان که تو را آزاد ببینم، لباسم  دخیل زخم‌های دوستان و هم رزمانم شد تا تو گزندی نبینی…امروز اما تلخ تر از آن  روزهاست…تو در بندی، تو اسیری، تو نمی‌خندی…بیش از یک ماه می‌گذرد و نشانی جز اسارت  تو ندارم… وای بر من! نکند اسارت را از من به ارث بردی؟! چرا تنها ماندم؟ هم رزمانم  کجایند؟ نکند سیلی به گوش تو می‌زنند؟! نکند نمی‌دانند؟! نمی‌دانند که تو از دو  سالگی با عراقی‌ها می‌جنگیدی؟! که ترکش از تنم در می‌آوردی؟! تنهایم   روزگاری از همه چیز گذشتم تا تو آزاد باشی حال که آزاد نیستی همه چیزم  را می‌دهم برای سلامتی ات! و برای دوباره دیدنت»

 

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=12941

 

سورنا هاشمی و علی رضا فیروزی، بیش از یک ماه است که در پی خروج از منزل و احتمالاً  در شهر ارومیه ناپدید شده‌اند. نهادهای امنیتی هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن‌ها بر عهده نمی‌گیرند. این در حالی است که نیروی انتظامی  به خانواده علیرضا فیروزی اعلام کرده موبایل این فعال دانشجویی خاموش و در شهر  تهران است .

داستان مفقود شدن سورنا هاشمی و علیرضا فیروزی و رنج خانواده‌شان مرا به مفقود شدن ده‌ها نفر از بهترین دوستانم پیوند می‌دهد. کسانی که با بیرحمی توسط دستگاه امنیتی رژیم ربوده شده و به قتل رسیدند اما خانواده‌‌هایشان هنوز به درستی از سرنوشت عزیزانشان مطلع نیستند. گوری هم ندارند که بر سر آن گریه کنند.

 

یادم می‌آید خانواده‌ی لیلا مدائن از ارومیه تا زاهدان را زیرپا کردند تا مگر اطلاعی از سرنوشت جگرگوشه‌شان به دست آورند. داوود، شیروان (مبشر) و لقمان سه فرزند دیگر این ‌خانواده پیش‌تر در مقابل جوخه‌ی اعدام قرار گرفته بودند.

مادر سیامک طوبایی همچنان پیش همسرش بردباری نشان می‌دهد و به روی خودش نمی‌آورد که سیامک دیگر باز نمی‌گردد.

مادر احمدرضا محمدی مطهری با آن که از طریق برادر عروسش که از صاحب‌منصبان وزارت اطلاعات بود شنیده بود که فرزندش را اعدام کرده‌‌اند اما هنوز این غم بزرگ را باور نمی‌کرد و جویای خبری از احمدرضا بود.

مادر امیرغفوری که هم فرزندش و هم دامادش سید محمود میدانی مفقود‌ شده‌‌اند، هنوز مرگ عزیزانش را باور نمی‌کند و جویای عزیزانش است.

مادر صونا که در جریان کشتار ۶۷ دو دخترش مهری و سهیلا را به جوخه‌ی  اعدام  سپردند، پس از آزادی شاهد مفقود شدن جگرگوشه‌اش هوشنگ شد . یک پسر  و نوه‌ی مادر نیز پیش‌تر در سال سیاه ۶۰ اعدام شده بودند.

 

ای کاش می‌توانستم بگویم که چه بر سر خانواده‌هایی که عزیزانشان مفقود شده‌اند آمده است. ای کاش می‌شد داستان رنج‌شان را به تصویر کشید.

همسرانشان با آن که می‌دانند عزیزانشان کشته شده‌اند اما جرأت ازدواج مجدد ندارند. دردناکتر از همه این که بایستی به نزد جانیان رفته و مدعی شوند که همسرانشان بی‌خبر آنها را ترک کرده و رفته‌اند و تقاضای طلاق کنند.

دیروز صدای مادران و همسران مفقود شدگان شنیده نشد تا امروز این رنج بزرگ دامنگیر خودشان شود. دیروز صدای نسل برآمده از انقلاب ۵۷ که پرپر شد شنیده نشد تا امروز شتر سرکوب در خانه‌ی سرکوبگران دیروز بخوابد.

 

آخرین خبر را مرور می‌کنم. در روزنامه‌های کیهان و جوان آمده است که هادی غفاری به جرم اختفای سلاح دستگیر شد. البته خبر دستگیر‌ی‌اش به فاصله‌ی کوتاهی تکذیب شد. معلوم نیست چه پیش خواهد آمد.

به گذشته می‌روم. به خاطر می‌آورم هادی غفاری یکی از شقی‌ترین، بیرحم‌ترین و جانی‌ترین بازجویان و شکنجه‌‌گران اوین بود. خدا می‌داند در چند جوخه‌ی اعدام شرکت کرده است. قیافه‌ آنروز هادی غفاری پیش نظرم هست. در راهروهای بازجویی و اتاق شکنجه لباده‌اش را در شلوارش می‌کرد و به شکنجه مشغول می‌شد. نماینده مجلس هم بود. در همان سال ۶۰ در مکه و حج نیز از گردانندگان بعثه‌ی‌ »امام» بود و تظاهرات موسوم به «برائت از مشرکین» را هدایت می‌کرد.

 

فراموش نکرده‌‌ام که او بیرون اتاق دادگاه، تیر به گلوی هویدا زد و جان وی را گرفت.

به خاطر می‌آورم که او حاکم شرع شمال کشور بود و از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نکرد.

به خاطر می‌آورم که او در روز ۳۰ خرداد و ۵ مهر ۶۰ خود در خیابان انقلاب مسلحانه حضور داشت و به جنایت مشغول بود.

به خاطر می‌آورم که او در روز ۵ مهر ۶۰ روبروی بیمارستان فیروزگر روی پشت خانم سیمین سهندی که آن موقع هنوز ۱۴ ساله نشده بود نشسته و او را وادار کرده بود که چهاردست و پا راه برود و صدای حیوان در آورد.

 

کسانی که هنوز در خدمت ولایت فقیه هستید به سرنوشت هادی غفاری بیاندیشید و عبرت بگیرید! سناریوی «کشف سلاح» را روی هادی غفاری سوار کرده‌اند که چندی پیش از خامنه‌ای انتقاد کرده بود. یادمان نرفته است که دستگاه قضایی خامنه‌ای، دکتر ناصر زرافشان را به جرم کشف سلاح و مشروب الکلی در دفتر وکالتش به پنج سال زندان محکوم کرد. یادمان هست که وی عمل جراحی سرطان را نیز پشت سر گذاشته بود.

سایت جوان وابسته به سپاه پاسداران و ستاد کودتاچیان در باره سلا‌ح‌های مکشوفه در مسجد الهادی نوشت:‌

 

«اینکه این اسلحه‌ها به چه ‌منظور جمع شده، ‌چه اهدافی دست‌اندرکاران این اقدام در سر می‌پرورانند؟ چرا در این برهه حساس و شرایط التهاب‌ جامعه این اسلحه‌ها جمع می‌شوند؟ رابطه این سلاح‌ها با ترورهای کور چند ماه گذشته چیست؟ مسائلی است که باید به آن پاسخ داد. ‌...

کشف جدید انبار اسلحه در یک مؤسسه که متولی آن یکی از اعضای با‌سابقه جناح دوم خرداد و مجمع روحانیون و حامیان موسوی و کروبی است، تئوری‌های مختلفی را در این برهه حساس مطرح کرده است. بی‌شک سرنخ ترورهای کور چند ماه گذشته همانند ندا آقاسلطان، ‌خواهرزاده موسوی در روز عاشورا، ‌استاد علی‌محمدی و ... ‌از یک اتاق فکر مشترک سرچشمه می‌گیرد و این پروژه را بایستی پیاده کردن تئوری ترورهای خاکستری برای زیر سؤال بردن نظام ارزیابی کرد‌!»

 

http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?Id=109207

 

کودتاچیان به این ترتیب تلاش می‌کنند ترور ندا آقاسلطان و خواهرزاده موسوی را به هادی غفاری و... نسبت دهند. هنوز فراموش نکرده‌ایم که احمدی‌نژاد و حامیان دولت او مدعی بودند که اسناد و مدارکی در  دست دارند که نشان می‌دهد قاتل ندا به ترتیب «منافقین»، بی بی سی، آرش حجازی، دولت انگلیس و سر آخر خود ندا آقا سلطان هستند.

هنوز مرکب ادعاهایشان خشک نشده است که «انجمن پادشاهی» و سپس دولت اسرائیل و آمریکا را مسئول ترور دکتر علی‌محمدی معرفی می‌کردند.

کدام یک از شما که امروز در خدمت ولایت فقیه هستید بیش از هادی غفاری سنگ «ولایت» را به سینه زده و مرتکب جنایت شده‌اید؟ امیدوارم سرنوشت او آینه عبرت شما شود. باور کنید ارتکاب جنایت در نظام ولایت فقیه ‌آینده شما را در این نظام بیمه نمی‌کند. به سرنوشت سعید مرتضوی نگاه کنید. برای خوشامد رهبر از انجام هیچ‌جنایتی فروگذار نکرد. اما موقعش که رسید همه کاسه کوزه‌ها را بر سر او شکستند. درست‌ است که هنوز اتفاقی برای او نیفتاده است. اما توجه داشته باشید که او هر آن ممکن است بز بلاگردان رهبر شود و به سرنوشت یکی از «سعید‌» های نظام دچار شود.

 

به ضجه‌های دردمندانه‌ی خانواده‌های زندانیان در بند که روزی دستی در حاکمیت داشتند و امروز فریادشان شنیده نمی‌شود گوش کنید. شمایی که امروز در خدمت ولایت فقیه هستید از آن‌ها عزیزتر نیستید. این سرنوشت می‌تواند برای خانواده‌های شما رقم بخورد. تا دیر نشده اقدام کنید.

 

از خانواده‌های وابسته به نظام که امروز فریاد استغاثه‌شان بلند است، خانواده‌هایی که حتی به مجلس نظام هم راهی نمی‌یابند بپرسید در دهه‌ی ۶۰ با خانواده‌های مخالفانشان چه کردند؟

از آن‌ها بپرسید وقتی مادران داغدار، آهشان را حواله‌شان می‌کردند چگونه پوزخند می‌زدند؟ آه مادرانی را می‌گویم که دادستانی انقلاب پول تیر عزیزانشان را نیز مطالبه می‌کرد. مادرانی که نتوانستند بر سر قبر عزیزانشان حاضر شوند و مراسم سوگواری برایشان بگیرند.

امیدوارم خانواده‌های مزبور در این روزهای زمستانی که چندان سرد هم نیست به خاطر بیاورند مادران روستایی را که هرماه از اطراف و اکناف کشور با سختی غیرقابل تصور خودشان را به پشت در زندان‌ها می‌رساندند. خیلی‌هایشان تا آن موقع پایشان را از شهر و روستایشان بیرون نگذاشته بودند. بعضی‌هایشان فارسی هم بلد نبودند. خیلی‌هایشان بعد از سال‌ها آمد و رفت و تحمل سرما و گرما عاقبت ساکی را تحویل گرفتند بدون آن که بدانند عزیزشان در کدامین گور دسته جمعی خفته است؟

مادر حمزه شلالوند را به خاطر می‌آورم، بیش از ۹۰ سال سن دارد. آلزایمر شدید همه‌ی خاطرات او را ربوده است، یک شب وقتی چند لحظه‌ای با او به درد دل پرداختم اشک در چشمانش حلقه زد آنوقت بی‌اختیار و بریده بریده از رنجی که پشت در زندان‌ها برای دیدار «روله جانش» (۲) کشیده بود گفت. در ضمیر ناخودآگاهش بود که من دوست حمزه‌ام . بی‌‌آنکه معنای کلماتش را درک کند از مصیبت‌هایش گفت و در فراق «روله‌» اش گریست.

 

دلم نمی‌خواهد هیچ مادری و هیچ همسری به سرنوشت آن‌ها دچار شود. اما در این روزهای سخت خوب است خانواده‌های در بند شدگان نظام به گذشته نیز بیاندیشند و نگاهی به کردار خود داشته باشند. یادشان بیاید چه زخم‌زبان‌ها که به مادران و پدران و همسران و فرزندان دربندشدگان آن روز نزدند. یادشان بیاید چگونه آن‌ها را می‌راندند.

 

و باز تکرار می‌کنم کسانی که امروز سر بر آستان ولایت مطلقه فقیه دارید وضعیت خانواده‌های دربندشدگان نظام را به سخره نگیرید. به آن‌ها زخم زبان نزنید. آن‌ها را از خود نرانید. این سرنوشت ممکن است فردا برای خانواده‌ّ‌های خود شما پیش بیاید.

 

ایرج مصداقی

 

۱۲ بهمن ۱۳۸۸

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

www.irajmesdaghi.com

 

پانویس:

 

۱- دکتر فریدون آدمیت در ارتباط با فرمان ناصرالدین‌شاه برای کشتن امیرکبیر می‌نویسد:

 

«چاکر آستان ملائک‌پاسبان، فدوی خاص دولت ابدمدت حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. و در انجام این مأموریت بین‌الاقران مفتخر و به‌ مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد . »

 

http://www.khandaniha.eu/items.php?id=389

 

۲- روله به لری، عزیزکم معنا می‌‌دهد.

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)