محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
ایرج مصداقی

 

در این مقاله به زندگی محسن نادریان، پرویز بادپا و شاهرخ ضرغام سه لات شرق و جنوب شرقی تهران می‌پردازم که هر یک به نوعی قربانی رژیم شدند. سه لاتی که اگرچه هم‌دوره بودند اما ویژگی‌های متفاوتی داشتند. محسن هیچ‌گاه سرسازش با رژیم نداشت و پرویز و شاهرخ از همان ابتدا به خدمت دستگاه سرکوب رژیم درآمدند. محسن از همان ابتدا به زندان افتاد و پرویز و شاهرخ «سرباز اسلام» شدند. طبیعی است من نسبت به محسن تعلق خاطر داشته باشم و به او با نگاه متفاوتی بنگرم.

 

محسن نادریان(چپ)

در دوره و زمانه‌ای که می‌کوشند گرد فراموشی بر همه چیز بپاشند، دلم نمی‌آید از محسن‌ نادریان ننویسم و حق‌اش را به جا نیاورم. به ویژه که محبتی هم به من و ما داشت و این وظیفه‌ی من را سنگین‌تر می‌کند. سکوت در برابر ظلمی که در حق او شد، به ویژه از سوی من که او را اندکی می‌شناسم، به معنای همکاری و همراهی با جنایتکاران است.

قصد من دفاع از اقدامات محسن و یا حتی توجیه آن‌ها نیست؛ فقط یک چیز برای من مهم است و به آن ایمان دارم؛ حق‌ محسن نبود که بیرحمانه به دست جانیان کشته شود و حرفی از این جنایت در جایی زده نشود.

در دوران «قتل‌های زنجیره‌ای»، فقط چهره‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نبودند که به قتل می‌رسیدند بلکه سیاست «حذف فیزیکی»، دامنه‌اش بسیار گسترده‌تر شده بود و چنان‌که گفته می‌شد نام ۷۰ نفر از لات‌های تهران نیز در لیست سیاه برای حذف قرار داشت. چنانکه دستگاه امنیتی و جوخه‌های ترور آن، بین مرداد ۷۹ تا مرداد ۸۰، شانزده زن بی‌پناه را در مشهد به قتل رساندند و سپس کار که بالا گرفت، سعید حنایی را فریب دادند و به اتهام قتل زنان، به دار آویختند.

محسن و محسن‌ها کسی را نداشتند که نام‌شان را به میان آورد. رسانه‌هایی هم که به موضوع قتل‌های زنجیره‌ای می‌پرداختند و افرادی که در این زمینه روشنگری می‌کردند ترجیح می‌دادند در مورد این افراد سکوت کنند تا پرونده‌ای به پرونده‌ها افزوده نشود. فعالان حقوق بشر هم که ظاهراً آن‌ها را «بشر» نمی‌دانند. چنانکه وقتی ده‌ها بیگناه را به جرم ترور متخصصان هسته‌ای دستگیر و به زیر سبعانه‌ترین شکنجه‌ها بردند تا به اعتراف تلویزیونی واداراشان کنند صدا از هیچ‌کدامشان در نیامد. هیچ‌ وکیل مدعی‌ حقوق‌بشری هم آمادگی خود را برای به عهده‌گرفتن دفاع از آنان اعلام نکرد. اما وقتی می‌خواستند قاتلی را قصاص کنند همگی ردیف می‌شدند چرا که ‌آن‌جا بهایی لازم نبود بپردازند.

تقریباً هیچ‌کجا نامی از محسن نادریان و پرونده‌های مشابه نیست. امثال رضا ملک که به دروغ معاون وزارت اطلاعات معرفی می‌شود و آمار جعلی راجع به کشتار ۶۷ و ... می‌دهد نیز در این زمینه‌ها سکوت کرده‌اند. اصولاً این دسته افراد که مدعی جدایی از سیستم جنایت هستند هیچ چیز بر دانسته‌های ما نمی‌افزایند، فقط به جعلیات دامن بزنند. (۱)

احمد باطبی که مدت کوتاهی با مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی از جمله مسئولان قتل‌‌های زنجیره‌ای هم‌بند بوده به نقل از کاظمی می‌گوید: 

«... بعد از مدتی وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده بود که این سیستم حذف فیزیکی می‌تواند در بخش‌های دیگر جامعه هم کارآمد باشد. به خاطر همین هم برای حفظ امنیت اجتماعی در صدد حذف آدم‌های شرور هم بر آمد. ... منظور از اراذل و اوباش گروهی بود از گردن کلفت‌ها و باج‌گیران و کسانی که شر می‌کردند و کنترل این‌ها از طریق نیروی انتظامی مشکل بود. وزارت اطلاعات با همین مکانیزم آن‌ها را نیز حذف می‌کرد و حذف فیزیکی را از این لحاظ نیز در دستورکار خودش داشت…» 

http://marzeporgohar.net/fa/?p=141 

یکی از این قربانیان، محسن نادریان معروف به «محسن سگ‌سبیل» بچه‌‌ی سه راه امین حضور بود. حق حساب می‌گرفت. بسیاری از قمارخانه‌های تهران زیر نظر او فعالیت می‌کردند. صاحبان قمارخانه از اسم او استفاده می‌کردند و این باعث می‌شد که اراذل و اوباش بترسند که مزاحم‌ کارشان شوند. بسیاری از نمایشگاه‌های اتومبیل تهران نیز به او «حق‌حساب» می‌دادند تا نامش بر سر کسب‌‌و‌کارشان باشد.

از سال ۷۱ به بعد، به علت آزاد شدن واردات ماشین‌های مدل‌ بالا، درآمد نمایشگاه‌های ماشین به یکباره چندین برابر شد و این درآمد ثابت مناسبی را برای محسن به ارمغان آورد. البته اسم در آوردن میان لات‌ها کار چندان ساده‌ای نیست. نوچه‌های محسن نادریان یک بار در میدان محسنی که چندین نمایشگاه ماشین در آن‌جا و میرداماد بود، بدون آن که به جایی حمله کنند نمایش قدرت دادند تا بقیه از جمله حسین گلستانه که خودش نمایشگاه‌دار بود و لات و همان‌جا نمایشگاه داشت، حساب کار دستشان بیاید.

همان موقع در برنامه‌‌ صبح رادیو، شنونده‌ای از واقعه مزبور و میدان محسنی به عنوان «لیانگ شان پو» نام برد. اشاره‌ی او به سریال تلویزیونی «جنگجویان کوهستان» که آن موقع محبوب مردم بود برمی‌گشت. «لیانگ شان پو» مکانی بود که جنگجویان از سراسر چین در آن‌جا جمع می‌شدند و علیه ظلم حکومتی مبارزه می‌کردند. در واقع تنها چیزی که باعث شده بود شنونده، یاد سریال «جنگجویان کوهستان» بیافتد در دست داشتن قمه و شمشیر از سوی مهاجمان بود. 

محسن نادریان بارها برای این و آن پیشقدم شده و مراسم گلریزان می‌گذاشت تا آن‌ها را از زندان درآورد. یکی از آن‌ها سیاوش خان‌عمو بود که به جرم قتل در زندان بود. بیرون که آمد به تحریک رقبا برای محسن شاخ شد. عاقبت در خیابان مجیدیه همراه با نوچه‌‌هایشان روبروی هم ایستادند. محسن نادری زیر لباس‌اش زره پوشیده بود تا ضربات قمه کارساز نباشند. محسن پیروز از میدان به درآمد و بر شهرت‌اش افزوده شد و همین او را به مرگ نزدیک کرد.

حق حساب نمایشگاه‌های اتومبیل خیابان شهباز جنوبی و میدان شهدا و میدان خراسان و میدان امام حسین و اطراف را حسن شیرزاد و حسن احمدی و محمود اقبالی و ... که در خیابان زرین نعل پاتوق داشتند می‌گرفتند. سیاوش خان عمو که بچه‌ی خاک سفید بود با آن‌ها رفت و آمد داشت. سیامک سنجری نیز که پول خوبی از کار در ژاپن آورده بود، با تیم آن‌ها بود. سیامک نیز در جریان قتل‌های زنجیره‌ای گفته می‌شد به علت ارتباط جنسی با پسر فلاحیان، یک هفته قبل از مراسم ازدواج‌اش به قتل رسید. 

محسن لات بود، اما لات با ادب و با شخصیت. دنبال لاشخوری نمی‌رفت و برای خودش اصولی داشت. از ویژگی‌هایش یکی آن بود که کلمات زشت بر زبان جاری نمی‌کرد. در خیابان سهروردی نبش اندیشه روبروی پمپ‌بنزین زندگی می‌کرد. محل زندگی‌اش برخلاف دیگر لات‌ها، ویژگی شخصیتی‌اش را می‌رساند. شاید هم احساس مسئولیتی بود که در قبال دو دخترش داشت و می‌خواست در محیط امن‌تری رشد کنند و یا ....(۲)

پاتوق او خیابان ری، دم سینما دروازه‌ طلایی بود.

او پیش از انقلاب، پایش به اتهام شرارت به زندان باز شد. بسیاری از لات‌ها همچون اسی تیغ‌زن و ... پس از انقلاب به همکاری با رژیم پرداخته و در کمیته‌ها به آزار و اذیت مردم می‌پرداختند اما محسن هیچ‌گاه حاضر به انجام چنین کاری نشد.

در سال ۱۳۵۸ طی اطلاعیه‌ای که توسط خلخالی صادر شده بود از شاکیان خواسته شد علیه او به طرح شکایت بپردازند. روزنامه کیهان در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۵۸ گزارش داد:‌

«دادستان انقلاب اسلامی مرکز صورت اسامی ۱۴ نفر از متهمین دادسرای انقلاب اسلامی را انتشار داد تا چنان‌که کسانی اطلاعاتی و یا شکایاتی علیه آنها دارند با مدارک کافی به دفتر این دادسرا ارسال دارند: 

۱ـ سرهنگ هوشنگ سلیمی تهرانی رئیس ساواک اهواز، اردبیل، استان آذربایجان و بوشهر ۲- روح‌الله معبر بازجوی ساواک اهواز به‌ویژه دانشجویان دادگاه بندر شاپور ۳- فریدون سلیمی تهرانی بازجو ۴- صمد امیرصمصام‌پور معاون ساواک رشت و آبادان ۵- سرهنگ پرنیانی رئیس ساواک کرج ۶- علی‌اصغر صادقی یگانه بازجوی متخصص ۷- عبدالله ذوالفقاری عضو اکیپ کمکی کمیته مشترک به اصطلاح خرابکاری ۸- احمد اظهری بازجوی ساواک رضائیه ۹- سرهنگ احمدی رئیس ساواک اراک ۱۰- هوشنگ امیرافشارنیا رئیس زندانهای اوین و قزل‌قلعه ۱۱- کریم باصرنیا رئیس ساواک قم، بازجو و شکنجه‌گر و دستگیر کننده ۱۲- ولی‌الله غیاثی جزو تیم گشتی اوین ۱۳- پرویز حاجی فرجی جزو تیم گشتی و دستگیری اوین ۱۴- محسن نادریان معروف به محسن سگ‌سبیل» 

پرونده‌ی خاصی به جز شرارت در زمان شاه، علیه او نداشتند که به اتکای آن بتوانند او را مقابل جوخه‌ی اعدام قرار دهند، به همین دلیل خلخالی و دادگاه انقلاب از طریق اطلاعیه‌‌ی عمومی و فراخوان اقدام کردند تا بلکه چیزی نصیب‌شان شود.

با این که تعدادی از لات‌ها دستگیر و توسط خلخالی اعدام شدند اما محسن سگ سبیل تنها کسی بود که برایش اطلاعیه‌ی عمومی دادند.

محسن، چون توسط دادگاه انقلاب محکوم شده بود، به زندان به قصر انتقال نیافت و در بند محکومین عادی و وابسته به رژیم سابق، که توسط دادستانی انقلاب اسلامی اداره می‌شد، منتقل شد. وی در دوران محکومیت‌اش ابتدا در اوین و سپس قزلحصار محبوس بود.

محسن بهترین رابطه را با زندانیان سیاسی به ویژه هواداران مجاهدین داشت. هرگاه یکی از بچه‌ها را تنبیهی به بند آن‌ها می‌بردند علاوه بر احترامی که به آن‌‌ها می‌گذاشت تا می‌توانست لطف و محبت در حق‌شان می‌کرد. در زندان نشنیدم کسی از او بد بگوید.

نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده بود که در سال ۶۱ یک سیلی به اسماعیل برادر کوچکتر حاج داوود رحمانی ريیس زندان قزلحصار زده بود.

مرتضی مدنی یکی از بستگان و دوستان نزدیکم که در مرداد ۶۷ جاودانه شد آن موقع زیر هشت زندان بصورت تنبیهی بود، تعریف می‌کرد حاج داوود رحمانی هرچه ناسزا از دهانش در می‌آمد نثار اسماعیل کرد که چرا از زندانی کتک خورده و آبروی زندانبانی را برده است.

 

محسن نادریان

 هیچ‌گاه با محسن هم‌بند نبودم. تنها یک بار در مهرماه ۱۳۶۳ او را در بهداری قزلحصار دیدم. حاج داوود رحمانی برکنار شده بود، اوضاع زندان تغییر کرده بود و ما در صدد محکم کردن میخ‌مان بودیم. به خاطر فشارهایی که در یک سال و نیم گذشته تحمل کرده بودم وضعیت جسمی‌ام وخیم بود. چند روزی بود در بهداری بستری بودم. نیمه شب او را  به خاطر مسمومیت به بهداری منتقل کردند.

نه من او را می‌شناختم و نه او من را. برخوردم با زنده یاد حجت‌الاسلام حسینعلی انصاری نجف‌آبادی نماینده آیت‌الله منتظری را دید. به اشتباه تصور می‌کردم وی آخوندی است مانند دیگر آخوندها، در حالی که دراز کشیده بودم با تحقیر و تمسخر به پرسش‌هایش پاسخ می‌دادم و بعد پشتم را به او کردم و نشان ‌دادم که مایل به ادامه‌ی گفتگو نیستم، اما او به روی خودش نیاورد و با سعه‌ی صدر با من برخورد کرد. چند روز بعد مرا دوباره خواست و یک گفتگوی طولانی‌ با هم داشتیم که باعث شد تصمیم بگیرم یک گزارش ۴۰ صفحه‌ای برای آیت‌الله منتظری بنویسم.  

 

محسن نادریان

برخوردم برای محسن عجیب بود. انتظار نداشت با یک روحانی آنگونه صحبت کنم. ظهر آن روز، بعد از آن که بگو مگویم را با یکی از توابان دید با مهربانی و احترام به من نزدیک شد و خودش را معرفی کرد. داستانش را شنیده بودم اما به قیافه او را نمی‌شناختم. از صبح که از خواب پا شدم، می‌دانستم از بند ۶ واحد ۳ آمده و احتمالاً زندانی عادی است اما شناختی از او نداشتم. با خنده گفتم محسن سگ‌سبیل که میگن تویی؟ او هم خندید و زد پشتم و گفت: کوچیک‌‌تم. لااقل ۷-۸ سال از من بزرگتر بود؛ گفتم خجالتم نده و خودم را معرفی کردم. دوباره خندیدم و گفتم ببینم اگر کار من گیر کرد، پارتی‌ام میشی؟ غش غش خندید و گفت ما را رو ببین دنبال پارتی می‌گشتیم. خیلی زود با من اخت شد. من هم با او راحت بودم.  تجربه برخورد با افراد مثل او را داشتم. با خنده گفت: بابا بچه که زدن نداره. اشاره‌اش به برخوردم با یکی از توابان بهداری بود. گفتم از هرچی آدم فروشه بیزارم. آبروی زندانی را بردند. مخصوصاً نگفتم «زندانی سیاسی» که او را هم شامل شود.

می‌خواستم نزد او از هویت زندانی سیاسی که توسط تواب‌ها خدشه‌دار شده بود دفاع کنم. اگرچه غروب حالش که جا آمد به بندشان بازگشت. هرچند معلوم بود مایل نیست بهداری را ترک کند. به گرمی با یکدیگر خداحافظی کردیم. هیچ یک از ما حدس نمی‌زدیم، روزی فرا برسد که جوخه‌های مرگ رژیم به دلایل امنیتی او را ترور کنند و من مرثیه‌خوان او شوم. 

 

محسن نادریان

دیری از دیدار من و محسن نادریان نگذشت که چند تا از بچه‌ها را به بند ۶ که زندانیان عادی اعم از سارق مسلح و ... تا وابستگان نظام پهلوی در آن‌جا محبوس بودند منتقل کردند. چند روز بعد علی هاشمی یکی از توابان به نام زندان را که در دوران حاج داوود رحمانی جنایات زیادی مرتکب شده بود به آن بند منتقل می‌کنند. به محض این که علی هاشمی وارد بند می‌شود، بچه‌ها یک پتو روی سر او انداخته و تا می‌خورد او را می‌زنند. مسئولان زندان انتظار چنین واکنشی را نداشتند. انصاری معاون میثم رئیس زندان قزلحصار، حکم شلاق از حاکم شرع می‌گیرد و به بچه‌ها در بند شلاق می‌زند. بچه‌ها تعریف می‌کردند محسن بیش از پیش به آن‌ها احترام می‌گذاشت و هوایشان را داشت. اسم من یادش بود و از بچه‌ها حال و روزم را پرسیده بود. فکر کرده بود همه بایستی من را می‌شناختند.

 نمی‌دانم محسن کی از زندان آزاد شد. وی بعد از زندان، ازدواج کرد. هنگام مرگ دو دختر ۱۰ – ۱۱ ساله داشت. بعد از آزادی از زندان، با آن که بیشتر روزها از جلوی خانه‌اش می‌گذشتم اما نمی‌دانستم در آن‌جا زندگی می‌کند. چه بسا اگر می‌دانستم خانه‌اش آنجاست، سری به او می‌زدم و جویای احوالش می‌شدم. خبری هم از او نداشتم تا این که شنیدم در جریان قتل‌های زنجیره‌ای در تابستان ۷۶ توسط مأموران سعید امامی به قتل رسید. شب، هنگامی که با موتور به خانه‌اش می‌رسد، همانجا هدف گلوله قاتلان قرار می‌گیرد و در دم کشته می‌شود.  

محسن نادریان در گذر زمان

 محسن، خواهری داشت به نام رباب که او هم شر بود از جنس خودش و برادری به نام محمدعلی (مملی) که خلاف ‌کار بود و تو کار مواد مخدر. مملی بعد از مرگ محسن، با همسرش ازدواج کرد تا به قول خودشان بی سرپناه نماند. از دیگر اعضای خانواده‌اش بی اطلاعم.

محسن تنها قربانی این دسته از «قتل‌های زنجیره‌ای» نبود. بعد از قتل محسن، یکی از نوچه‌هایش به نام محمود حاج غفور را نیز به قتل رساندند. نمی‌دانم چرا مأموران اطلاعات کینه‌ی محسن را به دل داشتند. قتل او را تحت عنوان شرارت و این که مأموران شهربانی قادر به مقابله با او نبودند را می‌توانم بفهمم. اما محمود حاج غفور ویژگی خاصی نداشت. او بیشتر اهل حرف و حدیث بود و شلوغ کن دعوا. تو دست و پای محسن می‌لولید. کسی نبود که نیاز به حذف فیزیکی‌اش باشد. پس از کشته شدن محسن نادریان و محمود حاج‌ غفور، در خیابان ری دوستان این دو، برایشان حجله گذاشته بودند که به دستور مأموران اطلاعات جمع آوری شد.  

از چپ محسن نادریان، محمود حاج غفور ، على شريفى معروف به علی‌ آبمیوه

 یکی دیگر از کسانی که کشته شد، در تبعید به سر می‌برد. مأموران اطلاعات او را در خانه‌اش به قتل رساندند.

سرگرد کامران تیموری که همراه با سرهنگ علی مسافری فرماندهی مبارزه با مواد مخدر در سیستان و بلوچستان را به عهده داشت از دوستان بسیار نزدیک محسن بود. با هم بچه محل بودند و از بچگی همدیگر را می‌شناختند. سرگرد تیموری در مراسم خاکسپاری او در بهشت‌زهرا بدون آن که اطلاعی از پشت پرده داشته باشد به تصور این که محسن توسط باندهای رقیب کشته شده است با عصبانیت می‌گوید مسببین قتل او را خواهد کشت.

مأموران و منابع وزارت اطلاعات که در بهشت‌زهرا حضور داشتند، گزارش کار را می‌دهند و روز بعد سرگرد کامران تیموری به اتهام قتل محسن نادریان دستگیر می‌شود و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد و بعد از چند روز آزاد می‌شود اما دیگر موقعیت سابق را پیدا نمی‌کند.

یکی از دوستانم تعریف می‌کرد در همان دوران در کلانتری نیاوران نشسته بود که می‌بیند خبر می‌رسد جنازه‌ی سه دختر تن فروش را در رودخانه پس قلعه پیدا کرده‌اند. رئیس کلانتری بلافاصله دستور می‌دهد موضوع به آگاهی ارجاع شود. دوستم که با او آشنا بود، می‌پرسد چرا تحقیق نمی‌کنید. افسر مربوطه در پاسخ می‌گوید این قتل‌ها داستان دارند، مثل این می‌ماند که گربه را بفرستی دنبال کاموا.

پرویز بادپا «ذوب در ولایت فقیه» هم قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» شد

آخرین عکس پرویز بادپا قبل از مرگ 

پرویز بادپا بوکسور تیم‌ملی ایران و قهرمان سنگین وزن آسیا هم یکی از قربانیان سعید امامی بود. وی شخصیتی کاملاً متفاوت از محسن نادریان داشت و در رذالت نمونه بود. این که چرا او را کشتند بر من معلوم نیست. آیا بادپا تغییر کرده و همچون گذشته نبود؟ آیا از رازی با خبر بود؟ آیا قربانی انتقام شد؟ نمی‌دانم چرا او کشتند، این راز سر به مهری است که کسی تا کنون در مورد آن صحبتی نکرده است. اما می‌دانم چنانچه در گوگل سرچ کنید، هیچ کجا نخواهید یافت که بادپا دیگر در قید حیات نیست. در حالی که وقتی در سال ۱۳۷۲ محمدعلی کلی به ایران آمد، پرویز بادپا یکی از کسانی بود که به دیدار وی شتافت. در مملکت بی در و پیکر ما، برای کسی مهم نیست چه بر سر نماینده‌ بوکس ایران در المپیک آمده است.

حتی فدراسیون مشت‌زنی هم لزومی به مطرح کردن نام او نمی‌بیند که دو مدال قهرمانی آسیا را کسب کرد و نماینده ایران در المپیک مونترال در سال ۱۹۷۶ بود. هرچند در مسابقات المپیک مونترال در اولین دور از  Clarence Hill برمودایی ضربه فنی و حذف شد. حریف‌اش که مدال برنز المپیک گرفت نیز سرنوشت خوبی نداشت. در سال ۵۷ در آمریکا به جرم حمل مواد مخدر بازداشت شد و پس از بازگشت به کشورش نیز به جرم دزدی و اعتیاد و فروش کوکائین دهسال حبس  کشید.

از راست امین آقا فرزانه و پرویز بادپا

بادپا پیش از انقلاب نوچه‌‌ی حسین فرزین یکی از قمه‌کشان و باج‌گیران معروف شرق تهران و رقیب مرتضی تکیه دیگر لات تهران بود.

 

حسین فرزین از خانواده‌ای فرهنگی برخاسته بود. یک خواهرش مدیر دبیرستان، یک برادرش حقوقدان و برادر دیگرش دبیر بود. او پس از آن که دیپلم ریاضی‌اش را گرفت آن را پاره کرد و به دور انداخت. غیر از کامیونداری و گاراژ‌داری، یکی از راه‌های درآمد حسین فرزین باجگیری از کاباره‌ها و قمارخانه‌های تهران بود. وقتی مرتضی تکیه را با چاقو زد شهرتش بیشتر شد. حسین فرزین و نوچه هایش در استخدام کاباره‌های تهران بودند تا مبادا اراذل و اوباش نظم کاباره را به هم بزنند یا هرکسی از راه می‌رسد باج‌خواهی کند. به ویژه که همیشه این کاباره‌ها میهمانان خارجی هم داشتند. ماه محرم هم که می‌شد مانند بسیاری از لات‌ها و لمپن‌ها دسته سینه‌زنی و عزاداری راه می‌انداخت.

 

پرویز بادپا نفر دوم ایستاده از راست همراه با داریوش و محمود قربانی اولین نفر نشسته از راست صاحب کاباره میامی در سینما کاپری ۱۳۵۴

حسین فرزین که ساکن خیابان ایرانمهر نزدیک میدان امام حسین بود، پس از پیروزی انقلاب به عضویت کمیته انقلاب اسلامی محل درآمد اما در اسفندماه ۵۷ با سعایت جریان‌های رقیب، به اتهام دروغین حمله با قمه به مردم در صحن شاه‌ عبدالعظیم در جریان انقلاب دستگیر و به حکم خلخالی تیرباران شد. همان موقع در محله‌ی ایرانمهر و میدان امام حسین، دوستانش حجله‌‌های متعددی برای او گذاشتند. مرتضی تکیه نیز به آمریکا و لس‌آنجلس رفت.

بادپا و شهره خواننده

بادپا از طریق کاباره میامی با تعدادی از خوانندگان و ... آشنا شد و با شهره و سعید کنگرانی در شو تلویزیونی «ستاره باران» شرکت کرد و به مشت زنی با شهره پرداخت. 

https://www.youtube.com/watch?v=02s_N6E4EjA 

آشنایی بادپا با شهره برمی‌گشت به کاباره میامی. شهره در آن‌جا می‌خواند و بادپا در آنجا «بادی‌گارد» بود و «حق حساب» می‌گرفت. شأن حسین فرزین اجازه نمی‌داد خودش مستقیم دخالت کند. نوچه‌هایی مثل او را پیش می‌انداخت.

«شاهرخ غول» یکی دیگر از اراذل و اوباش محله بود که جزو دار و دسته‌ی حسین فرزین محسوب می‌شد. باج‌گیر بود و قداره‌بند. با دوستانش در میدان شوش نیمه‌شب ها جلوی کامیون‌ها را گرفته باج‌خواهی می‌کردند.

نام اصلی‌اش شاهرخ ضرغام بود و کشتی‌گیر تیم ملی فرنگی ایران.

 

شاهرخ ضرغام (شاهرخ غول)

از قضا او هم گنده لات کاباره میامی بود. روزی ۳۰۰ تومان از کاباره میامی دستمزد می‌گرفت، مشروب و ... او هم مجانی بود. هرشب با رفقایش یک میز کاباره را اشغال می‌کردند و به عرق خوری می‌پرداختند و مواظب اوضاع بودند. کارش را از کاباره «لب کارون» در چهارراه جمهوری در سال ۵۱-۵۲ شروع کرد و سه سال بعد به تیم ملی کشتی فرنگی راه یافت.    

شاهرخ غول هم مثل خیلی از همپالکی‌هایش پس از «انقلاب اسلامی»، متحول شده و تحت عنوان «سرباز اسلام» با موتورهای سنگین در تهران جولان می‌داد و همراه با تعدادی از اراذل و اوباش از این شهر به آن شهر برای سرکوب نیروهای سیاسی می‌رفت.

هنگام ورود خمینی، شاهرخ غول و بادپا جزو انتظامات فرودگاه مهرآباد بودند. رفقای این دو از جمله ناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی که لات‌های شرق و جنوب شرق تهران بودند پس از انقلاب به جرم همکاری با ساواک و چاقوکشی اعدام شدند. بعضی‌هایشان مثل اصغر خوفناک، مصطفی پاپتی، محمد کلی، یزدان، ایرج ، پایشان به زندان باز شد و ...

بدمستی‌ها و عربده‌کشی‌های شاهرخ ضرغام و پرویز بادپا با این عده بود. کارشان، تا نیمه‌شب حضور در کاباره بود و قمار و چاقوکشی و بدمستی و تلکه‌کردن این و آن.

پرویز بادپا که «انقلابی» شده بود و مسلمان و متشرع. اعدام حسین فرزین باعث نزدیکی بیشتر بادپا به رژیم شد. می‌ترسید مبادا بلای حسین فرزین سر او هم بیاید. به این ترتیب برای خودش هم حاشیه امنیت درست می‌کرد. و برای مدتی با پشتیبانی قدرت و اسلحه به شرارت‌هایش ادامه داد.

چیزی نگذشت هادی غفاری که در تهران‌ نو قدرتی به هم زده بود، مسجد الهادی را پایگاهی برای اراذل و اوباش کرد.

بادپا جزو نیرو‌های کمیته انقلاب اسلامی بود که در روزهای اول پیروزی انقلاب، به خانه‌ی تیمسار پرویز خسروانی مدیر وقت باشگاه ورزشی تاج حمله کردند و اموال او را به یغما بردند. سپس همراه با چند قمه‌کش به خانه‌ی همایون بهزادی فوتبالیست معروف تیم ملی و پرسپولیس حمله کرد و با ضرب و جرح او را دستگیر کرد. 

بهزادی می‌گوید:‌

«چهار ساعت بعد از اول انقلاب من به زندان رفتم. این که چرا به زندان رفتم را می‌گویم. پرویز بادپا به خانه‌ام ریخت و با پنج نفر قمه‌کش آمد، درحالی که روضه‌خوانی برای سید الشهدا داشتیم فردای انقلاب مرا بردند. تمام خانه پر از اسلحه بود، منتهی همه اسلحه‌ها جواز داشت، من شکارچی بودم. یک روز بعد از بازداشت آزاد شدم اما مجددا بادپا به منزلم آمد و این بار رفتم که رفتم. رفتیم زندان قصر دیگر قربان! دیگر حتما این‌ها را می‌دانید. پنج ماه در زندان بودم و به دلیل نداشتن شاکی و چون چیزی ثابت نشد آزاد شدم..»

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/342309

 

شهره و پرویز بادپا در شوی تلویزیونی ستاره باران

بادپا، در همان ماه‌های اول انقلاب به اتهام تجاوز به همسر یکی از کسانی که برای دستگیری‌اش اقدام کرده بود، دستگیر شد اما بسرعت از زندان آزاد شد. در دورانی که به «فاز سیاسی» معروف بود حزب‌الله از او در حمله به میتینگ‌های سیاسی استفاده می‌کرد. در جریان تظاهرات معروف به «مادران مجاهد» که در هفتم اردیبهشت ۱۳۶۰ برگزار گردید، در خیابان انقلاب همراه با تعدادی از هواداران مجاهدین با او دیگر شدیم. یک پیکان جوانان داشت که آسیب دید.  

برادر کوچکترش که حسن نام داشت متولد ۱۳۳۶ بود و در بهار ۵۸ به عنوان پاسدار به کردستان رفت و در سردشت کشته شد. آگهی مجلس ترحیم و عکس او را در خیابان نظام‌آباد و سبلان زده بودند و برایش حجله برپا کردند. بادپا، مدت‌ها نان خانواده‌ی شهید را می‌خورد.

تصویر حسن برادر پرویز بادپا

پرویز بادپا در سال ۷۶ هنگامی که سوار موتور بود در تهران توسط جوخه‌های مرگ وزارت اطلاعات ترور شد.

تصاویر متعدد او را می‌توانید در آدرس زیر ملاحظه کنید

https://www.flickr.com/photos/108555047@N03/10977131274/player/55a50821f7 

پرویز بادپا به خدمت رژیمی درآمد که پس از قتل‌اش، نام‌ بردن از او را نیز ممنوع کرده است.

 برای من در امر دادخواهی، مهم نیست پرویز بادپا که بود و چه کرد، دل خوشی هم از او نداشتم، اما این باعث نمی‌شود، نسبت به ظلمی که در حق او شد سکوت کنم. در تشریح جنایات رژیم و دادخواهی هیچ خط قرمزی ندارم. برای من فرقی نمی‌کند رژیم در حق چه کسی ظلم کرده است. ظلم، ظلم است و در برابر آن نباید سکوت کرد. این درسی است که من از «انقلاب ۵۷» گرفتم. 

 شاهرخ ضرعام نیز سرنوشتی متفاوت یافت. در جریان انقلاب و روزهایی که دیگر نفس رژیم سلطنتی به شماره افتاده بود و سرنگونی آن قریب‌الوقوع می‌نمود، شاهرخ غول و اراذل و اوباش همراهش نیز از فرصت استفاده کرده و به منظور نشان دادن همراهی‌‌شان با «انقلاب»، به مشروب‌‌فروشی‌ها و رستوران‌ها و کاباره‌ها و دانسینگ‌ها تحت عنوان مراکز فساد و فحشا حمله کرده و آن‌ها را به آتش می‌کشیدند. متأسفانه نیروهای انقلابی و مترقی نیز چشم شان را بر واقعیت بسته و مأموران ساواک را متهم به آتش‌زدن این گونه مراکز می‌کردند. (۳)

 شاهرخ ضرعام (غول) نیز بعد از انقلاب مانند پرویز بادپا به کمیته پیوست و توسط حیدرعلی جلالی‌خمینی نماینده‌ی خمینی در شرق تهران و گرداننده‌ی مسجد احمدیه نارمک و کمیته‌های شرق تهران، به ترکمن‌صحرا و کردستان فرستاده شد و نقش فعالی در سرکوب مردم این مناطق داشت. (۴)

 وی همچنین توسط جلالی‌خمینی به همراه تعدادی از اراذل و اوباش شرق تهران، به لاهیجان برای سرکوب نیروهای سیاسی چپ اعزام شد. و عاقبت برای سرکوب «خلق عرب» به خوزستان شتافت.

 

شاهرخ ضرعام هنگام دستگیری یک نفر در جریان سرکوب مردم ترکمن‌صحرا

شاهرخ ضرغام نفر سوم از راست در کردستان، همراه با «پیشمرگان مسلمان کرد»

شاهرخ ضرعام که نیروهای رژیم از او به عنوان «حر» انقلاب یاد می‌کنند، عاقبت همراه با نیروهای مصطفی چمران تحت عنوان «فدائیان اسلام» به جبهه‌ی جنگ در خوزستان رفت و گروه «آدم‌خوار‌ها» را تشکیل داد و در آذرماه ۱۳۵۹ کشته شد و جنازه‌اش نیز پیدا نشد.

 

شاهرخ ضرعام در جبهه‌های نبرد «حق علیه باطل»

دستگاه تبلیغاتی رژیم، زندگینامه‌ای برای او دست و پا کرد و مشتی خزعبلات را در کتابی تحت عنوان «شاهرخ حر انقلاب اسلامی» انتشار داد. بعد هم مدعی شدند «روی سینه‌اش خالکوبی کرده بود: فدایت شوم خمینی»! آخرین عکس او در جبهه‌ی جنگ پیش از مرگ را نگاه کنید. هیچ‌اثری از خالکوبی روی بدن او نیست. 

مملکتی که غلامعلی حداد عادل رئیس فرهنگستان ادب فارسی‌اش پسر رضا «مشهد محمدعلی‌ حداد» لات بی‌سروپا و رئیس اسبق‌ فدراسیون فوتبالش، محمد دادکان پسر «مصطفی دیوونه» دیگر لات و قمه‌کش تهران باشد و پیشتاز «جنبش ۱۵ خرداد» و سنگ بنای «انقلاب»‌اش، طیب حاج رضایی و اسماعیل رضایی و حسین رمضون یخی باشند، حتماً «حر» و «شهید والامقام‌اش»، بایستی امثال شاهرخ ضرعام و ... باشند و «سردار» اسلام خوانده شوند.

 

ایرج مصداقی  ۶ دسامبر ۲۰۱۶

irajmesdaghi@gmail.com

www.irajmesdaghi.com

 

بعد از انتشار: 
 
یکی از دوستان به من اطلاع دادند که پرویز بادپا از واقعه ترور جان سالم به در برده و زنده است. ضمن تشکر از این هموطن، اشتباه خودم را تصحیح می‌کنم و از خوانندگان پوزش می‌خواهم. 
 
۷ دسامبر ۲۰۱۶
 
ایرج مصداقی

پانویس: 

 

۱- به اصطلاح افشاگری‌های رضا ملک را زیر و رو کنید؛ او مدعی است حدود ۱۷ سال در بالاترین سطح وزارت اطلاعات مشغول خدمت بوده و کتابش در دانشکده وزارت اطلاعات تدریس می‌شده است، آیا هیچ‌چیزی که من و شما از آن اطلاعی نداشته باشیم جز آمار جعلی تا کنون ارائه داده است؟ البته که او و حامیان‌اش در مورد معاونت او در وزارت اطلاعات دروغ می‌گویند. او یک کارشناس معمولی وزارت اطلاعات آن هم در حوزه‌ی مجاهدین بوده که به خاطر مسائل شخصی با وزارت اطلاعات درافتاده و کینه‌ی شخصی از فلاحیان دارد.

 

۲- خیلی وقت‌ها، سنی که از لات‌ها می‌گذرد، خسته می‌شوند و به دنبال آرامش می‌گردند. اکبر طاهری را که معروف به «اکبر ابرام‌خان» بود از نزدیک می‌شناختم. به خانه‌شان می‌رفتم. او و برادرانش ماشاء‌الله ابرام‌خان، هوشنگ ابرام‌خان، و امیر ابرام‌خان، نوچه‌های طیب بودند. روز ۲۸ مرداد ۱۳۲۲جزو دسته‌‌ی حسین رمضون یخی بودند که از باغ فردوس حرکت کردند و به کودتاچیان پیوستند.

اکبر ابرام‌خان بعد از کودتای ۲۸ مرداد، مرتکب قتل شده بود و چند سالی زندان بود. بعد از آزادی از زندان در اوایل دهه‌ی چهل ازدواج کرد و صاحب دو  پسر و یک دختر شد. پسر کوچکش در ۴-۵ سالگی در آتش‌سوزی سوخت. خیلی ساکت شده بود و دنبال شر دیگر نمی‌گشت.

آخرین بار در صف انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی در تابستان ۵۸ او را دیدم. کتش را روی دستش انداخته بود. تا مرا دید گفت برگه رأی او را پر کنم. گفتم شاید اسامی مورد نظر من با اسامی مورد نظر شما یکی نباشد. گفت من به تو اعتماد دارم. از آخوند جماعت خوشم نمیاد. البته طالقانی فرق می‌کنه. هرکی رو صلاح می‌دونی بنویس. من هم لیست مورد نظر مجاهدین را برایش نوشتم. خندید و برگه رأی را گرفت. روی گونه و لپ‌اش جای قمه بود و برای همین دهان و گونه‌اش کج شده بود. 

۳- یکی از همراهان شاخرخ ضرغام می‌گوید:‌ «اوايل بهمن بود، با بچه هاي مسجد سوار بر موتورها شديم. همه به دنبال شاهرخ حرکت کرديم. اطراف بلوار کشاورز رفتيم. جلوي يک رستوران ايستاديم، رستوران تعطيل بود و کسي آنجا نبود.

شاهرخ گفت: من مي دونم اينجا کجاست. صاحبش يه يهودي صهيونيستِ که الان ترسيده و رفته اسرائيل، اينجا اسمش رستورانه اما خيلي از دختراي مسلمون همين جا بي آبرو شدند. پشت اين سالن محل دانس و قمار و... است.

بعد سنگي را برداشت. محکم پرت کرد و شيشه ورودي را شکست. از يکي از بچه ها هم کوکتل مولوتوف را گرفت و به داخل پرت کرد. بعد هم سوار موتورها شديم و سراغ کاباره ها رفتيم. آن شب تا صبح بيشتر کاباره ها و دانسينگ هاي تهران را آتش زديم.» 

۴- همان موقع جلالی‌خمینی که جزو بنیانگذاران مجمع روحانیون مبارز است و با سیدحسن خمینی و «بیت‌امام» روابط نزدیکی دارد، به کمیته مستقر در مسجد خیابان ارباب مهدی که رئیس آن زنده یاد مصطفی اسفندیاری بود برای اعزام نیرو به کردستان و ترکمن‌صحرا مراجعه کرد. آن موقع هنوز کمیته تمام و کمال به تسخیر رژیم در نیامده بودند و در بعضی محلات هنوز جوانان انقلابی در کمیته‌ها حضور داشتند. مصطفی که بالای سرش در کمیته پوستر بیژن جزنی و خسرو گلسرخی را زده بود، با خشم در پاسخ به جلالی‌خمینی گفت: بچه‌های ما مزدور نیستند، برید مزدور استخدام کنید. یادش بخیر مصطفی در کشتار ۶۷ جاودانه شد. مصطفی پیش از آن هم با جلالی‌خمینی بر سر گماردن پیشنماز مسجد درگیر شده بود. تعدادی از بچه‌های کمیته بعدها در جریان مبارزه با رژیم اعدام شدند و یا سال‌ها در زندان‌های اوین و قزلحصار و گوهردشت زندانی بودند.

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین ۱۳۶۰: شاهد مرگی خودخواسته
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*روانشناسی سیاسی انقلاب 57، در گفتگوی ایرج مصداقی با رادیو جی بی
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*«کشتار ۶۷»؛ جنایت برنامه‌ریزی شده
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«زندگی» در انفرادی هم «زیباست»
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*آندریاس آگوئیلار اولین نماینده ویژه بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*در اصل ایستادگی در مقابل استبداد اشتباه نکردیم
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*درخواست برای محاکمه‌ی عاملین اعدام‌های ۶۷
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*گفتگوی نشریه برابری با ایرج مصداقی در مورد، اعدام کودکان، خاوران و ...
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*«رد تئوری بقا» گفتگوی سایت بحران با ایرج مصداقی
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)