فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
ایرج مصداقی

 
در فروردین ۱۳۶۳ هنگام ورودم به اتاق ۲۲ بند ۱ واحد ۳ زندان قزلحصار با فیروز الوندی هم‌تخت شدم. در اولین لحظه‌های آشنایی یواشکی سیگاری به او تعارف کردم. خندید و گفت: کمونی[1] حال می‌کنی؟ گفتم: به این اتهام به زندان افتاده‌ام، مگر می‌شود دست از آن بردارم. خنده‌ی معنی‌داری کرد و پرسید: اتهامت چیست‌؟‌ گفتم: به اتهام خوش‌تیپی دستگیر شده‌ام! حاکم شرع معتقد بود چون در جامعه تولید دردسر می‌کنم، بهتر است مدتی را در زندان بمانم. در حالی که می‌خندید، دوباره همان سؤال را پرسید. من هم ادامه دادم: راستش رفته بودم نماز جمعه، اما مفاتیح‌الجنان را همراه خودم نبرده بودم، به همین دلیل دستگیرم کردند. پس از کمی سر به سر گذاشتن، آخر گفتم: مجاهدین. سرش را تکان داد و مشغول کار خودش شد. ولی همین برخورد منجر به ایجاد رابطه‌ا‌ی نزدیک و صمیمی بین ما در سخت‌ترین شرایط زندان شد و تا آخر ادامه یافت. من تنها زندانی «مذهبی»‌ اتاقمان بودم و جزو نادر زندانیان مذهبی بند که بصورت تنبیهی به آن‌جا منتقل شده بودم.
همان روز، فیروز یک لوله‌ی خالی قرص جوشان به من داد و گفت که سیگارهایم را به وسیله نخی که او از الیاف پلاسیتکی جوراب تابیده و به پایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تخت آویزان کرده بود، به سه قسمت تقسیم کرده و در آن بگذارم. هر روز فیروز بنا به سلیقه و مذاقش یک تکه پوست سیب و یا پرتقال به من می‌داد تا در قسمت درونی در قوطی قرار دهم. ابتکار مزبور، هم باعث می‌شد سیگار بسیار نرم و تازه بماند و توتون‌های آن نریزد و هم مزه‌ و عطر سیب یا پرتقال بگیرد.  
 
هر روز عده‌ای را صبح و بعد از ظهر به بیگاری می‌فرستادند. از طریق بیگاری بسیاری از کارهای زندان انجام می‌گرفت. گاهی بیگاری به صورت یک تنبیه، همراه با سرپا ایستادن انجام می‌گرفت. در واحد ۱، به ویژه در رابطه با زندانیان مجاهد از این شیوه استفاده می‌کردند. مثلاً برای روزهای متوالی افراد مجبور بودند شب تا صبح را سرپا ایستاده و صبح زود تا غروب به بیگاری که کندن کانال در زندان بود، مشغول شوند. توابان به صورت شیفتی بالای سر زندانیان به نگهبانی می‌ایستادند و شب گزارش می‌دادند که کدام یک از زندانیان کم‌کاری کرده و باید تنبیه شود. برای دوست عزیزم شهریار حکیمی چنان گزارشی تهیه کرده و فرستاده بودند که سه روز مجبور به ایستادن سرپا در شب و بیگاری در طول روز شد.
مسئول بند مشخص می‌کرد که از هر اتاق چند نفر باید معرفی شوند. انتخاب افراد به عهده‌ی مسئول اتاق بود که از توابان مورد اعتماد مسئولان بند به شمار می‌رفت.
من و فیروز هر روز اولین کاندیداهای اتاق‌مان بودیم. کسانی که از نظرشان سر موضع بودند، به بیگاری فرستاده می‌شدند. توابان با بیگاری فرستادن افراد، در واقع ارزیابی خود از فرد را نیز به او گوشزد می‌کردند.
بدون آن که به روی خودم بیاورم برای فرار از شر کلاس‌های ایدئولوژیک که به شدت آزاردهنده بود، از بیگاری استقبال می‌کردم. طی یک سال گذشته فشارهای جسمی و روانی وحشتناکی را متحمل شده بودم و این کلاس‌ها به لحاظ روانی مرا درهم می‌فشرد. گاه احساس می‌کردم مانند پتکی بر سرم فرود می‌آید.
 
سر این موضوع چند بار با فیروز صحبت کردم. او نیز با من هم‌عقیده بود که کلاس «اخلاق» سید مهدی طباطبایی و «عقل یا شهوت» آیت‌الله مجتبی تهرانی، اعصابش را شدیداً‌ متشنج می‌کند.
 
ما را برای بیگاری به پشت آشپزخانه می‌بردند. کوهی از آشغال در آن‌جا انباشته شده بود. چند ماه بود که زباله‌ها را برای از بین‌بردن از زندان خارج نکرده بودند. به طول بیش از ۶۰ متر و عرض شش متر و ارتفاع بیش از یک متر زباله روی هم انباشته بود. بوی تعفن غوغا می‌کرد و به سختی می‌شد در آن‌جا دوام آورد. مگس‌ها در هم می‌لولیدند. مجبور بودیم با بیل زباله‌ها را زیر و رو کرده و قوطی‌های پلاستیکی را از آن‌ها جدا کنیم. کار شاقی بود. هر بار که بیل می‌زدیم، انبوهی از مگس و پشه به هوا بر می‌خاستند. توابان به عنوان سرکارگر و "‌کاپو"‌ در اردوگاه‌های کار "اس‌اس"‌ها، در محل حاضر بودند تا کم‌کاری‌ها را گزارش دهند. کار قوطی یابی‌مان هفته‌‌ها طول کشید. سپس از ما خواستند که این بار شیشه‌ها را از میان زباله‌ها جدا کنیم. دوباره باید کار را از سر می‌گرفتیم. قصدشان تنها تحقیر ما بود و نه جداسازی زباله‌ها.
 
فیروز در چهاردهم اسفند ۱۳۳۸ به جای بیمارستان، در منزل مسکونی‌شان در چالوس چشم به جهان گشود. سومین فرزند خانواده بود. برادر بزرگترش، هفت سال با او فاصله‌ی سنی داشت و دو خواهرش یکی بزرگتر از او و دیگری با فاصله‌ی نسبتاً زیاد متولد ۱۳۵۰ بود.  
تا کلاس نهم در چالوس به تحصیل پرداخت و سپس به دبیرستان وابسته به دانشگاه پهلوی شیراز رفت و دیپلم خود را در آن‌جا گرفت. در شیراز به تنهایی در خوابگاه دبیرستان زندگی می‌کرد و انس و الفت‌اش با کتاب از آن‌جا آغاز شد. اهل درس و مشق بود و  در سال ۵۶ پس از موفقیت در کنکور سراسری به تحصیل در رشته‌ی دندانپزشکی دانشگاه تهران پرداخت. از کودکی به موسیقی علاقمند بود و در نواختن سنتور مهارت داشت. در دوران تحصیل در چالوس، عضو یک گروه کوچک موسیقی سنتی بود. اعضای دیگر این گروه رفقای مدرسه‌ای او بودند که ویولون و ضرب و اکاردئون می‌نواختند.
یکی از دوستانش در مورد علاقه‌ی وافر او به موسیقی سنتی می‌گوید:‌ بعد از آن که فیروز با خبر شد در حافظیه شیراز جشن موسیقی سنتی برپاست همراه با یکی از دوستان گروه موسیقی‌اش با اتوبوس به شیراز رفتند. آن‌ها با آن که قادر به تهیه بلیط جشنواره نشده بودند اما با هر کلکی بود دربان را قانع کردند که راهشان دهد و بالاخره قادر به دیدن نیمه دوم جشنواره شدند. از کودکی با حیوانات رابطه‌‌ای حسنه داشت و چند گربه ولگرد را به خانه‌شان برده بود و از آن‌ها نگهداری می‌کرد.
 
فیروز در نوجوانی در حال نواختن سنتور
 
هر روز که می‌گذشت رابطه‌ام با فیروز نزدیک‌تر می‌شد و مهر او به من بیشتر. تیپی نبود که به سادگی با کسی اخت شود. یا حتی درونش را برای کسی باز کند.
چه بسا رابطه‌‌ی نزدیک‌اش با من، بر‌می‌گشت به رابطه‌‌ی صمیمانه و دلباختگی‌اش به یک دختر مجاهد که آن روزها چندان باب نبود و غالباً نزدیکی افراد به یکدیگر بر اساس خط و ربط سیاسی و ایدئولوژیک شکل می‌گرفت.
با دستگیری‌ وی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، فیروز دیگر اطلاعی از سرنوشت‌اش نداشت و خبر نداشت که گاه فاصله شان یک دیوار است.
نمی‌دانم فیروز چه چیز مشترکی بین من و آن دختر مجاهد می‌یافت که باعث فزونی مهرش به من می‌شد. اگر چه می‌دانم رابطه‌ی نزدیکی با بچه‌های «انجمن دانشجویان مسلمان» دانشکده‌شان که هوادار مجاهدین بودند داشت و این می‌توانست مزید بر علت شود.  
علیرغم حساسیت فوق‌‌العاده‌ی توابین، هرگاه که فرصتی می‌یافتیم دو نفری در حیاط زندان قدم می‌زدیم و آهسته به تحلیل شرایط روز و پیش‌بینی‌مان از اوضاع می‌پرداختیم. فیروز علاقه‌ای نداشت راجع به گذشته‌اش صحبتی کند. من هم هیچ‌گاه در این موارد کنجکاوی نمی‌کردم. توابین که شاهد نزدیکی من و فیروز و خنده‌ها و قهقهه‌های وقت و بی وقت‌مان بودند، تخت فیروز را تغییر دادند تا هم گوشی را دست ما داده باشند که تحت نظرمان دارند و هم باعث جدایی فیزیکی ما شوند.
علیرغم تلاشی که زندان‌بانان و توابین برای تحمیل شرایط سخت‌تر و تیره و تار نشان دادن چشم‌انداز به خرج می‌دادند، هر‌دو معتقد بودیم که اوضاع نمی‌تواند پایدار باشد و خواه ناخواه تغییراتی صورت می‌‌گیرد.
تقریباً همه‌ی بچه‌های بند که جملگی هوادار گروه‌های چپ بودند به جز چند نفر، نماز زورکی می‌خواندند و یا وانمود می‌کردند روزه‌اند. فیروز یکی از آن‌ها بود که دولا راست می‌شد. خیلی‌ها در نماز جماعت حاضر می‌شدند. فیروز هیچگاه در نماز جماعت حاضر نمی‌شد و با غرولند می‌گفت همین هم که می‌خوانم از سرشان زیاد است. بعضی‌ وقت‌ها می‌خندیدیم و در حالی که دستی به صورتم می‌کشیدم، دو دستی به او نزدیک می‌شدم و می‌گفتم «حاج‌آقا تقبل‌الله». آن‌وقت بود که اگر کسی کنارمان نبود به زمین و زمان و به هرچه نماز و روزه بود ناسزا می‌گفت.
  
فیروز سمت راست و برادرش فؤاد 
 
روزی در حین کار، فیروز با اشاره به "حسن"، سرکارگر توابی که همراهمان بود، گفت: هم‌پرونده‌ا‌ی‌ من است و به تازگی به جرگه‌ی توابان پیوسته است. بعد توضیح داد که فرد مزبور مدتی قبل از بریدنش نزد او آمده و گفته ‌بود: چند وقتی است احساس می‌کنم نوری در دلم روشن شده! سپس فیروز با نثار چند فحش آبدار گفت: به او گفتم فلان فلان شده! نور باید تو کله‌ات روشن شود، در دلت هیچ چیزی روشن نخواهد شد! حالا نتیجه‌ی روشن شدن نور در دل "حسن" را دو تایی می دیدیم: نظارت مستمر بر رنج بردن دیگران. هم‌پرونده‌ی دیگر فیروز، مرتضی اصفهانی بود که بدجوری بریده بود و همکاری گسترده‌ای با توابان و حاج داوود و مسئولان زندان داشت.
روز دیگری هنگام بیگاری دو نفری خنده‌کنان هرچه بطری شیشه‌ای بود را ‌‌شکسته و در گونی می‌ریختیم. «پ – ق – م» یکی از سرکارگر‌ها که بچه‌ی خوبی بود و پیشتر فشارهای زیادی را متحمل شده بود و سابقه‌ی زندان زمان شاه را داشت با خنده و طعنه‌ به ما گفت، بقیه‌اش را بگذارید برای دفعه بعد بشکنید.
تنها که می‌شدیم زیر لب برایم آواز می‌خواند. انگار در آن شرایط دهشت‌انگیز می‌خواست کسی باشد که به صدایش گوش کند.
چیزی نگذشت که در اواخر تیرماه ۱۳۶۳ با برکناری حاج‌ داوود رحمانی رئیس زندان قزلحصار آهسته آهسته شرایط تغییر کرد.
فیروز بعد از تغییرات در مدیریت زندان و متحول شدن شرایط بند، مدتی، بسیار شاداب و سرزنده و فعال بود و خود را درگیر مسائل مختلف می‌کرد و همچنان رابطه‌ی نزدیکی با من داشت و سر مواضع مختلف و نحوه‌ی برخورد با مشکلات و معضلات به چاره‌جویی و تبادل نظر می‌پرداخت.
او از روابط موجود در بند و در میان افراد گروه‌های چپ، به شدت رنجیده بود و در گفتگوهایمان کتمان نمی‌کرد که علیرغم اعتقادش به مارکسیسم، منتقد مواضع «راه کارگر» است و دلبستگی سابق را ندارد.
نکته‌ی مثبت او و غالب زندانیان چپ نسبت به مجاهدین این بود که نگاه نسبتاً مستقلی نسبت به جریان‌های سیاسی‌شان داشتند و برخلاف زندانیان مجاهد چشم‌و گوش بسته اطاعت نمی‌کردند و به خودشان اجازه چند و چون در مسائل را می‌دادند.
از این که روابط صنفی جمعی در اتاق نداشتیم و همه چیز بصورت مشترک مورد استفاده قرار نمی‌گرفت رنج می‌کشید. از این که افراد می‌توانستند با توجه به تمکن مالی بصورت شخصی از فروشگاه بند خرید کنند و بصورت انفرادی مورد استفاده قرار دهند آزرده خاطر بود. نمی‌توانست بپذیرد کسانی که ملاقات ندارند و یا از تمکن مالی کمتری برخوردار هستند و یا خانواده‌هایشان هر از چندی از شهرستان‌های دوردست به ملاقات عزیزانشان می‌آیند از امکانات کمتری برخوردار باشند. از آن‌جایی که می‌دانست من با این شیوه از زندگی در یک سلول که حکم یک خانواده را داشت و در کوران مبارزه با رژیم و مقاومت در برابر ارزش‌های آن، مخالف هستم با من همنوایی می‌کرد. 
با تغییر مدیریت زندان، دوران جدیدی آغاز شده بود و تحرک و شور و شوق عجیبی در بند دیده می‌شد. این امکان فراهم شده بود که من هم کلاس‌های متعدد انگلیسی دایر کنم. فیروز جزو اولین کسانی بود که در یکی از آن‌ها شرکت جست، ولی به سرعت خود را کنار کشید.
پس از مدتی متوجه شدم که وی از جمع کناره می‌گیرد و در خودش فرو رفته و سکوتی حزن‌انگیز سراسر وجودش را گرفته است. مصرف سیگارش بیشتر شده بود و من از جیره‌ی خودم و یکی دو نفری که می‌دانستم سیگاری نیستند اما جیره‌ی سیگار می‌گرفتند، به او می‌دادم.
برای بزرگداشت ۱۹ بهمن قصد داشتم در اتاق‌مان و بند شربت بدهم، موضوع را با فیروز در میان گذاشتم با آن که دیگر درگیر مسائل بند نمی‌شد اما بلافاصله با ایده‌ام موافقت کرد و گفت از فروشگاه سعی می‌کند مربای بالنگ بگیرد و در اختیار من بگذارد.
با آن که در بهمن‌ ماه ۱۳۶۳ از طرف بخش فرهنگی زندان نمایشگاه کتاب بزرگی برگزار شد و برخلاف گذشته که ساده‌ترین کتب مذهبی هم جزو کتب ممنوعه به حساب می‌آمدند کتاب‌های زیادی را برای فروش عرضه کردند اما فیروز استقبال چندانی از آن نکرد و کمتر وقتش را به مطالعه می‌گذراند و بیشتر قدم می‌زد.
دلیل سکوت و گوشه‌گیری‌اش را نمی‌دانستم و متأسفانه مسئله ‌را جدی نمی‌گرفتم. سرم به شدت شلوغ بود. به این موضوع اهمیت ندادم و به دلیل کوتاهی‌ام، بعدها خود را بسیار سرزنش کردم.
او شب‌ها تقریباً تا حوالی صبح بیدار بود و در دستشویی بند قدم می‌زد و سیگار می‌کشید. من نیمه‌های شب از خواب بر می‌خاستم و تقریباً هرشب او را در حالی که مشغول کشیدن سیگار در توالت بود، می‌دیدم. غالباً به هنگام بازگشت به اتاق، کمی با او شوخی کرده و سربه سرش می‌گذاشتم.
 
فیروز تا هنگام نهار خواب بود و روز او بعد از نهار شروع می‌شد. حتا روزهای ملاقات نیز تا زمانی که نامش را نخوانده بودند، از جای بر نمی‌خاست و ریشش را اصلاح نمی‌کرد. تنها زمانی که همه‌ی لباس‌هایش کثیف می‌شد و دیگر چیزی برای پوشیدن نداشت، مبادرت به شستن آن‌ها می‌کرد. همه‌ی مشخصات یک فرد «افسرده» را داشت.
با آن که بذله گو بود اما اهل ورزش و بازی نبود. از کودکی علاقه‌ای به ورزش نداشت. حتی بعد از رفع ممنوعیت نرمش در زندان هیچگاه در حرکات ورزشی و نرمشی شرکت نمی‌کرد. دو سه بار به زور او را در تیم والیبالی که داشتیم جای دادم، اما نه تنها کمترین مهارتی نداشت بلکه تلاشی هم برای یادگیری به خرج نمی‌داد. یک بار که سربه سرش می‌گذاشتم وقتی به او گفتم مگر در دوران کودکی فلج بودی و بازی نمی‌کردی و ادای توپ گرفتن‌اش را درآوردم، چنان خنده‌ای کرد که تا ته دهانش پیدا شد.
به خاطر شرایط بد زندان، چند تا از دندان‌هایش را کشیده بود؛ وقتی که می‌خندید گاه به شوخی انگشتم را از کنار صورتش در حفره‌ای که در دهانش پیدا می‌شد، می‌کردم و او تهدید می‌کرد بالاخره یک بار انگشتم را با دندان قطع خواهد کرد. 
مادر و پدرش بهایی بودند و پس از حاکم شدن حکومت اسلامی به آمریکا مهاجرت کرده بودند. از نوجوانی و دوران تحصیل در دبیرستان به تنهایی و جدایی از خانواده عادت کرده بود. طبیعی بود با پیروزی انقلاب و تحرکی که در کشور به وجود آمده بود حاضر به ترک کشور و پیوستن به خانواده نباشد. با مادربزرگش زندگی می‌کرد. در دوران زندان هم تنها مادربزرگش که به سختی راه می‌رفت و از خمیدگی پشت به شکل زاویه‌ی قائمه شده بود عصا زنان، به ملاقاتش می‌آمد و فیروز تنها هر از چند از طریق نامه‌ با مادر و برادرش تماس داشت.
دقیق و نکته‌ سنج بود و همه چیز را زیر نظر می‌گرفت. هرچند در کنکور سراسری رتبه‌ی لازم برای انتخاب رشته‌ی پزشکی را نیز کسب کرده بود اما تحصیل در رشته‌ی دندانپزشکی را ترجیح داده بود. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدم خندید و گفت:‌ هم راحت‌تر بود، هم دوره‌اش کمتر و هم درآمدش بیشتر!
در ارتباط با سازمان «راه کارگر» دستگیر شده بود. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اکثر فعالین سیاسی دانشکده‌ی دندانپزشکی دانشگاه تهران که به خاطر فعالیت سیاسی آزاد پس از پیروزی انقلاب هویت‌شان برای «انجمن اسلامی» و «دفتر تحکیم وحدت» مشخص بود، دستگیر و تعدادی‌شان به جوخه‌‌های اعدام سپرده شده بودند. فیروز پس از پایان محکومیت‌اش "ملی کش" محسوب می‌شد. اما به خاطر آن‌که از نظر توابین و مدیریت زندان جزو «سرموضعی»‌ها محسوب می‌شد حکم «ثانویه»‌ای دریافت کرده بود که تا "احراز توبه" در زندان باقی می‌ماند. این نوع "حکم" که البته در نوع خود بدیع بود و با هیچ معیار حقوقی و قضایی نمی‌خواند در آن سال‌ها باب بود و شامل حال بسیاری از زندانیانی که حکم‌شان پایان یافته بود می‌شد.
 
*** 
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۶۴ بود که هنگام صرف صبحانه متوجه شدم فیروز نیز همراه با دیگران از خواب برخاسته و مشغول خوردن صبحانه است. با تعجب پرسیدم: فیروز انقلاب شده؟ چه خبر است، امروز سحرخیز شدی؟‌ در حالی که می‌خندید، گفت: می‌خواهم نقاشی بکشم. پرسیدم: نقاشی برای چی؟ گفت همین طوری، دلیل خاصی نداره. سپس رویش را به من کرده و گفت: مگر اشکالی داره نقاشی بکشم؟ گفتم: چه اشکالی داره، بالاخره یک هنرمند به هنرمندهای اتاق‌ اضافه می‌شود. در حالی که می‌خندید، گفت: وقتی تمام شد، نشانت خواهم داد.
بعد از صبحانه متوجه شدم که بالای تخت مشغول کار است، نزدش رفته و با اشتیاق پرسیدم: موضوع نقاشی چیست؟ گفت: "لاله‌های سرنگون"! نامی که خود بر اثر هنری‌اش گذاشته بود. تا آن زمان چیزی راجع به آن نشنیده بودم. با کنجکاوی در مورد مضمونش سؤال کردم. گفت: نوعی گیاه خودرو است که در اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت گل می‌دهد و بعد از روی فرهنگ لغتی که در اتاق داشتیم، توضیحات مربوط به لاله‌های سرنگون را برایم خواند.
مدتی بود که بهزاد مرادی در اتاق مشغول نقاشی بود و بر روی محلی بین دو تخت که از آن به عنوان آشپزخانه استفاده کرده و بشقاب و کاسه و دیگر ظروف‌مان را قرار می‌دادیم، تابلوی زیبایی کشیده بود که زمینه صورتی داشت و گل‌هایی بنفش و آبی و قرمز به شکل زیبایی روی آن خودنمایی کرده و به اتاق جلوه‌ای دیگر داده بود. فکر کردم شاید او نیز با دیدن کار بهزاد، اشتیاقش به نقاشی زیاد شده است. آن را ساده‌لوحانه به فال نیک گرفتم و متوجه‌ی خطر نشدم. با اشتیاق و انگیزه‌ای درخور توجه، پیگیر کشیدن نقاشی‌اش شد. طرحی را در نظر داشت و سعی می‌کرد تا شبیه به آن بکشد. به همین دلیل چندین بار آن‌چه را که ‌کشیده بود، پاک ‌کرد و دوباره تلاش ‌کرد. او در صدد طراحی شکل اولیه‌ی اثرش بود تا سپس به رنگ‌آمیزی آن بپردازد.
من برای شرکت در کلاس‌هایم، اتاق را ترک کرده و تا شب به اتاق برنگشتم. بعد از خوردن شام، فیروز گفت: راستی ایرج نقاشی‌ام را دیدی؟ تمام شده است. با تعجب گفتم: تمام کردی! به این زودی؟ مگر دنبالت کرده بودند، چه عجله‌ای داشتی؟ فکر می‌کردم حتماً مانند بهزاد روزها و هفته‌ها سرگرم کار خواهد بود و از این بابت خوشحال بودم که بالاخره سرگرمی‌ای یافته است که او را تا حدی از انزوا خارج می‌کند. او برای انجام  هدفش که آخر فروردین و اوایل اردیبهشت بود، عجله داشت. گفت: نمی‌خواهی آن را ببینی؟ با اشتیاق گفتم: چرا که نه؟ و به بالای تخت نزد او رفتم. با دیدن نقاشی، لحنی حاکی از اعتراض به صدایم دادم و گفتم: چرا پایین‌ نقاشی را ماست‌مالی کردی‌؟‌ آخه چه کسی نقاشی‌اش را یک روزه تمام کرده است؟ مگر قرار است در نمایشگاهی شرکت کنی که این‌قدر عجله داشتی؟ گفت: نه، می‌خواستم زودتر تمامش کنم. با تعجب گفتم: مگر نمی‌بینی بچه‌ها گاه روزهای متوالی مشغول یک نقاشی هستند؟ گفت می‌دانم، ولی دیگه حالش را نداشتم. مهم خود نقاشی بود که می‌خواستم تمامش کنم. پی به مقصود و گفته‌هایش نبردم و به سرعت گفت‌وگوی ما پایان یافت. با این حال خوشحال بودم که فیروز حوصله پیدا کرده که نقاشی هم بکشد و لابد به زودی دوباره خودش را باز خواهد یافت. نقاشی‌اش با استفاده از رنگ و روغنی بود که بهزاد از قسمت فرهنگی بند آورده بود. از این وسایل در آن‌جا زیاد پیدا می‌شدند و آن موقع کنترل زیادی روی آن‌ها نبود. با قطع شدن فعالیت‌های بخش فرهنگی بند که توابان آن را اداره می‌کردند، دیگر آن رنگ و روغن‌ها نیز بدون استفاده مانده بودند.
***
روز جمعه ۳۰ فروردین به هنگام نمایش فیلم سینمایی از تلویزیون، تقریباً همه‌ی بچه‌ها برای دیدن فیلم اتاق را ترک کرده بودند. فیروز موقعیت را مغتنم شمرده و مشغول بافتن طناب بود. من کمتر تلویزیون تماشا می‌کردم و بیشتر ترجیح می‌دادم که به هواخوری بروم و قدم بزنم. به همراه مجتبی انصاری به اتاق آمدیم. فیروز تخت طبقه‌ی سوم را انتخاب کرده بود تا حساسیتی برنیانگیزاند. او همه‌ی کارهایش را روی حساب انجام داده بود و همه چیز را با برنامه‌ریزی و دقت‌نظری خاص پیش می‌برد. مجتبی به او گفت: فیروز نمی‌روی فیلم سینمایی تماشا کنی؟ فیروز پاسخ داد: نه، حالش را ندارم. به مجتبی اشاره کردم که کاری به کارش نداشته باشد. فیروز از خلوتی اتاق استفاده کرده بود تا با بافتن طناب، مقدمات کارش را فراهم آورد و من ساده‌لوحانه می‌خواستم تنهایی‌اش را به‌هم نریزم!
 
فیروز حساب همه چیز را کرده بود. به نظر می‌آمد که ابتدا قصد داشت اولین ساعات بامداد شنبه ۳۱ فروردین اقدام به خودکشی کند ولی برای تضمین موفقیت، اقدامش را یک شب به عقب انداخت. فیروز یک شب کف اتاق روی زمین می‌خوابید و یک شب روی تخت طبقه‌ی سوم. من روی تخت طبقه‌ی اول می‌خوابیدم و فیروز درست مقابل تخت من، روی زمین می‌خوابید. او می‌دانست که من عادت دارم نیمه‌های شب از خواب بر‌خیزم. شاید این احتمال را داده بود که اگر او را سر جایش نیابم و در دستشویی هم نباشد و با خصوصیاتی که در من سراغ داشت، کنجکاوی کرده و برنامه‌اش را برهم بزنم. به همین دلیل علی‌رغم فراهم کردن همه‌ی امور، برای بالابردن تضمین موفقیت طرحش، اجرای آن را یک شب به تأخیر انداخته بود تا نوبت روی تخت خوابیدنش برسد. او از احمد نجارها خواسته بود که آن شب جایش را روی تخت طبقه‌ی سوم با وی عوض کند تا در صورتی که من یا دیگران از خواب برخاستیم و وی را در جایش نیافتیم، به دنبالش نگردیم. بلکه با پر بودن جایش تصور کنیم خواب است و در صورت کنجکاوی به دنبال احمد بگردیم و نه فیروز!
 
برای این که نشان دهد دلیل خودکشی‌اش برای مأیوس شدن از مبارزه و عدم تحمل شرایط زندان نبوده است، شب قبل از اقدام به خودکشی، به حمام رفته و کلیه لباس‌هایش را می‌شوید. کاری که در شرایط عادی از او بعید بود. اخبار روزنامه را تا به انتها ‌خواند. عصر شنبه ۳۱ فروردین، مقاله‌ای دو صفحه‌ای در روزنامه‌ی اطلاعات در مورد کنفرانس "یالتا" و نتایج آن درج شده بود که فیروز تمامی آن را خواند. سلطانعلی پذیرا، یکی از بچه‌های اتاق چندین بار از فیروز درخواست کرد که تنها برای چند لحظه روزنامه را به او بدهد تا تیترخوانی کند. سلطانعلی با اعتراض من مواجه شد. گفتم: چه کارش داری؟ یک ساعت دیرتر بخوان! می‌ترسی چه چیزی را از دست دهی؟‌ سلطانعلی آرام شد و دیگر درخواستش را تکرار نکرد. فیروز نیز بعد از خواندن تمام مقاله، در حالی که می‌خندید، روزنامه را به سلطانعلی داد و گفت: سلطان، حالا بزن تو رگ!
 
هنگام شام کمی با او که کارگر اتاق بود شوخی کردم. فیروز با لبخند صمیمانه‌ای گفت: قضیه چیست این‌قدر سر به سر من می‌گذاری؟‌ گفتم: هیچی، مگر اشکالی داره؟‌ گفت: نه چه اشکالی داره، ما هم حال می‌کنیم.
برخلاف شب‌های قبل، نیمه‌های شب برنخاستم و صبح ساعت ۶ مانند همیشه از خواب برخاستم و مشغول مطالعه‌ی روزنامه شدم و به نبودن فیروز پی نبردم. موقع صبحانه، وقتی همه از خواب برخاسته بودند، متوجه شدم همه‌ی تخت‌ها خالی است و از فیروز خبری نیست. از بچه‌ها پرسیدم: فیروز کجاست؟ یکی گفت: مثل این که در حمام لباس می‌شوید.
 
بعد از صرف صبحانه دوباره پرسیدم: فیروز نیامد، مثل این که دیر کرده است؟ یک دفعه یادم افتاد من از ساعت ۶ صبح بیدار بوده‌ام و تا حالا که هفت‌ونیم است، یک ساعت ونیم می‌گذرد و فیروز را ندیده‌ام. نگران شدم. به بچه‌ها گفتم: این چه لباس شستنی است که این‌همه طول کشیده است؟ در ثانی فیروز لباس‌هایش را دیروز شسته بود. برای اطمینان خاطر بلند شدم و به حمام رفتم و او را آن‌جا نیافتم. هرچه او را صدا کردم، پاسخی نگرفتم. به اتاق بازگشتم. بچه‌ها سراسیمه هر کدام به دنبال فیروز می‌گشتند. چند نفر دیگر نیز دوباره به حمام و توالت‌ها رجوع کردند، ولی ردی از او پیدا نکردند. بچه‌ها، کلیه‌ی اتاق‌های بند را یک به یک دنبال او گشتند، به امید‌ این که شاید به اتاق دیگری رفته و در آن‌جا خوابیده باشد. سپس از مسئول بند سؤال کردند که آیا کسی را شب گذشته به بهداری نبرده‌اند؟ پاسخ او نیز منفی بود.
 
کلاس درسم ساعت هشت صبح شروع می‌شد و من فرصتی برای ادامه‌ی گشتن نداشتم. به احمدرضا محمدی مطهری،[2] یکی از زندانیان مجاهد گفتم: من می‌روم کلاس، فیروز از شب گذشته ناپدید شده است، تو برو و دوباره یک به یک در تمام توالت‌ها را باز کن و داخل آن را ببین و نتیجه را به من اطلاع بده! هنوز کلاس را شروع نکرده بودم که دیدم احمد، رنگ پریده و مضطرب، مراجعه کرد و سراسیمه مرا خواند و آهسته در گوشم گفت: فیروز در توالت۲ خودکشی کرده است. من خودم دیدمش و در توالت را همان‌طور بستم و آمدم. رنگم پرید، قلبم داشت از حرکت باز می‌ایستاد، بچه‌های کلاس متوجه‌ی اوضاع بهم ریخته‌ام شدند. به سرعت همراه احمد به سمت توالت رفتم. نمی‌دانم طول مسیر را چگونه طی کردم. عده‌ای متوجه‌ی پریشانی‌ام شده و ما را دنبال کردند. در توالت را احمد باز کرد، فیروز در حالی که پیژامه‌ی آبی رنگ و کاپشن خلبانی‌اش را به تن داشت، خود را دار زده بود. قبل از مبادرت به خودکشی، چند سیگار کشیده بود و روی انگشتش را با خودکار جوهری کرده بود، احتمالاً چیزی نوشته و زیر آن را انگشت زده بود. از بس جا خورده و شوکه بودم که یادم رفت جیب‌هایش را بگردم. در همین حال بچه‌های بند سرازیر شدند. سرش به پایین خم شده بود. رنگش پریده بود و جای خون‌مردگی و کبودی روی گردنش بود. در اثر کشیدگی، گردنش چند سانتی‌متر بلندتر شده بود. معلوم بود به سختی جان داده است. هنوز چهره‌اش را فراموش نکرده‌ام.
 
دیوار توالت۲ از همه‌ی توالت‌ها کوتاهتر بود و مزیت آن در این بود که زیر درش بسته بود و از بیرون، داخل توالت پیدا نبود. در حالی که بقیه‌ی توالت‌ها قسمت پایینی درشان باز بود و از آن جایی که داخل توالت پیدا بود، کسی نمی‌توانست خود را در آن‌ها دار بزند. فیروز با بستن یک سر طناب به لوله‌ی کوتاه سیفون توالت و گره‌زدن آن به دور گردن و زانوی چپ‌اش، دو دست خود را روی دیوار‌های اطراف توالت قرار داده و روی یک پا به هوا پریده بود و با تمام قوا، در حالی که پای بسته‌اش را روی هوا گرفته بود، روی آن پای دیگرش نشسته بود. این حرکت باعث فشار آوردن به گردنش شده و دست و پا زدن‌های بعدی نیز باعث انتقال هرچه بیشتر فشار پای بسته‌اش روی گردنش شده و سرانجام به خفه شدنش کمک کرده بود. با مراجعه‌ی پاسداران، کلیه‌ی افراد بند را از توالت بیرون کرده و دکتر خیرالله ایران‌نژاد که جزو توابین زندان بود، مرگ فیروز را تأیید کرد و اظهار داشت که امکان ندارد وی به تنهایی قادر به انجام این کار بوده باشد و حتماً افراد دیگری به او کمک و یاری رسانیده‌اند! با آوردن دوربین فیلم‌برداری از فیروز و صحنه‌ی خودکشی او فیلم‌برداری کردند. رفتن فیروز را نمی‌توانستم باور کنم. او دیگر در کنارمان نبود.
 
***
 
«لاله‌های سرنگون» 
فیروز با کشیدن لاله‌هایش و با انتخاب بامداد اول اردیبهشت،[3] قصد داشت اعتراضش را نشان دهد. او از مدت‌ها قبل این روز را نشانه گرفته بود و تأکید خاصی روی آن داشت. حتا روزی که به من گفت "لاله‌های سرنگون" در آخر فروردین و اوایل اردیبهشت گل می‌کنند، بلافاصله سرش را بالا کرد و در چشمانم خیره شد. شاید می‌خواست واکنش مرا ببیند. فیروز فردی به غایت هوشمند و ظریف بود. لاله‌های سرنگون، خودرو بودن آن‌ها، عمر کوتاه‌‌‌شان و زمان مرگ‌شان همه حاکی از دید عمیق فیروز به زندگی و مرگ بود.
 
او آگاهانه آخر فروردین را برگزیده بود. از مدت‌ها قبل برای این روز نقشه کشیده بود. انزوا و گوشه‌گیری‌اش در همین راستا بود. نگاه او به خودکشی‌اش همچون نگاه مبارزی به انجام یک "عملیات" مهم و ویژه بود. او حتا نام عملیاتش را نیز خود آگاهانه انتخاب کرده بود و چه زیبا انتخاب کرده بود. مدت‌ها بود که برای انجام آن‌چه در ذهن داشت، با خود در حال جنگ و گریز بود و همه‌ی حالت‌ها و رفتارهایش ناشی از جدالی بود که در او پیوسته جریان داشت و روح و جسم او را می‌فرسود. درست از زمانی که عزمش را جزم کرده بود که تصمیمش را به مرحله‌ی اجرا گذارد، به ویژه از زمانی که شروع به کشیدن تابلوی "لاله‌های سرنگون" کرد، دیگر آن آدمِ منزوی سابق نبود. شوخی می‌کرد، می‌خندید و تلاش می‌کرد تا سرحد ممکن اخبار روز را دنبال کند و از آخرین مقاله‌های سیاسی نیز به دور نماند.
 
در آن شرایط، فیروز مثل خیلی‌های دیگر که محکومیت‌شان تمام شده بود، به روشنی می‌دانست که به زودی آزاد خواهد شد. در آن مقطع همه چیز در حال تغییر بود و از جمله تعداد زیادی در انتظار عفو و یا تقلیل حکم به سر می‌بردند و برخوردهای زیادی در این چهارچوب انجام گرفته بود و فیروز از همه‌ی این‌ها با خبر بود.
فیروز معترض بود و راز خودکشی او را بایست در اعتراض او جست‌وجو کرد. نمی‌دانم که در نامه‌ و یا وصیت‌نامه‌اش چه نوشته بود، اما پیام آن روشن بود.
 
در اولین واکنش و بلافاصله پس از خودکشی فیروز، در نیمه‌ی اول اردیبهشت ۶۴ مسئولان دادستانی کلیه‌ی ملی‌کش‌ها را از بندهای قزل‌حصار جهت آزادی و تعیین تکلیف به اوین منتقل کردند. واکنش رژیم نیز به خوبی مؤید این نظریه بود که آن‌ها نیز خودکشی فیروز را اعتراضی نسبت به شرایط زندان گرفته‌اند. خودکشی فیروز راهگشایی شد برای تسریع در آزادی بسیاری از زندانیان ملی‌کش.
کسی ندانست فیروز را در کجا به خاک سپردند؟ رژیم سفاک جمهوری اسلامی محل دفن او را نیز از خانواده اش دریغ کرد.
 
ایرج مصداقی ۳۱ فروردین ۱۳۹۵
 
 
دل نوشته‌ی «مهتاب الف» در وصف فیروز الوندی 
(شما را به خدا ، ستاره قطبی مرا ندیده اید ؟ّ)
 


[1]   مسئولان زندان برای اعمال فشار هرچه بیشتر روی زندانیان هرگونه زندگی جمعی را ممنوع کرده و از آن به عنوان «کمونی» و خلاف اسلام یاد می‌کردند. هرکس بایستی بصورت انفرادی و بدون کوچکترین رابطه‌ای با دیگران زندگی می‌کرد. زندانیان حق تعارف‌ کردن هیچ‌چیز و یا استفاده مشترک از هیچ وسیله‌ای را نداشتند. حتی زندانیان حق نداشتند با آتش یک کبریت، سیگارشان را روشن کنند و ...

[2]   احمدرضا، متولد ۱۳۳۷ محله قلمستان تهران بود. وی در سال ۶۱ دستگیر و در زمستان ۶۷ آزاد شد. خانواده‌‌اش در سال ۱۳۷۲بطور غیر رسمی از طریق حسن بلوکی برادر همسر  احمدرضا که یکی از صاحب‌منصبان وزارت اطلاعات بود در جریان دستگیری و اعدام احمدرضا قرار گرفتند. باجناق احمدرضا نیز از کارکنان وزارت اطلاعات بود. در دوران زندان و تا روزی که دوباره دستگیر شد، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتیم. از احمدرضا سه فرزند با نام‌های مونا، مریم و مصطفی باقی مانده است.

[3]   در ابتدا قصد او نیمه شب بین ۳۱-۳۰ فروردین بود. در سال ۵۴ در این روز در تپه‌های اوین، ۹ زندانی فدایی و مجاهد، توسط ساواک به رگبار بسته شدند.

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)