نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
ایرج مصداقی


نصیر نصیری هم رفت و چه مظلومانه رفت. خبرش را یکی از دوستداران او در فیس بوک برایم نوشت. جوانی که گاه‌گاهی به او سر می‌زد از او در مورد من شنیده بود و می‌دانست یکی از دوستان وی هستم و در زندان سروده‌های او را از حفظ می‌کردم.
هفت هشت ماهی از نصیر بی‌خبر بود تا این که در مراجعه به خانه‌‌ی او از بقال محله می‌شنود او برای همیشه رفته است. نصیری که می‌توانست بر قله‌ی شعر ایران پس از انقلاب بنشیند در تنهایی و غربت در خانه‌ا‌ی کوچک در محله‌ای فقیرنشین در کرج در اثر سکته‌ی قلبی در حالی که از حمام بازگشته بود درگذشت. گویا تا چند روز کسی از مرگ او خبردار نشده بود.
نصیر در خانواده‌ای پرجمعیت در ۱۳۳۰ به دنیا آمد. بچه‌ی خیابان گرگان تهران بود و اصالتاً اهل رشت. دیپلمه بود و نقشه کش. پیش از انقلاب در شرکت مهندسی ناسکو در سیدخندان خیابان اشراقی کار می‌کرد. حرفه‌اش به کلی در تضاد با روحیه‌اش بود. اشعارش در نشریه فردوسی و دیگر نشریات پیش از انقلاب چاپ می‌شد. جزو شاعران «موج نو» بود و پس از انقلاب مدتی با نشریه «امید ایران» همکاری می‌کرد.
پس از انقلاب، خانواده‌ی وی مانند بسیاری از خانواده‌ها سیاسی شدند و نصیر بدون آن که کوچکترین گرایش مذهبی داشته باشد به هواداری از مجاهدین برخاست. برادر کوچکترش حمید در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰ اعدام شد و سه خواهرش حمیده، وحیده و فریده در ارتباط با گروه‌های مختلف چپ زندانی بودند و یک برادرش در استرالیا کشیش است.  
نصیر به همراه همسرش معصومه (سهیلا) اسدی خامنه‌ دستگیر شد. مدت‌ها در سلول‌های انفرادی گوهردشت به صورت تنبیهی به سر برد. سهیلا دختری زیبا از خانواده‌‌ای نسبتاً‌ متمول و دانشجوی رشته‌ی معماری بود و در دانشگاه همه‌ی چشم‌ها به دنبالش. به قول نصیر هیچ‌چیزشان به هم نمی‌خورد.
برادر بزرگتر سهیلا پاسدار بود و به خاطر نفوذی که داشت نصیر و سهیلا از اعدام جستند. در حالی که در لیست‌هایی که مجاهدین در دهه‌ی ۶۰ منتشر کردند نام این دو در میان اعدام شدگان بود. 
بعید می‌دانم نصیر هیچ زنی را  به اندازه‌ی سهیلا می‌توانست دوست داشته باشد. هرگاه که تنها می‌شدیم از روزهای هیجان انگیزی که پیش از انقلاب باهم‌ گذرانده بودند می‌گفت. سهیلا آخر شب لای در خانه را باز می‌گذاشت تا نصیر مخفیانه از پله‌ها بالا رود و به اتاق او راه یابد و صبح‌ زود خانه را مخفیانه ترک کند. از ازدواج‌شان می‌گفت و روزهای سختی که در کنار هم گذرانده بودند.
 
عشق اول زندگیش مرجان نام داشت. خودش برایم تعریف کرد که تعدادی از شعرهایش خطاب به اوست و با «میم ر» شروع می‌شود. هیچ‌گاه به مرجان نگفته بود عاشق‌اش است.
روزی که مرجان ازدواج می‌کرد نصیر با یک دوربین هشت‌میلیمتری بیرون خانه‌ی او ایستاده و مراسم را فیلم‌برداری می‌کرد. می‌گفت بیچاره مرجان با دیدن من داشت از ترس سکته می‌کرد فکر می‌کرد لابد می‌خواهم چه کار کنم. بهش می‌گفتم تو عاشق هجرانی و به دنبال ملات برای شعرت می‌گردی. تو هیچ‌وقت به وصال فکر نمی‌کنی.
شعر «خیمه‌شب ‌باز» او در واقع خطاب به مرجان است که او را در هیئت گلی دیده است. گلی که از زور گریه «گلابی» می‌شود و ....:  
 
«میم ر
باران می‌بارد
پس تو گل‌آبی هستی
گلابی دامن پف‌دار قاجاریت
دامن عروسکی است که
گونه‌ی تنش اسیر ترکه‌ی تر خیمه شب باز می‌شود
و دهانش بسته‌ی‌ شیپور
و خالی که بر لب بسته‌ی گل شیپوری می‌خوابد
به کبودی تنت نیست
دامادک قاجارم
و دست همسرم گلی را
ملازمان می‌آورند تا به دست من هدیه کنند
و او که عاشق چابک سوار شهر است
از زور گریه گلابی می‌شود
پس گلابی
وقتی صدای من مثل تنت
تنت مثل لباس دامادی من است
باور کن
باور کن
که سایه‌های روبرو
و صدای شاد ساز
کوک تن ما است
و ما همیشه،
همیشه اسیر ترکه‌ی خیس خیمه شب بازیم»
 
نصیر بهار ۱۳۷۳
 
یکی از تصمیمات سخت و دردناک نصیر در زندگی، طلاق سهیلا در سال ۶۳ و در زندان بود. سهیلا مدت‌ها بود که یکی از فعال‌ترین توابان زندان و مسئولان بندهای قزلحصار بود. آوازه‌اش در زندان پیچیده بود . سپس ارتقای مقام یافت و در کنار بازجویان و شکنجه‌گران اعزامی از اوین از جمله گردانندگان «واحد مسکونی» بدترین شکنجه‌گاه قزلحصار بود. شرح آن را در کتاب «دوزخ روی زمین» داده‌ام. در آن ایام نصیر در سلول انفرادی گوهردشت اسیر بود و سهیلا علیه او نیز هرچه دل تنگش خواست گفت بدون آن که نصیر فرصت دفاعی داشته باشد. وقتی به قزلحصار بازگشت حاج‌ داوود رحمانی از طریق سهیلا او را زیر فشار گذاشته بود تا بلکه او را به جرگه‌ی توابان وارد کند.
 
نصیر در شعر زیبای «پرومته در اوین» آن‌چه را که از سرگذرانده بود به سادگی روایت می‌کند:
 
«بر مجمر دستانم برای سرای زمستانی شما آتش آوردم
هم دستم سوخت هم دلم
زخم دستم را می بوسم
زخمی که برای شماست بوسیدنی است
و دلم را عقابان بردند»
 
پس از پایان کشتار ۶۷ وقتی در بهمن‌ماه به اوین منتقل شدیم سهیلا که از طریق خانواده متوجه شده بود نصیر زنده مانده با مراجعه به یکی از خواهران او تلاش زیادی کرد تا بلکه دوباره زندگی با نصیر را از سر بگیرد. اما نصیر علیرغم این که به لحاظ روحی تحت فشار زیادی بود هیچ‌گاه نپذیرفت. بارها در این مورد با من صحبت کرد.
قبل از کشتار ۶۷ فرصت هم‌بندی شدن با نصیر را نیافته بودم. به همین دلیل هرچه تا آن موقع سروده بود تقریبا از بین رفت. به جز چندتایی که خودش از حفظ بود و برایم خواند و من از حفظ کردم. یکی از این شعرها «پلنگ و ماه» در ارتباط با درگیری‌هایی بود که گاه بین بچه‌ها در ارتباط با مسائل مختلف زندان پیش می‌آمد.
 
«کدام پیروز می‌شویم
من یا ماه
من اگر پیروز شوم
جهان بی‌مهتابست و نور
ماه اگر پیروز شود
کوه‌ها
بی‌فریادند و بی‌غرور
 
کسی نبود که در این رابطه احساس مسئولیت کند و خودش هم که بی‌خیال‌تر از این حرف‌ها بود. در شهریورماه ۶۷ در سالن ۱۳ گوهردشت هم‌بند شدیم. از همان روز اول قول دادم هرچه را که بسراید از حفظ کنم. به شرط این که چیزی را دور نریزد تا بعدها حال و هوای آن روزها در ادبیات زندان حفظ شود. می‌دانستم در تاریخ ادبیات‌مان به جز دیوان مسعود سعد سلمان که آن هم بعید است تمامی اشعارش در زندان سروده شده باشد هیچ مجموعه‌ شعری که تمامی اشعار آن در زندان سروده شده باشد نداریم. عمد داشتم در مجموعه شعری که انتشار می‌دهم اشعار بیرون زندان او نباشد.
تازه از کشتار به در آمده بودیم و نگهداری شعر‌ها در بند می‌توانست بهانه‌ای برای کشتار دوباره یا زیر فشاررفتن مضاعف باشد. هر شعری را که می‌سرود بلافاصله به من می‌داد و من در توالت بند آن را از حفظ می‌کردم و چند بار از بالا تا پایین شعر را ورانداز می‌کردم تا تصویری از آن نیز در ذهنم داشته باشم و عاقبت بدون صدا چند بار آن را دکلمه می‌کردم تا حس شعر را بگیرم و کاغذ را پاره می‌کردم.
خیلی اوقات که با هم قدم می‌زدیم از من می‌خواست که یکی از شعرها را برایش بخوانم. گاه به کلی شعر را فراموش کرده بود و من به خنده می‌گفتم این از سروده‌های خودم است. و او با بزرگ‌منشی می‌گفت مگر شکی هم داری؟ از نظر من این شعرها مال توست. اگر نبودی مثل همه‌‌ی شعرهای دیگرم در این سال ها از بین رفته بود. وقتی دید سرگرمه‌هایم را درهم کردم گفت باشه مال هردومان است.
 
بیرون از زندان همه‌ی آن‌چه را که از حفظ داشتم روی کاغذ آوردم آنوقت بود که دیگر دلهره‌‌‌ی فراموش‌کردنشان دست از سرم برداشت. چند روز پس از این که شعرها را تحویل‌اش دادم وقتی همدیگر را دیدیم با مهربانی سرم را بوسید و گفت پسر هرچند خیلی از شعرها را فراموش کرده بودم اما تردیدی ندارم که واوش را هم جا نیانداختی.
به او می‌گفتم هیچ فکرش را کرده‌ای تو بزرگترین شاعر بدون دیوان جهان هستی.
یک بار در پاسخم گفت: «اگر عشق رنج بود، من پادشاه عاشقان جهان بودم»
 
و بار دیگر گفت:
«عاشقان گریسته‌اند
من اما
عاشقانه زیسته‌ام»
 
و وقتی پانته‌آ بهرامی برای نام فیلم‌اش از من اجازه خواست که از عنوان «و من عاشقانه زیسته‌ام» استفاده کند به جای نصیر به او گفتم با کمال میل.
همیشه جدی بود و سربه‌زیر اما به من که می‌رسید شوخی‌اش گل می‌کرد. او بود که مرا «حاج واشنگتن» ‌نامید و همین اسم رویم ماند. موضوع برمی‌گشت به سابقه‌ی زندگی‌ام در آمریکا و عمویم حاج‌ مصداقی که در خیابان گرگان و میدان ثریا معروف بود و مورد اعتماد محله و نصیر نسبت به او ارادت داشت.
 
گاهی اوقات در بند در حالی که با هم قدم می‌زدیم برای مدتی طولانی سکوت عمیقی بین ما حاکم می‌شد و همچنان بدون آن که کلمه‌ای بین ما رد و بدل شود به قدم زدن خود ادامه می‌دادیم. این یکی از عارضه‌های مشترک زندانیان پس از کشتار ۶۷ بود.
شعر «پرسه در سکوت» محصول یکی از این روزها در اوین است.
 
«پرسه در سکوت
 
چه سخن‌های زیبایی که نگفتیم
در باغچه‌ روابط، چه نیلوفر نیلگونی که نروئید
چه بارانی که خورشید را غرق کرد
و چشمان مرا تر نکرد
چه پرشکوه بود
آن حس دریایی
که در دستان من جان نگرفت
و آن نگاه جادو
که بر نگاه جادوشکنیم به خواب نرفت
و آن قصه‌ها که تو
بی‌صدا خواندی و من
در سکوتی جاوید نشنیدم
 
سکوت را نشکنیم
این شیشه‌ی عمیق ناشکیبا
از جوهر رنج بشری‌ست
از آشیان تهی گشته چکاوک‌هاست
از آخرین نگاه مبارزی
به آخرین برگ زندگی‌ست
 
جهان پر است
از نغمه‌های زیبایش که کسی نشنید
از دستان مهربانش
که کسی نگرفت
و از سینه‌ی خونینش
که باران آن را شست»
 
نصیر نصیری بهار ۱۳۷۳
 
نصیر در شهریورماه ۱۳۷۰ پس از پایان محکومیت دهساله‌اش از زندان آزاد شد و آوارگی‌اش به گونه‌ای دیگر آغاز شد. نزدیک‌ترین رابطه را با من داشت. کمتر کسی می‌توانست او را آن‌چنان که بود بشناسد.
اولین شعری که پس از آزادی از زندان به من داد به مناسبت «چهل‌سالگی‌»‌اش سروده بود. گفتم می‌خواهی یادم بیاوری که هدیه چهل‌سالگی‌ات را فراموش نکنم، کور خواندی و او از خنده ریسه رفت.
 
«چهل‌سالگی
بزیر این باران بی حوصله
وقت آن است
که تفنگ را به عصایی بدل کنم
و آرام از حاشیه‌ی زندگی بگذرم
اگرچه جنگل ها، در تهاجم دارکوبند
و دریاها، در شبیخون آتش
                     
در چشم هایم آینه‌ی اشکی سوسو می زند
و فانوسی با زخم می آید
در آسمان، حسی گمنام می پرد
و گلوله یی بی هدف
پرنده یی می جوید
باید شانه یی بیابم
و نیاز بارانی چشمم را
برآن بسرایم، جنگل سوخته را
به باران نیازی نیست»
 
مدتی در «شهرک غرب» نزد خواهر بزرگترش که به لحاظ مالی وضعیت خوبی داشت زندگی می‌کرد. گفته بود من همه‌ی خرج تو را می‌دهم تا دغدغه‌ای به جز آفرینش هنری نداشته باشی.
روزها در «شهرک» قدم می‌زدیم و از هر دری سخن به میان می‌آمد. شعر «گفتگویی با همزاد» را بعد از گفتگوی روزانه‌مان در یکی از روزهای زمستان ۱۳۷۰ سرود. اول «همراه» نام داشت بعد تغییرش داد.
هر روز سر «شهرک غرب» که می‌رسیدیم راننده‌های مسافرکشی که منتظر مسافر بودند را می‌دیدیم. هریک مسیرهایشان را فریاد می‌زدند تا مسافران را به سمت خودشان جلب کنند. «آزادی»، «سعادت‌ آباد»، «توحید»، «انقلاب». همان‌جا بود که برای اولین بار نصیر پوزخندی زد و گفت «آزادی بیست تومان» و من خندیدم و گفتم «چه ارزان».

«گفتگویی با همزاد
مثل احساسی تنها بودی
سر در گریبان
زیر‌ باران
به جستجوی بوی آشنایی در باد
گفتم: سلام
هنوز هم بوی قهوه‌خانه‌های سر راه را داری
مثل تکه ابر ظهر تابستان
مثل خیابان خلوت سحر
گفتی: چه غروبی دارد این شهرک غریب
داشتم در جیب‌های کویریم
به جستجوی سبزی یک دست می‌گشتم
و می‌اندیشیدم به یک ماهی
که افتاده بود کنار جوی این سه راهی
و چشمهاش
احساس آبی مرا کشت
و فکر می کردم
چه سرزمینی دارم
مردگانش همیشه بی‌رقیبند
گفتم: گوش کن
به چهچهه بوق مسافرکش آزادی
آزادی، بیست تومان
خندیدی: چه ارزان
بانویی با لنزهای آبی پرسید
آقا ببخشید ایستگاه انقلاب اینجاست
گفتم: میان لنزهای شماست
تو زیر لب باران را زمزمه کردی:
چه برهوتی
با اشک تمام مادران سوگوار
یک شاخه‌ی گل حتی
بر این خاک نازا نمی‌شود رویاند
بر هر دستی شعری کاشتیم
و بهاران
دشنام دشنه‌ای برداشتیم
گفتم: همیشه همین
می‌پیچی به هیچ
همیشه در ایستگاه‌های تهی انتهای شب
بیاد تو می‌افتم
همیشه گل هرگز نروئیده
یاد ترا در خاطرم سرخ می‌کند
همیشه جای تو کنار همیشه خالیست
لرزیدی، سوز سرد آشنایی دیدی
گفتی: میان رنگ‌ها
جایی برای بیرنگی نیست
با حروف سربی، سرخ می‌نویسند
این‌جا، جای همه‌ سرخگون‌ها خالیست
گفتم: به کجا می‌ پیچی
توحید یا سعادت آباد
گفتی:
هرکجا
هر کجا که چادر هجران‌ها برپاست
بوی آشنایی دارد،
این باد. »
 
بالاخره آب او با خواهرش در یک جوی نرفت و جدا شدند و نصیر دوباره به خانه‌ی پدری‌اش در خیابان آریا که خیابان‌های گرگان و نظام آباد را به هم وصل می‌کرد بازگشت و نزدیک‌تر شدیم. جمعه‌ها ناهار اغلب با هم به یک قهوه‌خانه در خیابان گرگان جنب کلانتری ۶ که هر دو از آن خاطره داشتیم می‌رفتیم و دیزی می‌خوردیم. این تنها عادتی بود که کمتر ترک می‌شد.
 
مدتی خانه یکی بودیم. بیشتر روزها را با هم می‌گذراندیم. در سفر و در حضر با هم بودیم. گشت و گذار و سینما رفتن‌مان هم با هم بود.
 
از  چپ ایرج مصداقی، مجتبی اخگر، نصیر نصیری، محمود رویایی
 
برای خروج از کشور به آب و آتش می‌زدیم. یک بار با هم به مرز آذربایجان رفتیم تا سروگوشی آب دهیم. کنار خط مرزی مشغول خوردن کباب بودیم که سربازی پیدایش شد. با دادن یک سیخ کباب ما را به حال خود واگذاشت.
 
پس از ترک ایران یک بار برایم نوشت: «سلام. دوست خوب، نزدیک به یک سالی می‌شود که رفته‌اید و باید تا به حال جا افتاده باشی، ایرج عزیز، اینجا چیزی تغییر نکرده، همان مسائل و همان مشکلات. و برای من سخت‌تر، هرچه بیشتر می‌شکافم این زخم را بوی تعفن و چرکش بیشتر بیرون می‌زند. صبح را به شب می‌رسانم یعنی می‌چسبانم. روز و شب و این داستان بی انتها. جمعه‌ها سخت‌تر شده‌اند. چون روزهای جمعه باهم یک قدمی می‌زدیم در کوچه‌های قدیمی خودمان. اینجا من ماهی یکی دو بار جویای احوالاتت بوده‌ام و تقریباً از ابتدا کارت را دنبال می‌کردم که به کجا می‌رسد. شانس آوردی پسر، اما هرکس خودش شانس خویش را ایجاد می‌‌کند. »
 
شعری را هم همراه نامه روانه کرده بود:
«چون بادی سرگردان
در کوچه‌های جهان
به جستجوی آن دو خورشیدم
که هیمه‌های زندگانی من
در آن
ذغال گشته‌اند.»
 
سال ۷۲ ماهواره‌ها بر روی پشت‌بام‌ها با قلمبه‌های نارنجی رنگی در وسط دیش‌ها که به «ال ان بی» معروف بود می‌روئیدند. همان سال بود که دختران جوان از زیر مقنعه‌هایشان دسته‌ مویی رنگ‌کرده را همچون کاکلی بیرون می‌‌گذاشتند.
غروب یک روز گرم تابستان پیش از آن که از خانه بیرون رویم به شوخی به همسرم راضیه گفت من و ایرج می‌رویم کمی «دختربازی» و بعد خندید و ادامه داد نترس می‌رویم کمی ادویه و مزه برای شعر پیدا کنیم.
 
دختری از روبرو می‌آمد کاکلش از زیر مقعنه بیرون بود و لب‌هایی سرخ داشت. نصیر زیر لب زمزمه کرد:‌
«کاکلی
کاکل‌ات مرا می‌برد
در مسیر گلوله‌ای که بر کاکل یارم نشست
لب‌های سرخ‌ات
مرا به شهر سرخ سینه‌ی یارانم می‌برد.»
 
چند روز بعدش بود که «تهران ۷۲» را سرود. اشاره‌‌اش به «ماهواره» است و کاکلی که می‌خواهد «ماه واره» شود.  
 
تهران ۷۲
 
اکنون، تاریکی
یا خورشید؟
بر آبی
امواج در رنگ غوطه می‌زنند
و کشتی، وارونه بر آب می‌رقصد
ماه واره
با کاکل نارنج، و دو لب
ساخته از آبرنگ
در کوچه باد می‌خندد
گشتی‌ها
چه آسان تفسیر می‌کنند
آنچه زیباست
زاده نیست
تنها،
تاریکی
زادنیست
به جستجوی یک ذره مه
به ماه میرسد
گلوی بی شبنم سبز
حنجره  و پنجره
هر دو باز
و بی آواز
اکنون، تنهایی
یا فریاد؟
شریانهای خیابان
در قیر غرق می‌شوند
دلتنگ بود و من بهتر از هرکس می‌دانستم. برای همین سرود:
«دلم برای فردا تنگ است
مثل دل کولی دوره گردی
که در شب، سنگلاخ را می‌گرید
می‌گرید
در آرزوی دریا»
 
در سال ۱۳۷۳ در سوئد متوجه شدم از دفتر مجاهدین در استکهلم با او برای رفتن به قرارگاه «اشرف» تماس گرفته‌اند. در حالی که به شدت عصبانی شده بودم مخالفت خود را اعلام کرده و بصورت شفاهی همراه با مجادله و بگو مگو، کتبی و تلفنی دلایلم را توضیح دادم و تأکید کردم او به هزار و یک دلیل آدم تشکیلاتی نیست و نمی‌تواند باشد و اساساً مذهبی هم نیست و با شناختی که من از روابط مجاهدین دارم یک دقیقه هم نمی‌تواند دوام بیاورد.
 
در سال ۱۳۷۵ همان مسئولی که که قبلا با او مجادله داشتم به من اطلاع داد که حق با توست و ما از خیر او گذشته‌ایم و به این نتیجه‌ رسیدیم که در تماس با او نیز مرتکب اشتباه شدیم. اما واقعیت این گونه نبود در سال ۱۳۷۶ مجاهدین با فریبکاری او را به اشرف کشاندند. او چند بار به پیک مجاهدین که به ایران نزد او رفته بود تأکید می‌کند در صورتی به اشرف خواهم آمد که از آن‌جا به اروپا اعزام شوم و پیک مربوطه پس از در میان گذاشتن موضوع با مجاهدین به او وعده داده بود که پس از رسیدن به اشرف به اروپا فرستاده خواهد شد.
 
پس از رسیدن به «اشرف» ورق برگشت و برخوردها متفاوت شد و نصیر مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفت. در پاسخ به اعتراضات وی نسبت به وعده ‌‌و وعید‌هایی که داده بودند مسئولان مجاهدین به سادگی گفته بودند ما چنین وعده‌ای به کسی ندادیم و چنانچه کسی به تو چنین موردی را گفته اشتباه کرده است. شیوه‌ی مجاهدین در این زمینه مانند گروه‌های مافیایی است که در زمینه‌ی بردگی جنسی فعالیت می‌کنند.
 
تلاش‌های مجاهدین برای درهم‌شکستن وی در «اشرف» به جایی نرسید. با آن که بارها از او  خواسته بودند در سیمای آزادی حاضر شود و در مورد زندان و شعر و ... گفتگو کند حاضر به این کار نشد. عاقبت او را کت بسته به سر مرز برده و راهی ایران کردند تا یا در میدان‌های مین باقی مانده از جنگ ایران و  عراق کشته شود و یا اسیر دست پاسداران شود و به لحاظ روحی نابود گردد.
 
این زمانی بود که مسعود رجوی در دیدار با حبوش رئیس سرویس‌های امنیتی عراق  از وی می‌خواست اعضای ناراضی مجاهدین را بدون اطلاع کمیسیاریای عالی پناهندگان و صلیب سرخ جهانی و بدون آن که رژیم از پیش متوجه شود به ایران بفرستند.
 
 
در آن دوران اعضای ناراضی مجاهدین مجبور بودند برای بازگشت به ایران بین شکل قانونی و غیرقانونی یکی را انتخاب کنند. در شکل «قانونی» فرد به زندان ابوغریب فرستاده می‌شد تا دولت عراق آن‌ها را با سربازان عراقی در ایران ۱۳ به ۱ معاوضه کند و در شکل «غیرقانونی» افراد در دسته‌های چند نفری به صورت کت بسته و به شکل بسیار تحقیرآمیز به مرز برده می‌شدند. سپس با فریب مقامات عراقی و تحت عنوان این که قرار است به داخل کشور برای عملیات بروند آن‌ها را در میدان‌های مین و یا نقاط خطرناک رها می‌کردند. گاه تیرهوایی نیز شلیک می‌کردند که گشتی‌های رژیم متوجه‌ی منطقه‌ای شوند که افراد در آن رها شده بودند.
مسعود رجوی به زعم خود می‌‌کوشید مخالفان خود را «رژیم مالی» کند تا نتوانند علیه او حرف بزنند و چنانچه لب به سخن گشودند آن‌ها را مزدور رژیم خطاب کند و شهادت‌شان را زیر سؤال ببرد.
 
وقتی فهمیدم او را مظلومانه به ایران و نزد دژخیمان فرستاده‌اند هرچه از دهانم درآمد نثار ابوالقاسم (محسن) رضایی و محمود احمدی دو تن از مسئولان مجاهدین که برای برخورد با من به سوئد آمده بودند کردم. از خشم به خود می‌لرزیدم به آن‌ها گفتم چطور رویتان شد کسی که شعرهایش را گروه موسیقی زندان می‌خواند و همگی جاودانه شدند به ایران بفرستید. یادگار بچه‌ها را چگونه سر مرز رها کردید؟ جواب آن‌ها را چه می‌‌دهید؟
 
یادش بخیر وقتی بچه‌ها «باز باران  نغمه دارد» را می‌خواندند، و یا وقتی «ای قطره اشک حق‌پرستان ببار ببار»‌را می‌خواندند، چه شکوهی داشت زندان. یاد آقای ارژنگی بخیر که مسئول گروه موسیقی بود و آهنگ ترانه‌ها را می‌ساخت و تنظیم می‌کرد. یاد داوود بخشنده به خیر که از نصیر می‌خواست ترانه‌ای بسراید تا او روی آن شعری بگذارد و وقتی اعدام شد در مراسم یادبودش بچه‌ها بخوانند.
یاد سیدمحمد حیدری به خیر که «روزی کنار باغکی از نیلوفران اسیر» از نصیر پرسید: «اگر رفتم برای منهم شعری می‌سازی؟»
و نصیر در وصفش گفت:
«با یک قطره خونت
می‌توان پاییز خلایق را سرخ کرد
و با قطره‌ای دیگر
بر تمام ورق‌های سپید جهان
شعر نوشت
در بیکران قلبت می‌توان
همه‌ی پرندگان پرسوخته‌ی سربی را آشیانه داد»
 
و شعر «جادو» را برای او سرود.
«ترانه نگو
بنفش
بنفشه رسته بر گلو
لولی نگو
شقایق
شکفته بر ستیغ کوه
و نگاه
نه ماه
جادو بگو»
 
نصیر هم مثل بچه‌ها خاموش شد. او که برای بچه‌ها شعر می‌‌سرود حالا کسی نیست برای او شعری بسراید. او تنها تر از همه می‌رود. حتی تنها تر از بچه‌ها در راهروی مرگ. خبر رفتن‌اش دیرتر از بچه‌های ۶۷ منتشر می‌شود.
چه دنیای بیرحمی است. چه سرنوشت عجیبی دارد نسل ما. با خودم مثل دورانی که در سلول انفرادی اوین بودم شعر «زمزمه‌» نصیر را می‌خوانم.
 
«زمزمه
 
ای آفتاب‌های ماه
ای تلاءلو خفته در درون چاه
ای کجاوه
ای کجا
ای آواز بی‌صدا
ای نشسته بر شکسته
ای پرنده با دو دیده
ای نرفته تا خدا
تا کجا
تا کجا
این راه، این راه
آه را
ترسیم می‌کند»
 
مجاهدین دفترچه‌ی اشعار نصیر را که بخشی از آن به شعرهای زندان اختصاص داشت و من در توالت زندان و در بدترین شرایط از حفظ کرده بودم مصادره کرده و آن را به محمود رویایی یک زندانی سیاسی مجاهد دادند تا به زعم خودشان از شعرهای نصیر در کتابی با عنوان «آفتابکاران» که برای مقابله‌ با «نه‌زیستن نه مرگ» مشترکاً تولید کرده بودند استفاده کند.  
 
از چپ ایرج  مصداقی، محمود رویایی، نصیر نصیری، مجتبی اخگر
 
در نقدی که بر این کتاب نوشتم به کار زشتی که محمود رویایی کرده بود، اعتراض کردم. متأسفانه او ادعای دوستی با نصیر هم داشت، اما حق دوستی به جا نیاورد مثل خیلی حق‌های دیگر.
 
http://pezhvakeiran.com/maghaleh-17033.html
 
پس از رها کردن نصیر روی مرز، به فرمان مسعود رجوی، شعر «پرنده‌ای با عصا» را که نصیر در وصف محسن محمدباقر یکی از جاودانه‌های ۶۷ سروده بود در نشریه مجاهد به نام وی منتشر کردند تا به زعم خود علیه او به رژیم گزگ دهند. محسن از دو پا فلج بود و پیشتر در فیلم «غریبه و مه» بهرام بیضایی بازی کرده بود.
 
«پرنده‌ای با عصا
 
هرگز پرنده‌ای با عصا ندیده بودم
و نمی‌دانستم کسی که نمی‌دود
پرواز را می‌داند
و رودخانه‌ای که از سنگلاخ می‌گذرد
گام‌هایی از آهن دارد
 
نشنیده بودم کسی به سادگی قطره شبنم کویر
مرگ را این گونه تفسیر کند
این گونه با نگاهی از پس پرده‌ای تاریک
رگان عاطفه خورشید را بدرد
 
پرنده‌ای بر زمین
دونده‌ای بر آسمان
و رودی از آهن
اکنون حیات و مرگ دگرگون و بی‌منطقند»
 
در آن دوران مجاهدین حتی نام کسانی را که خاطره‌هایشان در کتاب‌های مجاهدین انتشار می‌یافت و در «اشرف» حضور داشتند نمی‌نوشتند و با عنوان گزارش اول و دوم و سوم و ... از آن‌ها یاد می‌کردند.
 
نصیر تنها و ناامید به ایران بازگردانده شد در حالی که در بدترین شرایط روحی و جسمی به سر می‌برد.
در شعر «چگونه می‌توان یک شاعر را کشت» با درد و اندوه شرایطی را که در آن اسیر بود تصویر کرد.

«چگونه می‌توان یک شاعر را کشت

بر دریایم تازیانه می‌زنید
بر نسیم زخم
من شیشه نیستم
               تا در سنگباران بشکنم
یا دزدی که نیم شب
                        عشقک هرزتان را بربایم
 
اگر سرگردانی آب
                      آشیان ماهی‌هاست
آشیان من
           کوچه‌های بی‌فرداست
آویخته‌اید بر گوشم
                         زنگوله‌های هیاهو
رها
     میان بیابان‌ها
 
به میخم کشیده‌اید
چون لوحه بی‌عیار افتخار
                               بر دیوار
بدژخیم سپرده‌اید و
                      لبخندم
                             همچون آینه شکسته‌ای
                                                     تکثیر گشته است
به بند پند بی‌نانتان برده‌اید مرا
و آنجا مرغ نوری بود
که هر پگاه
             از شما نگاه
بر لبانم بوسه‌های گندم می‌ریخت
 
به شوکران نشان‌ها آلوده‌اید مرا
مرا که همیشه بی‌نشانه زیسته‌ام
                                       بی‌نشان
                                       بی‌آشنا و بی‌آشیان
 
بدارم کشیده‌اید و من
                        همچو بندبازی
در این رقص مرگ
                       آهنگ زندگی را تفسیر کرده‌ام
 
از کاه توده پُرم کرده‌اید و من
                                    از خویش
                                              قایقی ساخته‌ام و رهیده‌ام
                                                                        ازین مرداب
 
نه
من هرگز آن‌گونه نمی‌میرم
که مردگان می‌میرند
نگاهم را سرشار کنید
                         از لبخند عشق
به کوی کبوتران ببریدم
تا آرام آرام
به زیر نم‌نم باران
کوچ کنم با تبسم
                   تا بن کوچه مرگ»
 
مسعود رجوی «پیروز مست» در پناه رژیم صدام حسین با نشان دادن مشت‌هایش در نشست‌های عمومی وعده می‌داد که هرکس که بخواهد جدا شود با «مشت آهنین» او روبرو خواهد شد.
 
در این سال‌ها همیشه به تعبیری که نصیر در مورد اسماعیل شاهرودی (آینده) شاعر بزرگ میهنمان به کار برده بود فکر می‌کردم. در توصیف او در یکی از تیترها نوشته بود «مردی که مبارزه ویرانش کرد از تنهائیش حرف می‌زند»
در فروردین ۱۳۵۸ نصیر «او را گوشه‌ی بیمارستان روانی مهرگان می‌یابد» و در توصیف حال و روزش می‌نویسد: «لباس کثیفی بر تن دارد و به پشت بر تخت بخواب رفته است صدایش می‌کنم و بلند می‌شود...» به خواست شاهرودی برایش شعر می‌خواند. نصیر از او می پرسد : «کسی پیش تو میاد/ نه/ هیچ کس/ نه/ حتی دوستان قدیم/نه هیچ کس/ پس همه بی معرفت شدن/ نگاهم می‌کند- با لبخندی. به تلخی مردی که جهان و زمان را از دست داده است می‌گوید بی‌معرفت بودند.»
نصیر در توصیف آن‌چه حکومت پس از کودتای ۱۳۳۲ بر سر شاهرودی آورده می‌نویسد:
سال ۳۲ بعد از آن کودتای معروف او را می‌گیرند و به عمد به جای زندان به تیمارستان می‌فرستند- خوب می‌دانند شاعری با احساس و عاطفه مثل او را چگونه باید زجر داد- چگونه باید از پای انداخت- چرا که شاهرودی در تیمارستان به قدری از وضع دیگر بیماران متأثر می‌گردد که کم کم در خود نیز نشانه‌هایی از اختلال روان می‌بیند و این وضع روز به روز بدتر می‌شود تا این که اکنون با حقوق بازنشستگی خود خرج بیمارستان روانی مهرگان را می‌پردازد. بی آن که هیچ یک از دوستان و یاران قدیم به دیدارش بیایند- به دیدار کسی که عمرش را و شعرش را وقف اعتلای نام ایران کرده است- کسی که باید شهید واقعیش خواند- و ...»
(امید ایران دوره جدید شماره ۱۱- ۲۷ فروردین ۱۳۵۸، صفحه‌ی ۴۶)
 
نصیر را وقتی به زور و به دستور مسعود رجوی به ایران فرستادند تنها بود تنهاتر از همیشه. حتی پیش از آن که ایران را ترک کند و به «اشرف» برود و با آن فاجعه روبرو شود برایم نوشته بود: «برایم بیشتر بنویس، و مرا بی خبر مگذار، من بسیار تنها تر از گذشته‌ شده‌ام». و شعر «بیگانه» او نشان می‌دهد که پس از بازپس فرستاده شدن اجباری به ایران او تنهاتر و ویران‌تر از قبل هم شده بود.
 
« بیگانه
 
چه آسمان تنهایی
چون چلچله نگاهش کن
و باو بگو که بیکرانه‌ای
که بیگانه‌ای
دریای بی‌ساحل را
                        زورقی نیست
کوچک شو
             تا آشیان یک چلچله
تکه‌تکه شو
           تا قافیه عشق
 
               **
 
مردی تنها
برنگاهت
           از نگاهت می‌خواند
مردی اشتباه
               در اتاقهای اجتماع
 
چه بیهوده می‌جویم
در رقص پروانه‌ها
                       اکسیژن شعر را
چه بی‌اجازه می‌نگرم
                          به نگرانی‌های بشریم
چه بی‌اجازه می‌خندم
                         در هیاهوی سوگ
اگر روبه‌روی توام
در پی رو‌به‌رویم
                    تا روبرویی بجویم
                                          در بن بن‌بست‌هام
اگر میمیرم
             در جستجوی مرگم
مرگی برنگ واژه‌های آبی
تا گم شوم در آن
                   همچنان یک ماهی
 
                           **
 
چه باران
           ترسو می‌بارد و می‌لرزد
خورشید را چترش کن
همیشه واژه‌ای
بر آتشدان لبانت بریز
چه سردم است و چه می‌لرزم
کمی بمن بگو
                 کمی بگوشم
                              بگوشم کمی زمزمه کن
در مویه به پیچ گفته‌ها را
بگو بمن کمی
کجا کمی بگریم
که اشک را نربایند
کجا کمی بخندم
                در چشمهای سوگوارت
 
                       **
 
چه تنهایی
                ای چکاوک
که در بازار مسگرها می‌خوانی
ای آدمک
که از پس ویترین‌ها
خرید و فروش انسان را می‌نگری و
                                           خرید و فروش نمی‌شوی
 
ای ابرک کولی
گریه مکن
             ای ابرک کولی
تو دوره‌گردی و نسیم
                         اسب تست
هستی
       بازاری بی‌انتهاست
روزی من گلی برایت خواهم یافت
روزی گلی دلی به من خواهد بخشید
 
                    *
 
قطرات می‌بارند
                   بر زندگی
و زندگی
           غرق می‌شود در قطرات
این بازار کی به پایان می‌رسد
                                    ای باران
کی به پایان این آزار می‌رسم
هستی می‌فروشیم
                حسرت می‌خریم
شعرها
        گم شده در روزها
زمزمه‌ها
          سکوت کرده‌اند در مویه‌ها
ارزان به ‌بخش به من
                          تبسم رهگذرت را
رایگان بمن بگو
                   درود و
                          از لبش
                                  بدورد
 
                          ***
 
یا ملکوت
یا برهوت
یا پرواز واژه‌های مرده در هپروت
پس چه کنم
من که جز انسان ندیده‌ام
                            جز انسان نگفته‌ام و
                                                   نجسته‌ام
 
                                    **
 
زن سیه‌پوش چشمت
از مرگ می‌گوید
زمزمه می‌کند
                می‌موید
گریه ‌کن در مویه
موبه کن در گریه
درگریه
         زمزمه کن
زمزمه کن
             در گریه
 
                       **
 
زاده می‌شویم
تنها و عصا زنان و سپیدمو
گریه در خون و
                  زمزمه در خون
 
غریبه‌ای به من
نشان آشنایی داد و
                      آشنایی
                             همیشه به غربتم بود
 
                             *
 
چه تنها
به خواب خفته‌ای
                    ای سایه
                             در پس سیاهی‌ها
چه بی‌حوصله می‌بارد باران
از ابرک پس پلکهات»
 
پیش از آن که به «اشرف» برود در مورد زندگی در ایران برایم نوشته بود : «خودت خوب می‌دانی که اینجا جای من نیست اما چه کنم؟ ». تصور این که چه شرایط وحشتناکی را در «اشرف» به او تحمیل کردند که پذیرفت تن به «بازگشت اجباری» و چه بسا مرگ دهد اما آن‌جا نماند زیاد سخت نیست.
خودش گفته بود:
 
«اگر فردا را از من بگیرند
از من چه می‌ماند
بر می‌خیزم
با تیزترین تیغ
بر برگ نازک دلم می‌نویسم: فردا »
 
از اسماعیل شاهرودی (آینده) به نصیر می‌رسم. از خودم می‌پرسم آیا نصیر، «آینده» خودش را دیده بود؟ در آن‌چه نصیر گفته بود عمیق می‌شوم. مسعود رجوی مانند همه‌ی دیکتاتورها و همه‌ی دشمنان آزادی «خوب می‌داند شاعری با احساس و عاطفه مثل او را چگونه باید زجر داد- چگونه باید از پای انداخت».
برایم قابل فهم است که حکومت کودتا «شاهرودی» را «می‌گیرد و به عمد به جای زندان به تیمارستان می‌فرستد». شاهرودی دشمن شاه بود و او را «بت» خوانده بود و «ضحاک زمان»، غاصب ثروت خلق»، اما نصیر را کسی که داعیه مبارزه و مجاهدت دارد «زجر» می‌دهد و «از پای می‌اندازد» کسی که با نیرنگ و فریب خود را «شیر همیشه بیدار» می‌خواند و با دروغ و حقه‌بازی مدعیست «قهرمان» است و «رنج اسیران و خون شهیدان» در او گره می‌خورد و مدیحه‌سرایان بی مقدار دربارش او را «ماه کنعانی» می‌خوانند.
دشمنی رجوی با «نصیر» و نصیرها به خاطر شخصیت مستقل آن‌هاست و این که تن به ذلت و خواری نمی‌دهند.
نصیر می‌دانست ماندن در «اشرف» و تحت حاکمیت مسعود رجوی او را تبدیل به «موشی» می‌کند که بر «تخت نخبگان» تشریح می‌شود. در «فرصت‌ها و مشکل‌ها» آن را به صراحت بیان می‌کند:‌
 
«فرصت‌ها و مشکل‌ها
همه‌ی فرصت من
انسان بود
و همه‌ی مشکل من
انسان

*
آنسان دویده‌ام
که یوزها می‌دوند
تا نمیرم
آنسان که موش‌ها می‌میرند
بر تختک تشریح نخبگان

*
در آیینه‌ی عشق من
نقشی دور به جا مانده
یادگاری از تبسمی
و در اندیشه‌ی من سنگی
تا بشکنم این آینه را

*
همه‌ی فرصت من
تماشای این تبسم بود
و همه‌ی مشگل من
تکثیر این تبسم»
 
در سال ۱۳۵۲ وقتی «آواز شبانه آواز درد » را سرود و به انتخاب نشریه «فردوسی» شعر سال شد هم دغدغه‌اش «انسان» بود و تا روزی که چشم از جهان فروبست همچنان به دنبال «انسان» بود. 
 
«آرام
مثل پرنده‌ای
از تخم
سرزد
سرزد و
گیسو
پریشان کرد
گلی رویاند
مرا خندید
گفت:
باز که پنجره‌ را باز کرده‌ای
و خون سپید شب را می‌نگری!
گفتم:
نه
نه
انسانی را در کوچه منتظرم
تا آب تبرک را
برعبورگاه گامش
بپاشم،
انسانی که زیر نگاه مشوشم
کوچه های نکبت را
با سلام
بگذرد...»
 
«انسان» مد نظر او بچه‌هایی بودند که بهترین روزهای زندگی را در کنارشان گذراندیم. نصیر در شعر «سینه سرخ»، وقتی یک «خاک خوب»، یک «باد خوب»، یک «باران خوب» و یک «آتش خوب» را توصیف می‌کند به یک «انسان خوب» رسیده و در وصفش می‌گوید:
 
«یک انسان خوب
کسی‌ست که چشمانش را بسته‌اند
تا آفتاب را نبیند
و نمی‌دانند که چراغ خورشید را
او روشن می‌سازد
ساکن کوچه‌ی زنجیرهاست و مثل کور
و دستش را گرفته‌اند و می‌برند دور
و او در طوفان خاک و باد
بر دریای آتش می‌ایستد و فریاد می‌زند، نه
و مثل پرنده‌ای سینه‌سرخ، به خاک می‌افتد
 
به خاک افتاده‌ای، ای سینه‌سرخ
با یک سینه سرخ و با یک سینه سرب»
 
در خارج از کشور به منظور ادای دین به نصیر و با اطلاع از این که چه ناجوانمرادی‌ها مجاهدین در حق او کرده‌‌اند و با ایمانی که به توانایی‌ شعری‌اش داشتم شعرهایی را که در زندان سروده بود در مجموعه‌‌ سروده‌های زندان با نام «برساقه‌‌ تابیده کنف» در ۳۰۰ صفحه انتشار دادم بدون آن که اشاره‌ای به نام او کنم.
 
در پیشگفتار کتاب نیز تمام کوشش بر این بود که رژیم نتواند ردپایی از نام واقعی شاعر این سروده‌ها بیابد. گاهی کسانی از من درباره‌ی نام سراینده و یا سرایندگان این مجموعه می‌پرسیدند و من ناچار به سکوت بودم. برخی دوستان نیز که شناخت فنی نسبت به شعر داشتند، بحث می‌کردند و دلیل می‌آوردند که سراینده تمام این شعرها و یا اغلب آن‌ها یک نفر است و من وانمود می‌کردم که در این مورد چیزی نمی‌دانم و حرف را عوض می‌کردم تا مجبور به دروغگویی نشوم. حتا درجایی، نوشته شده بود که سراینده‌ی این شعرها ایرج مصداقی است... و همیشه چه اندازه دل‌تنگ می‌شدم از این‌که نمی‌توانستم نام سراینده این شعرها، نصیر نازنین را فریاد بزنم.
 
در سال ۲۰۰۷ در نشریه «آرش» در مقاله‌ی «کشتار ۶۷ در شعر زندان» به برخی از سروده‌هایش بدون آن که نامی از او ببرم اشاره کردم.
 
http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-151.html
 
دوست عزیزم گلرخ جهانگیری چندتایی از شعرها را در آلبومی خواند.
 
 
سال گذشته در برنامه‌ بزرگداشت کشتار ۶۷ در استکهلم که از سوی «کانون زندانیان سیاسی در تبعید» برگزار شد تعدادی از شعرهای نصیر را خواندم.
 
https://www.youtube.com/watch?v=IpssHzVJwE0
 
و مهناز قزلو نیز تعدادی از شعرها را در ویدئو کلیپی منتشر کرد
 
 
اما حق نصیر خیلی بیش از این ها بود.
 
روزی که شنیدم می‌خواهند اوین را به پارک تبدیل کنند چقدر دلم می‌خواست شعر «دهکده اوین» نصیر را با نام خودش انتشار دهم.
 
«دهکده اوین
دلم ، دهکده‌ی مه گرفته‌ای‌ست
ایستاده بر ستیغ کوه
به زیر باران و برف دی
در دهلیزها، این طبالان عاشقند
که در کمین زمستان و شبند
و در دامنه، آن چه می‌بینی
باغ شقایق نیست
آنان پلنگان خسته‌اند
که به خواب سرخ خفته‌اند
بی کفن و دفن
آه، ای سیل سرخ و برف بهمنی
پس کی مرا به دامنه می‌بری
تا بخوابم کنار یار
هم چون شقایقی، میان باد
بی کفن و دفن ... »
 
نصیر رفت و دیگر رژیم نمی‌تواند او را بخاطر انتشار مجموعه شعرهای زندان‌اش بازخواست کند و دوباره به سلول بیافکند و شکنجه‌اش کند. اینک می‌توان بی‌دغدغه و بی‌دلهره از فاش شدن نام شاعر، با افتخار نوشت: «بر ساقه تابیده کنف، مجموعه سروده‌های زندان، نصیر نصیری... »
 
هنوز فکر می‌کنم زیباترین شعر را در مرگ خمینی او سرود. دو روز از مرگ خمینی گذشته بود که شعر را کف دستم گذاشت.
 
«غزلی برای مرگ دژخیم
 
زین پس چه کسی
چه کسی زین پس
خرمن باران را، آتش خواهد زد
بر زخم عمیق پلنگ
چه کسی نمک خواهد ریخت؟
 
هنگامه‌ی مرگ نیست
هنوز در دوردست‌ها
دو سپیدار عاشق همند
و حنجره‌ای به وسعت یک پنجره
در میان دو کوه می‌خواند
برگ لبخند‌‌ی
برپرچین لبی، جوانه می‌زند
و بر برکه‌ای
ماهیان آزاد، به گرد حباب رهایی می‌پرند
 
برخیز و با نفسی
دریا را کویر کن
جنگل جان را بسوزان
باغ را برهوت کن
بر دشت شوم شب کور
دانه‌ی تیره‌ی ترانه بکار
چکاوک را از هستی بگیر
و آینه ای روبروی سایه بگذار
 
از تبار مرداب‌های کهن بودی
دو چشمت،
دو کرکس خمار برخاسته از مردار بود
لبانت، بوسه‌گاه ابلیس
بی تو، بی تو
دیگر چه کسی
چشمه‌ی کوثر را به زهر خواهد آمیخت؟
دیگر چه کسی
آوای نسیم را،
به دار خواهد آویخت... ؟!»
 
پیشتر در شعر دیگری به نام «تقدیم به دژخیم» او را تحقیر کرده بود.
 
«تقدیم به دژخیم
 
تو آن جامه‌ی کهنه‌ای
که بر طناب پوسیده‌ی زمان، می‌رقصد
و نمی‌دانی
من دلداری دارم
که با نسیم پلکش
طناب را پاره می‌کند
و تو را چون اخمی
درهم می‌پیچد
 
تو آن روزنامه‌ی مچاله گشته‌ای
افتاده در پیاده‌روهای باران
می‌دانم رفتگر
بامدادی تو را به مردارها خواهد سپرد
 
تو آن شمایل هدفی
که دلدار من
تنها با نگاه خشمش
دو گلوله‌ی زیبا را
در تاریکخانه‌ی قلبت
خواهد افروخت»
 
در اردیبهشت ۱۳۷۴ در نامه‌ای برایم نوشت که شعرها را ارسال کرده است. خودش امیدی نداشت که به دستم رسیده باشد. حق با او بود شعرهایش هیچ‌گاه به دستم نرسید اما می‌دانستم که مایل است همان‌طور که از حفظ‌شان کردم انتشارشان دهم.
 
چه دروغ‌ها که مجاهدین در مورد این مجموعه و شعرهایش که سر هم نکردند. این‌جا و آن جا با بی‌شرمی می‌گفتند که این شعرها متعلق به مجاهدین شهید است و من آن‌ها را به سرقت برده و به نام خودم انتشار داده‌ام. چنانکه با پستی به هوادارانشان القا می‌کنند که کتاب خاطرات زندانم نیز به خودم تعلق ندارد و خاطرات دیگران را به سرقت برده‌ام!
می‌دانستند به خاطر نصیر که در ایران بود و زیر تیغ رژیم، از گفتن نام شاعر و حقیقت اجتناب می‌‌کنم. گاه مدعی می‌شدند چرا شعرها را به صاحبش که مجاهدین و رهبری آن است نداده‌ام تا خودشان تصمیم بگیرند. آن‌ها با ناجوانمردی مسعود رجوی را که در واقع کمر به «قتل» نصیر بسته بود و کوشید او را به لحاظ روانی هم  فروبپاشد صاحب شعرها جا می‌زدند و از دست بستگی من سوءاستفاده می‌کردند. مجبور بودم سکوت اختیار کنم و دم نزنم.
 
به بخش نظرات سایت «دیدگاه» به هنگام معرفی «برساقه تابیده کنف» نگاه کنید. این فقط مشت نمونه‌ی خروار از کمپین رذیلانه‌ی مجاهدین علیه این مجموعه شعر و من است.
 
چند سال پیش مجاهدین نزد تعدادی از زندانیانی که او را از نزدیک می‌شناختند مدعی شده بودند که نصیر فوت کرده است. این که از اشاعه‌ی این دروغ چه هدفی را دنبال می‌کردند بر من پوشیده است اما قطعاً هدف سالمی نداشتند.
 
در بیست و هفتمین سالگرد کشتار ۶۷ باز هم از نصیر که کوشید جاودانگان این قتل‌عام را در شعر خود زنده کند می‌نویسم. حال که زبانم گشوده است می‌نویسم تا حق او را ادا کنم و زشتی اندیشه‌ی دشمنانش را نشان دهم.
 
اویی که به زیبایی «جان نامیرا»و جاودانگی‌مان را مهر کرد.
                                                                                                              
«جان نامیرا
 
چه شکوهی دارد
جان نامیرای دریاها
هرچه از آبش می‌نوشند
هر چه از ماهیش می‌گیرند
باز دریا آبی‌ست
باز دریا لبریز ماهی‌ست
 
چه راز شیرینی‌ست
در سرسبزی ما
هرچه خزان
سبزمان را می‌گیرد
باز سرسبزیم
هر چه تاریکی از ما
ستاره می‌چیند
باز هر شب
بر شاخه گل داریم
 
چه شکوهی دارد
راز سرسبزی و سرشاری ما»
 
یادش به خیر بهار ۶۸ بود و ما در سالن ۶ اوین بودیم. روزهای جمعه‌ بند و اتاق‌ها حال و هوایی دیگر پیدا می‌‌کردند و جنب و جوش عجیبی پدید می‌‌آمد. نظافت کلی اتاق، پاک کردن انجیر و خرما، خرد کردن قند، کوبیدن و آرد کردن دور نان، رنده کردن صابون، شستن پتو، ساخت وسایل و مایحتاج اتاق و بند، وصله کردن دمپایی و...از جمله کارهایی بود که در این روز انجام می‌گرفت. علی‌رغم داغ‌های بسیاری که دیده بودیم، اما همچنان شور و شوق زندگی ادامه داشت. این شعر در میان هیاهوی بچه‌هایی که با شور و اشتیاق مشغول انجام امور فوق بودند، سروده شد و بالای تخت طبقه‌ سوم اتاق به دستم داد.
 
می‌نویسم از او که در تنهایی مویه می‌کرد و عاقبت در «گودی اندیشه آبی رنگ»‌ لیلا مرد.
 
«لیلا، ای خواهر اندیشه‌های آبی‌رنگ!
در عمق چاه‌های کویری
در کاسه چشمانم
اگر هنوز قطره‌ آبی حتا نه چندان شیرین، باقی‌ست
تو در کاسه میشی‌ام ریخته‌ای
تا تشنگان ازلی
با آن آب بیاشامند
که در قطره‌های تو
دریاها غریقند
و در آبی بیکرانه‌ی اعتقادی که چون شاخه‌ی گلی
به گیسو نهاده‌ای
باران همه فصول تاریخ
شعله‌های حریقند
 
لیلا!
مثل پیچکی به دست‌های تو می‌پیچم
با هزار زخم ژرف به سینه و دلم
به موی و روی تو می‌رسم
و چون مرواریدی
که از کهکشان کمی قطورتر است
در گودی آبی‌رنگ اندیشه‌ات می‌میرم»
 
ایرج مصداقی شهریور ۱۳۹۴
 
 

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*دادخواهی در ایران: هنوز در ابتدای راه [2017 Nov] 
*محسن آرمین شکنجه‌گر دهه‌ی ۶۰ همچنان در باتلاق دروغ دست و پا می‌زند [2017 Nov] 
*انتری که لوطی‌‌اش نمرده است ( مهدی فلاحتی و روح‌الله زم) [2017 Oct] 
* داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰ [2017 Sep] 
*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح!  [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین  [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]