بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
ایرج مصداقی

در بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ تلاش‌ قابل تقدیری از سوی سایت «بیداران» و منیره برادران که خود از شاهدان کشتار ۶۷ بوده برای ثبت خاطرات شاهدان و جان به در بردگان این کشتار صورت گرفته است. از سوی دیگر امیرفرشاد ابراهیمی عضو سابق انصار حزب‌الله هم برای لوث کردن مسأله قتل‌عام زندانیان سیاسی مجدانه می‌کوشد.

در زیر به صورت اجمالی این تلاش شریرانه را همراه شما مرور می‌کنم. قبلا نیز در مقاله‌ای تحت عنوان «امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته مکتب ولایت» به دروغپردازی‌های او  پرداخته بودم که در آدرس زیر موجود است.

 

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=167

 

برای حفظ و حراست از یک باغ، نیاز به وجین علف‌های هرز است و گرنه آنها سراسر باغ را خواهند گرفت. حساسیت من بر سر روایت صحیح کشتار ۶۷ از این موضع است. به همین خاطر وقت و انرژی‌ام را صرف آن می‌کنم. حساسیت من نه به علف‌های هرز که به گلهای باغ است.  

در وبلاگ امیرفرشاد ابراهیمی به آدرس http://www.goftaniha.org / یک مطلب و دو لینک موجود است. اولی «روزهای ابری مرداد» به قلم خود اوست و دومی مطلبی است به قلم کتایون آصف در وبلاگی به نام «آصفیه» سومی لینکی به مطلب «سهم من و سهم‌همه ماها» به قلم راحله کشتگر.

البته امیر فرشاد ابراهیمی برای اعتبار بخشیدن به جعلیاتش لینک خاطرات زندانی سیاسی فریبا ثابت که از شاهدان کشتار ۶۷ در اوین بوده را نیز گذاشته است.

 

 

امیر فرشاد ابراهیمی و «روزهای ابری مرداد»

 

امیر فرشاد ابراهیمی در پوشش خاطرات مربوط به مرداد ۶۷ و بعد از ریختن اشک تمساح برای قتل‌عام شدگان در مطلبی به نام «روزهای ابری مرداد» جعلیات جدیدی را اختراع کرده و می‌نویسد:

 

 

« ... یکیشان ملیحه یا آنطوری که ما می گفتیم ملی و یکی دیگه احمد ، احمد دانشجوی اخراجی زمان قبل از انقلاب بود اما بعد از انقلاب هم دانشگاه نرفت و یادمه که می گفتند می رود کارخانه نساجی کار می کند و ملی هم کارش معلوم نبود و زیاد درباره‌اش کسی حرف نمی زد ، سیاست امر قبیحی بود تو خانواده ما و این چند نفر یک جوری مشخص بودند و درست مثل یکی دیگر از فامیل‌های دیگرمان که معتاد بود همیشه اینها انگشت نما بودند ، تا اینکه اواسط سال ۶۶ بود وقتی که داشتیم از یک مهمانی بر می گشتیم ملی را در خیابان شریعتی نزدیکهای سه راه ملک دیدیم که روسری‌ای بر سر ایستاده بود و پلاکاردی یا روزنامه دیواری را در دست گرفته بود که مادرم یکهو گفت وای این ملی هست .... این آخرین باری که ملی را می دیدیم ، ملی همیشه با حجاب بود و خیلی از سوره‌های کوچک قرآن را به من و خیلی از هم سن و سالان من یاد داده بود . اما احمد ، آخرین باری هم که احمد را دیدم اواخر سال ۶۶ بود گمان کنم شب یلدا بود و همه دور هم جمع بودند و احمد هم با شوهر خاله‌ام سخت داشت بحث می کرد . »

 

چنانچه ملاحظه می‌کنید امیرفرشاد ابراهیمی مدعی است در اواسط سال ۶۶ یعنی ۶ سال پس از سی‌خرداد ۶۰ و چند ماه پس از تشکیل ارتش آزادیبخش توسط مجاهدین ملیحه را که بایستی هوادار مجاهدین بوده باشد، دیده است که در خیابان به صورت علنی پلاکارد یا روزنامه دیواری!‌ دست گرفته است! آدرس دقیق می‌دهد و شاهد هم که مادرش باشد جور می‌کند که کسی شک نکند. کدام فعال سیاسی ‌است که نداند پس از خرداد ۶۰ امکان عقلی انجام فعالیت علنی سیاسی آن‌هم به صورتی که امیرفرشاد ابراهیمی روایت می‌کند برای گروه‌های سیاسی و به ویژه مجاهدین نبود.

 

«زمان گذشت و گذشت یکسال بعدش من دزدکی و بدون اجازه پدر مادرم در حرکتی که همه فامیل را متحیر کرده بود رفتم جبهه مرداد ۶۷ هفت ماهی بود که من در جبهه بودم قطعنامه قبول شده بود اما هنوز تک‌های صدام ادامه داشت حمله مجاهدین خلق به اسلام آباد و مهران و تک گسترده عراق در جنوب همه اینها باعث شده بود که رزمنده‌ها ترخیص نشوند. »

 

این جعلیات دورخیزی از سوی امیرفرشاد ابراهیمی است تا در ادامه، منویات اصلی‌اش را که به غایت رذیلانه است رو کند. او مدعی است شب یلدای سال ۶۶ احمد را دیده است. و بعد می‌‌نویسد: « زمان گذشت و گذشت یکسال بعدش من دزدکی» به جبهه رفتم. بعد هم اضافه می‌کند که هفت ماه بود در جبهه بودم که عملیات مجاهدین شروع شد. همین ادعاها را کنار هم بگذارید. چگونه امکان دارد یکسال از واقعه شب یلدای (دیماه) سال ۶۶ بگذرد و او به جبهه رود آن وقت در مرداد ۶۷ هفت ماه از حضور او در جبهه گذشته باشد! آیا او عقل و منطق خواننده را بازی نگرفته است؟ مگر نه این که امیرفرشاد بایستی همان موقع در دیماه ۶۶ به جبهه می‌رفت تا در ۳ مرداد ۶۷ هفت ماه از جبهه بودن او گذشته باشد؟

 

امیر فرشاد ابراهیمی در ادامه می‌نویسد:

 

«یک شب در چادر فرماندهی گردان بودم که برای اولین بار خبر اعدام زندانیان را شنیدم که : " دارند زندانها را تسویه می کنند " ( داستان اینکه چرا این مسئله عنوان شد خود ماجرای واقعا عجیبی بود ؛ بخش اعظم لباس رزمنده‌ها و بسیجی‌ها را تو زندانهای کشور می دوختند اصلا این شلوار خاکی رنگهای بسیجی ها اون موقع به شلوار اوینی معروف بود و می گفتند زندانیان زندان اوین اینها را می دوختند ، از اوائل سال ۶۷ لباس نظامی بشدت تو منطقه کم شده بود و لباس همه بچه‌ها پاره پوره بود اون شب هم مسئول تدارکات گردان داشت گلایه می کرد که چرا لباس نیست ؟ فرمانده مان هم گفت بابا زندانها داره خلوت میشه و ....) »

 

کارگزاران رژیم از حجاریان و محسن سازگارا گرفته تا عبدی و رجبعلی مزروعی و عطریان فر و جلایی پور و علوی تبار و اکبر گنجی و ... که در مرکز اخبار و تصمیم‌گیری بودند، مدعی هستند که هیچ اطلاعی از قتل‌عام زندانیان نداشتند تا بلکه به این شکل دامان خود را از این لکه ننگ پاک کنند اما این عضو سابق انصار حزب‌الله که به همراهی همسرش نسرین بصیری به مجامع ایرانیان نیز می‌رود و کباده اپوزیسیون هم می‌کشد با وقاحت و پررویی مدعی می‌شود در همان موقع قتل‌عام در چادر فرماندهی گردانشان در جبهه، از اعدام در زندان‌های آگاه می‌شود و داستان احمقانه‌ای نیز جعل می‌کند.

ابتدا مدعی می‌شود که شلوارهای جبهه‌ توسط زندانیان در اوین دوخته می‌شد و از اوایل ۶۷ به خاطر این که داشتند زندانیان را اعدام می‌‌کردند بسیجی ها لباس پاره و پوره تنشان بود.

رذالت امیرفرشاد ابراهیمی تمامی ندارد او به این ترتیب جانباختگان کشتار ۶۷ را مسئول دوختن شلوار برای بسیجی‌ها معرفی می‌کند. در حالی که حتا یک نفر از افراد کارگاه و جهاد اوین که در سالن‌های ۲ و ۴ آموزشگاه اوین بودند در جریان کشتار ۶۷ اعدام نشدند. زندان گوهردشت هم که اساسا کارگاه خیاطی نداشت.

 

امیر فرشاد ابراهیمی در ادامه می‌‌‌گوید:‌

 

«من آن موقع می دانستم که ملی و احمد را گرفته اند و زندان هستند به محض شنیدن این حرف به یکباره دلم ریخت وای نکند بلایی سرشون اومده باشه ؟ تا اینکه چند شب بعد از فرمانده دسته مان پرسیدم راسته که دارند زندانیهارو اعدام می کنند ؟ گفت از کی شنیدی ؟ این حرفها چیه ؟ گفتم تو چادر فرماندهی شنیدم بحث کمبود لباس بود و اینها گفت :آره اینها همشون کمونیست و کافرند همشون جاسوس صدام هستند می دونی چی میگن میگن کمونیست می دونی کمونیست یعنی چی ؟ گفتم نه و واقعا هم نمی دونستم گفت کمو یعنی خدا، میگن خدا نیست ! فهمیدی ؟ به کسی هم حرفی نزن و من اون شب تا صبح فکر میکردم چطور میشه ملی که خودش به من قرآن یاد داده و نماز می خونده بگه خدا نیست ؟ یا احمد ، احمد که همیشه خودش پای ثابت نماز جماعت بود و ماه رمضانها روزه می گرفت و محرم‌ها خودش اولین کسی بود که تکیه ده را راه می انداخت ؟ خیمه جبهه‌ها برچیده شد و به شهرها برگشتیم ، ملیحه اعدام شده بود و و احمد نیز ! از ملیحه هیچ خبری نبود و فقط گفته بودند اعدام شده بروید پی کارتان ولی به خانواده احمد گفته بودند در خاوران دفن شده اما مکان مشخصی را نگفته بودند. »

 

چنانکه ملاحظه می‌کنید فرمانده دسته‌ی آنها صدها کیلومتر دور از تهران هم از کشتار زندانیان سیاسی که در خفا انجام می‌گرفت اطلاع دارد. در ضمن نه احمد و نه ملیحه نام خانوادگی ندارند تا بلکه دست امیرفرشاد ابراهیمی و جعلیاتش رو نشود. اما او گز نکرده می‌برد. رژیم به خانواده‌ی هیچ یک از زندانیان مذهبی آدرس خاوران را نمی‌داد. ممکن است به خانواده‌ی یک زندانی چپ آدرس بهشت زهرا را بدهند اما بر عکس آ‌ن نه. بقیه داستان جعلی او نیز آنقدر احمقانه است که نیاز به تکذیب ندارد.

 

امیر فرشاد ابراهیمی این همه جعلیات به هم می‌بافد تا زمینه‌‌ و بهانه‌ای باشد برای نتیجه‌گیری‌هایش. اما در ابتدا دروغ‌ بزرگی می‌گوید تا به اصل مطلب برسد:  

 

«من اصولا آدم رک و سازش ناپذیری هستم این را اغلب کسانی که با من مراوده داشتند و دارند می دانند حرفم در این باره و به خصوص درباره قتل عامها در زندانها در سالهای ۶۶ و ۶۷ هیچ فرقی نکرده است و آن چیزی را که آن روزها می گفتم و اعتقاد داشتم هنوز هم دارم ( سال ۱۳۷۵ است و من دبیر سیاسی دانشجویان حزب الله بودم ، بحث آیه الله منتظری و خاطراتش و اینکه لاجوردی و پور محمدی و محسنی اژه‌ای و مافیای امنیتی ری شهری و هاشمی چه جنایاتی بار آوردند بحث روز بود دانشگاه اصفهان مناظره‌ای بود بین من و یکی از دبیران انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان بنام محسن پور عرب دانشجویی از من سئوال کرد نظرتان درباره اعدامهای سال ۶۶ و ۶۷ چیست ؟»

 

قتل‌عام در سال ۶۶ و ۶۷ نبود. کشتار گسترده زندانیان در تابستان ۶۷ به وقوع پیوست. امیرفرشاد ابراهیمی در مورد خاطرات آیت‌الله منتظری و داستان جنایات پورمحمدی و ... قطعاً دروغ می‌گوید. چون خاطرات ‌آیت‌الله منتظری در بهار ۷۹ انتشار یافت و کسی نمی‌توانست در سال ۷۵ یعنی چهار سال پیش از انتشار، راجع به آن بحث کند! نام پورمحمدی هم پس از قتل‌های زنجیره‌ای پاییز ۷۷ بر سر زبان‌ها افتاد و تا پیش از آن نام او در بحث‌های عمومی نبود. تنها کسانی که از نزدیک با قضایا درگیر بودند به نقش او واقف بودند. اصولاً در سال ۷۵ و پیش از دوم خرداد و دوران اقتدار فلاحیان امکان چنین بحث‌هایی حتا در نشست‌های خصوصی هم نبود چه برسد به این که بحث روز باشد.  

 

او در ادامه می‌‌گوید:‌

 

«اعتقاد آنروز من و امروز من این هست که فرق هست بین آنهایی که دست به اسلحه برده اند و اقدام به بمبگذاری و ترور کرده اند با کسانی که صرفا سمپات بوده اند و یا هوادار و عضوی ساده بوده اند اما آنچه که تاریخ آن روزگار می گوید متاسفانه زبان بسیاری از گروههای سیاسی مخالف زبان اسلحه بوده است درشهرستانها مثل گنبد و کردستان و بلوچستان را حالا کاری ندارم در همان پایتخت و تهران ابتدا فرقان بود و بعد پیکاریها و بعد سازمان مجاهدین خلق و نهایتا سازمان چریکهای اقلیت همه اینها یک زبان بیشتر نداشتند و زبانشان اسلحه بود. »

 

به زبان ساده امیرفرشاد ابراهیمی می‌‌گوید در ارتباط با گروه‌های سیاسی فرقی بین اعتقادات امروز او و آن روزی که از گردانندگان جنایتکار انصار‌ حزب‌الله بود و دست در خون داشت، نیست. او سپس به جعل و دروغ متوسل شده و برای به در بردن رژیم و توجیه جنایات آن «تاریخ» را به شهادت گرفته و جعلیات فوق را می‌نویسد. آیا زبان گروه‌های سیاسی تنها اسلحه بود؟ ایا گروه‌های سیاسی اقدام به بمب ‌گذاری می‌کردند؟ آیا گروه‌های سیاسی تنها یک زبان داشتند؟

تا مقطع ۳۰ خرداد ۶۰ حتا مقامات رژیم نیز یک نمونه در مورد مجاهدین نیاورده‌اند که دست به اسلحه برده باشند. چه کسی تا به حال دیده و یا شنیده است که سازمان پیکار و یا اقلیت آن هم در تهران دست به اسلحه برده باشند. سازمان پیکار که اساساً از پیش از انقلاب مبارزه مسلحانه را نفی کرده بود. چه کسی گنبد و کردستان را به خاک و خون کشید؟ گروه‌های سیاسی یا رژیم جنایتکار؟ آیا پیکار قبل از سی خرداد در تهران دست به اسلحه برده بود؟ آیا اقلیت بعد از مجاهدین چنین کاری کرد؟

 

امیر فرشاد ابراهیمی سپس برای توجیه سرکوب رژیم می‌گوید:

 

 

«حکومتی بروی کار آمده و هنوز سازو کارهای خودش را نیافته و گروههای هم مسلحانه بر علیه‌اش می ایستند طبیعی است که هر دو طرف واکنش نشان می دهند حالا حکومت قدرت بیشتری دارد و قتل عام می نماید ولی آنها هم هر کسی را که مقابلشان می یافتند و در توانشان بود با انگ " مزدور خمینی" ترور می کردند . اما آن اعضا و هواداران ساده و بقولی مجله پخش کردنها که اینکار جرم نیست و بر فرض هم که جرم باشد سزایش اعدام نیست ! اما همه این حرفها و بحثها و اتفاقات را باید در چارچوبی غیر از چارچوب بحثهای امروزی دنبال کرد ،چرا که در زمان وقوع آن اعدامها حکومت هنوز گرفتار بحران مشروعیت و اقتدار بوده ، گروههای سیاسی مسلحانه بسیاری عملا بحرانهای امنیتی برایش درست می کردند و از همه مهمتر گرفتار جنگ خانمان سوز و فرسایشی شده بود که تمام توان و هوشش را برده بوده و بقول یکی از وزرای دولت آقای خاتمی (که اجازه ندارم اسمش را بگویم) " این ندانم کاری اعدام زندانیان سیاسی را در سال ۶۷ انجام دادند که یقه جمهوری اسلامی تا همیشه گیر آن خواهد بود " .»

 

 

او تلاش می‌کند گروه‌های سیاسی و رژیم را یکسان جلوه دهد. این توجیهی  است که جنایتکاران رژیم انجام می‌دهند. آن‌ها می‌گویند ما و شما یکسان بودیم. زور ما بیشتر بود بنابر این شما کشته شدید. اگر شما هم زورتان زیاد بود همین اعمال را می‌کردید. من در مقاله «توبه ملی و نفی «خشونت»
در نگاه «اصلاح‌طلبان حکومتی»
به توضیح این سیاست پرداخته‌ام.

 

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=13643

 

این سناریوی نخ‌نما شده‌ای است که بارها جنایتکاران از آن استفاده کرده‌‌اند.

اما همه‌‌‌ی این‌ جعلیات باعث نمی‌شود که کیانوش توکلی مسئول سایت ایران گلوبال افتخار درج این ترهات را به خود ندهد و امیرفرشاد ابراهیمی را به عنوان تحلیل‌گر مسائل سیاسی به خوانندگان بی خبر از همه جا قالب نکند. سایتی که او اداره می‌کند یکی از محل‌های اصلی درج جعلیات امیرفرشاد ابراهیمی است.

 

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=47118&nid=haupt

 

البته امیر فرشاد ابراهیمی در سایت‌ گویا نیوز و ... نیز دست بازی برای انتشار مقاله و جعلیات دارد.

 

کتایون آصف و «این روزها هوای دل خیلی ها ابری است»

 

کتایون آصف در مطلبی تحت عنوان «این روزها هوای دل خیلی ‌ها ابری است» داستان اعدام برادر و زن برادر «فرضی»‌اش را می‌نویسد که متأسفانه هیچ کجایش با واقعیت نمی‌خواند.

چنانچه به آدرس روبرو بروید http://asefyeh.blogspot.com /  ، در زیر وبلاگ آمده که توسط فرشاد یعنی «امیرفرشاد ابراهیمی» طراحی شده است:‌

آصفیه  - ©Design by Farshad.Converted to Blogger by Blogger Templates

TOP

در پایین وبلاگ فوق روی کلمه فرشاد که کلیک کنید می‌رسید به یکی از وبلاگ‌های امیرفرشاد ابراهیمی به نام «ته دیگ» به آدرس http://www.tahdyg.com /

البته او چه بسا بعد از خواندن این مقاله آدرس مزبور را بردارد و یا دستکاری کند. در هر صورت در بیستمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی، تلاش می‌شود دکانی تازه در این رابطه باز شود و دور را از دست قربانیان اصلی این قتل‌عام بگیرند و امثال امیرفرشاد ابراهیمی و یارانش بشوند خونخواه قتل‌عام شدگان ۶۷! هرچند این گونه تلاش‌ها راه به جایی نخواهد برد و رو سیاهی به ذغال خواهد ماند اما بایستی هشیار بود.

در وبلاگ آصفیه تا این روز ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ تنها دو مطلب دیده می‌شود که یکی از آن‌ها مطلب کذایی است که در اول آگوست ۲۰۰۸ انتشار یافته و دیگری در ۲۹ جولای ۲۰۰۸. یعنی وبلاگ به تازگی و به همین منظور راه‌اندازی شده است.

معلوم نیست آیا «کتایونی» وجود دارد یا از این نام سوءاستفاده شده است؟ از امیر فرشاد ابراهیمی هرکاری بگویید بر می‌آید. در جستجویی که کردم نامی از کتایون آصف به جز دکتری که در مورد «پرکاری اولیه غده پاراتیروئید با معرفی یک مورد بیماری» مطلبی نوشته چیزی پیدا نکردم. بعید است او کتایون مورد نظر باشد. اما به نام «کاترین ‌آصف» بر ‌خوردم که اتفاقاً در زیر مقاله راحله کشتگر هم نظر داده است. نام کاترین آصف هم همه جا در کنار نام امیرفرشاد ابراهیمی است.

امیر فرشاد ابراهیمی در وبلاگش لینک وبلاگ آصفیه را گذاشته و در اول مطلب جدید خودش «روزهای ابری مرداد» نیز به مطلب مندرج در ‌آن تحت عنوان «آصف» اشاره کرده است و ظاهراً تیتر مقاله‌‌اش را هم از وی وام  گرفته است.

در این مقاله، کتایون آصف که در سال ۶۷، یازده ساله بوده، مدعی‌ است روز دهم تیر ۱۳۶۷ برادرش ناصر آصف و زن برادرش معصومه (خاطره) جلالی که هشت ماهه حامله بود، و هر دو دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران (معلوم نیست کدام رشته) در ارتباط با گروه‌های چپ دستگیر می‌شوند.

روز هشت مرداد ۱۳۶۷ در گیر و دار قتل‌عام زندانیان سیاسی صبح اول وقت سه پاسدار با یک زن چادری بچه‌ی معصومه را که به تازگی در زندان وضع حمل کرده بود به خانه پدربزرگ و مادر بزرگش آورده و تحویل آن‌ها می‌دهند! گویا در آن روزها پاسداران کاری مهمتر و واجب‌تر از این نداشته‌اند!

حتا در شرایط عادی نیز خانواده زندانی بایستی هفته ها و ماه‌ها و گاه سال‌ها می‌دویدند تا می‌توانستند نوه‌شان را تحویل بگیرند.

کتایون آصف انگیزه نوشتن خاطره‌اش، را به طور ضمنی تلفنی که برادرزاده‌اش ناصر در بیست‌سالگی میزند و می‌گوید «عمه کتایون برای تولدم چی برام میفرستی» معرفی می‌کند.

او در مورد چگونگی اطلاع یافت از اعدام برادر و زن برادرش می‌‌گوید:

 

«ده مرداد 1367

...داشتیم شام می خوردیم مامان عدس پلو درست کرده بود با تخم مرغ و خرما ، سفره رو تو حیاط انداخته بودیم که صدای در اومد من دویدم درو باز کردم ، یه آقایی با پیرهن سفید بلند و شلوار سبز و ریشهایی که تا زیر چشمش بود عینکی گفت منزل آقای آصف ؟ گفتم بله بفرمائید بابا خودشو رسوند دم در و گفت بله برادر بفرمائید تو بفرمائید مرده اومد تو همه ساکت بودند و چشمشون به دهان مرده بود که گفت: لطفا دیگه مراجعه نکنید و پیگیری نکنید پسر و عروس شما امروز اعدام شدند! »

 

ملاحظه می‌کنید چه آدم‌های مسئولی! همان روزی که این دو را اعدام می‌کنند شب هنگام پاسداری را می‌فرستند به منزل آن‌ها و او بخاطر تعارف صاحبخانه وارد خانه شده و تأکید می‌‌کند: «لطفا دیگه مراجعه نکنید و پیگیری نکنید پسر و عروس شما امروز اعدام شدند!»

آیا از این آبکی تر هم می‌شود داستانی را سر هم کرد و بر درد و رنج و درد هزاران خانواده قتل‌عام شده که روزها و ماه ها به دنبال اطلاع از سرنوشت عزیزانشان می‌دویدند، خندید؟

 

بنا به دلایل فقهی مبنی بر این که زن مرتده اعدام نمی‌شود، هیچ زن مارکسیستی در جریان کشتار سال ۶۷ اعدام نشد. تاکنون نام هیچ زن مارکسیستی که در ارتباط با گروه‌های چپ در کشتار ۶۷ اعدام شده باشد، انتشار نیافته است. معلوم نیست کتایون آصف و امیرفرشاد ابراهیمی این اسم را از کجا آورده اند؟

در روز هشت مرداد ۶۷ همان روزی که معصومه جلالی وضع حمل کرده ۴ نفر را مأمور می‌کنند تا بچه‌ او را تحویل خانواده‌اش دهند و دو روز بعد که او و همسرش را اعدام می‌کنند، یک نفر را مأمور می‌کنند تا خبر اعدام آن‌ها را شب در منزل به خانواده‌شان دهد!

واقعیت این است که تا آبان‌ماه ۶۷ به هیچ یک از خانواده‌ها خبر اعدام فرزندانشان را علیرغم بارها مراجعه به اوین و دیگر مراکز رژیم نداده بودند. نام‌های فوق در هیچ یک از لیست‌های منتشر شده اعدامیان نیامده است.

حکم اولیه خمینی مربوط به زندانیان مجاهد بود، آیت‌الله منتظری هم روی آن تأکید می‌کند. در تهران در مردادماه هیچ مارکسیستی اعدام نشده بود. اما این زن و مرد که پس از بیست سال به مدد تلاش‌های امیرفرشاد ابراهیمی و کتایون آصف سر و کله‌شان پیدا شده نه تنها مارکسیست هستند بلکه هر دو در ده مرداد اعدام شده‌اند و خبرش هم شبانه با پیک مخصوص به خانواده‌‌شان داده شده است.

به نظر من موضوع باردار بودن معصومه و وضع‌حملش دو روز قبل از اعدام برای مهیج کردن روایت تولید شده است تا جنس‌شان جور شود. تاریخ دستگیری و هشت ماهه باردار بودن را هم جوری تنظیم کرده‌اند که در اولین روزهای کشتار بچه به دنیا آمده باشد.

کتایون ‌آصف در ادامه می‌گوید:‌

 

«ما هیچ وقت جرم برادرم ناصر آصف و زن برادرم معصومه (خاطره) جلالی رو نفهمیدیم ، بعدها از طریق یکسری از دوستهایی که تو قبرستان خاوران پیدا کردیم و از روی عکس برادر و زن برادرم رو شناختند گفتند که اونها فقط نشریه های چپ رو تو دانشگاهها و محلات پخش میکردند .»

 

معلوم نیست کتایون آصف که عکس برادر و زن برادرش را در خاوران می‌چرخاند چرا آنها را روی اینترنت انتشار نمی‌دهد تا همه با چهره‌ی آن‌ها آشنا شوند و چرا تا کنون ساکت بوده است و این اسامی در جایی ثبت نشده‌اند؟ برای این که دست راوی رو نشود آن‌هایی که از روی عکس، برادر و زن برادر «کتایون آصف» را شناخته‌اند، نمی‌گویند که نشریات متعلق به کدام  گروه چپ بوده تا مسئله گنگ باقی بماند و ردیابی‌اش مشکل‌تر شود. از نظر من تردیدی در جعلی بودن این داستان نیست.

 

راحله کشتگر و «سهم من سهم همه ماها»

 

موضوع بعدی نوشته‌ی راحله کشتگر با عنوان «سهم من سهم همه ماها» است که در سایت «اخبار روز» و «کارگران ایران» هم آمده است. هر دوی این سایت‌ها نوشته را از روی وبلاگ «دلتنگی‌های یک پناهنده کوچک» برداشته‌اند.

نام راحله کشتگر غالباً همراه با امیرفرشاد ابراهیمی است. او دبیر سیاسی «فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر» است که امیرفرشاد ابراهیمی گرداننده و دبیر آن بود. و از نیمه آذر ۸۶ دیگر خبری از آن نیست و وبلاگشان نیز تحرکی ندارد. از این‌ها گذشته او مدیر رادیوی محلی پنجره در (هلند) هم بود که امیر فرشاد ابراهیمی در مصاحبه با بردیا نیوز در ۲۷ خرداد ۸۵ گفته بود مدیر بخش سیاسی همین رادیو است http://fedration.blogsky.com/1385/03 /

راحله بر حسب نوشته‌هایش پیش از این در برلین دکترای احتمالا اگر اشتباه نکنم فیزیک می‌خواند و در هلند زندگی می‌کند. در اطلاعیه ۱۱ آذر ماه ۸۶ فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر او نماینده این فدراسیون در پاریس معرفی شده بود. http://fedration.blogsky.com/

متأسفانه همکاری تنگاتنگ با امیرفرشاد ابراهیمی با توجه به سابقه و کارهایی که امروز می‌کند، کافیست تا شک و تردید حول هرکسی به وجود آورد.

راحله، انگیزه نوشتن این خاطره را خواندن یک رمان ایرانی که شبیه سرگذشت او و مادرش است، معرفی ‌می‌کند.

 

او، در مورد اعدام پدرش کاظم کشتگر می‌نویسد:‌

 

«دوازده سالم بود ، مادرم تند تند راه می رفت و من بهش نمی رسیدم اولین باری بود که اینقدر تو خیابان به من بی توجه بود همیشه دست منو سفت می گرفت از خانه مان که محله سلسبیل بود کوچه گلی پلاک دوازده  مسیر همیشگی تا زندان اوین را که با اتوبوس دو طبقه سبز رنگ می آمدیم میدان توحید بعد از آنجا با اتوبوس دوباره می آمدیم شهربازی را اینبار مامان با تاکسی آمد صبح زود یه آقایی با اورکت سبز رنگ و ریشو اومده بود دم خونه و گفته بود بیائید ملاقات آزاد شده سه هفته بود ملاقات نداده بودند به ما هفته اول گفتند بابا اعتصاب غذا کرده تا اعتصابشو نشکنه ملاقات نمی دیم و فقط گذاشته بودند مامان از دم شهربازی فقط و فقط بگه بخاطر راحله اعتصابتو بشکن میخواد ببینتت اما ....

دو هفته دیگه هم گفتند ممنوع هست داریم سلولها را نظافت می کنیم نمیشه ! حالا بعد از سه هفته یکی اومده بود دم خونه که بیائید ملاقات مامانم گفت برادر امروز که سه شنبه است مگه ملاقات روزهای یک شنبه نیست ؟ سه شنبه 21 مرداد 1367 بود و اون مرده گفته بود باشه روزها عوض شده حتما بیائید . »

 

این گونه روایت‌ها را شاید کسانی که زندان نبوده‌‌اند و با شرایط زندان‌های اوین و گوهردشت در جریان کشتار ۶۷ آشنا نیستند باور کنند و عواطفشان نیز جریحه‌دار شود. اما من به سختی می‌توانم چنین داستان‌هایی را بشنوم و دم فرو ببندم. آن‌هم وقتی پای قتل‌عام ۶۷ در میان است. به نظر من در بهترین حالت اگر راحله کشتگر، فرزند یکی از جانباختگان قتل‌عام ۶۷ هم که باشد با نوشتن چنین روایتی به بازی با عواطف خوانندگان پرداخته و نه دادخواهی. ای کاش راحله کشتگر واقعه را همانطور که اتفاق افتاده می‌نوشت و از داستان پردازی در موضوعی با این درجه از اهمیت و به ویژه در ارتباط با قتل پدرش خودداری می‌کرد.

البته اگر او در قالب داستان کوتاه و یا رمان به موضوع فوق می‌پرداخت جای ایرادی نبود. وقتی موضوع به عنوان یک خاطره و آن‌هم با این «جزئیات» مطرح می‌شود می‌بایستی برخوردار از عناصر واقعی و دقت لازم باشد.

 

برای روشن شدن موضوع بایستی بگویم بر خلاف روایت راحله کشتگر۲۱ مرداد ۱۳۶۷ روز جمعه بود و نه سه شنبه! اگر کسی شکی در این واقعیت دارد می‌تواند به تقویم مراجعه کند. برای منی که لحظه به لحظه روزهای تابستان ۶۷ را به خاطر دارم تردیدی نیست که آن روز جمعه بود و نه سه شنبه. در ایام عادی هم روز تعطیل ملاقات نمی‌دادند به ویژه جمعه که همه بایستی به نماز جمعه می‌رفتند. مطمئناً چنین دیالوگی بین مادر راحله و  پاسداری که صبح زود دم خانه‌شان آمده بود، نمی‌توانسته شکل گرفته باشد. بعید می‌دانم در دوران قتل‌عام و به ویژه در حساس‌ترین روزهای آن که پاسداران با هزار فریب و نیرنگ خانواده‌‌‌ها را دست به سر و از اطراف اوین پراکنده می‌کردند، پیکی ویژه به منزل فرد اعدامی فرستاده باشند که آن‌ها را به اوین دعوت کنند! ملاقات در اوین دارای تشکیلات خاص خودش بود که از لوناپارک شروع و به سالن ملاقات اوین ختم می‌شد. این تشکیلات به طور کلی در دوران قتل‌عام تعطیل شده بود. هیچکسی را به داخل اوین راه نمی‌دادند. روز ۵ مرداد روی درب اوین اطلاعیه‌ای زده‌ بودند مبنی بر این که ملاقات به مدت دو ماه تعطیل است. 

 

نام کاظم کشتگر در هیچ یک از لیست‌های اعدام شدگان نیامده است. چرا فرزند او در سال‌های گذشته تلاشی برای انجام این مهم به خرج نداده بر من پوشیده است. آیا لیست اعدامی‌ها را ندیده؟ آیا فراخوان گروه‌های سیاسی را برای تکمیل لیست‌ها ندیده؟ آیا مسئولیتی در این رابطه احساس نمی‌کرده؟ یا ...؟

راحله کشتگر با آن که دبیر یک فدراسیون سیاسی است و حداقل از سال ۸۲ وبلاگ شخصی‌ داشته‌ است و از شیر مرغ تا جان ‌آدمیزاد در آن پیدا می‌شود اما تا سال ۸۵ و پس از مرگ مادرش پروانه ایران منش که شورای مرکزی «فدراسیون» مربوطه در اطلاعیه‌ای او را «چریک پیر» معرفی کرد، هیچ صحبتی از اعدام پدرش لااقل در وبلاگش نکرده بود. در اطلاعیه‌ی «فدراسیون» مربوطه نیز نام پدر وی «رضا» اعلام شده و آمده بود «پروانه اما دور از رضا به او پیوست» ! شاید کاظم کشتگر دو اسمه بوده است.

http://fedration.blogsky.com/1385/05/

 

عکس مادر راحله از سوی «فدراسیون ...» انتشار یافته ولی عکسی از کاظم کشتگر نیست! علیرغم این که خانم پروانه ایران منش از سوی «فدراسیون» به عنوان «چریک پیر» معرفی شده ولی اطلاعاتی در مورد فعالیت‌های او منتشر نشده است. امیدوارم راحله کشتگر توضیحاتی در این مورد برای روشن شدن اذهان خوانندگان و گرامیداشت یاد شهیدی که گمنام مانده، و قدردانی از مادری که زحمت کشیده داشته باشد.

 

راحله کشتگر در ادامه می‌گوید:

 

«دم شهربازی خیلی شلوغ بود بعضی ها گریه می کردند نمی دانم کی به مامانم  چه گفته که همینجوری داره تا زندان رو می دوه اولین باری بود که برای ملاقات کف دستمون مهر نزده بودند مامان می دوه و من هم تند تند دنبالش می رفتم می رسیم دم در زندان مامان باز میره تو منو نمی بره داد می زنم منم می خوام بیام صبر کن می ریم تو می گردنمون همون زن بد اخلاقه هست همیشه بعد گشتن منو بشگون میگیره حرومزاده روسریتو بکش جلو تر ( یکبار از مامان پرسیدم حروم زاده یعنی چه گفت یعنی کسی که زیاد غذا می خوره گفتم چرا این زنه همیشه به من میگه حروم زاده گفت حتما لپاتو می بینه میگه تا اینکه چند سال بعد تو ترکیه تو خونه مخفی به  ندا بچه خاله زری سر سفره گفتم  مگه حرومزاده ای اینقدر میخوری ؟ همه گریه کردند و بعدها خاله زری گفت حرف بدیه دیگه نزن ) ، »

 

با توجه به حساسیت‌هایی که در جامعه هست آیا می‌توان پذیرفت که زن پاسداری هر بار به دختربچه‌ای بگوید حرومزاده! و مادر او که اتفاقاً «چریک پیر» هم هست هیچ اعتراضی نکند و به دختر دوازده‌ساله‌اش بگوید حروم زاده یعنی کسی که زیاد غذا می‌خوره و دختر ۱۲ ساله هم باور کند و چند سال بعد هم به دختر خاله‌اش که غذا زیاد می‌خورده بگوید، حرومزاده! و همه سر سفره بزنند زیر گریه. تازه در این سن به او توضیح دهند که حرومزاده حرف بدی است!

به عنوان کسی که ده سال زندان بوده، جهت اطلاع کسانی که با مقررات ملاقات در زندان اوین آشنا نیستند بایستی بگویم برای ملاقات کف دست کسی را مهر نمی‌زدند.

 

راحله کشتگر در مورد چگونگی دریافت خبر اعدام پدر می‌گوید:‌

 

«رسیدیم خلاصه به اتاق ملاقات گفتند کابین 16 وای که از اون موقع به بعد چقدر از 16 بدم میاد رفتیم کابین 16  ولی بجای بابایی یه آقاهه نشسته بود گفت اسم ملاقات کننده مامانم گفت کاظم ، کاظم کشتگر مرده یه نگاهی به کاغذا انداخت و گفت بیا دم در وسایلاشو بگیر به سلامتی معدوم شده من که نمی دونستم معدوم یعنی چه ! ولی مامان دیگه نیومد همونجا از روی صندلی افتاد زمین من خیلی ترسیدم هی گفتم عمه عمه عمه !  پاشو بریم اصلا نمی خوام بابارو ملاقات کنیم بلند شو بریم که اون آقاهه اومد و به دو تا زن مامور که یکیشون همون بد اخلاقه بود گفت بیائید بندازیدش بیرون یه گونی هم  که توش چیزی بود و درشو بسته بودند انداخت رو مامان و رفت اون دو تا مامورا هم مامانو بلند کردند کشون کشون آوردند دم در ، دم در خاله اقدس هم وایساده بود اونم اومده بود برای ملاقات حتما مامانم تا خاله اقدسو دید یه جیغ زد از بالای پله های در زندان اوین خودشو انداخت پائین خاله هم جیغ زد یکهو یه مرده اومد با لگد زد به مامانم که اگه نری می فرستیمت پیش برادرت! »

 

زندان در آن روزها در قرنطینه کامل بود. حتا پاسداران هم به سختی می‌‌توانستند از زندان خارج شوند. تمام تلاش مسئولان زندان در این خلاصه شده بود که خبر اعدام‌ها پخش نشود و آن‌ها بدون دردسر به کارشان برسند. چگونه در آن شرایط خانواده‌ای را به داخل اوین می‌آوردند که خبر اعدام عزیزشان را بدهند؟ چه لزومی به انجام این کار بود؟ اصل بر مخفی کاری بود.

اگر بپذیریم راحله و مادرش در کابین ۱۶ بودند و اگر فرض کنیم این کابین آخرین کابین بوده، یعنی حداقل ۱۵ نفر دیگر در کابین‌های ۱ تا ۱۵ بوده‌اند. یعنی پانزده خانواده دیگر نیز یا با عزیزانشان ملاقات داشته‌‌اند یا برای هر خانواده پاسداری بسیج شده بود که همزمان خبر اعدام عزیزانشان را بدهند! همانطور که گفتم هیچ کس در آن دوران ملاقات نداشت حتا توابین. چنین بسیجی هیچ‌گاه در اوین برای اعلام خبر اعدام‌ها در شرایط عادی هم انجام نمی‌‌گرفت. از این ها گذشته خبر اعدام را هیچ‌گاه در سالن ملاقات نمی‌دادند.

راحله کشتگر می‌گوید مادرش به خاطر این که فراری بوده هر هفته با شناسنامه عمه‌اش به دیدار همسرش در زندان می‌رفته است. راستش برای من سخت است که بپذیرم یک فعال سیاسی که فراری است و رژیم در به در دنبالش است هر هفته به ملاقات همسرش در زندان اوین که یکی از مراکز اصلی امنیتی است برود.

راحله کشتگر مشخص نمی‌کند پدرش از چه سالی زندان بوده، در بیشتر سال‌های قبل از ۶۷ اصلاً خواهر و برادر امکان ملاقات نداشتند. بعدها ابتدا ملاقات خواهر و بردار ۳۵ سال به بالا یک بار در سال آزاد شد. سپس سالی یک بار ملاقات خواهر و برادر آزاد شد و عاقبت ملاقات خواهر و برادر را آزاد کردند. مثلاً در اولین ملاقاتی که پس از اعدام‌ها دادند، خواهر و برادرها نمی‌توانستند ملاقات کنند، آنها بیرون درب زندان منتظر بودند و فقط پدر و مادر، مادربزرگ و پدربزرگ و همسر و فرزندان فرد می‌توانستند او را ملاقات کنند.

متأسفانه بایستی بگویم بر خلاف نوشته راحله کشتگر درب اوین، پله ندارد. این در عکس‌ها و فیلم‌هایی که از زندان اوین و در آن موجود است نیز مشخص است. اوین دارای دو در است. در ماشین رو که قاعدتاً نمی‌تواند پله داشته باشد و دری کوچک که افراد از آن تردد می‌کردند که دارای پله نیست که کسی از بالای آن خودش را به پایین بیاندازد.

از ظواهر امر بر می‌آید که کاظم کشتگر مارکسیست بوده است چرا که سال گذشته راحله کشتگر در وبلاگش با گذاشتن کلیپی از بیژن جزنی و هشت فدایی و مجاهدی که در سال ۵۴ توسط ساواک به رگبار بسته شدند نوشته بود، «به یاد بیاد پدرم و هزاران فدایی دیگر ...»

 

http://yaddashthayykpanahan.persianblog.ir/1386/6 /

 

چنانچه او مارکسیست بوده باشد به هیچ وجه نمی‌تواند در موج اول اعدام‌ها یعنی در مرداد ۶۷ اعدام شده باشد. چرا که در این ماه بر اساس حکم اولیه خمینی، تنها زندانیان مجاهد اعدام می‌شدند و زندانیان مارکسیست مرد در تاریخی بین ۵ تا ۱۳ شهریور در اوین و گوهردشت اعدام شدند.

 

در روایت امسال واقعه، راحله می‌‌‌گوید به هنگام اعلام خبر اعدام پدرش او همراه مادرش در سالن ملاقات اوین بوده، اما سال گذشته راحله موضوع را به گونه‌ای نوشته بود که گویا فقط مادرش حضور داشته، توجه کنید:

 

«امروز سالگرد کشته شدن پدرم «کاظم کشتگر» است. سالگرد که نمی‌دانم روزی هست که مادرم برای ملاقات به زندان اوین می‌رود پس از دو هفته که به او می‌گویند نیست! مادرم می‌گوید کجاست؟ می‌گویند اعدام شده است

 

 

http://yaddashthayykpanahan.persianblog.ir/1386/6 /

 

آیا این سؤال پیش نمی‌آید که چرا سال گذشته او نگفته بود من و مادرم برای ملاقات به اوین رفتیم؟ چنانچه ملاحظه می‌کنید در دو سال گذشته و پس از مرگ مادر، راحله کشتگر هر سال یاد پدر هست و موضوعی در این باره در وبلاگش می‌نویسد اما پیش از آن نه. نمی‌دانم چه ربطی بین مرگ مادر و صحبت کردن راحله از مرگ پدر است؟

 او در ادامه روایت خود می‌نویسد:‌

 

«من بازم نفهمیده بودم چی شده ولی می دونستم چیز بدی شده از اونجا رفتیم خونه خاله اقدس تو دولت آباد . فرداشم رفتیم خونه که دیدم در خونمون بازه و حیاط شلوغه همه اونهایی رو که همیشه تو صف ملاقات باهاشون دوست بودیم و  خاله و عمو و دائی و عمه من بودند اومده بودند اون روز فهمیدم معدوم شده یعنی بابام رو کشتند ، بابا کاظمم رو کشتند ....»

 

آیا بچه‌ی دوازده‌ساله‌ای که هر هفته به زندان می‌رود وقتی شیون و زاری و غش و ضعف مادرش را می‌بیند نمی‌فهمد اتفاقی برای پدرش افتاده؟‌ با توجه به فرهنگی که در مدارس حاکم است بچه دوازده ساله نمی‌داند معنای معدوم چیست؟ آیا از میان کلمات مادرش که شیون کنان بر سر و روی خود می‌کوبد و گفتگویش با خاله اقدس چیزی متوجه نمی‌شود؟ ایا این سؤال پیش نمی‌آید که راحله کشتگر به هنگام نگارش مطلب یادش رفته در آن موقع دختری ۱۲ ساله بوده و نه ۴-۵ ساله؟ آیا بایستی تا روز بعد صبر کند تا افراد به خانه‌شان بیایند تا او بفهمد پدرش اعدام شده؟

او در ادامه می‌نویسد:‌


«دو ماه بعدش بود تازه مدرسه ها راه افتاده بود ولی مامان نگذاشته بود برم مدرسه خونمون رو هم عوض کرده بودیم اومده بودیم خانی آباد نو خیابان بازار کوچه مدائن پلاک 2  نمی گذاشت اصلا برم بیرون می گفت نباید بری نمی خوام کسی مارو بشناسه ، فقط از حرفای مامان شنیده بودم خاله اقدس رو هم گرفتند تا اینکه اون روز لعنتی ... اون روز ، مامان رفته بود بالا پشت بام در زدند مامان از بالای پشت بام دیده بود کیه یکهو دیدم مامان یواش یواش داره منو صدا میکنه و با دست میگه بیا پشت بوم رفتم بالا مامان همون جوری بدون رو سری و پا برهنه از این پشت بوم به اون پشت بوم می دوید و منو هم میکشید تا رسیدیم به یه بشکه خالی  روی پشت بام  خونه یکی منو انداخت تو گفت جم نخور صداتم در نیاد در بشکه رو گذاشت من نیم ساعتی اونجا بودم صدای پا خیلی می شنیدم  برای اولین بار از ترس پاهام می لرزید برام عجیب بود سکسکه ام گرفته بود از اون تاریکی می ترسیدم بعدش مامانم اومد هنوز پا برهنه بود ولی یه ملافه سفید مثل چادر سرش کرده بود ملافهه هنوز خیس بود از پشت بوم پرید رو دیوار واز رو دیوار هم پرید تو کوچه من رو گرفت منم پا برهنه بودم

 

راحله صدای پا خیلی می‌شنیده، یعنی این که پاسداران روی پشت‌بام در جستجوی آن‌ها بوده‌اند اما خوشبختانه متوجه سکسکه او نمی‌شوند و مادر را هم نمی‌یابند و دست از پا درازتر بر می‌گردند. راحله در  ادامه می‌‌گوید:‌ مادر «از پشت بوم پرید رو دیوار و از رو دیوار هم پرید تو کوچه من رو گرفت» به همین نکته توجه کنید:

خانه‌های مسکونی در ایران به لحاظ ساخت یا شمالی هستند و یا جنوبی. یا حیاط جلوی ساختمان است و یا عقب ساختمان. اگر خانه جنوبی باشد یعنی پشت بام مشرف به کوچه است و نمی‌توان روی دیوار پرید و از روی دیوار توی کوچه پرید. در این حالت بایستی مستقیماً‌ از روی پشت بام توی کوچه پرید. اگر خانه شمالی باشد یعنی حیاط جلو است و پشت بام مشرف به حیاط است. در این حالت بایستی از روی پشت بام پرید روی دیوار و از روی دیوار بایستی پرید توی حیاط خانه همسایه و از درب خانه همسایه خارج شد. آن‌چه راحله کشتگر می‌گوید در عالم واقع جور در نمی‌آید و بایستی از در خانه همسایه بیرون بروند. مگر آن که کنار خانه مربوطه خرابه باشد یا خانه‌ی مزبور دو نبش باشد. آیا این همه پاسدار که روی پشت‌بام‌ها می‌دویدند توجه کسی در محل را جلب نمی‌کرد؟ راستش نمی‌دانم اصلاً خیابان بازار و کوچه مدائن در خانی‌آباد نو هست یا نه؟

 

«نمی دانستم دیگه هیچ وقت خونمونو نمی بینم نزدیکای غروب بود رفتیم سر کوچه ای یه خانمه داشت رد می شد مامانم تا دیدش زد زیر گریه و گفت خانم کمک کنید گشنه ام داشتم دیونه می شدم مامان داشت گدایی میکرد زنه پنج تومن به مامان داد هم ترسیده بودم و هم عصبی بودم که مامانم گدایی کرده گریه کردم مامان زد تو گوشم گفت صدات در بیاد خفت می کنم دیگه گریه نکردم از ترس ولی هی سکسکه می کردم مامان با اون پنج تومنه بلیط اتوبوس خرید سوار شدیم رفتیم میدان مولوی اونجا مامان رفت از یه باجه تلفن زنگ زد و نه سلام کرد و نه چیزی فقط گفت پروین هستم بیائید لباستونو ببرید دوختمش! گیج شده بودم یعنی چی همه نگاهمون میکردن پابرهنه با یه ملافه یک خورده که گذشت یه آقاهه اومد با یه موتور منو نشوند رو باک موتور مامانم پشت موتور رفتیم یه جای خیلی دور مامان بعدا گفت شهریار بود اونجا یک هفته اونجا موندیم و بعد  از اونجا دربدری شروع شد دو ماه تو ارومیه بودیم و بعد پیاده مارو بردند ترکیه و از اونجا هم هلند ...»

 

تصورش را بکنید در جنوب تهران، آنهم میدان مولوی زنی پابرهنه که به جای چادر یا روسری و مانتو یک ملحفه سفید رو سرش انداخته با دختری پا برهنه؛ آیا کسی نمی‌پرسد شما کی هستید و چه کار می‌کنید؟ در اتوبوس از خانی آباد تا میدان مولوی کسی به سر و وضع آن‌ها مشکوک نمی‌شود؟ پاسدار و کمیته‌چی که در اطراف میدان مولوی فراوان بودند آن‌ها را ندیدند؟ خوب است سوژه مورد نظر که بهش تلفن زده شد، همین که مادر گفت بیایید لباستونو ببرید فهمید باید بیایید میدان مولوی و نه جای دیگر!

راستش هلند که بودم کیس‌های پناهندگی شبیه به این زیاد خواندم. دلیل خروج از کشور و چگونگی فرار از دست پاسداران انگار درست از روی یکی از آن‌ها کپی شده است.

با توصیفاتی که راحله کشتگر می‌‌کند چند ماه پس از اعدام پدرش، آن‌ها بایستی از کشور خارج شده باشند. چرا که او می‌نویسد دو ماه بعد از اعدام پدرش برای دستگیری مادرش می‌آیند که فرار می‌کند. یک هفته‌ در شهریار و دو ماه در ارومیه می‌مانند و سپس به ترکیه می‌روند. با این توضیحات فکر می‌کنم آن‌ها زمستان ۶۷ در ترکیه و در «خانه مخفی» بودند. البته راحله توضیحی در باره چگونگی خروجشان از کشور با توجه به این که مادر فراری بود و پاسداران دنبالش بودند، نمی‌دهد. اما او در وبلاگ شخصی‌اش به تاریخ چهار شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۶ می‌نویسد:

 

«ده سال گذشت؟

آره ده سال گذشت از او نروز، یادت هست ....؟

 

فرو رفتم در افکار و رؤیاها و آرزوهای دوران نوجوانی‌ام، زمانی که پوسترهای خاتمی در دستم بود و صبح‌ها با آنها به مدرسه می‌رفتم و بعدازظهرها پوسترها و تبلیغات خاتمی در دستم به اینطرف و آنطرف می‌رفتم، از این خیابان به آن خیابان و به هرکسی که می‌رسیدم یکی از آن کارت‌های کوچک می‌دادم که عکس خندان خاتمی بر روی آن بود و پشت آن آرزوهای کوچکِ ما را نوشته بودند. با پسترهای کوچک و بزرگ از این مغازه به آن مغازه می‌رفتیم و هرکجا که می‌توانستیم آنها را می‌چسباندیم. یکدفعه فرو رفتم در تمام آرزوهایی که داشتیم و امیدهای بزرگی که ما را وسوسه می‌کرد برای تلاشی بیشتر! یاد رأی اولی بودنمان افتادم! یاد شیرین‌ترین رأیی که دادم از روی اطمینانی خالص! »

 

http://yaddashthayykpanahan.persianblog.ir/1386/3 /

 

کسی که سال ۷۶ دوران نوجوانی‌اش را طی می‌کرده و با پوستر خاتمی به مدرسه می‌رفته و رأی اولی بوده یعنی تازه ۱۵ ساله شده بود، چگونه در سال ۶۷، ۱۲ ساله بوده و همان سال از کشور خارج شده.

قضاوت مشکل است من هم در مورد مطالبی که اطمینان ندارم سعی می‌کنم قضاوت نکنم. اما بالاخره یکی از این دو روایت واقعی نیست. نمی‌تواند هر دو آن‌ها درست باشد. شاید ذهن داستانسرای او در دو موقعیت چیزی نوشته است. شاید یکی از آن‌ها صحیح باشد و شاید هیچ کدام ولی مطمئناً هر دو نمی‌توانند درست باشند. از سوی دیگر با نگاهی به وبلاگ راحله کشتگر به سختی می‌توان پذیرفت که این وبلاگ کار دختر بچه‌ای که در سن ۱۲ سالگی و هنگام  خروج از ایران نمی‌دانسته حرومزاده چیست و ۲۰ سال گذشته را نیز در خارج از ایران سر کرده، باشد. یک جای کار می‌لنگد. او هم به زبان و نگارش فارسی مسلط  است و هم اَمَن يُجيبُ المُضْطَر اِذا دَعاهُ وَ يَكْشُفُ السُوء را می‌شناسد و درست هم می‌نویسد و هم در بطن همه اخبار و اطلاعات و جریانات ایران هست. آخرین نوشته‌ها و رمان‌های فارسی و... را هم دنبال می‌کند. راستش شاید در خارج از کشور به نبوغ رسیده و استعدادش شکفته شده باشد از این بابت به او تبریک می‌گویم.

 

این همه ماجرا نیست. راحله در ۱۷ مهر ۱۳۸۲ می‌نویسد:

 

چند دقيقه پيش دوستی با شوق و بغض تلفن کرد و خبر داد که احمد زيدآبادی هم به دنبال محسن سازگارا از زندان آزاد شده است، کار از دست نهادم و بار ديگر صدای همسر و مادر محسن در گوشم پيچيد که ديشب پشت در اوين مانده بودند و با چه نگرانی از احوال او و از بی خبری خود می گفتند. روز و روزگاری داستان اين اوين و زندان و زندانيان آن نوشته خواهد شد. ما را بگو که در سال 57 با چه شوقی از زبان آيت الله طالقانی شنيديم که آن جا موزه خواهد شد و از زبان بنيادگذار جمهوری اسلامی باور کرديم که زندان ها مدرسه خواهند شد و به جای داغ و درفش صفحه سياه و نيمکت های مدرسه خواهد نشست و آن زمانی بود که «بهار آزادی » نام گرفته بود. آن نشد و حالا اين وظيفه به نسل امروز ما مانده است. ما حسرت برديم و خيل اميدواران آن روزها بعد از گذشت زمان به همان جائی کارشان افتاد که برکندنش را به مردم ايران مژده داده بودند. ...

از زندان های قصر و داغستان هائی مانند قلعه فلک الفلاک که زندانيان سياسی سال های دور – نسل پدران ما – در آن جا بوده اند قصه ها مانده پر آب چشم. از قصه مردی به نام خليل ملکی، بزرگ مردی که در زندان از طعنه جوان های فريب خورده همفکر خود، شاگردان خود، در امان نماند، تا آن سطری که مرتضی کيوان بر ديوار سلول نوشت. زخم و درد تازيانه چند روزی بيش نيست. رازدار خلق اگر باشی هميشه زنده ای. تا فد رعنای داريوش فروهر که زندانبانان در برابرش خاضع بودند، رازدار بزرگ خلق بود و مرگش هم به همان بزرگی رازی بود که در دل داشت. رازداران خلق امروز به نوعی ديگرند و از جمله همين ها هستند که از در اوين بيرون می آيند و آن ها که هنوز بی صدا در آنند. از آن جمله بايدم از اکبر گنجی گفت که چهار سال است می آيند و می روند و او در همان گنج پشت کرده به قيل و قال ها و به خواندن مشغول است و گلی به جمال سبزهای اروپا که يادش را زنده داشتند. و از دکتر آغاجری بگويم که کاش با اکبر در يک جا بودند که نيستند. او تا همين جا که نامش در کنار پاپ رهبر کاتوليک های جهان، به عنوان يک نوانديش مسالمت جوی مسلمان در بين نامزدهای نوبل صلح نشسته است کاری است بزرگ....

http://yaddashthayykpanahan.persianblog.ir/post/35

 

فکر کردم راحله شاید یکی از مطلب‌های نوری‌زاده را برداشته در وبلاگش به نام خودش گذاشته. اما وقتی به بخش نظرات مراجعه کردم با تعجب دیدم امیر فرشاد ابراهیمی با حروف لاتین برایش نوشته: «سلام، زیبا می‌نویسی و قشنگ، پاینده باشی عزیز.» راحله نظر امیرفرشاد را انتشار داده است و توضیحی هم در مورد آن نداده است. یعنی تصدیق می‌کند که نوشته مزبور مال خودش است! البته من هنوز فکر می‌کنم این مطلب از آن نوریزاده یا فردی در ردیف اوست. در ضمن در این مطلب هم اگر به راحله تعلق داشته‌ باشد هیچ اشاره‌ای به پدرش و به تجربه‌ی‌ خود و مادرش نکرده است. آیا پدر او کمتر از کسانی است که نام می‌برد؟

 

http://comments.persianblog.ir/?blogID=28003&postID=1146329&blogName=yaddashthayykpanahan

 


«مامانم بعدها گفته بود که اون روز فهمیده بودند من زن باباتم و من اون روز فهمیدم چرا همیشه مامان با شناسنامه عمه فریبا می اومده ملاقات و من همیشه تو شهربازی باید می گفتم عمه عمه .... و اومده بودند مامان رو هم بگیرند .... بعدها تو ترکیه بودیم که فهمیدم خاله اقدس، اقدس سپاسی رو هم اعدام کردند ! »

 

به این ترتیب اقدس سپاسی هم بایستی بلافاصله اعدام شده باشد. اسم اقدس سپاسی را هم در جایی ندیده‌ام. به ویژه که با توضیحات راحله کشتگر می‌بایستی پس از ۶۷ اعدام شده باشد. نمی‌دانم اتهام اقدس سپاسی چه بوده و یا در ارتباط با چه جریانی دستگیر شده بود؟ از سال ۶۷ تا کنون تا آن‌جایی که می‌دانم و تحقیق کرده‌ام به جز فاطمه مدرس تهرانی (فردین) که در فروردین ۶۸ اعدام شد هیچ زن مارکسیستی به ویژه در تهران اعدام نشده است. البته به غیر از دوران قتل‌عام ۶۷ تعدادی زن مجاهد در سال‌های ۶۸ تا ۷۵ اعدام شدند که من آن‌ها را می‌شناسم ولی اقدس سپاسی جزو آنها نیست. نام وی در لیست‌های مجاهدین هم نیست. یکی از دوستانم به نام علیرضا سپاسی ۱۲ مرداد ۶۷ در گوهردشت اعدام شد.

امیدوارم راحله کشتگر چنانچه به طور واقعی فرزند یکی از قربانیان کشتار ۶۷ باشد، به جای تلاش برای اشاعه روایت‌ غیرواقعی، با انتشار عکس پدر و تشریح زندگی، اعتقادات و گرایش سیاسی او، تلاش‌های مسئولانه‌اش برای حقوق مردم را به جامعه بشناساند تا به این ترتیب حق او را ادا شود.

 

در ضمن مطلب راحله کشتگر توسط «صدف» که «صدف ابراهیمی» باشد در سایت «بالاترین» گذاشته شده است. http://balatarin.com/permlink/2008/8/1/1363403

صدف ابراهیمی که دانشجوی کالج ام بی ال انگلستان، روزنامه نگار و نماینده فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر در بریتانیا معرفی شده است به جای مطالب خودش به صورت مستمر مطالب امیرفرشاد ابراهیمی را برای آدرس‌های گوناگون از جمله من می‌فرستد! این چه روزنامه نگاری است خدا می‌داند. او دست کم نزدیک به ۲۰ مطلب از امیرفرشاد ابراهیمی را در سایت «بالاترین» قرار داده است.

خودتان در آدرس زیر ملاحظه کنید

http://balatarin.com/profile/browse/sadaf?page=3

هر چند «صدف» روزنامه نگار معرفی شده است، اما تا کنون نوشته‌ای از این روزنامه نگار منتشر نشده است.  راستش من که هرچه گشتم در روی اینترنت کالج ام بی ال انگلستان را پیدا نکردم. یک کالج پزشکی ایالت اوتارپرادش هند به این نام هست. در بوستون آمریکا هم کالجی به این نام هست. نمی‌دانم ‌آیا چنین کالجی در انگلستان وجود خارجی دارد یا نه؟ شاید اطلاعات من ناقض است.ممکن است توضیحات صدف ابراهیمی موضوع را روشن کند و مرا از ابهام در آورد. امیدوارم راحله کشتگر و همچنین صدف ابراهیمی اگر وجود خارجی داشته باشد با خواندن این مطلب و مقاله قبلی من در مورد امیرفرشاد ابراهیمی، تجدید نظری در روابطشان با او بکنند.

 

ایرج مصداقی

 

۱۸ مرداد ۱۳۸۷

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

www.irajmesdaghi.com

 

در حالی که قصد انتشار این نوشته را داشتم، متوجه صحبت‌های سعید شاهسوندی در رادیوی صدای ایران – لس آنجلس در رابطه با قتل‌عام سال ۶۷ شدم. در مقاله بعدی به موضوع فوق خواهم پرداخت.

 

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*راه اندازی «زندان جدید» فرقه رجوی در اروپا [2017 Dec] 
*مکارم شیرازی حکم به «بیزاری» از جمهوری اسلامی می‌دهد!  [2017 Nov] 
*ادعای غیرواقعی «به‌رسمیت شناخته شدن قربانیان کشتار ۶۷ به عنوان ناپدیدشده قهری»  [2017 Nov] 
*دادخواهی در ایران: هنوز در ابتدای راه [2017 Nov] 
*محسن آرمین شکنجه‌گر دهه‌ی ۶۰ همچنان در باتلاق دروغ دست و پا می‌زند [2017 Nov] 
*انتری که لوطی‌‌اش نمرده است ( مهدی فلاحتی و روح‌الله زم) [2017 Oct] 
* داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰ [2017 Sep] 
*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح!  [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین  [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]