حاج داوود رحمانی: معرف کامل نظام زندان‌ها در حکومت ولایی
ایرج مصداقی

این مونوگرافی به توصیف سیر و سلوک حاج داوود رحمانی، رئیس زندان قزلحصار در اوایل دهه ۱۳۶۰ اختصاص دارد که همانند مرشدش اسدالله لاجوردی یک زندانبان نمونه است. در منش و رفتار او و در پرونده جنایات بی‌شمار او برخی خصوصیات عمده نظام فقها به روشنی جلوه‌گر است.

عکس‌های استفاده شده در متن، به زحمت تهیه شده‌اند و متأسفانه کیفیت خوبی ندارند.

حاج داوود رحمانی − زمینه: نمایی از زندان قزلحصار

حاج داوود رحمانی − زمینه: نمایی از زندان قزلحصار

داوود رحمانی در سال ۱۳۲۴ در خانواده‌‌ای تنگدست به دنیا آمد و دوران نوجوانی و جوانی خود را در محله‌ی سنتی «سرآسیاب دولاب»، کوچه خدابخش، واقع در جنوب شرقی تهران گذراند. در آن دوران، بیشتر خانه‌های این محله از فرط کوچکی به قفس شباهت داشتند و بوی تعفن لجن جوی‌ها، تنفس را برای رهگذران مشکل می‌کرد.

حسن فخاری[1] از زندانیان سیاسی قبل و بعد از انقلاب که همراه خانواده‌اش از سال ۱۳۴۱ خورشیدی در همسایگی حاج داوود زندگی می‌کرده، در این باره می‌گوید:

خانه‌ی پدری حاج داوود دو طبقه بود و هر طبقه یک اتاق نقلی کوچک داشت. در اتاق همکف، داوود و برادرش اسماعیل به همراه خواهرشان زری با پدر و مادرشان زندگی می‌کردند. خواهر بزرگترشان قبلاً ازدواج کرده بود و از این محله رفته بود. در اتاق طبقه‌ی بالا برادر ناتنی حاج داوود – که از مادر جدا بود –  با همسر و فرزند کوچکش زندگی می‌کردند. تریاک رمقی برای پدر پیر و فرسوده‌ داوود باقی نگذاشته بود تا در امور خانواده دخالت کند و همچون بیماری مسلول، سرفهﻫﺎی پی در پی امانش را بریده بود. ناگزیر مادر وی که از قوای جسمانی و بنیه‌ای مناسب برخوردار بود، با رختشویی و خدمتکاری کم و کسری هزینه زندگی را جبران می‌کرد. داوود از همان اوان کودکی به خاطر فقر مالی خانواده به دنبال آموختن حرفه‌ی در و پنجره‌سازی آهنی رفته و فرصتی برای سوادآموزی نداشت و تحصیلاتش در حد دوران ابتدایی متوقف مانده بود.

با خصوصیات کلاه‌مخملی‌ها

حسن فخاری درباره‌ی منش و رفتار حاج داوود می‌گوید:

داوود نه با ما، بلکه با هیچ یک از اهالی محل، معاشرت و خوش و بش نمی‌کرد. به شیو‌ه بازیگران فیلم‌های کلاه مخملی شل و ول حرف می‌زد و پاهایش را روی زمین می‌کشید. انگار که حال بلند کردن پا  از روی زمین  را  ندارد. ما معمولاً از داخل اتاق در بسته‌ خانه‌مان صدای لخ لخ راه رفتنش را می‌شنیدیم که به کارگاه در و پنجره سازیﺍش می‌رفت یا از آن‌جا به خانه بر‌می‌گشت.

حاج داوود، علاوه بر این که پسر بزرگ خانواده بود، به خاطر هیکل تنومندی که داشت، گردن کلفت، بزن بهادر و حکمران خانه‌شان هم بود. دفاع از ناموس خانواده‌ یکی از وظایف او بود و همچون مفتشی متعصب و سختگیر، بر همه شئون زندگی خواهرش زری نظارت داشته و رفتارهای او را کنترل می‌کرد تا اگر به زعم خویش خطایی از وی دید، با اعمال تنبیهات شدید، او را به سرچشمه رستگاری هدایت و از کیان خانواده دفاع نماید. در همین خصوص زمانی که از ابراز علاقه‌ی خواهرش زری به حسن فخاری اطلاع یافت تا کار را به کلانتری و دادگاه نکشاند، دست بر نداشت.

حسن فخاری در این باره می‌گوید:

روز اول که داوود خبر را شنید، حق زری را کف دستش گذاشت. اهل محل می‌گفتند با آن دستﻫﺎی زمخت و سنگین، بدن دختر بیگناه را زیر رگبار مشت و لگد و سیلی سیاه و کبود کرده بود. بعد هم مانع ادامه تحصیل و رفتنش به دبیرستان شد و او را در خانه زندانی کرد تا  فیلش دیگر یاد هندوستان نکند. دخترک سال دوم دبیرستان بود. البته پیش از آن نیز زری اجازه نداشت به تنهایی از خانه خارج شده و پای به کوچه و خیابان بگذارد. اسماعیل که کوچکترین فرزند خانواده بود، به دستور داوود، سایه به سایه زری را زیر نظر داشت و هر روز خواهرش را تا مدرسه می‌رسانید و بعد از تعطیل مدرسه او را به خانه بر می‌گرداند. در واقع داوود قوانینی بسیار سختگیرانه علیه خواهرش وضع کرده بود. داوود بعد از برملا شدن جریان علاقه‌مند شدن زری به من، دخترک را نزد خواهر بزرگترش فرستاد و از من هم به کلانتری شکایت کرد. تا من ثابت کنم که در این ماجرا بی‌تقصیر هستم و با ناموس حاج داوود کاری نداشته‌ام، بیست روزی را در زندان به سر بردم. سرانجام با ارائه نامهﻫﺎی عاشقانه دخترک به دادگاه، رﺃی به بیگناهی من صادر شد. چند روز بعد از آزادی از زندان، خواهر بزرگ زری پیام فرستاد که اگر حاضر به ازدواج هستی، ما هم آمادهﺍیم.

انقلاب و رستگاری داوود رحمانی

حاج داوود رحمانی پس از پیروزی انقلاب به اقتضای زندگی در محله‌‌ای که نگرش‌های دینی به طور سنتی در آن جریان داشت و بعدها یکی از پایگاه‌های رژیم و باندهای جنایتکار آن شد، جذب تبلیغات حکومتی و آخوندها شد و به سیاست و مذهب روی آورد. او به لحاظ خاستگاه فکری و پایگاه طبقاتی به طیف لمپن‌های دادستانی بیشتر نزدیک بود تا به مؤتلفه و متدینین سنتی رژیم. خودش نیز به این حقیقت اذعان داشت و همواره  تأکید می‌کرد که «انقلاب اسلامی» او را از ورطه‌ی نابودی نجات داده و به راه رستگاری کشانده است و از این بابت وامدار «انقلاب» و «اسلام» است.

ریاست زندان قزلحصار

او آهنگر کم‌سوادی بود که به عمرش جز آهن سرد چیزی را نکوبیده بود؛ اما به مدد معجزه‌ی «انقلاب اسلامی» در مردادماه ۱۳۶۰ به ریاست یکی از بزرگترین زندان‌های جمهوری اسلامی رسید و در این راه همسر و برادرش نیز او را همراهی می‌کردند.

حاج داوود خانواده‌اش را نیز در قزل‌حصار اسکان داده بود. همسرش که کوکب نام داشت گاهی اوقات مراسم دعاخوانی در بندهای عمومی زنان را اداره می‌کرد. برخلاف پاسداران زن زندان، او در برخورد با زنان زندانی از متانت برخوردار بود. برادرش اسماعیل نیز که از دوران نوجوانی در خانه سمت معاونت او را داشت، دامنه همکاری و مساعدت به برادر بزرگ را به محدوده زندان گسترش داد و تا سال ۱۳۶۲ در اداره امور زندان قزلحصار وی را یاری می‌کرد، در حالی که همچنان از او حساب می‌برد.[2]

حاج داوود رحمانی در کنار محمدباقر حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در دیدار از زندان قزلحصار

حاج داوود رحمانی در کنار محمدباقر حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در دیدار از زندان قزلحصار

 پاپوش دوزی برای زندانیان تحت عنوان تشکیلات

بعد از اعزام سعید متحدین و ۸ زندانی مجاهد دیگر به نام‌های  احمد عابدیان، سیدحسین شاهمیری، رضا رحمانی، کیومرث طلایی‌زواره، علی اکبرپور، ناصر سلیمانی، مصطفی کاکرودی، محمد رحیمی به اوین و اعدام‌ آن‌ها تحت عنوان شورش، در دیماه ۱۳۶۰ بیست زندانی چپ را که غالباً زندانیان وابسته به پیکار و «خط سه» بودند بر اساس گزارش توابین به بهانه‌‌ی تشکیلات در بند ۵ واحد ۳ به اوین فرستاد؛ یک ماه بعد ۹ نفر از آن‌ها به نام‌های داریوش یزدانیار، سعید جاوید، حسین حسینی، محمد شاه … سعید پسندیده، جمشید رستمی‌،(پیکار) امید قریب (گروه پیوند) غلامرضا بهروان، (وحدت انقلابی)، مهدی بخشایش، (اتحاد مبارزان کمونیست) به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند و بقیه نیز زیر شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفتند.

محمود ناطقیان

محمود ناطقیان

مجتبی میرحیدری و محمود ناطقیان توابینی که مسئولیت اداره‌ی بند را داشتند با گزارش‌نویسی و پاپوش‌دوزی علیه آن‌ها در این جنایت نقش اساسی داستند و هردو به سرعت از زندان آزاد شدند.

حاج‌داوود هر ‌از چندی تعدادی از زندانیان را تحت عنوان تشکیلات زندان زیرشدید‌ترین شکنجه‌ها می‌برد تا آن‌ها را بشکند. بعضی از آن‌ها به اوین فرستاده می‌شدند و شکنجه‌های هولناکی را متحمل می‌شدند. با راه‌اندازی زندان گوهردشت صدها زندانی را راهی سلول‌های انفرادی این زندان کرد.

او هر از چندی بر اساس گزارش‌ توابین، ده‌ها زندانی را در بند قرنطینه که به «گاودونی» معروف بود حبس می‌کرد که از حداقل امکانات برخوردار نبود.

یک بار ده‌ها نفر را هفته‌ها در توالت جا داد و روزی یک لیوان آب آبگوشت با دو عدد نان لواش به این عده داده می ‌شد. این شرایط باعث شیوع بیماری‌های پوستی به‌خصوص قارچ و گال در بین زندانیان شد.

تفویض اختیارات به بهزاد نظامی، یک تواب جنایتکار

در سال ۱۳۶۰ بهزاد نظامی، یک تواب ۱۶- ۱۷ ساله هوادار مجاهدین که از جثه‌ی بزرگی برخوردار بود و مورد اعتماد ویژه‌ی لاجوردی بود، با اختیارات ویژه به قزلحصار منتقل شد و تعدادی زندانی تواب نیز در اختیار او گذاشته شد تا هرکاری می‌خواهد انجام دهد. حاج داوود رحمانی به دستور لاجوردی دست‌بند و کابل و … در اختیار او گذاشته بود. او در بند خدایی می‌کرد. بهزاد نظامی حتی از تواب‌های کم سن و سال سوءاستفاده جنسی هم می‌کرد. شب‌ها او و همراهانش که غالباً سنی هم نداشتند یکی یکی اسامی زندانیان را خوانده آن‌ها را در حمام به ستون بسته و با کابل به جانش می‌افتادند. گاه این کار زیر دوش آب سرد در زمستان انجام می‌گرفت. آن‌ها با این کار از زندانی می‌خواستند که اقداماتی را که انجام داده و در پرونده‌اش نیامده برملا کند. افراد بند موظف بودند تا صبح بیدار باشند و به اجبار شاهد شکنجه دوستان‌شان باشند و یا صدای آن را بشنوند.

سلیمان سوری

سلیمان سوری

از دیگر اقدامات آن‌ها سوراخ‌‌کردن گوش، زدن آمپول هوا، زدن دست‌بند قپانی و آویزان کردن زندانیان، ضرب و شتم شدید قربانیانی که انتخاب می‌کردند، خواباندن زندانیان کف راهروبند و دویدن از روی آن‌ها، زدن موی سر زندانی و ریختن آن در توالت و اجبار زندانیان به خوردن آن، این عمل در سال ۶۰ در قزلحصار از سوی سلیمان سوری یک پاسدار زندان که در جبهه کشته شد باب شد.

اگر زندانی امتناع می‌کرد، سلیمان سوری جز آن که وی را زیر مشت و لگد می‌گرفت، به زور مو را در دهان وی می‌کرد. او یکی از بیرحم‌ترین پاسداران زندان بود که در جبهه کشته شد و سردر زندان به نام او مزین شد.

اجبار زندانیان به انجام اعمالی که بهزاد نظامی و اطرافیانش دستور می‌دادند و سپس تنبیه افراد به خاطر درست‌ انجام ندادن فرمان‌ها و یا دقیق و صحیح انجام ندادن‌ آن‌ها! اجبار زندانیان به زدن کابل به دوستان‌شان از دیگر اقدامات آن‌ها بود.

وقتی این جنایات از پرده بیرون افتاد حاج داوود رحمانی در بند حاضر شد و نزد زندانیان به دروغ ادعا کرد که از اقدامات صورت گرفته توسط بهزاد نظامی خبر نداشته و او را مورد تنبیه قرار داد. لاجوردی نیز در حسینیه اوین اقدامات او را توطئه‌ی منافقین جلوه داد. با این حال بهزاد نظامی چشم و چراغ او باقی ماند و از زندان آزاد شد.

زندانیان یهودی قزلحصار سال ۱۳۶۰

زندانیان یهودی قزلحصار سال ۱۳۶۰

در حالی که وحشیانه‌ترین شرایط را به زندانیان تحمیل کرده بودند، در تبلیغات بیرونی مانند همه‌ی نظام‌های توتالیتر مدعی می‌شدند که زندانیان یهودی از چنان امکاناتی در زندان برخوردارند که حتی اعیادشان را جشن می‌گیرند.

سفر حج، استقبال رسمی و تأثیرات حج

داوود رحمانی پیش از آن‌ که در سال ۶۱ به سفر حج برود نیز بنا به سیاق و ادبیات حاکم بر روابط اجتماعی جمهوری اسلامی، به «حاج داوود» معروف بود. اما بالاخره در آن سال همراه همسر و مادر همسرش به سفر حج رفت و پس از بازگشت از این سفر بود که اعمال خشونت‌آمیز و وحشیانه او علیه زندانیان دو چندان شد و وضعیت زندان قزل‌حصار به لحاظ ایجاد محدودیت و وضع قوانین جاهلانه و سرکوبگرایانه به وخامت بیش از پیش گرایید.

حاج‌داوود رحمانی و فرزند خردسالش هانی در نماز جماعت زندان

حاج‌داوود رحمانی و فرزند خردسالش هانی در نماز جماعت زندان

مراسم استقبال از حاج داوود هنگام بازگشت از سفر حج یکی از خنده‌دار ترین وقایع زندان بود. زندانیانی که به خاطر ابتلای به بیماری پوستی گال در یکی از اتاق‌های زیر هشت به صورت قرنطینه نگهداری می‌شدند، از طریق پنجره‌ی مشرف به محوطه، شاهد مراسم استقبال بودند. پاسداران، جلوی محوطه‌ی زندان را چراغانی کرده و حاج داوود و همسرش را که در اتومبیل مرسدس بنز زندان لمیده بودند با اسکورت موتور سوار به زندان می‌آورند. دوربین فیلمبرداری زندان را نیز آماده کرده بودند تا از مراسم استقبال  فیلمبرداری شود. حاج داوود بعد از پیاده شدن از اتومبیل و سربریدن گوسفند جلوی پایش، برای بهتر از آب درآمدن مراسم، تصمیم به صحبت در مقابل دوربین می‌گیرد؛ اما هانی پسر کوچکش با دیدن سر تراشیده‌ی او، در حالی که نمی‌توانست خوشحالی خود را پنهان کند، بالا و پایین پریده و شعر «کچل، کچل کلاچه، روغن کله‌پاچه» را با هیجان زیاد می‌خواند.

معرکه گردانان هرچه تلاش به خرج می‌دهند بچه را ساکت کنند، موفق نمی‌شوند و به این ترتیب مراسمی که کلی برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند، خراب می‌شود!

یک لمپن بی‌چاک و دهان

حاج داوود لمپنی بود که به وقت عصبانیت رعایت هیچ هنجار و شأنی را نمی‌کرد و برخلاف لاجوردی که شخصیتی ریاکار داشت و در حضور  جمع می‌کوشید رعایت بعضی مسائل را بکند، حاج داوود بی‌پرده و به طور نسبی بی شیله پیله و فاقد شخصیتی دوگانه بود.

حاج داوود

حاج داوود

او معمولاً در برخورد‌ تنبیهی با زندانیان رکیک‌ترین نسبت‌ها را نثار مادران و همسران و خواهران آنان می‌کرد. از بیان رذیلانه‌ترین تهمت‌ها به زنان زندانی ابایی نداشت و وقتی برای تنبیه، چکمه‌پوش وارد بندی می‌شد، هیچ چیز جلودارش نبود. در این لحظات برای او کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد تفاوتی نمی‌کرد.  به طعنه می‌گفت: «آمریکایی آمد، با کابل آمریکایی!». در ضرب و شتم زندانیان او خود جلودار می‌شد و پاسداران و تواب‌ها او را همراهی می‌کردند. تواب‌ها در جلوی هر سلول زندانیان نشان کرده را به او نشان می‌دادند و سپس به صورت دسته‌جمعی بر سر او می‌ریختند و آش و لاش می‌کردند. هنگام ضرب و شتم زندانیان، برای او زن و مرد فرقی نمی‌کرد با بیرحمی زندانی را زیر مشت و لگد می‌گرفت. از ضربه زدن به نقاط حساس بدن زندانیان لذت می‌برد و احساس قدرت می‌کرد.

با همه‌ی این اوصاف حاج داوود همچون لاجوردی کینه‌ی ایدئولوژیک نداشت و می‌شد روی او تأثیر گذاشت.

پیشبرد سیاست اشداء علی‌الکفار

تداوم ریاست حاج داوود بر زندان قزل‌حصار بین سال‌های ۶۰ تا ۶۳، یعنی سیاه‌ترین سال‌های حکومت جمهوری اسلامی، تنها به مدد نقش مؤثر و کلیدی او در شکنجه و آزار و اذیت زندانیان و اعتقادش به تئوری «اشداء علی‌الکفار»،[3] میسر شد و به همین دلیل هم از سوی سید‌اسدالله لاجوردی مورد پشتیبانی قرار می‌گرفت.

چگونگی تغییر و تحولات درونی رژیم و سیر حرکت آن از سادگی به پیچیدگی را می‌شود به‌ خوبی  در «تحول» حاج داوود رحمانی در طول سال‌های ۶۰ تا ۶۳ تحلیل کرد. وی در ابتدا با توجه به ناکافی بودن سواد آکادمیک، فقدان بینش دقیق سیاسی و عدم درک آگاهانه اجتماعی از تحولات، شناخت چندانی از گروه‌های سیاسی و چگونگی برخورد با اعضا و هواداران آن‌ها نداشت و بیشتر تحت‌تأثیر القائات و آموزش‌های لاجوردی بود، اما هرچه که می‌گذشت با توجه به تجربه‌‌ای که از طریق برخورد با توابین و زندانیان درهم‌شکسته از یک سو و مبارزه و سرشاخ شدن با زندانیان مقاوم از سوی دیگر کسب می‌کرد، پیچیده شده، بر دایره آگاهی‌اش در این زمینه‌ها افزوده می‌شد.

اولین باری که در سال ۱۳۶۲ وارد بند ما که یکی از بندهای تنبیهی زندان بود شد، خطاب به توابین گفت: «الکی روی این‌ها فشار نیاورید،‌ این‌جوری پیچیده می‌شوند.» ما زندانیانی بودیم که از گوهردشت به قزلحصار منتقل شده بودیم و او معتقد بود فشار را بایستی حساب‌شده و با هدف مشخص آورد.

حاج داوود که از دوران نوجوانی و جوانی همواره می‌کوشید با توسل به خشونت و بی‌رحمی، تعریفی معتبر از شخصیت و منزلت خود به دیگران ارائه و در همین زمینه با تحکم و اقتدار، اختیار خانواده‌اش را به دست گرفته بود، در منصب ریاست یکی از بزرگترین زندان‌های ایران، فرصتی یافته بود تا با سوء استفاده از قدرت باد آورده، بر جان و مال و حیثیت هزاران زندانی سیاسی حاکم شود.

حاج‌داوود رحمانی نفر دوم سمت چپ همراه با لاجوردی

حاج‌داوود رحمانی، نفر دوم سمت چپ همراه با لاجوردی

پیش‌برد سیاست تواب‌سازی

او که فقط با زبان «زور» آشنا بود و شیوه برخوردی جزسرکوب فیزیکی نمی‌شناخت، تا مدت‌ها پس از شروع ریاست بر قزل‌حصار،  برای «آدم کردن زندانیان» [ اصطلاح رایج در ادبیات گفتاری وی ] و به خدمت ‌درآوردن‌شان، تنها ضرب و شتم و به کارگیری حداکثر خشونت‌های بی‌رحمانه را وجه همت خود قرار داده بود، اما در اواخر دوران ریاستش بر زندان قزل‌حصار و به موازات آشنایی با دیگر فنون درهم‌شکستن و تسلیم کردن زندانی، علاوه بر سیاست فوق از شیوه‌های دیگر از جمله برخورد مستقیم کلامی با زندانی تحت فشار و همچنین اعمال فشارهای ایدئولوژیک و سیاسی هم استفاده  می‌کرد.

نماز جماعت در یک بند عمومی قزلحصار در دوران حاج‌داوود

نماز جماعت در یک بند عمومی قزلحصار در دوران حاج‌داوود

حاج داوود در سال ۶۲ با وضع قوانین سختگیرانه‌ی ممنوعیت زندگی «کمونی»، پیچیده شدن خود را به نمایش گذاشت. بر اساس این قوانین کوچکترین روابط صنفی و عاطفی و انسانی بین دو نفر ممنوع و خلاف «اسلام» محسوب می‌شد. تحت هیچ‌شرایطی نباید به هم‌سلول‌تان کمک می‌کردید. حتی حق تعارف کردن غذای اضافه‌ی خود را نداشتید. با یک کبریت دو نفر نمی‌توانستند سیگارشان را روشن کنند. زندانیان می‌بایستی حتی صابون و شامپو و مایع ظرفشویی شخصی می‌داشتند. ممنوعیت گفت‌و‌گو و تماس با افراد سلول از طریق گزارش‌هایی که تواب‌ها می‌دادند اعمال می‌شد. افراد زیر شدید‌ترین فشارها برده می‌شدند که بگویند در مورد چه چیزی صحبت می‌کردند. اجبار زندانیان زیر ۲۵ سال به گرفتن اجازه‌‌نامه از همسر و یا پدر و مادر برای کشیدن سیگار، ممنوعیت انجام‌ کارهای دستی و هنری‌ و …،  اجبار افراد به بایکوت کردن هم‌اتاقی‌شان از دیگر مقررات زندان بود. زندانیان حق نداشتند با زندانی بایکوت شده صحبت کنند، حبس زندانی در روی تخت، زندانی اجازه‌ی خارج شدن از تخت در طول روز و شب و نیز اجازه‌ی گفت‌وگو با کسی را نداشت، تنها هنگام رفتن به دستشویی می‌توانست از تخت پایین بیاید. ضرب و شتم شدید زندانیان روان‌پریش در یک پروسه‌ی طولانی برای اطمینان یافتن نسبت به صحت بیماری‌ آن‌ها، در اختیار قرار ندادن داروهای ویژه برای کنترل زندانیان روان‌پریش و …

در نگاه نخست، شاید مسخره به نظر می‌آمد که مقررات حاج داوود به چه خرده‌ریزه‌هایی توجه دارد و انجام چه اموری را نشانه‌ی «به راه آمدن زندانی» دانسته وعدم انجام آن را گواهی بر مقاومت و ایستادگی او ارزیابی می‌کند. اما زیرکانه بودن چنین روشی را نمی‌باید دستکم گرفت. حاج داوود، آگاهانه شبکه‌ای از بایدها و نبایدها را چنان ریز و تنگ درهم تنیده بود که گذر و رهایی از خلال ‌آن‌ها ناممکن بود و فرد بالاخره در جایی دم لای تله می‌داد. سپس این حاج داوود بود که با به دست آوردن بهانه‌ای، زندانی را زیر فشار و شکنجه برده و تلاش می‌کرد تا مقاومت او را که گاه در پیمودن این مسیر عملاً فرسوده شده بود، درهم بشکند.

وضع این قوانین در بندهای مجرد شرایط را به غایت وحشتناک می‌کرد. در یک سلول با مساحت کمی بیش از ۴ متر مربع ۲۲ نفر زندانی نزدیک به یک سال حبس بودند. جا برای ایستادن نیست و زندانیان مجبور بودند از همه‌ی فضای سلول و تختی که در آن بود استفاده کنند. خواب در چنین مساحتی تقریبا غیرممکن می‌نمود و با ترفندهای ویژه‌ای میسر می‌شد. [4]

بهداشت در بندهای مجرد با سلول‌های کوچک فاجعه‌بار بود. در طول هفته فقط چند ساعت آب گرم بود، لباس‌ها در پیت پنیر و یا تشت‌های کثیف و غیربهداشتی شسته می‌شدند. هواخوری ممنوع بود و یک طرف بند جلوی پنجره‌ها را نیز دیوار کشیده بودند و هنگامی که برق می‌رفت تاریکی مطلق بود. هوای بند به قدری سنگین بود که مگس نمی‌توانست در آن پرواز کند. از پاییز ۶۲ تا هنگامی که وی برکنار شد غالب بندها هواخوری نداشتند و زندانیان از این امکان محروم بودند.

علاوه بر همه‌ی این فشارها، وضعیت غذا در این دوران به گونه‌‌ی وحشتناکی بد بود. ۴ روز ناهار آبگوشت بود. جیره‌ی ناهار من یک روز که به دقت شمردم شامل ۱۷ عدد لپه، یک سیب‌زمینی خیلی کوچک که گوشه‌ی آن سیاه بود و یک تکه چربی بود. شام شب‌ها اغلب سوپ یا آش با کیفیتی بسیار پایین بود که از آن به آش علف یاد می‌شد. حاج‌داوود رحمانی در مقابل اعتراض زندانیان با خنده و لودگی می‌گفت: «اگر مردم بفهمند مایی که در جنگ هستیم این غذا‌ها را به شما می‌دهیم می‌ریزند زندان و ما را قیمه قیمه می‌کنند.»

سرپا ایستادن طولانی

یکی از شکنجه‌هایی که در سال ۱۳۶۲ کاربرد بسیار گسترده‌ای در قزلحصار پیدا کرد، سرپا ایستانیدن زندانی با چشم‌بند و بدون خواب برای روزهای متوالی بود. این شکنجه گاه به مدت دو هفته ادامه می‌یافت. برای آن که ادامه شکنجه میسر شود زندانبانان اجازه می‌دادند زندانی مدت کوتاهی بخوابد. پس از آن که زندانی به خواب عمیق می‌رفت او را بیدار کرده و وادار به ایستادن می‌کردند. فشار شکنجه به صورت تصاعدی بالا می‌رود. کسی که دو روز سرپا ایستاده به این مفهوم نیست که دو برابر کسی که یک روز سرپا‌ایستاده مقاومت کرده. فاصله بسیار زیاد است.

در این نوع شکنجه پاهای زندانی به شدت متورم شده و پس از مدتی بسته به خستگی فکری و ذهنی و توان جسمانی دچار توهم می‌شود. تعدادی از قربانیان این نوع شکنجه دچار انواع و اقسام بیماری‌های جسمی و روانی شدند. گاه دو زندانی به خاطر سلام کردن به‌یکدیگر به چنین مجازاتی محکوم می‌شدند. گاه این شکنجه را آنقدر ادامه می‌دادند تا زندانی‌ای که دیگر تمرکز حواس‌اش را از دست داده زیربار فشار شکسته و حاضر به نوشتن در مورد هم‌بندانش شود.

بیگاری از زندانیان

یکی از تنبیهات زندانیان، اعزام آن‌ها به بیگاری بود. حاج داوود از طریق بیگاری کانال‌های فاضلاب در قزلحصار را تمیز کرد و همچنین ۲۰ واحد مسکونی در زندان قزلحصار ساخت که به ملاقات زندانیان عادی و تواب با خانواده‌هایشان اختصاص داشت.

پی‌ریزی واحد‌های ویژه برای ملاقات

پی‌ریزی واحد‌های ویژه برای ملاقات

برای اعمال فشار بیشتر روی زندانیان، ماه‌ها آشغال و زباله‌ی زندان را در پشت آشپزخانه زندان برای مدت طولانی روی هم تلبار می‌کردند. زندانیان مجبور بودند با بیل این آشغال‌ها را که به طول ده‌ها متر و عرض ۱۰ متر و ارتفاع یک متر بود زیرو رو کرده و بطری و شیشه‌های موجود در آن را جدا کنند. این کار هفته‌ها طول می‌کشید. سپس از آن‌ها خواسته می‌شد که این بار دنبال قوطی‌های پلاستیکی بگردند. گاه زندانیان بعد از بیگاری روزانه مجبور بودند که شب تا صبح سرپا بایستند و روز بعد خسته و کوفته در حالی که دیگر رمقی برایشان نمانده بود به بیگاری بروند.

سرکیسه‌کردن زندانیان و اسب سواری

اسب حاج‌داوود رحمانی در قزلحصار

اسب حاج‌داوود رحمانی در قزلحصار

حاج داوود رحمانی می‌کوشید با سرکیسه‌کردن زندانیان سلطنت‌طلب و متمول بخشی از هزینه‌های زندان را تأمین کند. او سطح حیاط‌ و پشت‌بام‌ بندهای واحد ۳ را با بودجه‌ی مهدوی، یکی از زندانیان متمول سلطنت‌طلب که به کار تانکرسازی و فروش آهن‌آلات اشتغال داشت، آسفالت کرده بودند. کار اجرایی آن نیز با بیگاری کشیدن از زندانیان انجام گرفته بود. چنان‌چه گفته می‌شد، بخشی از بودجه‌ی ساخت سوله‌‌‌‌های زندان و واحدهای مسکونی درون زندان را نیز وی متقبل شده بود. مهدوی نگهداری از اسب‌های حاج داوود را نیز که از اصطبل شاهنشاهی به قزل‌حصار آورده بود به عهده‌ داشت. حاج‌داوود یک بار هنگام اسب‌سواری به زمین خورده و دستش شکسته بود.

خلخالی سوار اسب حاج‌داوود در قزلحصار

خلخالی سوار اسب حاج‌داوود در قزلحصار

امکانات بهداری زندان نیز از سوی زندانیان سلطنت‌طلب و بازماندگان رژیم سابق تهیه شده بود. از جمله تهیه‌ی یک «یونیت دندانپزشکی» و… ترفند حاج داوود برای سرکیسه‌کردن آن‌ها بسیار ساده بود. اگر از درد دندان رنج می‌بردند، می‌گفت: ما بودجه نداریم. همه چیز مملکت دست شما بوده و همه را بالا کشیده‌اید و حالا چیزی باقی نمانده است. اگر داشتیم که دریغ نمی‌کردیم. حالا هم که جنگ است. جنگی که اربابان شما به ما تحمیل کرده‌اند. جوانان ما در جبهه‌ها با دندان‌درد شهید می‌شوند و کسی نیست به دادشان برسد. با روضه‌ی حاج‌ داوود، بیچاره‌ها یک چیزی هم بدهکار می‌شدند. سپس حاج داوود از در مصالحه و ارفاق وارد شده و می‌گفت: اگر حالا هم شما بودجه‌اش را تأمین کنید، قول می‌دهم که به سرعت همه‌ی این امکانات را برایتان آماده ‌کنیم. با این ترفند، آنان را مجبور به پرداخت هزینه‌ی امکاناتی می‌کرد که باید زندان فراهم می‌کرد.

لوده‌ای با استعداد شگرف

حاج داوود مانند برخی از لمپن‌ها تلاش می‌کرد با لودگی و به کارگیری کلمات طنزآلود زندانیان را تحقیر کند و الحق در این زمینه از استعداد زیادی برخوردار بود. وقتی می‌خواست فرمان حمله برای زدن زندانیان را بدهد گویی ارکستری را رهبری می‌کرد و با لودگی می‌گفت: «برادران بنوازند». هنگام ضرب و شتم هم دست از لودگی و به‌کارگیری کلمات طنز‌آلود برنمی‌داشت. اگر کسی جلوی صورتش را می‌گرفت که ضربات مشت به نقاط حساس صورتش نخورد می‌گفت : «چرا گارد گرفتی؟ مگه مسابقه بوکس آمدی؟»

تواب و غیر تواب برای او فرقی نمی‌کرد. گاه رکیک‌ترین حرف‌ها را به توابین می‌زد و به آن‌ها را متهم به داشتن رابطه جنسی نیز می‌‌کرد.

او با توجه به شکل ظاهری زندانیان، سن و سال و اسامی آنان، عناوین و القاب مسخره و هجوی روی آن‌ها می‌گذاشت. به سادگی می‌توانست یک استندآپ کمدی را روی صحنه اجرا کند! این خصیصه‌ی او بدون آن که بخواهد گاه باعث انبساط خاطر زندانیان هم می‌شد. بعد از برکناری او از ریاست زندان، ده‌ها تأتر و میان پرده‌ی کمدی درباره‌ی شخصیت، رفتار و گفتارهایش توسط زندانیان اجرا شد.

حاج داوود

حاج داوود

بنفشه که نه ماه شرایط سخت بند قیامت و قبر را پشت سر گذاشته، می‌‌گوید:

«یکی از انگیزه‌های مقاومتم در جعبه‌ها خود حاج داوود بود. به حرکات مسخره آمیز و لودگی‌های او می‌خندیدم. ماهیت او برایم مشخص بود. می‌دانستم که زندانبان و رئیس زندان است. حرف‌ها و کارهایش را حیله و نیرنگ می‌پنداشتم. اما ساعت‌ها به مسخره‌بازی‌های او می‌خندیدم.»

حاج داوود از حافظه‌ی خوبی برخوردار بود و زمینه‌ی‌ آموزش‌پذیری و یادگیری زیادی داشت. خودش بارها بر زبان آورده بود که: «ما گاب [گاو] بودیم، ولی این منافق‌ها ما را پیچیده کردند».

او بارها در خلال مصاحبه‌هایی که از زندانیان در شُرُف آزادی می‌گرفت، تأکید کرده بود: «اگر شماها را ول کنم بروید، آن وقت خودم باید بشوم دربان جایی. من تا وقتی شما این‌جا هستید، هویت و احترام دارم. اگر شما نباشید ، من‌هم باید «کاسه‌ی چه کنم» دست بگیرم. این‌جا الحمدالله یک مشت دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و… زیر دست‌مان هستند. برای چی این موقعیت را از دست بدهم؟» و بعد با حالتی مسخره می‌گفت: «تا می‌توانید مقاومت کنید، نان ما در مقاومت شماست»! و با تحقیر اضافه می‌کرد: «منتظر باشید تا “دربازکن” بیاد نجاتتون بده و یکی یک دسته گل هم گردنتون بندازه».

او گاه رفتارهای شوخ لمپن‌مابانه را با مباحث جدی درهم آمیخته و با نوعی سادگی و به صراحت، عدم بردباری خود و به طریق اولی نظام را به نمایش می‌گذاشت. بعضاً در چنین مواقعی پشت تریبون و روی به سوی همه‌‌‌ی زندانیانی که در محل او را می‌دیدند و یا از طریق ویدئو سراسری ناظر حضور او بودند، به شکم برآمده‌اش اشاره می‌کرد و می‌گفت: «من حاجی‌ام، اینم شکمم؛ اگر مردید، بیایید بحث آزاد تا جنازه‌تون را رو زمین دراز کنم»!

حاج داوود با اشاره به قربانیان جنگ در جبهه‌ها و گرداندن جنازه‌ی آن‌ها در شهرها به صراحت عنوان می‌کرد برای نظامی که در شهرهایش «ترافیک جنازه» است، کاری ندارد همه‌ی شما را از دم تیغ‌ بگذراند، اگر زنده‌اید از الطاف نظام است.

اداره‌ی مراسم اعتراف‌گیری از زندانیان و مصاحبه‌‌‌های زندانیان

با شروع سال ۶۲ شرایط زندان‌های تحت‌نظر دادستانی انقلاب رو به وخامت گذاشت و در پاییز و زمستان همان‌سال اوضاع وحشتناک شد. به‌ندرت کسی بدون همکاری با مسئولان زندان و گزارش نویسی علیه دیگر زندانیان و انجام مصاحبه و اعتراف کشاف از قزلحصار آزاد می‌شد. در این دوران توابین زندان اداره‌ی بندها را به عهده داشتند و قدرت‌شان از یک پاسدار و نگهبان زندان بیشتر بود.

اداره‌ی مصاحبه‌های زندانیان برای آزادی توسط حاج‌داوود رحمانی صورت می‌گرفت. این گونه مراسم گاه تا نیمه‌شب طول می‌کشید. او شخصاً در حالی که هزاران زندانی در محل حاضر بودند و یا از طریق سیستم ویدئو سانترال و بلندگو می‌دیدند و می‌شنیدند از زندانی پرسش می‌کرد. پس از پایان مصاحبه چنانچه زندانی حاضر به همکاری و نوشتن گزارش علیه دیگر زندانیان نشده بود توابین دست‌آموز او که  در ردیف جلو نشسته بودند شعار «مرگ بر منافق»‌و یا «مرگ بر کمونیست» سر می‌دادند و حاج داوود رحمانی با تمسخر می‌گفت «دستگاه ردت کرد. این دستگاه آمریکایی‌ است و مو لا درزش نمی‌ره.» پس از آن یک حکم  از سوی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز به زندانی‌ای که بر اساس حکم دادگاه می‌بایستی آزاد می‌شد ارائه می‌گردید که روی آن نوشته بود تا اطلاع ثانوی و احراز توبه می‌بایستی در زندان بمانید.

انجام یک مصاحبه در راهروی قزلحصار با حضور لاجوردی و معاونش جولایی

انجام یک مصاحبه در راهروی قزلحصار با حضور لاجوردی و معاونش جولایی

زندانیانی که در قبر و قیامت زیر فشارهای جسمی و روانی می‌شکستند و یا در بند‌های مختلف به دلیل فشارهای طاقت‌فرسا می‌بریدند و یا گاه زندانیانی که به منظور استفاده از امکانات بیشتر تن به خفت و خواری می‌دادند سوژه‌های مراسم اعتراف‌گیری در قزلحصار بودند. آن‌ها گاه ساعت‌ها و روزهای متوالی در جلساتی که توسط حاج داوود رحمانی اداره می‌شد شرکت کرده و از خود می‌گفتند و به «ارشاد» دیگر زندانیان می‌پرداختند.

 شخصیتی تأثیر‌پذیر

برخلاف چهره‌ای که عموماً از داوود رحمانی  ارائه می‌شود، نگارنده بر این باور است که او اساساً فردی تأثیرپذیر بود. کافی بود با زبان خودش با او صحبت کنی، به سرعت تحت تأثیر قرار می‌گرفت. اگر می‌توانستی باب گفت‌وگو  را با او  بگشایی، چون ساختار ذهنی‌اش بسیار بدوی و فاقد نظم استدلالی و علمی بود، قطعاً بر او فائق می‌آمدی؛ هر چند که معمولاً شکست در بحث را نمی‌پذیرفت و با توسل به شیوه‌های تحقیر مخاطب و گریز از رفتار عقلانی، در صدد رسمیت بخشیدن به جایگاه خود بر می‌آمد.

بخشی از اعمال خشونت‌آمیز و سرکوبگرانه‌‌ی او بر می‌گشت به رو دست‌هایی که از زندانیان خورده بود. برای چنین فردی شاید بدترین تحقیر این بود که فی‌المثل از دختری شانزده- هفده ساله فریب بخورد. روزی به من گفت: «اشک شما منافق‌ها را بایستی داد آزمایشگاه، مبادا شاش خالی به جای اشک به آدم قالب کنید!»

او دوست داشت مورد توجه قرار بگیرد. وقتی به بندی می‌رفت، انتظار داشت به او توجه شود، حتی به صورت منفی. اعتراض نسبت به شرایط زندان و برخوردهای پاسداران و توابین را بیشتر می‌پذیرفت تا بایکوت شدن و بی تفاوتی زندانیان نسبت به خود را. برای حاج داوود غیرقابل پذیرش بود که به بندی مراجعه کند و با سکوت افراد مواجه شود. در این شرایط گاه کسانی را که حاضر می‌شدند به عنوان اعتراض با او برخورد کنند، به بندهایی با شرایط بهتر منتقل می‌کرد.

او به مرور شناخت خوبی نسبت به توابین کسب کرده و بر همین اساس، ماهیتاً به آن‌ها اطمینان نداشت، ولی از آن‌جایی که ثمره‌ی کار آن‌ها به نفع او تمام می‌شد، به ‌آن‌ها تکیه می‌کرد. روزی به من گفت: «می‌دونم اگر روزی تقی به توقی بخوره‌، جنازه‌ی منو بایستی با کاردک از روی زمین جمع کنی» و سپس با اشاره به توابین گفت: «اینا مثل مورچه هستن؛ تا سرپایی، دلت نمیاد زیرپا له‌شون کنی. اما همچی که افتادی، ذره، ذره گوشت تنت را می‌کنن و می‌برن».

خصوصیت لوطی منشانه‌ی حاج داوود، در سال‌های‌ ۶۰-۶۱، گاه باعث می‌شد که با دیدن خانواده‌ی بعضی از زندانیان و یادآوری دوران سخت کودکی‌ و نوجوانی‌اش، خارج از ضوابط دادستانی، تسهیلاتی را در امر ملاقات زندانی به وجود آورد.[5] اما در سال‌های بعد این ویژگی او تحت تأثیر قوانین سرکوبگرانه شدیدی که در زندان‌ها اعمال می‌شد، قرار گرفت و به کلی از بین رفت.

موعظه‌گر و کارشناس روانشناسی

حاج داوود رفته رفته و به موازات حل شدن در ابعاد خشونت‌های جاری علیه زندانیان‌، خود نیز اسیر القائات ایدئولوژیکی می‌شد که تبلیغ‌شان می‌کرد. این نوع تبلیغات صرفاً روی بخشی از زندانیانی که تحت فشار ویژه قرار داشتند، مؤثر نبود بلکه خود حاج داوود و زندانبانان نیز تحت تأثیر اشعه‌‌های آن قرار گرفته، اقدامات توجیه‌ناپذیری از خود بروز می‌دادند. حاج داوود در روند اداره زندان تحت سیطره خود و بر اساس تعالیم فقهی جمهوری اسلامی، مجبور بود پیوسته به موعظه‌های مذهبی پناه ببرد و به قول خودش در اعمالش حدود «شرع» را رعایت کند و این نگرش به مرور در رفتارش نیز تأثیر می‌گذاشت. وی به عنوان مقام ارشد یکی از بزرگترین و کلیدی‌ترین زندان‌های ایران که در مقطع ریاست وی، هزاران زندانی جوان، تحصیل‌کرده و صاحب فکر در آن اسیر بودند، همواره تلاش می‌کرد تا به رمز و راز مقاومت زندانیان در مقابل فشارهایی که عمال زندان به آن‌ها وارد می‌کردند، پی ببرد. برای او درک چرایی و چگونگی تحمل آن‌همه فشار غیر انسانی توسط زندانیان عجیب بود. روزی از من پرسید: «تا کی می‌خواهید توی این بیغوله‌ها که سگ دوام نمیآره، بمونید؟»

ریاست بر قزل‌حصار، چنانکه خود نیز اذعان داشت، همه گونه امکان و تسهیلات برای بالا کشیدن رده هویتی و نیز ارتقای اعتبار اجتماعی را در اختیارش قرار داده بود. بی‌تردید به همین دلیل بود که روزی که از ریاست زندان قزل‌حصار برکنار شد قیافه‌اش به ‌پادشاهی شبیه بود که از سرزمینش رانده می‌شود.

تلاش برای محاکمه حاج‌داوود رحمانی

در خردادماه ۱۳۶۳ هیأت شورای عالی قضایی به ریاست مجید انصاری از زندان قزلحصار دیدار کرد. در یکی از دیدارها زندانیان بند ۶ واحد ۱ در اعتراض به شرایط زندان از انتقال تعدادی از زندانیان به مجموعه‌ای موسوم به قبر و قیامت می‌گویند. انصاری که اطلاعی از این محل نداشت در مورد محل آن پرس و جو می‌کند. وی سپس همراه با اعضای هیأت به «زیرهشت» زندان قزلحصار که دفتر زندان و افسر نگهبان و … هم آن‌جا قرار داشت مراجعه کرده و در مورد محل مورد نظر پرس‌وجو می‌کند. به او گفته می‌شد محل مزبور انبار لوازم اضافی است و او اصرار می‌کند که می‌خواهد انبار را ببیند. وقتی در آن جا حاضر می‌شود افرادی را می‌بینند که با چشم‌بند در جعبه‌‌های متعددی که کنار هم گذاشته شده نشسته‌اند. او از محل فیلم‌برداری کرده و از این سند برای برکناری حاج داوود رحمانی و تحت‌فشار قرارگرفتن لاجوردی استفاده شد.

لاجوردی در جلسه‌‌ی تیرماه ۱۳۶۳خود با بازجویان و شکنجه‌گران با خونسردی در مورد جنایاتی که به اتفاق حاج‌داوود رحمانی مرتکب شده بود می‌گوید:‌

«می‌گویند می‌خواهیم در قزل‌حصار دادگاه بزنیم و تخلف را بررسی کنیم. اول باید تخلف را شناخت، بعد بررسی کرد. اعتقادمان این است کسانی که به آنجا می‌روند تا تخلف‌ها را بررسی کنند، اصلاً دو زاری‌شان نمی‌افتد و متوجه نمی‌شوند که فلان کار تخلف بود یا نبود. مگر اینکه چند سالی کار کنند، اشراف پیدا کنند و ماهیت کثیف، پلید و خائن این گروهک‌ها را بشناسند، آن وقت هر حرکت‌شان برای این‌ها مفهوم دارد.» [6]

موضوعی که او روی آن دست می‌گذارد برملا شدن جنایات وی و حاج داوود رحمانی در زندان قزلحصار و در «قبر» و «قیامت» و «واحدمسکونی» است.

در «قبرها» متجاوز از ۹ ماه زنان و سپس مردان را در «تابوت» یا «جعبه‌»‌هایی که تهیه کرده بودند با چشم‌بند در بدترین وضعیت با شکنجه‌ و آزار و اذیت فراوان به بند کشیده بودند تا «عذاب شب اول قبر» را که در روایات شیعی آمده به زندانیان بچشانند. زندانی حق نداشت در طول روز سرش را روی پایش بگذارد و چرت بزند. حق عطسه و سرفه‌کردن و بالا کشیدن آب بینی‌اش را نداشت. دائم تحت کنترل بود و می‌بایستی در طول روز به صدای قرآن، القائات ایدئولوژیک و مصاحبه‌های افراد درهم‌شکسته و … از طریق بلندگو گوش می‌کرد.

در «واحد مسکونی» که مورد بازدید مجید انصاری و هیأت همراهش قرار نگرفت وضعیت به مراتب بدتر و فجیع‌تر بود. زنان زندانی مجبور شده بودند با تحمل شکنجه‌های طاقت‌فرسا ۱۴ ماه با بازجوهای خود زندگی کنند به گونه‌ای که «قبر» و «قیامت» در مقابل آن «زنگ تفریح»  محسوب می‌شد. آسیب‌های روانی و جسمی قربانیان این‌جنایات غیرقابل تصور است. [7]

نمایندگان آیت‌‌الله منتظری و شورای عالی قضایی همه‌ی این صحنه‌ها را دیده بودند.

خود مسئولان نظام شرایط زندان‌های دادستانی را با زندان‌های «حجاج‌ بن یوسف» و بدترین زندان‌های تاریخ مقایسه کرده بودند. لاجوردی در مراسم تودیع‌اش در این رابطه می‌گوید:‌

«زندان ما شد زندان حجاج‌بن یوسف و بد‌تر از آن. شما آن‌جا نبودی که در طول تاریخ بشریت زندانی به جنایتکاری زندان‌های دادستانی وجود ندارد؟ »

او در ادامه راجع به حاج داوود رحمانی می‌گوید:‌

«به حاج داود رحمانی مسئول زندان قزلحصار می‌گویند تو لیاقت اداره زندان را نداری، چرا؟ چون توانایی فراوان دارد. حالا به پاس خدماتش نهایتاً او را حجاج بن یوسف می‌کنند. اول یک آدم انقلابی و دلسوز برای انقلاب را با این توانایی و کارآیی ضایع کنیم و حجاج‌بن یوسف و بزرگترین ضدانقلاب کنیم، بعد او را کنار بگذاریم. آیا شهدای ما خون داده‌اند که این حق‌کشی‌ها، افترائات، تهمت‌ها و این دروغ‌ها در جامعه ما به وجود بیاید؟ جناب آقای انصاری چند بار به من گفتید که چشم دختری یک بود کردید ۱۰,۵، در شورای‌عالی قضایی هم گفتید. برای این‌که بدبختی را اوت کنید متوسل به این خلافگویی‌ها می‌شوید که بعد دکتر برود و ببیند یکصدهزارم تغییر به وجود نیامده »[8]

لاجوردی با اعتماد به نفس عجیبی دروغ می‌گوید. اتفاقاً من چندین دختر را می‌شناختم که به خاطر ماه‌ها زندگی با چشم‌بند نمره‌ی چشم‌‌شان به شدت ضعیف شده بود. نسرین فاضل‌مطلق یکی از آن‌ها بود. وی در دورانی که در قبر بود با نام مستعار به بهداری برده می‌شد که پرونده‌ای از او نماند.

حجت‌الاسلام حسینعلی انصاری‌نجف‌آبادی نماینده‌‌ی آیت‌الله منتظری در مهرماه ۱۳۶۳ در گفت‌وگویی که با یکدیگر داشتیم به من گفت ۸۰ دختر را که در اثر فشارهای دوران حاج داوود رحمانی دچار بیماری روانی شده بودند خود به چشم دیده است.

ابتدا بحث محاکمه‌ی حاج داوود رحمانی و افراد درگیر در این جنایات پیش آمد، بعد متوجه شدند که کار به جای باریک می‌کشد از آن صرف‌نظر کردند.

لاجوردی سپس می‌گوید:‌

«دیروز به دوستان می‌گفتم که کسانی که حاج‌داود [رحمانی] در قزل‌حصار جدا کرده و فرستاده رجایی‌شهر حتی یک مورد را نتوانستیم پیدا کنیم که خلاف فرستاده باشد. … نتوانستیم ثابت کنیم یک نفر از کسانی که ظرف این سه سال، او به انفرادی در رجایی‌شهر می‌فرستد، خلاف است. نتوانستیم خلافش را ثابت کنیم که آن زندانی سرِ موضع نبوده، خبیث نبوده، پلید نبوده. علتش هم این است که کار کرده و حرکت‌های این‌ها برایش مفهوم بوده است.» [9]

بسیاری از کسانی که لاجوردی در مورد آن‌ها صحبت می‌کند تا سال بعد هم در سلول‌های انفرادی گوهردشت باقی ماندند. بسیاری از آن‌ها ساده‌ترین هواداران مجاهدین بودند که با گزارش و سعایت توابین و یا کوچکترین اعتراضی سال‌ها اسیر سلول‌ انفرادی شده بودند.

واقعیت برنده‌تر از غلو و تخیل است

جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام ایدئولوژیک دینی، نظامی که خود را متکی به خواست الاهی می‌داند، رابطه پرتنشی با واقعیت دارد. درک آن و روایت آن از واقعیت همواره با تحریف همراه است. منتقد واقعی این نظام در مقابل باید خود را با واقع‌گرایی و تعهد اخلاقی به حقیقت به اثبات برساند.

ما هیچ نیازی به غلو درباره جنایات رژیم در زندان‌ها نداریم. واقعیت، فراتر از حد تخیل و تحمل تکان‌دهنده است و برای برجسته‌سازی هیچ لزومی به غلو ندارد. کافی است هر چه را که دیده‌ایم با دقت بیان کنیم و دیده‌ها و شنیده‌های یکدیگر را تکمیل کنیم و تصویری هر چه عینی‌تر از واقعیت به دست دهیم. اگر در یک عمل جنایتکارانه یک نفر کشته شده، گفتن این که مثلا ده نفر کشته شده، نه تنها کمکی به محکومیت جنایت نمی‌کند، بلکه ممکن است شک برانگیزد و این شک بر روی اصل واقعیت هم سایه بیفکنید.

سازمان مجاهدین خلق، همانند نظام حاکم، به دلیل خصلت ایدئولوژیک فرقوی خود از درک و بیان بی‌تحریف واقعیت عاجز است. این سازمان مشوق روایت‌های تحریف‌کننده و غلوآمیز از تجربیات زندان شده است. برای شناختن تحریف در روایت‌های منتشر شده از طرف این سازمان درباره زندان‌ها کاری که می‌توان کرد استفاده از روش‌های شناخته شده در علم تاریخ برای رسیدن به تصویری درست از واقعیت است. این روش‌ها می‌گویند روایت‌های مختلف را با هم مقایسه کنید، نکات مشترک قابل اتکا را بیرون بکشید، با کمک آنها سازه‌ای ترسیم کنید، سپس کوشش کنید به جزئیات بیشتری دست یابید، و هیچگاه از جست‌وجو دست برندارید و آماده باشید سند مستقیم‌تر و محکم‌تر را مبنای قضاوت بگذارید. بر مبنای این روش تکه‌های روایت یک منبع و روایت‌های آن در دوره‌های مختلف با هم مقایسه می‌شوند، تا دریافته شود که منبع تا چه حد قابل اطمینان است.

برپایه این روش‌شناسی اگر به روایت‌های مجاهدین بنگریم، با تحریف‌های تأسف‌آوری مواجه می‌شویم. در زیر به نمونه‌هایی از این تحریف‌ها اشاره می‌شود. همچنان که در بیان کلی روش حقیقت‌جویی تاریخی گفته شد، مبنای سنجش، مقایسه با روایت‌های قابل اتکاست و از طرف دیگر شکی است که خود منبع ایجاد می‌کند با تصویرهای مختلفی که از یک موضوع در زمان‌های مختلف می‌دهد.

بنگریم به روایت اعظم قوامی. او که کمتر از دو سال در سال‌های ۵۹- ۶۱ زندانی بود و پس از آزادی از زندان در کرج به زندگی‌ عادی‌اش مشغول بود یکباره در سال ۱۳۶۳ سر از پاریس در آورد و با نام مستعار «نرگس شایسته»، به عنوان کسی که از زندان خمینی و لاجوردی گریخته در کنفرانس‌های مطبوعاتی مجاهدین شرکت می‌کرد و مدت‌ها چهره‌ی رسانه‌ای این فرقه بود. او در کمیسیون حقوق بشر ملل متحد در ژنو نیز شرکت کرد و دروغ‌های عجیب و غریبی در رابطه با خودش برزبان راند. اعظم قوامی پس از آن که نزدیک به سه دهه در محاق بود، دوباره در مردادماه ۱۳۹۰ به صحنه فرستاده شد و صحنه‌های دهشنناکی را به یاد آورد که قبلاً چیزی در مورد آن‌ها نگفته بود!

او در مقاله‌ای با تیتر «آن شب در سال ۶۰ ، من در “گود زورخانه قزلحصار ” چه دیدم!؟» و سوتیتر «کوهی از اجساد در ” گود زورخانه” واحد سه، زندان قزلحصار» که در سایت «آفتابکاران» مجاهدین انتشار یافت، مدعی شد در اوایل بهار ۱۳۶۱ شبانه مخفیانه به سالن ورزشی (زورخانه) زندان قزلحصار رفته و با صحنه‌های زیر روبرو شده است:

«… درب را باز کردم، و رفتم بداخل، و آن‌چه را دیدم، نشانی از یک کشتار، یک جنایت خونین بزرگ بود! من که داخل راهرو شدم، روشن بود، قدمی برداشتم، سمت راست چند اطاقک داشت، همینطور در سمت چپ چند اطاقک داشت، این اطاقک‌های کوچک مثل “حمام نمره” بودند، که کاشی آن‌جا سفید بود، در این “حمام نمره‌های مرگ”، آن‌جا، انسان‌های جوان بیشماری را دیدم، مردان نحیف و استخوانی که به دیوارها و یا از سقف، انگار آویزان شده‌اند  از زمین فاصله داشتند، آویزان، خمیده، نیمه آویزان با نوک یک پا به  زمین رسیده، انگار که اطاق “حلق آویز انسان” ها بود، مثل بند لباس، که لباس‌ها به آن آویزان هستند، انسان‌ها آویزان و یا نیمه آویزان بودند، چهار اطاقک، شاید هم شش اطاقک، همه در این اطاقک‌ها آویزان بودند، بدن‌ها گاها خونی بودند، اما پاها خونین‌تر، همه آش و لاش، خون خشک شده، بالاتنه لخت بود، خوب یادم هست که خیلی لاغر و نحیف بودند، و لباسی بر تن نداشتند، فقط شلواری که گاهی تکه تکه بود، یادم هست که یکی با شلوار سیاه کردی بود، سرها در بین شانه‌ها افتاده، هیچ کدام چشمهای‌شان باز نبود، سرها همه افتاده بود، دیوارها نمایشی از پاشیدن و مالیدن، خونین بودند، نمی‌دانم مرده بودند یا زنده! اما من فکر می‌کنم که آن‌ها در زیر شکنجه، نوید همراهی مرگ سرخ را می‌دادند.

از اولین حمام نمره شوکی من را گرفته بود، که من به کجا آمده‌ام!؟ نفس را حبس کردم، در آخرین حمام نمره سمت راست بود که آویزان‌ها کمتر بود، و کسی مردی در خون خودش افتاده بر زمین بود، به شکم روی مین دراز بود، پشت او آش و لاش بود، در سمت راست بالای بدن، روی کتفش یک سوراخ، که یک چیزی در این سوراخ بود، و از زیر بدن و پاهایش خون جاری شده و نیمه خشک بود، شوک شده بودم، نگاه من روی صحنه ها می‌دوید، به ته این راهرو کوتاه رسیدیم، اطاقی بود نسبتا بزرگ، که وسط آن، روی زمین گود بود، و در این گودی، کوهی از اجساد را دیدم، بدن‌های انسان‌ها را روی هم ریخته بودند، کوهی از بدن مردان بود، تله‌ای یا هم تپه‌ای از بدن‌هایی که دست و پاهای‌شان یک جوری سیخ مانده بود، بعدها که به آن صحنه می‌اندیشیدم، معلوم بود، اینان جسد هستند، همه مرده‌گان بودند، همه مرد بودند، بعد از این‌که تمام صحنه را به دنبال چیزی که می‌گشتم، نگاه کردم، و راهی نیافتم، راه فرار! سریع راه رفته را برگشتم،» او در ادامه تأکید می‌کند: «آن‌چه من دیدم بیش از ده‌ها جسد بود، شاید لفظ دقیق کوه، آن‌چه در طبیعت  وجود دارد، در اینجا درست نباشد، اما برای من آن تعداد کشته واقعا به همان عظمت کوه هست!« [10]

سالن کشتی زندان قزلحصار در سال ۱۳۶۱

سالن کشتی زندان قزلحصار در سال ۱۳۶۱

این  چیزی نیست جز لوث کردن «کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی» و خدمت به دستگاه جنایت ولایت فقیه. قزلحصار در آن تاریخ نه محل شکنجه و بازجویی بود و نه محل کشتار آن‌هم در این ابعاد و به این شکل مضحک که روایتگر فرقه رجوی تشریح می‌کند. حتی به لحاظ فیزیکی نیز محل مزبور به گونه‌‌ای که او تصویر می‌کند نبود. محلی که وی توصیف می‌کند سالن ورزش و زورخانه‌ای است که در دوران یاد شده هر روز بخشی از زندانیان سیاسی و زندانیان عادی در آن‌جا ورزش می‌کردند و در گود آن به ورزش باستانی می‌پرداختند و در تشک کشتی آن به تمرین و نرمش و برگزاری مسابقات کشتی می‌پرداختند.

محمود قربانی همسر گوگوش، در آن‌جا ضرب زورخانه می‌زد… عکس‌های این گود و محل تمرین و … در نشریه‌ی «رجعت«  که در زندان قزلحصار توسط توابین تهیه می‌شد انتشار یافته است.

این سالن ورزشی و گود آن در سال ۶۲ و ۶۳ تبدیل به یکی از محل‌های «قبر و قیامت» زندان قزلحصار شد و در آن زنان به بند کشیده شدند.

گود زورخانه زندان قزلحصار سال ۱۳۶۱

گود زورخانه زندان قزلحصار سال ۱۳۶۱

قوامی در آخرین دروغ‌گویی‌اش راجع به حاج‌داوود رحمانی نماینده لاجوردی در قزلحصار پس از گذشت ۳۰ سال در یکی از نشست‌های جانبی شورای حقوق بشر در ژنو یادش آمد که «‌در بند زندان وقتی ۲۰۰۰ زندانی زن بود. در طی دو سه ماه ما می‌شدیم ۶۰۰ نفر! این‌ها را می‌کشتند و به گفته رئیس زندان «حاج داوود» توی حیاط زندان دفن و منفجر می‌کردند.»

عاطفه‌ اقبال یکی از زندانیان سیاسی سابق که با وی هم بند بوده و او را به خوبی می‌شناسد با انتشار مقاله‌ای از هم‌بندی‌هایش می‌خواهد در برابر دروغپردازی‌های وی اظهارنظر کنند. [11]

نمونه‌ای دیگر: مهری حاجی‌نژاد یکی از مسئولان اطلاعاتی سازمان مجاهدین که چند سالی هم زندانی بوده در کتاب «آخرین خنده‌ لیلا» ادعاهای مضحکی مبنی بر قتل بی‌سروصدای ۴۷ زندانی در آشپزخانه زندان قزلحصار مطرح می‌کند. او از زبان همسرش فرزاد گرانمایه که در یکی از عملیات‌های مجاهدین در سال ۶۷ کشته شد می‌گوید:‌

«روزهای آخر قفس بود که یک‌شب هراسان همه را از قفس‌ها بیرون آوردند و اسم ۵۰ نفر را خواندند که اسم من هم جزو آن‌ها بود. ما را از واحد قفس‌ها به محل دیگری که مانند آشپزخانه بود بردند و گفتند که حکم شما به جرم ایجاد تشکیلات در بند، اعدام است. وقتی ما را در همان محل اعدام، با چشم بند از این طرف اتاق به آن طرف اتاق می‌بردند زیرپایم آنقدر خون ریخته بود که پایم روی زمین رد می‌انداخت. این خون اعدام‌شده‌ها بود ولی ما نمی‌فهمیدیم آن‌ها را چگونه اعدام می‌کنند چون هیچ صدای شلیک گلوله‌ای به گوش‌مان نمی‌رسید و فقط از خونی که در اتاق ریخته بود می‌فهمیدیم که آن‌ها را همان جا اعدام کرده‌اند. ۴۷ نفر از این لیست ۵۰ نفره را همان‌جا اعدام کردند و ما سه نفر باقی مانده بودیم که داشتند ما را هم می‌بردند که ناگهان همان موقع همه مزدوران با عجله محل را ترک کردند و درها را بستند و ما سه نفر را همان جا گذاشتند. از پشت در صدایی را می‌شنیدیم که می‌گفت این‌جا چیست؟ و صدای رحمانی جلاد را شنیدیم که گفت این‌جا انباری است. بعداً که اطلاعاتم را با سایر زندانی‌ها تکمیل کردم معلوم شد بر اثر جنجال‌های زیادی که بر قفس و بند مسکونی شده بود یک هیأت از طرف منتظری برای بازدید از زندان و مشخصاً قفس‌ها آمده بودند و به خاطر همین رحمانی داشت تند تند همه نفرات قفس را اعدام می‌کرد تا خبرهای آن جایی منعکس نشود. … روزهای قبل از برچیده شدن قفس، گویا سردژخیم لاجوردی و رحمانی و شرکایشان فهمیده بودند ممکن است بساط قفس‌ها برچیده شود و چون نمی‌خواستند اسرار جنایات‌شان افشا شود، شروع به کشتار کسانی کردند که در قفس‌ها یا بند مسکونی بودند تا شاهد زنده‌ای از این صحنه‌ها باقی نماند.» [12]

آن‌چه حاجی‌نژاد روایت می‌کند دروغ آگاهانه یا توهم است. من خود مدتی در محل مذکور بودم و یک کتاب تحقیقی به دو زبان انگلیسی و فارسی راجع به محل مذکور و «قبر و قیامت» نوشته‌ام. مجید انصاری و هیأت همراه وی از قفس‌ها در حالی که همه‌ زندانیان در آن‌ها نشسته بودند دیدار و حتی فیلم‌برداری کردند. هیچ‌یک از افراد واحد‌ مسکونی و قفس در دوران حاج‌ داوود و لاجوردی به قتل نرسیدند. بسیاری از آن‌ها در خارج از کشور هستند. زندانیان بسیاری در مورد «قفس» و «قبر و قیامت» روشنگری کرده‌اند.

از همکاران و همراهان حاج‌داوود رحمانی

محمد خاموشی مسئول واحد یک زندان قزلحصار، بود و جنایات زیادی را در این زندان مرتکب شد. او پس از برکناری حاج‌ داوود رحمانی، به اوین منتقل شد و به مقام دادیار ارتقا یافت. پس از ترک اوین در گمرگ مهرآباد مشغول کار شد. محمد عقیلی نیز یکی از معاونان حاج‌داوود رحمانی بود. او بعدها به فرودگاه مهرآباد منتقل شد و مسئول امور مسافرتی شد.

احمد مقدس‌پور

احمد مقدس‌پور

مسئولیت امور اداری را حاج‌ احمد مقدس‌پور به عهده داشت. او که متولد ۱۳۳۴ در خیابان ری بود، در سال ۱۳۵۱ در هنرستان صنعتی شبانه تهران ثبت نام کرد و دیپلم هنرستان گرفت. مقدس‌پور که در کمیته انقلاب اسلامی منطقه ده تهران و دادستانی انقلاب فعال بود، در مردادماه ۱۳۶۰ با راه‌‌اندازی واحد سیاسی زندان قزلحصار به این زندان انتقال یافت.

سرانجام حاج‌داوود رحمانی

حاج‌داوود پس از برکناری از ریاست زندان قزل‌حصار در تیرماه ۱۳۶۳، نزد لاجوردی در دادستانی انقلاب اسلامی برگشت تا حاشیه امنیت داشته باشد و مدتی در بخش اداری زندان اوین به کار پرداخت. او که برای کار اداری ساخته نشده بود و امکان ادامه‌ی کار برایش نبود به حرفه‌ی سابق خود یعنی آهنگری و در و پنجره‌‌سازی بازگشت. در سال‌های اخیر او تغییر شغل داده و همراه پسرانش در همان مغازه سابقش در سرآسیاب دولاب، نبش خیابان «موتور آب» و «شیوا» لوازم و تجهیزات ساختمانی – از قبیل شیرآلات و وسایل تأسیساتی-  می‌فروشد. [13]

پس از برکناری حاج داوود رحمانی، داوود بیات با نام مستعار میثم به ریاست زندان قزلحصار رسید و تا تخلیه زندانیان سیاسی از قزلحصار در سال ۱۳۶۵ ریاست این زندان را به عهده داشت.

 

۱۴ مارس ۲۰۱۹

irajmesdaghi@gmail.com

www.irajmesdaghi.com

 


پانویس‌ها

[1]   نگارنده با حسن فخاری در مورد حاج‌ داوود رحمانی گفت‌وگو کرده است.

[2]  یکی از زندانیان عادی به نام محسن نادریان، معروف به محسن «سگ سیبیل» ظاهراً در مشاجره با اسماعیل یک سیلی به او زده بود. زندانیانی که زیر هشت زندان به صورت تنبیهی بودند، تعریف می‌کردند، حاج داوود با سیلی و توسری اسماعیل را مورد تحقیر قرار داده بود که چرا از زندانی کتک خورده و آبروی زندانبان را برده ‌است. اسماعیل هم پشت سر هم از حاج داوود عذرخواهی کرده، می‌گفت «حاجی غلط کردم». محسن نادریان پس از آزادی از زندان در جریان قتل‌ «دگرباشان» توسط تیم‌های نرور وزارت اطلاعات به قتل رسید.

[3] خمینی در یک سخنرانی به مناسب دهه فجر و خطاب به سران سه قوه و مسئولان کشوری و لشکری جمهوری اسلامی در تببین اشداء علی‌الکفار گفت: «شما روی قرآن عمل کنید. قرآن با اشخاصی که مسلمند و معتقدند و ایمان به خدا دارند، به برادری رفتار می‌کند. با اشخاصی که بر خلاف این هستند آن‌ها را می‌گوید بکشید، بزنید، حبس کنید؛ اشداء علی الکفار. » صحیفه‌ نور، مؤسسه نشر آثار امام خمینی، جلد نوزدهم، ص ۱۳۹ اینترنتی.

[4]   در جلد دوم «نه‌زیستن نه مرگ»، اندوه ققنوس‌ها، شرایط دهشتناک بند‌های مجرد و چگونگی خوابیدن ۷-۸ نفر روی یک طبقه تخت سربازی توصیف کرده‌ام. همچنین چگونگی زندگی بالغ بر ۳۰ نفر در فضای اندکی بیش از ۴ متر مربع را تشریح  کرده‌ام.

[5]  در اسفند ۶۱ در اثر اصرار زیاد بهناز شرقی نمین، حاج داوود به او قول ملاقات با برادرش شهنام را داده بود. روز ۲۷ اسفند پس از مراجعه بهناز به قزل‌حصار، محمدرضا جبلی، پاسدار انتظامات درب اصلی زندان با درخواست او مخالفت می‌کند و پس از پافشاری بهناز، درب آهنی برقی زندان را می‌بندد. سر بهناز در مقابل چشمان حیرت زده فرزند خردسالش لای در له می‌شود. حاج داوود، دو زندانی سیاسی را که مشغول بیگاری بودند، مجبور می‌کند، پیکر خونین بهناز را با برانکارد به بهداری زندان منتقل کنند. او سپس دستور سوزاندن برانکارد را با این توجیه که نجس شده، می‌دهد. حاج داوود مدت‌ها شهنام را تحت فشار گذاشته بود تا اعتراف کند که «منافقین» مسئول مرگ خواهرش هستند.

[6]   سایت خبرگزاری دفاع مقدس

[7]   در کتاب «دوزخ روی زمین» به زبان فارسی و «شکنجه به نام الله» به زبان انگلیسی به تشریح قبر و قیامت و واحد مسکونی و ریشه‌های ایدئولوژیک شکنجه در نظام اسلامی پرداخته‌ام.

[8]   سایت خبرگزاری دفاع مقدس

[9]  سایت مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

[10]   سایت آفتابکاران

[11]   تریبون زمانه

[12]   آخرین خنده لیلا، مهری حاجی‌نژاد، انتشارات بنیاد رضایی‌ها ص ۱۱۸ و ۱۱۹.

[13] نام مغازه وی آذین است.

 

توضیح در مورد ادعاهای شادی صدر و شادی امین

شادی صدر و شادی امین دو چهره تازه به دوران رسیده با «ملاخور کردن» تلاش‌های من در زمینه افشای چهره‌ی جانیان مدعی شدند:‌ 

« البته خوب می دانند که عکس مرتضی اشراقی را شادی صدر تهیه و در اختیار جنبش دادخواهی قرار داد و حتی طلب ذکر نامش را به عنوان تهیه کننده آن سند نکرد، که بعدا فرد دریافت کننده ایمیل حاوی عکس و اطلاعات مرتبط با اشراقی، ( يعنى مصداقى) آن را بعنوان دستاورد خودش پس از ۲۵ سال مطرح و منتشرکرد. پس اتفاقا عدالت برای ایران در افشا و انتشار عکس و پروفایل ناقضان حقوق بشراز جمله حاج داوود رحمانی و دیگران در ایران دارای سابقه روشنی است.»

در پاسخ‌شان مقاله‌ی «شادی‌صدر و شادی امین و «ملاخور» کردن تلاش‌های دیگران» را نوشتم.

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-94568.html

با خواندن این مقاله نیز متوجه خواهید شد ما با چه شارلاتان‌هایی در عرصه‌ی «حقوق بشر» مواجه هستیم. 

 

منبع:رادیو زمانه


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*مشارکت گروهی از پزشکان و کادرهای پزشکی سرسپرده در جنایت  [2019 Aug] 
*سرانجامِ «ابن‌سینا»ی حوزه علمیه قم و عضو شورای خبرگان طب اسلامی  [2019 Aug] 
*چرا نظام ولایی نام کشتی گریس ۱ را به آدریان دریا تغییر داد؟ ‏ [2019 Aug] 
*«جهاد علمی» وابستگان نظام ولایی [2019 Aug] 
*من و متهمان ترور‌های هسته‌ای/ نگاهی به گزارش بی بی سی  [2019 Aug] 
*دروغ‌، دروغ و دروغ: وقتی حقیقتِ یک جنایت را وارونه می‌سازند [2019 Jul] 
*مرتضی اشراقی، عضو هیأت کشتار ۶۷، در کسوت وکیل [2019 Jul] 
*پرونده‌ی نفتی: وکیل متهم و شاکی و قاضی، همدست یکدیگر [2019 Jul] 
*وکیل شرکت نفت در پرونده‌ی بابک زنجانی کیست؟‌  [2019 Jun] 
*ایرج مصداقی: جنبش سبز نقطه پایان اصلاحات در ایران بود  [2019 Jun] 
*روح‌الله حسینیان، جنایتکاری در لباس وکیل مدافع [2019 Jun] 
*صادرکنندگان هزاران حکم «اعدام» در مقام وکالت [2019 May] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»  [2019 May] 
*چهل و چهار سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2019 May] 
*در تبریز: جمعی از جانیان در لباس وکالت  [2019 May] 
*«حاج غفور» از قتل قاسملو تا درگیر شدن با علی دایی  [2019 May] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین  [2019 Apr] 
*جانیان و عاملان کشتار ۶۷: ارتقای مقام در دستگاه قضایی [2019 Apr] 
*جعلیات «ایران بریفینگ» و چهره‌های گوناگون امیرفرشاد ابراهیمی بازیچه‌ی دستگاه امنیتی [2019 Apr] 
*غلامحسین مستقیمی ‌‌تهرانی – سرنوشت یک تروریست ولایی [2019 Apr] 
*شادی صدر از «فمینیست آخوندزاده» تا افشاگر «چهره جنایت» [2019 Apr] 
*وقتی دانشجوی حقوق شکنجه‌گر می‌شود  [2019 Mar] 
*من و حسین شریتعمداری و «رادیو منحرفان جنسی» و سفر با گذرنامه‌ی عادی جمهوری اسلامی به هر نقطه دنیا [2019 Mar] 
*حاج داوود رحمانی: معرف کامل نظام زندان‌ها در حکومت ولایی [2019 Mar] 
*عکس جدید «میرطاهر» در حال غرس نهال در بیت رهبری و «فاضلاب»‌های امنیتی رژیم [2019 Mar] 
*اراذل و اوباش در خدمت نظام سرکوب  [2019 Mar] 
*چگونگی ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ و کشته شدن موسی خیابانی [2019 Feb] 
*احمدرضا کریمی «تواب دو نظام» و همکار دو دستگاه امنیتی [2019 Feb] 
*شادی امین و شادی صدر و مقوله‌ی «آیت‌الله» و «هیتلر» [2019 Feb] 
*محمد مهرآیین از جنایتکاران شاخص دهه‌ ۶۰ درگذشت [2019 Jan] 
*یکی دیگر از شخصیت‌های نظام شکنجه: “صبحی”، رئیس زندان گوهردشت  [2019 Jan] 
*سرهنگ مهدی مناجاتی دشمن کارلوس کی‌روش، دوست چه کسانی است؟  [2019 Jan] 
*دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده: نقش‌آفرینی در سیاه‌ترین روزهای اوین [2019 Jan] 
* «در اوین به کابل شکنجه می‌گفتند قانون اساسی»  [2019 Jan] 
*یک جلوه شاخص درهم‌آمیزی دروغ و بهره‌کشی و خشونت: اسدالله بادامچیان و تبارش [2019 Jan] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2018 Dec] 
*هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، حزب زندانبانان و رانت‌خواران [2018 Dec] 
*شادی‌صدر و شادی امین و «ملاخور» کردن تلاش‌های دیگران  [2018 Dec] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست/ پاسخی به ادعاهای میرحسین موسوی [2018 Sep] 
*تابستان ۶۷ و انتخابات ۹۶؛ چه کسی مسئول است؟ [2018 Sep] 
*مبانی ایدئولوژیک زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی ایران [2018 Sep] 
*«شکنجه به نام خدا» Torture in the name of allah [2018 Sep] 
*پافشاری بر دادخواهی و تهدید آینده نظام  [2018 Sep] 
*سرگذشت غمبار اسیران ایرانی پیوسته به مجاهدین در عراق  [2018 Aug] 
*۴ دهه فراز و نشیب در روابط ایران و اسرائیل  [2018 Jul] 
*عباس امیرانتظام، یک پرونده نمادین [2018 Jul] 
*بهانه‌جویی آمریکا برای حمله‌‌ی نظامی؟ [2018 Jun] 
*همچنان می‌گویم ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت [2018 Jun] 
*برای ممانعت از تحریم و جنگ، در برابر نظام ولایی بایستیم [2018 Jun] 
*تیم ملی فوتبال ایران همچنان نماینده مردم ایران [2018 Jun] 
*سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رو در روی منافع ملی [2018 Jun] 
*تذکر: عکس پرویز یعقوبی در میان شهدای مجاهدین [2018 May] 
*فردی که در دسامبر ۲۰۱۵ در هلند کشته شد محمدرضا کلاهی عامل بمب‌گذاری در حزب جمهوری بوده است  [2018 May] 
*قدرت و فقاهت – نمونه یوسف صانعی  [2018 May] 
*همسر و فرزند سعید امامی می‌توانند به آمریکا بروند اما بسیاری از ایرانیان نه!  [2018 May] 
*چرا سیستم ناتوان از حل مسئله فساد سیستماتیک است؟ − نمونه ولی فقیه و نماینده‌اش در گیلان [2018 Apr] 
*جای خالی «قاضی حداد» در میان متهمان کهریزک [2018 Apr] 
*جایگاه روشن سعید مرتضوی در نظام، توضیح‌دهنده ابهام در جای کنونی او [2018 Apr] 
*«طب اسلامی» و خطری که جان مردم را تهدید می‌کند  [2018 Apr] 
* صادق خلخالی نماد «انقلاب اسلامی»  [2018 Feb] 
*این یکی هم رؤیای رهبری در سر دارد: محسن اراکی [2018 Feb] 
*اشغال سفارت آمریکا: سرگذشت گرو‌گان‌گیران  [2018 Jan] 
*دکتر مجید سمیعی و امیدوار رضایی پزشکان ویژه‌ی هاشمی شاهرودی [2018 Jan] 
*دکتر مجید سمیعی پزشک هاشمی‌شاهرودی حقه‌باز و کلاهبردار یا «ابر جراح» [2018 Jan] 
*در تجمعات اعتراضی شرکت کنیم یا نکنیم؟ چه شعاری انحرافی است؟ [2017 Dec] 
*جفنگیات مأموران امنیتی نظام تحت نام دشمن اسلام و نظام [2017 Dec] 
*کارنامه‌ی صادق لاریجانی و محک‌زدن ادعای احمدی‌نژاد [2017 Dec] 
*راه اندازی «زندان جدید» فرقه رجوی در اروپا [2017 Dec] 
*مکارم شیرازی حکم به «بیزاری» از جمهوری اسلامی می‌دهد!  [2017 Nov] 
*ادعای غیرواقعی «به‌رسمیت شناخته شدن قربانیان کشتار ۶۷ به عنوان ناپدیدشده قهری»  [2017 Nov] 
*دادخواهی در ایران: هنوز در ابتدای راه [2017 Nov] 
*محسن آرمین شکنجه‌گر دهه‌ی ۶۰ همچنان در باتلاق دروغ دست و پا می‌زند [2017 Nov] 
*انتری که لوطی‌‌اش نمرده است ( مهدی فلاحتی و روح‌الله زم) [2017 Oct] 
* داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰ [2017 Sep] 
*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهرودی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح! ایرج مصداقی در کنار احمدی‌نژاد در حال افتتاح کارخانه [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگارا با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]