پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
ایرج مصداقی

 

پس از انتشار پاسخ‌هایم به پرسش‌هایی چند در مورد گزارش جدید ‌آژانس بین‌المللی اتمی و احتمال حمله نظامی غرب به ایران که در آن‌ها اشاراتی هم به تلاش‌های گنجی کرده بودم. سوالات متعددی در مورد گنجی و عمده فعالیت‌های او دریافت کردم که همان موقع پاسخ کوتاهی به آن‌ها دادم و قرار شد پاسخ مشروح را به صورت عمومی بدهم.

 

 

نظر شما در مورد بیانیه‌ی بیش از ۱۲۰ روشنفکر ایرانی در محکومیت سرکوبگری نظام و تجاوز نظامی خارجی چیست؟

 

تجاوز به معنای کلمات فقط از سوی رژیم خمینی صورت نگرفته است. نمی‌دانم همسر اکبر گنجی  و فاطمه حقیقت‌‌جو و ... از کی تا به حال «روشنفکر» شده‌اند. نمود مادی این روشنفکری در کجا بوده است؟ از این که بگذریم موضوع محکومیت سرکوبگری رژیم که شوخی است و  انشا‌ نویسی و رد گم‌کنی. در واقع تلاش شده از سس «حقوق بشر» برای لاپوشانی زیرپاگذاشته شدن اصلی‌ترین حقوق مردم ایران و فریب عده‌ای از فعالان سیاسی استفاده شود.

گنجی و لابی رژیم در آمریکا ۵ سال است که مردم ایران را از خطر حمله‌ی خارجی می‌ترسانند. از هر دستاویزی استفاده می‌کنند تا حساسیت ایرانیان را برانگیزند و آن ها را بر علیه خیرخواهان کشور تحریک کنند.

چنانچه ملاحظه می‌کنید بیانیه‌‌ی مزبور هیچ مخاطبی ندارد و تنها به زبان فارسی در چند سایت اینترنتی انتشار یافته و با روابطی که تهیه کنندگان آن با رادیو‌های فارسی زبان داشته‌اند در آن‌ رسانه‌‌ها انتشار یافته است. حمله‌کنندگان احتمالی که زبان فارسی بلد نیستند. بنابر این هشداری هم به آن‌ها داده نمی‌شود. به نظر می‌رسد این بیانیه تنها منافع تهیه‌کنندگانش را تأمین می‌کند یا بهتر است بگویم تلاش دیگری است از سوی اکبر گنجی برای یار جمع‌کنی. او آگاهانه هم عمل کرده است. برای همین امضای هوشنگ اسدی، فرخ نگهدار و تریتا پارسی که در واقع به خاطر بدنامی مفرط‌شان امضا پران هستند، پای بیانیه نیست در حالی که امضای نزدیکان آن‌ها در زیر آن موجود است.

گنجی دچار توهم است. او خودش را واسلاو هاول ایران می‌داند و سعی می‌کند حتی اگر شده به صورت کاریکاتور هم نقش او را بازی کند.

بسیاری از امضا کنندگان این بیانیه همچون، علی شاکری، محمد سهیمی، برادران صدری، دهباشی‌ها و ... همان لابی بدنام رژیم در آمریکا هستند. همان کسانی که از ابتدا جزو مدافعان سیاست هسته‌ای رژیم بودند و با اتمی شدن آن هم مخالفتی ندارند و آن را خطری برای ایران و ایرانی تلقی نمی‌کنند. اتفاقاً‌ بسیاری از امضا کنندگان بیانیه مزبور معتقدند با ایران اتمی هم می‌شود کنار آمد و کار کرد. متأسفانه تعداد معدودی از افراد خوشنام هم این بیانیه را امضا‌کرده‌اند که امیدوارم در قدم‌های بعدی جبران کنند و از مقاصد تهیه‌کنندگان این بیانیه فاصله بگیرند.

 

نظرتان در مورد بیانیه ۱۷۵ نفر از فعالان سیاسی، مدنی، دانشجویی، دانشگاهی و روزنامه‌نگاران در مخالفت فعال با جنگ  از طریق توقف موقت و مشروط غنی سازی اورانیوم و تعطیلی تمامی جنبه های نظامی برنامه  هسته ای رژیم چیست؟

 

به نظر من این بیانیه در مقایسه با بیانیه‌ی ۱۲۰ نفر به لحاظ محتوا و شکل خوب و منطقی تنظیم شده است. منتهی مسئله‌‌ی حیرت‌آور این است که عده‌ای هم بیانیه اکبر گنجی را امضا کرده‌اند و هم بیانیه ۱۷۵ نفر را! در حالی که این دو بیانیه در مقابل هم هستند. اصلاً در بخشی از این بیانیه آن‌جا که می‌گوید: «به اعتقاد ما وظیفه نیروهای معتقد به دموکراسی و منافع ملی - سرزمینی ایران همسو  کردن فشار‌های خارجی و مبارزات داخلی است. در این میان تنزه طلبی اخلاقی، برخورد  ایدئولوژیک و منفعلانه کارساز نیست بلکه باید با ارائه راه حلی به جهان نشان داد که  جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران این ظرفیت را دارد تا اجازه ندهد تنش آفرینی حکومت  از آستانه تحمل نهادهای بین‌المللی عبور کند. در این راستا پرهیز از سیاه و سفید  دیدن مناسبات جهانی و مبنا قرار دادن دو گانه دوست و دشمن دائمی و یا دیو و فرشته و  عبور از انگاره‌های مربوط به دوران جنگ سرد ضرروی است . » مخاطبش امضا‌ کنندگان بیانیه ۱۲۰ نفر هستند. اساساً‌ این بیانیه و محتوای آن کوششی است در مقابل بیانیه ۱۲۰ نفر. ظاهراً بخشی از امضا‌کنندگان احترامی برای امضای خود نیز قائل نیستند.

مسئله‌ی حیرت‌آور دیگر این که این بیانیه با آن‌که امضای ۱۷۵ نفر را دارد مورد عنایت رادیو‌های فارسی زبان مثل رادیو فردا، بی بی سی و دویچه‌وله قرار نمی‌گیرد و گفتگویی با تهیه کنندگان آن صورت نمی‌گیرد. در حالی که این رادیو‌ها با اکبر گنجی به تفضیل در مورد بیانیه‌اش گفتگو کردند. و این قبل از هرچیز نشان می‌دهد که این رسانه‌ها رسالت خبررسانی خود را فراموش کرده‌اند و مانند یک حزب و سازمان سیاسی با منافع مشخص عمل می‌کنند.

 

چه اشکالی دارد افرادی مثل گنجی هم به شکلی که معتقدند با رژیم مبارزه کنند؟

اگر قرار بود با رژیم مبارزه کنند و می‌کردند که خوب بود. بی‌خود نیست که رژیم گنجی را از زندان در آورده پاسپورت می‌دهد و به خارج از کشور اعزام می‌کند. فکر می‌‌کنید رژیم منافع خودش را تشخیص نمی‌دهد؟ رژیم برنامه‌ی سیاسی اکبر گنجی را خوب می‌شناسد و به روحیات او هم آشناست. می‌داند از او در خارج از کشور می‌تواند به عنوان «خندق» استفاده کند. اتفاقاً امیر خرم یکی از اعضای رهبری «نهضت آزادی» در گفتگو با رادیو فردا به این مسئله اعتراف کرد:

 

«به او (مأمور اطلاعاتی) گفتم که جمهوری اسلامی مانند يک قلعه است  که جمعی در آن زندگی می کنند و جمعی هم بر اين قلعه حاکمند. گروه‌های قانونی مانند نهضت آزادی و ساير احزاب قانونی، مانند خندقی هستند که دور تا دور اين قلعه کنده شده است .

رسالت و وظيفه ما به عنوان يک گروه اپوزيسيون اين است که هر کسی که از رفتار حاکمان قلعه ناراضی بود و خواست از قلعه بيرون برود، طبيعتا می افتد در درون نيروهای اپوزيسيون و ما وظيفه داريم نگذاريم آنها به سمت نيروهای مقابل بروند که نيروهای برانداز هستند و آماده جذب اين نيروها هستند تا عليه قلعه فعاليت کنند.

من آن روز به آن مامور امنيتی گفتم که سعی نکنيد اين خندق  را پر کنيد. چون وقتی شما اين کار را بکنيد، آنهايی که از درون اين قلعه فرار می کنند بر اساس جاده ای که شما برايشان ترسيم کرده ايد، مستقيم به سمت نيروهای برانداز می روند . »

 

http://www.radiofarda.com/content/f6_Iran_NehzatAzadi_Pressures/1920164.html

 

در این مرحله جمهوری اسلامی بنا به مصالح‌اش تصمیم گرفته است که خندق‌های دور قلعه را در خارج از کشور حفر کند. اعزام گنجی و امثالهم به خارج از کشور در همین راستا صورت می‌گیرد. گنجی به منظور نشان دادن شهامت خود و دادن اعتبار به نظرات سست و بی‌بنیادش می‌نویسد:‌

 

«در زندان اوین "مانیفست جمهوری خواهی" یک و دو را نوشتم و در زندان اوین بیانیه هایی صادر و در آن به صراحت گفتم که "علی خامنه ای باید برود". نوشتم که ولایت فقیه نمی خواهیم، ما جمهوری تمام عیاری می خواهیم که سکولار باشد. نوشتن علیه خامنه ای و جمهوری اسلامی و تغییر نظام در خارج از کشور هیچ هزینه ای ندارد. اما نوشتن این سخنان در زندان اوین معنای دیگری دارد.»

 

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/11/131255.php

 

اتفاقاً همه‌ی ما شاهد بودیم که اکبر گنجی پس از سکوت در چهار سال اول زندانش و عدم همراهی و همکاری با زندانیان سیاسی معترض و عدم مشارکت در اعتصاب‌های غذای متعدد زندانیان سیاسی در اوین که بازتاب‌های گسترده‌ی جهانی هم داشت، در سال آخر محکومیت‌اش پس از نوشتن همین «مانیفست»ها و «علی خامنه‌ای‌ باید برود»ها نه تنها بهای چندانی نپرداخت بلکه در موعد مقرر از زندان آزاد و با پاسپورت جمهوری اسلامی به خارج از کشور اعزام شد. در حالی‌که صدها فعال سیاسی بی‌ادعا و غالباً خاموش ممنوع‌الخروج شده و امکان مسافرت به خارج از کشور را نیافتند. این در حالی است که علی‌ صارمی به خاطر یک دقیقه سخنرانی در خاوران و پس از تحمل ۲۲ سال زندان اعدام شد و یا محمد حاج‌‌آقایی و جعفر کاظمی به خاطر تهیه فیلم از تظاهرات مردم و ظاهر شدن در نقش خبرنگار سیمای آزادی و تلاش برای ارسال فیلم‌های تهیه شده از طریق اینترنت به مجاهدین دستگیر و اعدام شدند. زهرا بهرامی به خاطر شرکت در تظاهرات عاشورا و بیان فجایعی که به چشم دیده بود دستگیر و با وجود داشتن تابعیت مضاعف به جوخه‌ی اعدام سپرده شد. مهین صارمی به خاطر اعتراض نسبت به دستگیری و اعدام همسرش به ۱۰ سال زندان محکوم شد و غیرقانونی از کشور گریخت اما معصومه شفیعی نه تنها یک روز زندان را هم ندید بلکه با پاسپورت و به صورتی قانونی به همسرش در آمریکا پیوست.

نکته‌‌ی حائز اهمیت این که من و امثال من در سیاه‌ترین روزهای تاریخ ایران، و در دورانی که اکبر گنجی و دوستانش به شکار فعالان سیاسی می‌پرداختند و  خون از در و دیوار می‌بارید در خیابان‌های تهران شعار «مرگ بر خمینی» دادیم و نابودی نظام ولایت فقیه را فریاد کردیم و در راه به کرسی نشاندن آن از هیچ تلاشی فروگذار نکردیم. از کشته‌های ما پشته ساختند اما طلبکار مردم نشدیم. به آن‌ها فخر نفروختیم. بعید می‌دانم نیازی به مقایسه‌ی دوران زندانی که نسل ما تحمل کرد با زندانی که اکبر گنجی سنگ آن را به سینه‌می‌زند باشد.

 

مقاله‌ی «همراهی با اسرائیل» گنجی را بخوانید وظیفه‌ی پژواک دادن به شعارهای گوش‌خراش ضد‌اسرائیلی خامنه‌ای و احمدی‌ نژاد در خارج از کشور را او به عهده می‌گیرد. گنجی یادآور مسلمان مسیحی‌ شده‌ای است که تا چراغ‌های کلیسا را روشن کردند به اصل خود رجوع کرد و «صلوات» فرستاد.

گنجی مانند احمدی‌نژاد می‌تواند در چشم‌هایتان نگاه کند و دروغ بگوید. به ادعای اخیر او در مقاله‌ی مزبور توجه کنید:‌

 

«ششم- اسرائیل دائماً ایران را- حداقل- "تهدید" به حمله ی نظامی کرده و می کند، اما ایران فقط و فقط گفته است که اگر اسرائیل به ایران حمله ی نظامی کند، پاسخ دندان شکنی به مهاجمان خواهد داد. »

 

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/11/131255.php

 

آیا شما به خاطر ندارید که خمینی می‌گفت «اسرائیل بایستی از صفحه‌ی روزگار محو شود»؟ آیا شعار راه قدس از کربلا می‌گذرد را فراموش کردید؟ آیا احمدی نژاد و خامنه‌ای بارها از لزوم محو اسرائیل سخن نگفته‌اند؟ از آن به عنوان غده‌ی سرطانی یاد نمی‌‌کنند؟ آیا فراموش کرده‌اید که رژیم جمهوری اسلامی در آرژانتین چگونه یهودیان بی‌گناه را با انفجار بمب به خاک و خون کشید؟ آیا تا به حال نشنیده‌اید که رژیم بارها با افتخار از تأمین هزینه‌ی گروه‌های تروریستی مانند حزب‌الله، جهاد اسلامی و حماس و ... یاد کرده و از عملیات‌های تروریستی این نیروها در اسرائیل که مردم عادی و بیگناه را هدف حملات خود قرار می‌دهند حمایت به عمل آورده و به عنوان عملیات «استشهادی» از آن‌ها یاد می‌کند؟

 

گنجی در مبارزه‌ی ادعایی‌اش هم سنگ یاران گذشته را به سینه می‌زند. در بالماسکه‌ای که اکبر گنجی از ۳۱ تیر تا دو مرداد ۱۳۸۸تحت عنوان اعتصاب غذا در نیویورک ترتیب داده بود، نماد زندانی سیاسی در ایران را سعید حجاریان معرفی می‌کرد که از بنیانگذاران دستگاه اطلاعاتی و امنیتی بوده و از عاملان اصلی سرکوب در دهه‌ی ۶۰. گنجی حاضر نبود از یک غیرخودی نام ببرد. وی در همین مقاله‌ی اخیرش تحت عنوان «حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا» که بهتر است گفته شود «حقوق بشر یا پیاده نظام رژیم» می‌گوید:

 

«گمان می کنید که اگر دولت آمریکا یا دول غربی به ایران حمله ی نظامی کنند- و گروهی از ایرانیان به عنوان پیاده نظام آنان(همچون لیبی) وارد عمل شوند- موسوی و کروبی و رهنورد و تاج زاده و امین زاده و زیدآبادی و سحرخیز و مومنی و نسرین ستوده و باستانی و امویی و شعله سعدی و بقیه ی زندانیان سیاسی چه موضعی خواهندگرفت؟»

 

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/10/130112print.php

 

فکر نکنید اکبر گنجی نام زندانیان سیاسی ایران را فراموش کرده است. خیر او خوب می‌داند چه کار می‌کند. او پروژه‌ی مشخص سیاسی را دنبال می‌کند. افرادی که با امضای بیانیه‌ی اکبر گنجی ندانسته در «جبهه‌‌ مستقل دموکراسی خواهان ایران» ادعایی او اسم نویسی کرده‌اند حواس‌شان جمع نبوده که چه می‌کنند.

 

هرز بردن نیروها به چه شکل عملی می‌شود؟

 

مواردی که در بالا گفتم خودش هرز دادن نیروهاست. از نظر من رژیم گنجی و امثالهم را در خارج از کشور با قبول هزینه‌های احتمالی در مقابل اپوزیسیون برانداز علم کرده است.

ایجاد تسهیلات برای خروج و یا اعزام بخشی از «اصلاح‌طلب‌های» رژیم به خارج از کشور نیز جهت تقویت همین خط صورت گرفته است. برای همین است که ملاحظه می‌کنید مواضع خاتمی در مورد اتحاد اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران در مقابل خطر دخالت خارجی عنیاً مانند نظر گنجی است. او نیز مانند اکبر گنجی طرح تروریستی رژیم در آمریکا، گزارش احمد شهید و گزارش آژانس انرژی اتمی را سناریو سازی غرب برای مقابله با نظام «مقدس» اسلامی معرفی می‌کند. این هم‌سویی اتفاقی نیست.

اگر ملاحظه کنید گنجی هرگونه تلاش نیروهای ایرانی در خارج از کشور برای ایجاد اتحاد را نیز در راستای منافع «آمریکای جهانخوار» معرفی می‌‌کند. الا این که اتحاد حول محور او یعنی «واسلاو‌هاول» ایران صورت گیرد و «جبهه‌‌»‌ی ادعایی به رهبری او تشکیل شود.

برای امثال گنجی فرقی نمی‌کند آگاهانه یا ناآگاهانه پروژه‌ی ایجاد تفرق در میان اپوزیسیون و سیاه‌نمایی اپوزیسیون نزد ایرانیان و طرف‌حساب‌های خارجی را پیش می‌برند. او تنها نیست. به فرخ نگهدار یکی از بدنام‌ترین چهره‌های سیاسی ایران و گفته‌هایش توجه کنید:‌

 

«ایرانیان برای حل این مشکل خود با حکومت نیاز به اقدام مشترک دارند. این اقدام مشترک توسل به خارجی ها نیست. تکیه بر نیروی خود است. سازمان گری این اقدام مشترک حتی به تشکیل "جبهه های وسیع" و یا "شوراهای مقاومت" نیز نیازمند نیست. این حاکمیت خود رای را می توان و باید از طریق یک اعتصاب و تحریم همگانی به زانو افکند.»

 

http://www.rahesabz.net/story/44892

 

این سخنان را کسی بر زبان می‌آورد که آمال و آرزو‌های بهترین فرزندان ایران را پای منافع روسیه در ایران و منطقه و جهان قربانی کرد و بزرگترین سازمان سیاسی چپ خاورمیانه را در راستای منافع نیروهای خارجی به خدمت یکی از جنایتکارترین نیروهای تاریخ معاصر جهان در آورد. کسی که در سی سال گذشته حتی یک روز هم به نیروی خود تکیه نداشته است. خوب است نگفته مردم رژیم را با فوت بیاندازند. ملاحظه می‌کنید چگونه از شکل‌گیری یک آلترناتیو قوی در هراسند و مردم و نیروهای سیاسی را از تشکیل آن پرهیز می‌دهند.

 

یادتان هست در مرداد ۸۸ که تنور «سبزها» گرم بود اکبر گنجی چگونه چهره عوض کرد و «سبز» شد و هیچ خدایی را هم بنده نبود و تعیین می‌کرد چه کسی بیاید و چه کسی نیاید و چه پرچمی آورده شود و چه پرچمی نیاورده شود.

او که تا پیش از انتخابات ۸۸ معتقد به تحریم انتخابات بود و یک کلمه در حمایت از کاندیداتوری موسوی و کروبی ننوشته بود وقتی متوجه شد مخملباف سخنگوی جنبش سبز شده و در مرکز اخبار و توجهات بین‌المللی قرار گرفته برای عقب نماندن از قافله به یکباره وارد میدان شد و اعتصاب غذا راه انداخت و شال سبزی به گردن خود و همسرش انداخت که تا زانوهایش می‌رسید. یعنی در اندازه‌ی شال سبز هم روی دست همه بلند شد.
 
مراسم اهدای جایزه فریدمن به گنجی

ببینید گنجی کدام‌یک از ادعاهایش را در دو سال گذشته دنبال کرده است. به مردم وعده سراب دادن و انرژی ها را هرز دادن این‌گونه محقق می‌شود.

گنجی که امروز گزارش سطحی و آبکی احمد شهید را یکی از اجزای حمله نظامی معرفی می‌کند در آن روز خواهان مداخله‌ی شورای امنیت بود که برای هر مداخله‌ی نظامی و بین‌المللی تحرکش لازم است:‌

 

«محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور متقلب و سرکوبگر جمهوری اسلامی، بر سر آن است که در ماه سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند.  ما خواهان آنیم که اجازه ندهید  کسی پا در صحن سازمان منتشرکننده‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر بگذارد که اعمالش مظهر بارز نقض حقوق بشر است. ما خواهان آن هستیم که رژیم ایران در مجامع بین‌المللی زیر فشار قرار گیرد  تا زندانیان را آزاد کند و دیگر حقوق اساسی و مدنی مردم ایران را رعایت کند. تقاضای ما از شما این است که از هر فرصتی بهره برید تا رژیم‌های سرکوبگر و ناقض حقوق انسانی را، رژیم‌هایی همچون جمهوری اسلامی ایران رامحکوم کنید.

ما از شما درخواست می‌کنیم  تا پرونده ی نقض برنامه ریزی شده و گسترده ی حقوق اساسی مردم ایران را به شورای امنیت بسپارید  تا شورا  پرونده ی سران رژیم  را به عنوان “جنایت علیه بشریت” تصویب کرده و به دادگاه بین المللی کیفری ارسال نماید. مطابق قانون اساسی ایران، رئیس جمهور شخص دوم کشور و مجری قانون اساسی است.احمدی نژاد در سرکوب مردم ایران نقش مستقیم داشته و دارد. به همین دلیل، ما درخواست می کنیم تا محمود احمدی نژاد، و دیگر افرادی را که در سرکوب مردم نقش مستقیم داشته و دارند، به محض خروج از ایران بازداشت و به دست عدالت بسپارید.»

 

http://www.akbarganji.org/?p=100&langswitch_lang=fa#more-100

 

گنجی صداقتی در آن‌چه می‌گفت نداشت و تنها به دنبال یار جمع کردن و استفاده‌های بعدی از آن بود. او به هر وسیله تلاش می‌کرد تعداد امضا‌ها را بالا ببرد تا وزن سیاسی خود را افزایش دهد. به ادعای او توجه کنید:

 

«گام اول، امضای بیانیه ی جنایت علیه بشریت است. ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی، محسن روح الامینی و دهها شهید دیگر به من تو می نگرند. آنها مظلومانه به شهادت رسیدند تا من و تو در امان باشیم. آیا امضا کردن یک بیانیه ی عدالت طلبانه انتظار زیادی است؟ یک بار دیگر به لحظات تیر خوردن و جان باختن ندا بنگریم. آن چشم ها اگر چه معطوف به بالا بود، اما به من و تو هم می نگریست.»

 

از گنجی باید پرسید قدم دومی که پس از امضای بیانیه برداشته است چیست؟ او در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ حتی حاضر نشد در تظاهرات اعتراضی ایرانیان علیه سفر احمدی‌نژاد به نیویورک شرکت کند. او که وقتی دوربین‌های تلویزیونی توجه‌شان به تحولات ایران بود بالماسکه‌ی نیویورک را برگزار کرده بود این‌بار حتی در آن‌جا آفتابی هم نشد.

 

البته شاید بشود گفت گنجی دارای ثبات نظری و شخصیتی نیست. چانه‌اش که گرم شود هرچیزی ممکن است بگوید. مثلاً او هنگام دریافت جایزه حقوق بشر در کانادا گفت:

 

«نباید به جای مجازات زمامداران ‏بنیادگرای حاکم بر ایران، مردم ایران مجازات شوند. در عوض می توان کیفرخواستی علیه تمام زمامداران حاکم بر ایران ‏که در شکنجه، ترور، و قتل عام دگراندیشان و دگرباشان دست داشته اند، تشکیل داد، و آنها را در اوّلین فرصت ممکن ‏بازداشت کرد و در دادگاهی بین المللی به جرم جنایت سازمان یافته علیه بشریت محاکمه نمود.»

 

http://www.khandaniha.eu/items.php?id=103

 

البته هنوز فراموش نکرده‌ایم که او شعار «ببخشید و فراموش نکنید» را سر می‌داد عده‌ای هم در رثای او و ظرفیت‌اش چه‌ها که نگفتند! این وسط مردم مانده‌اند به توصیه‌ی ایشان ببخشند یا محاکمه کنند؟ اکبر گنجی مانند خمینی آنقدر حرف‌های ضد و نقیض زده و می‌زند که اگر شما هر فاکتی در مورد او بیاورید می‌تواند در جای دیگری عکس آن را نشان دهد.

همین گنجی که خواهان دستگیری و محاکمه «تمام زمامداران حاکم بر ایران ‏که در شکنجه، ترور، و قتل عام دگراندیشان و دگرباشان دست داشته اند» است، یک خط پایین تر می‌‌گوید:

 

«جامعه جهانی باید به دولت ‏های سرکوبگر برای رعایت حقوق بشر و گذار به دموکراسی فشار وارد آورد، اما این فشار، مجموعه ای از تشویق ها و ‏تنبیه هاست. سرمایه گذاری گسترده در ایران، ‏ارسال تکنولوژی پیشرفته به ایران ، در نظر گرفتن منافع منطقه ای ایران و پذیرش نقش فعال ایران در جامعه جهانی، می ‏تواند بخشی از بسته پیشنهادی برای رعایت حقوق بشر و گذار به دموکراسی باشد.»

 

http://www.khandaniha.eu/items.php?id=103

 

گنجی خواهان آن است که سرمایه‌ی گسترده، تکنولوژی پیشرفته در اختیار جنایتکارانی که خود خواهان محاکمه‌شان است گذاشته شود، منافع منطقه‌ای آن‌ها در نظر گرفته شود و نقش فعالی هم به آن‌ها در جامعه جهانی واگذار شود!‌ منظور گنجی از جنایتکاران کیست؟ آیا در میان مهره‌های اداره کننده جمهوری اسلامی کسی هست که دستش به خون بیگناهان آغشته نباشد؟ در شکنجه و ترور و قتل‌عام دگراندیشان و ... دست نداشته‌ باشد؟ چگونه مراجع بین‌المللی خامنه‌ای و رفسنجانی و فرماندهان سپاه و اطلاعات و ... را به پای میز محاکمه بکشانند؟ میکانیزم آن چیست؟ از آن‌ها دعوت کنند که به دادگاه بین‌المللی تشریف آورده و مجازات شوند؟ خودشان خودشان را معرفی کنند؟ آیا جمهوری اسلامی بدون این افراد معنایی هم دارد؟ خیلی ها این‌ حرف‌ها را می‌شنوند اما به روی مبارکشان نمی‌آورند. عده‌ای تحت عنوان اپوزیسیون برای چنین افرادی دست افشانی و پایکوبی کرده، تر و خشکشان هم می‌کنند.

 

آیا همین درخواست‌ها به ضرر رژیم تمام نمی‌شود؟

معلوم است نه. اپوزیسیون، حقوق بشر، ارگان‌های بین‌‌المللی و راه‌کارهای قانونی که از هنگام نزول اجلال اکبر گنجی به خارج از کشور موضوعیت پیدا نکرده‌اند. مخالفت با حضور احمدی نژاد هم که مختص به سال ۸۸ نبود. مخالفت با حضور رؤسای جمهوری رژیم در سازمان ملل از ابتدای تشکیل این رژیم به شکل اعتراض در مقابل ساختمان ملل متحد وجود داشته است. در حدود ۵۵ قطعنامه‌ نقض حقوق بشر علیه رژیم پیش از آن که اکبر گنجی پایش به خارج از کشور برسد توسط ارگان‌های حقوق بشری ملل متحد صادر شده بود. بسیاری از آن‌ها مربوط به دورانی است که اکبر گنجی خود یکی از ناقضان حقوق بشر و یکی از حامیان نقض حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی بود. او دیرآمده و  زود می‌خواهد برود. ارجاع پرونده حقوق بشر رژیم به شورای امنیت بیش از دو دهه است که خواست مجاهدین است. گنجی که حرف جدیدی نزده. اقدامات او و امثال او را بایستی در یک مجموعه و در یک پروسه دید و نسبت به آن اظهار نظر کرد. به پرسش و پاسخ زیر توجه کنید: 

 

«رادیو فردا: آقای گنجی در این نامه از کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستید که دولت آقای احمدی‌نژاد را به رسمیت نشناسند و مثل گذشته از او در مجمع عمومی سازمان ملل دعوت نکنند. فکر می‌کنید انجام چنین تقاضاهایی تا چه حد عملی باشد؟


اکبر گنجی: چند نکته را باید در نظر گرفت. اولاً این جنبش سبز ایران که بعد از انتخابات متقلبانه راه افتاد، و مردم به این تقلب بزرگی که آقای خامنه‌ای در انتخابات کرد و آقای احمدی‌نژاد را به ریاست جمهوری ایران منصوب کرد، اعتراض کردند، آقای خامنه‌ای هم آمد در نماز جمعه دستور تیر صادر کرد و مردم را به گلوله بستند… »

 

http://www.akbarganji.org/?p=100&langswitch_lang=fa#more-100

 

گنجی که به صراحت از «تلقب بزرگ» یاد می‌کرد و مدعی بود «جنبش سبز ایران» بعد از «انتخابات متقلبانه» راه افتاده وقتی متوجه شد که دیگر با تنور جنبش «سبز»‌ نمی‌توان نانی پخت برای مطرح کردن دوباره‌ی خود این بار شیوه‌ی «برادر حاتم طایی» پیشه کرد و آسمان و ریسمان بهم بافت تا ثابت کند که موسوی پیروز انتخابات نبوده است:

 

«اگر موسوی بيست ميليون و کروبی هفت ميليون رأی آورده اند، اين ۲۷ ميليون تن کجا هستند؟ آنها بايد از وضعيت موجود "ناراضی" باشند که به اين دو رأی داده اند، نه به احمدی نژاد يا محسن رضايی. چرا "نارضايتی" اينان، در همان هفته ی اول به "اعتراض سياسی" بدل نشد و فقط در کلان شهرها،خصوصاً تهران و مناطق ميانی به بالای آن، شاهد تظاهرات اعتراض آميز سياسی بوديم؟ رژيم چگونه توانسته است "اعتراض سياسی" را سرکوب کند، با اين که ميليونها "ناراضی" در سراسر کشور وجود دارد؟ اگر موسوی/کروبی ۲۷ ميليون رأی آورده باشند، محمود احمدی نژاد ۱۳ ميليون رأی به دست آورده است. اين ميزان از رأی را چگونه می توان تبيين کرد؟ پاسخ به اين پرسش بسيار مهم است. از کجا معلوم که احمدی نژاد ديگری در پستو نباشد و به همين شيوه ها هشت سال سوار کار نشود؟ چرا ميليونها تن به چنين فردی رأی می دهند؟»

 

هدف اصلی گنجی مطرح کردن خود، به‌دست آوردن تریبون و جلب توجه رسانه‌هاست. در یک کلام دارای شخصیتی همچون احمدی‌نژاد است که دوست دارد در مرکز توجهات رسانه‌ای باشد.

در داخل کشور هم بدون آن که پروژه‌ی سیاسی خاصی را در نظر داشته باشد به دنبال جنجال‌آفرینی بود. در خارج از کشور هم که آمد با اعتصاب غذا در مقابل سازمان ملل شروع کرد. داد سخن می‌داد که عنقریب به ایران باز می‌گردد و مبارزه‌اش با رژیم را به پیش می‌برد. عده‌ای ساده‌لوح هم که سالن‌های سخنرانی او را پر می‌کردند برایش کف و دست می‌زدند. یکی هم از او نپرسید چه شد وعده‌هایی که می‌دادی؟ از حیز انتفاع که افتاد شد تئوریسین اسلامی و با رونویسی و سرقت مطالب این و آن تلاش کرد خودی نشان دهد. کسی او را جدی نگرفت و شد مضحکه‌ی سایت‌های رژیم و عاملی برای فشار روی دوستان سابق‌اش در داخل کشور. بعد «سبز» شد و سپس برای آن که دوباره در کانون توجهات قرار بگیرد منکر پیروزی موسوی در انتخابات شد. 

یکی نیست از گنجی بپرسد شما که مدعی بودید از میان ۳۰ میلیون رأی دهنده ۲۲ میلیون نفر به خاتمی رأی دادند. ۲۲ میلیون رأی خاتمی که بر سرش مناقشه‌ای ندارید کجا رفتند؟ ۱۰ میلیون نفری که به رأی دهندگان اضافه شدند تماماً به احمدی‌نژاد رأی دادند؟ همه‌ی آن‌هایی که انتخابات ۸۴ را تحریم کرده بودند متوجه اشتباه‌شان شده، سراسیمه از خانه‌هایشان خارج شدند و به احمدی‌نژاد رأی دادند؟

گنجی در همین ماه‌های اخیر به مقایسه‌ی رژیم‌های سوریه و جمهوری اسلامی پرداخت و از آن نتیجه‌ گرفت که در ایران سرکوب به شکلی که گفته می‌شود جریان ندارد و حقایق را بایستی دید. اکبر گنجی در خصوص وضعیت زندانی‌های سیاسی می‌گوید:

 

«در همین جنبش سبزی که بعد از انتخابات به وجود آمد، به ادعای مخالفان، در کل ۷۰ نفر کشته شده اند و به ادعای حکومت ایران ۳۳ نفر کشته شده اند که از این تعداد، ۱۳ نفر هم بسیجی بوده اند. اما در سوریه چقدر تا الان کشته شده اند؟ بیش از ۱۰۰۰ نفر! و در ۱۸ روز انقلاب مصر ۳۰۰ نفر کشته شده اند. خوب این آمار و ارقام را ببینید. تعداد زندانی ها را ببینید چقدر بوده است. مثلا مصر ۲۰۰۰۰ زندانی داشت. ایران الان چند زندانی سیاسی دارد؟ زیر ۱۰۰۰ تا هست.

 

http://www.rasanehiran.com/vdcc.xq1a2bqsmla82.html

 

فیلم صحبت‌های گنجی در تلویزیون اندیشه در این آدرس بود که برداشته شده است.

 

http://www.youtube.com/watch?v=S8s62o6dUio




اکبر گنجی شکل مار را می‌‌کشد و به مردم ناآگاه می‌باوراند که این مار است و نه آن که معلم روی تخته‌ی سیاه نوشته. تا این لحظه رژیم نام یک بسیجی کشته شده را اعلام کرده است. وی نه در صحنه‌های درگیری بلکه در شهرری به قتل رسیده است که ربطی به تظاهرات مردم ندارد. با این حال گنجی از کیسه‌ی خلیفه بخشیده و آمار رژیم را در بوق می‌کند.

او توضیحی نمی‌دهد که مردم ایران به هر دلیل نخواستند و یا نتوانستند به خیابان‌ها بیایند و جنبش‌شان را ادامه دهند. چنانچه مردم ایران مانند مردم سوریه هر روز و هر هفته سینه‌هایشان را در مقابل گلوله‌های سربازان سوری سپر کرده بودند الان تعداد کشته‌شدگان سر به هزاران نفر می‌زد. او نمی‌گوید که اراده‌ی سرکوب و پتانسیل جنایت‌کاری رژیم بیش از هر رژیم دیگری در منطقه است. او خوی جنایتکاری و سرشت شریرانه‌ی رژیم را انکار می‌کند. خامنه‌ای و دستگاه ولایت گنجی را برای چنین روزی می‌خواهند.

گنجی توضیحی نمی‌دهد که دستگاه‌های امنیتی و سرکوب سوریه از تجربیات سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی استفاده می‌کنند. او توضیحی نمی‌دهد که پس از ۹ ماه قیام تمام عیار مردم سوریه کمتر از ۳۵۰۰ نفر از دو طرف درگیری به قتل رسیده‌اند و در تابستان ۶۷ تنها در عرض ۳۵ روز جلادان خمینی به تصدیق آیت‌الله منتظری ۳۸۰۰ زندانی بی دفاع را که مرتکب هیچ‌ اقدامی نشده بودند به جوخه‌ی اعدام سپردند.

اگر امروز در سوریه در جریان هر تجمع و یا پس از نماز جمعه و ... ۲۰ – ۳۰ نفر کشته می‌شوند در دهه‌ی ۶۰ که اتفاقاً خود ایشان در حاکمیت شرکت داشت و از کم بودن اعدام‌ها انتقاد می‌‌کرد هفته‌‌ای چند بار در دسته‌های چند ده‌نفری کودکان، نوجوانان و جوانان مردم را سینه‌ی دیوار می‌گذاشتند و با افتخار نام قربانیان را در اخبار سراسری از رادیو و تلویزیون پخش می‌‌کردند. 

او توضیحی نمی‌دهد که در هیچ یک از کشورهای خاورمیانه به اندازه‌ی ایران اعدام سیاسی در سی سال  گذشته صورت نگرفته است. او حرفی از این که بالاترین نرخ اعدام در جهان که متعلق به جمهوری اسلامی است نمی‌زند. او توضیحی در مورد چرایی هراس مردم نمی‌‌دهد. او اشاره‌ای به هزاران نفری که در جریان هریک از قیام‌ها و شورش‌های شهری دستگیر شدند نمی‌کند و تنها به آمار زندانیان سیاسی امروز می‌پردازد. او سیاست رژیم در همین مورد را باز نمی‌‌کند. کافیست تنها نامه‌ی شماره‌ی ۱۰ نوری‌زاد به خامنه‌ای را بخوانید تا ملاحظه کنید آیا هیچ‌رژیمی در تاریخ به چنین اعمال کثیفی که او از آن‌ها یاد می‌کند دست زده یا نه؟ گنجی در این مواقع به درد رژیم می‌خورد.

رسانه‌های رژیم از قول اکبر گنجی که او را فعال سیاسی مخالف حکومت ایران معرفی می‌کنند می‌نویسند:

 

«به گزارش های سازمان ملل، نهادهای حقوق بشر و یا پارلمان اروپا در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران مراجعه شود، آنها همگی می گویند اگر ترکیه و اسرائیل را کنار بگذارید، این جمهوری اسلامی از همه کشورهای منطقه وضعش بهتر است. این چیزی نیست که بنده بگویم. این چیزی است که سازمان ملل و اتحادیه اروپا و نهادهای حقوق بشری به شما می گوید.»

 

http://www.rasanehiran.com/vdcc.xq1a2bqsmla82.html

 

 

اکبر گنجی در همین مورد خاص هم تبلیغات رژیم را تکرار می‌کند. من سال‌ها در ارتباط با سازمان ملل، نهادهای حقوق بشری آن، پارلمان اروپا و سازمان‌ بین‌المللی کار فعالیت‌ کرده‌ام. در هفده سال گذشته در سطح بین‌المللی و به ویژه حقوق بشر موضوعی در ارتباط با ایران نبوده که از نزدیک پیگیری نکرده باشم. یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌‌ای در مورد گزارش‌های سازمان ملل و قطعنامه‌های نقض حقوق بشر در ایران نوشته‌ام. یک کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای در مورد نقض حقوق بنیادین کار در ایران آن هم از نگاه کنوانسیون‌های بین‌المللی و سازمان بین‌‌المللی کار نوشته‌ام.

به جرأت می‌گویم تا به حال هیچ نهاد بین‌المللی چنین ادعایی که گنجی می‌‌گوید در مورد جمهوری اسلامی نکرده است. اساساً نهادهای بین‌المللی جای چنین ادعاهایی نیستند. گنجی نهاد‌های بین‌المللی را با بلندگوهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی عوضی گرفته است. موارد فوق عیناً و مو به مو ادعاهای رژیم در سطح بین‌المللی برای توجیه نقض حقوق بشر و زیرپا گذاشتن ابتدایی ترین حقوق مردم ایران بوده که اتفاقاً‌ خریداری هم پیدا نکرده است. اکبر گنجی دچار توهم شده است. هنگامی که در مقام یک دیپلمات و رایزن فرهنگی به رژیم جمهوری اسلامی سرویس می‌داد به او آموزش داده شده بود از چنین توجیهاتی در برخورد با طرف‌ حساب‌های خارجی استفاده کند و حالا وی آن را به حساب نظر نهاد‌های بین‌المللی در مورد جمهوری اسلامی به ملت قالب می‌کند. دولت جمهوری اسلامی یکی از اولین دولت‌هایی است که در نهادهای گوناگون سازمان ملل قطعنامه نقض حقوق بشر برای آن صادر شد. و به خاطر وخامت اوضاع حقوق بشر برای آن نماینده ویژه دبیرکل انتخاب شد. نزدیک به دو دهه این کشور دارای نماینده ویژه بوده است. بیشترین قطعنامه نقض حقوق بشر پارلمان اروپا در ارتباط با ایران صادر شده است.

گنجی توضیحی نمی‌دهد که نظام منحط جمهوری اسلامی که هیچ دست کمی از طالبان ندارد چه به روز بنیان‌های جامعه‌ی ایران که ۵۰ سال پیش در آن قانون حمایت از خانواده تصویب شد آورده است. او توضیحی نمی‌دهد که اگر زنان در همه‌ی کشورهای منطقه در تلاش برای به دست آوردن حقوق‌ حقه‌شان هستند، زنان ایرانی در سایه‌ی نکبت جمهوری اسلامی چگونه حقوق کسب‌شده‌شان را از دست دادند. او توضیحی نمی‌دهد که در پاکستان و بنگلادش زنان بالاترین پست‌های سیاسی در ۳۵ سال گذشته را در اختیار داشته‌اند در حالی که زنان در ایران از حضور در استادیوم‌های ورزشی هم محروم هستند. زنان ایرانی که ۴۰ سال پیش مدال‌های رنگارنگ آسیایی را به سینه می‌زدند امروز متأسفانه مضحکه‌ی میادین ورزشی هستند و به خاطر پوشش اجباری‌شان از مسابقات بین‌المللی حذف می‌شوند.

 

اکبر گنجی در همین گفتگو، فریبکاری دیگری به خرج داده و به منظور امتیاز دادن به رژیم و ولایت فقیه مدعی می‌شود:

 

«مگر آقای نوری زاد مرتب علیه آقای خامنه ای نامه نمی دهد؟ مگر آقای احمد قابل در همان جامعه مرتب علیه آقای خامنه ای نامه نمی دهد؟ آخر چرا ما اینها را نادیده می گیریم؟ مگر همین الان خبرهای این جامعه بیرون نمی آید؟ کجا در اروپای شرقی چنین خبرهایی بیرون می‌آید؟»

 http://www.rasanehiran.com/vdcc.xq1a2bqsmla82.html

 

گنجی حرفی از پیشرفت تکنولوژیک نمی‌زند. به روی مبارکش هم نمی‌آورد که در دهه‌ی هفتاد و هشتاد میلادی و پیش از آن، اینترنت و ماهواره و تلفن دستی و دوربین دیجیتال و ... نبود. او هر رطب و یابسی را به هم می‌بافد تا برتری رژیم جمهوری اسلامی نسبت به دیگر رژیم‌های استبدادی را نتیجه بگیرد. او هیچ حرفی نمی‌زند که هنگام سقوط دولت‌های اروپای شرقی از جمله مجارستان و چکسلواکی و آلمان شرقی و لهستان و بلغارستان تقریباً کسی کشته نشد و با کمترین تلفات تحولات صورت گرفت در حالی که همان موقع رژیم جمهوری اسلامی از یکی از بزرگترین قتل‌عام‌های سیاسی تاریخ معاصر بیرون آمده بود. حرف‌های گنجی من را به یاد استدلال‌های رژیم می‌اندازد که مثلاً چرا در زمان شاه مکانیسم‌های حقوق بشری ملل متحد با رژیم شاهنشاهی برخورد نمی‌کردند. آن‌ها توضیحی نمی‌دهند که چنین مکانیسم‌هایی در دهه‌ی هشتاد میلادی به وجود آمدند و در آن موقع هنوز تأسیس نشده بودند.

 

اکبر گنجی درخواست از کشورهای خارجی برای تهاجم نظامی به کشور را خیانت می‌داند و معتقد است که در تمامی کشورهای دنیا، از جمله دموکراسی‌ها، به افرادی که خواهان چنین چیزی باشند، خائن می‌گویند و آن‌ها را به عنوان عامل دشمن محاکمه و مجازات می‌کنند، آیا چنین چیزی غلط است؟

 

این هم یکی از همان فتواهای پادرهوای گنجی و تحریف تاریخ است که در گفتگو با دویچه‌وله مطرح کرد.

 

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15516973,00.html

 

مصاحبه کننده‌ها غالباً یا هیچ اطلاعی از مسائل مطروحه ندارند و یا از همراهان و هم‌خط‌های امثال گنجی هستند که سکوت می‌کنند تا هرچه دل تنگ او خواست بگوید. گنجی اگر راست می‌گوید در هر تریبونی که او تعیین می‌کند همین حرف‌ها را در حضور من یا امثال من بزند که پاسخ درخور را نیز بشنود.

حرف اصلی گنجی مخالفت با «تهاجم نظامی» به کشور نیست. او همچون مقامات نظام و جناح‌های مختلف سیاسی رژیم با هرگونه «دخالت بشردوستانه» مخالف است. او باهرگونه تقاضای کمک خارجی مخالف است حتا اگر برای توقف کشتار مردم ایران باشد. او افشای طرح‌های نظامی و هسته‌ای رژیم را که بر علیه مردم ایران و منافع کشورمان هست مانند حاکمان میهن‌مان «جاسوسی» معرفی می‌کند.

در دنیای امروز کسی برای این حرف‌ها تره هم خرد نمی‌کند. این گونه مواضع دیگر تنزه‌طلبی آبکی استقلال‌طلبانه نیز نام نمی‌‌گیرد. دنیای نظم وست‌فالی و پس از آن گذشته است. امروز ما در دوران گلوبالیزاسیون زندگی می‌کنیم.

آیا شما در هیچ‌ دمکراسی سراغ دارید که کسی پیدا شود و خواهان حمله نظامی که چه عرض کنم دخالت بین‌المللی برای حل و فصل مشکلات کشورش باشد؟ این نوع سخن گفتن ناشی از سطحی نگری و زیاده‌گویی فرد است. به تاریخ معاصر نگاه کنید. هرجا که نیاز به دخالت بین‌المللی پیش آمده نظام حاکم دیکتاتوری و فاشیسم لجام گسیخته بوده که هیچ راه‌حلی را پیش پای مردم باقی نگذاشته است.

در جریان جنگ‌های داخلی اسپانیا انتقاد همه‌ی نیروهای مترقی و انقلابی که شکست خوردند این بود که استالین به آن‌ها خیانت کرد و کمک‌های لازم را در اختیار آن‌ها قرار نداد. کسی برای  چنین تقاضایی انقلابیون اسپانیا را در سطح اروپا و اسپانیا «خائن» نخوانده الا نیروهای فاشیست فرانکو که اتفاقاً از سوی فاشیسم هیتلری حمایت می‌شدند.

آزادی‌خواهان ایتالیایی با کمک نیروهای متفقین از شر موسولینی و فاشیسم رهایی یافتند و همراه با نیروهای غیر‌ایتالیایی پیروزی را جشن گرفتند. آلمانی‌ها به کمک ارتش سرخ شوروی و نیروهای انگلیسی و آمریکایی فاشیسم را به زیر کشیدند و دمکراسی را بنا کردند. هیچکس هم به این خاطر «خائن» خوانده نشد. هنوز پایگاه‌های نظامی آمریکایی‌ در آن‌جا موجود است. چشم امید تمام مبارزان دوران مقاومت فرانسه به خارجی‌ها و کمک‌های رسیده از سوی آنان بود. امروز بقایای آن‌ها با افتخار از آن دوران یاد می‌کنند و ملت فرانسه به آن‌ها افتخار می‌کند. نروژی‌ها و دانمارکی‌ها و هلندی‌ها و بلژیکی ها دست کمک به سوی نیروهای متفقین دراز کرده بودند. دمکراسی به این ترتیب در این کشورها پایدار شد. تاریخ اروپا بارها خلاف آن‌چه را که گنجی مدعی است تجربه کرده است.

همه‌ی اروپای شرقی توسط ارتش سرخ فتح شد. تیتو و دیگر مبارزان یوگسلاوی سابق در ارتباط مستقیم با نیروهای متفقین بودند. کارل مارکس و  فردریک انگلس آلمانی برای کارگران جهان نسخه می‌نوشتند. بین‌الملل اول تا چهارم برای همکاری بین‌المللی و همبستگی بین‌المللی کارگران ایجاد شد. آمریکا استقلال خود را از طریق کمک‌های نظامی و مالی و آموزشی آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها و لهستانی‌ها کسب کرد. کره جنوبی با کمک سربازان آمریکایی سرپا ایستاد و امروز از رفاه و پیشرفت و دمکراسی برخوردار است. وضعیت آن‌ها را مقایسه کنید با کره شمالی که نکبت و فقر و فلاکت از سر و رویش می‌بارد. هنوز پایگاه‌های نظامی آمریکا در ژاپن و کره پابرجاست. کامبوجی‌ها با کمک تهاجم نظامی نیروهای ویتنامی از شر رژیم خمرهای سرخ خلاص شدند.

هیچ کردی نه در کردستان از سوی کردها و نه در اروپا از سوی اروپایی‌ها و نه در آمریکا از سوی آمریکایی‌ها برای درخواست کمک از غرب و ایجاد «منطقه پرواز ممنوع» در کردستان به «خیانت» متهم نشده است.

هیچ کوزوویایی به خاطر درخواست کمک از غرب برای جلوگیری از کشتار مردم‌اش توسط نیروهای میلوسوویچ «خائن» شناخته نشده است. هیچ بوسنیایی به خاطر درخواست کمک از غرب «خائن» شناخته نشده است. تمام انتقادها متوجه‌ی نیروهای هلندی است که چرا مداخله نکردند و اجازه دادند نیروهای صرب به قتل‌عام مردم سربنیتسا مبادرت کنند. این‌ها همه در چهارچوب «عملیات بشردوستانه» انجام شد و مورد تأیید بشریت و نمایندگان واقعی آن قرار گرفت. 

هنوز چیزی از دخالت نظامی ناتو در لیبی به درخواست نیروهای لیبیایی برای مقابله با نیروهای قذافی نگذشته است. برای این که نادرستی ادعاهای آخوندگونه‌ی گنجی را نشان دهم یک نشریه معتبر اروپایی، یک رسانه اروپایی، یک روشنفکر مطرح اروپایی، یک سیاستمدار، یک حزب و انجمن و سازمان حقوق بشری اروپایی را نشان دهید که شورشیان لیبی را به خاطر درخواست‌ کمک‌شان از غرب «خائن» معرفی کرده باشد. اگر انتقادی هم باشد در نحوه‌ی کمک‌رسانی و یا از بین بردن زیرساخت‌های اقتصادی لیبی و کشتار غیرنظامیان است نه در اصل کمک خواهی. اخیراً اپوزیسیون سوریه از ناتو و شورای امنیت درخواست کمک و ایجاد منطقه پرواز ممنوع کرده است. یک جا را به من نشان دهید که روشنفکران غربی این عمل را «خیانت» معرفی کرده باشند. فقط دیکتاتوری‌ها هستند که از مداخله بین‌المللی در هراسند. دیکتاتوری‌ها هستند که مانند اکبر گنجی به سادگی مارک «خیانت» به مخالفانشان زده و آن‌ها را مورد محاکمه قرار می‌دهند. همه‌ی این‌ها را می‌گویم تا نشان دهم چگونه یک پاسدار سابق بی‌سواد رسانه‌های عمومی را با منبر وعظ و خطابه و نماز جمعه یکی گرفته است. پیام گنجی و همراهانش این است که چنانچه کشور در موقعیت سوریه، کردستان عراق، کوزوو، لیبی و ... قرار بگیرد و مردم دسته دسته به گورستان‌ها روانه شوند آن‌ها در کنار بشار اسد، صدام حسین، میلوسوویچ، قذافی و ... قرار خواهند گرفت و از رژیم‌ حاکم در برابر آنچه که «مداخله‌ی خارجی» می‌ خوانند دفاع خواهند کرد.

 

گنجی همچنین مسئله دریافت کمک مالی گروه‌ها و فعالان سیاسی از دولت‌های خارجی را محکوم کرده و می‌گوید که این کمک‌ها منجر به وابستگی آنان شده و مخالفان را به "چلبی"‌ها تبدیل می‌کند. او تأکید دارد که «نیروهای سیاسی مخالف رژیم باید از میان مردم بجوشند و دارای پایگاه اجتماعی در میان ایرانیان باشند. اگر باشند، مردم به آن‌ها کمک مالی خواهند کرد، اگر نباشند، با پول دولت‌های خارجی، به نیروهای آنان تبدیل می‌شوند.» نظر شما در این مورد چیست؟

 

چطور برای مقابله با سیل و قطحی و زلزله و سونامی دریافت کمک خارجی درست است و تنها به منابع داخلی اتکا نمی‌شود اما برای انداختن رژیمی که باعث و بانی همه‌ی خرابی‌هاست دریافت کمک خارجی باعث وابستگی می‌شود و مذموم؟ ادعاهای گنجی را باور نکنید.

اتفاقاً عدم صداقت اکبر گنجی را در همین‌‌جا می‌شود دید. گنجی و امثال او از طریق همین‌ کمک‌های خارجی امرار معاش می‌کنند و دیگران را متهم به وابستگی می‌کنند. اکبر گنجی و خانواده‌اش ماهیانه هزاران دلار مخارج زندگی‌‌شان در آمریکا از طریق کمک‌های مردمی داخل ایران تأمین می‌شود؟ یکی از دست‌راستی‌ترین بنیادهای آمریکایی ۵۰۰ هزار دلار پول نقد بدون مالیات را در اختیار گنجی می‌گذارد و او فریبکارانه کباده‌ی مخالفت با استفاده از کمک خارجی را می‌کشد.

پول بنیاد فریدمن را که مشاور پینوشه و دست‌راستی‌ترین دولت‌های آمریکا بوده می‌گیرد و در همان مراسم از کودتای شیلی و پینوشه انتقاد می‌کند. مردرندی را می‌بینید؟ بیشترین امکانات مالی، تبلیغی، رسانه‌ای، دانشگاهی و ... آمریکا و غرب در اختیار گنجی قرار گرفته و او از آن‌ها استفاده کرده و می‌کند و در عین حال دیگران را متهم به همکاری با «دشمن» می‌کند. فقط «اصلاح‌طلب‌» ها و کسانی که سال‌ها بند نافشان به رژیم و بنیادهای آن و غارت دسترنج مردم ایران وصل بوده و هست می‌توانند دم از دریافت کمک‌های مالی از «مردم» داخل ایران بزنند و گرنه مردمی که هشت‌شان گرو نه‌شان است چگونه می‌توانند مخارج اپوزیسیون را تأمین کنند.

 

گنجی در مورد سکوت مدافعان حقوق بشر ایرانی در مورد وضعیت لیبی انتقاد می‌کند شما چه توجیهی دارید؟

 

از نظر من در همان جا نیز گنجی دلش به حال لیبی و قذافی و وضعیت حقوق بشر در لیبی نسوخته است. از آن‌جایی که او خود را واسلاو هاول و رهبر «جبهه‌‌ مستقل دموکراسی خواهان ایران» می‌داند تلاش می‌کند به رقیب خود حمله کند. او به صراحت می‌گوید:‌

 

«سکوت مدافعان حقوق بشر ایرانی در مورد وضعیت لیبی باور ناکردنی است. یک بام و دو هوا چه معنایی دارد؟ نکند حقوق بشر -همان گونه که آیت الله خمینی و سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۷ اعلام می کردند- برای زمامداران حاکم نیست، چون آنها جنایتکار بوده و مردم مبارز را کشته اند؟»

 

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/10/111025_l10_ag_iran_libya.shtml

 

گنجی که تلاش می‌کند برای خمینی شریک جرم بتراشد در این وسط فقط نام مجاهدین خلق به یادش می‌افتد در حالی که این خود او بود که «مکتبی برخورد کردن» را مترادف با اعدام هرچه بیشتر می‌دانست. به یکی از اسناد زیر که توسط سایت مشرق انتشار یافته توجه کنید: 

 

بر اساس دست نوشته هايي که يکي از دوستان قديمي اکبر گنجي در اختيار مشرق قرار داده، وي در اوايل دهه 60 در پاسخ به سوالي در گزينش يک نهاد، درباره اقدامات دادگاه انقلاب و اينکه کدام کارهاي دادگاه انقلاب مورد تاييد شما بوده و کداميک مورد تاييد شما نيست، اينچنين نوشته بود:

 

"آن که مورد تاييد ماست، اعدام مفسدين است و آنکه نيست، برخورد مکتبي نکردن با ضدانقلاب است که هزاران ساواکي و گروه هاي ضدانقلاب در کمال مطلق آزادي، هر کاري دلشان مي خواهد مي کنند".

 
 

http://www.mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=20962

 

تصورش را بکنید کسی با چنین سابقه‌ای بدون آنکه از قربانیان عذر تقصیر خواسته باشد نه تنها مدعی حقوق بشر است بلکه برای دیگران خط و نشان هم می‌کشد و به دیگران درس «اخلاق» هم می‌دهد. قذافی و دیکتاتور‌های مشابه‌ وی چوب اعمال خود را می‌خورند. وقتی تا آخرین لحظه از هر وسیله‌ای برای کشتار مردم استفاده می‌کنید، وقتی از بمباران هوایی و موشک برای مقابله با اعتراضات مردمی استفاده می‌شود، بایستی انتظار چنین واکنش‌های وحشیانه‌ای از سوی مردم را هم داشت. اما مسئولیت حقوقی یک دولت و سیستم جا افتاده متفاوت از یک دسته شورشی یا مردم به جان آمده آن‌هم در لحظات سقوط یک دیکتاتوری است.

 

 

ایرج مصداقی ۱۴ نوامبر ۲۰۱۱ 

www.irajmesdaghi.com

 

irajmesdaghi@gmail.com

 

پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران

 

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=37058

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا)
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)