گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
ایرج مصداقی

 
فرصت گفتگو با هیچ‌یک از «جنایتکاران علیه بشریت»، به ویژه هنگامی که در مسند قدرت هستند به سادگی به دست نمی‌آید؛ چنانچه فرصتی دست دهد، فرد یادشده دم لای تله نمی‌دهد و مکنونات قلبی‌اش را بیرون نمی‌ریزد، به ویژه اگر عنصری کارکشته و با تجربه همچون آوایی باشد. اما در دنیا هیچ کاری نیست که نتوان انجام داد، اراده می‌خواهد و پیگیری مستمر و برنامه‌ریزی لازم.
علیرضا آوایی یکی از چهره‌های امنیتی و قضایی رژیم طی ۳۷ سال گذشته است که دستش تا مرفق در خون بهترین جوانان این سرزمین است. چهار سال پیش در مرداد ماه ۱۳۹۱ مقاله‌ی زیر را در مورد سوابق او نوشتم.
 
 
دو سال پیش صادق لاریجانی با صدور حکمی غلامحسین اسماعیلی را به جای علیرضا آوایی به عنوان رئیس کل دادگستری استان تهران و رئیس شعبه اول دادگاه تجدیدنظر تهران منصوب کرد. صادق لاریجانی در حکم خود تأکید کرده بود آوایی «به لحاظ تجارب طولانی در امر قضا حسب درخواست دادگاه عالی انتظامی قضات[ریاست آن با حسینعلی نیری رئیس هیئت کشتار تهران است] به عنوان مستشار دادگاه عالی انتظامی قضات منصوب شد. (۱)
 
در رژیم جمهوری اسلامی که تفکیک قوا معنا ندارد، علیرضا آوایی سال گذشته در دولت «اعتدال و امید» روحانی، به معاونت وزیر کشور و ریاست سازمان ثبت احوال کشور رسید و ماه گذشته، حسن روحانی در حکمی وی را به عنوان «رئیس دفتر بازرسی ویژه رئیس جمهوری» منصوب کرد. روحانی در حکم خود خطاب به آوایی نوشت:‌
 
«نظر به اهمیت نظارت و بازرسی در انجام صحیح وظایف قانونی دستگاه‌های اجرایی به منظور ارتقای کمی و کیفی خدمت‌رسانی به مردم شریف ایران اسلامی و با عنایت به سوابق خدمتی و تجربیات ارزنده جناب‌عالی به موجب این حکم به عنوان «رییس دفتر بازرسی ویژه رییس‌ جمهور» منصوب می‌شوید. »  
 
در فایل منتشر شده‌ی گفتگوی آیت‌الله منتظری با دست‌اندرکاران کشتار ۶۷، روی جنایات صورت گرفته در زندان اهواز در جریان کشتار ۶۷ که آوایی و غلامرضا خلف‌رضایی در آن نقش اصلی داشتند، دست گذاشته می‌شود و وضع آن‌جا را بدتر از جاهای دیگر ارزیابی می‌کنند.
 
https://soundcloud.com/radiozamaneh/yakydru8jded
 
در بخش اول این گفتگو نگاهی خواهیم داشت به علیرضا آوایی بدون نقاب و در بخش دوم این گفتگو غلامرضا خلف‌رضایی هم به آن اضافه می‌شود.
 
مقدمه:‌
به سختی می‌توان اعتماد جانیانی چون آوایی و خلف‌رضایی را کسب کرد. امکان گفتگو از طریق تلفن راجع به موضوع اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ با آن‌ها تقریباً غیرممکن بود. آوایی به مخیله‌ی عقلش هم خطور نمی‌کرد برای انجام گفتگو با وی، طرح مراجعه به منزلش ریخته شود. برای انجام گفتگوی حضوری یکی از جوانان در جنوب کشور، با فراهم آوردن تمهیدات لازم به دیدار او در منزلش رفت.
آوایی مانند بسیاری از صاحب‌منصبان رژیم، دارای دو همسر رسمی و تعدادی نامعلوم صیغه به وقت لزوم است. او اصالتاً دزفولی است و یکی از همسران او در اهواز زندگی می‌کند. هنگام حضور او در اهواز، از طریق تلفن با او تماس گرفته شد و پس از مقدمه‌چینی گفته شد از طرف خبرگزاری حوزه، یکی از طلاب به نام «حاج آقا حسینی» خدمت ایشان می‌رسد تا در مورد اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ برای ثبت در آرشیو حوزه علمیه با وی گفتگو کند.  
برای انجام گفتگو، جوان یاد شده به تمرین در نقش یک طلبه جوان پرداخت تا هنگام گفتگو مرتکب اشتباهی نشود که داستان لو برود.
او پیشتر علاوه بر اجرای نقش‌های متفاوت، در نقش یک زن در جلسه‌ی زنانه (سفره نذری) شرکت کرده بود و هیچ‌یک از بانوان متوجه‌ی حضور یک مرد در میان‌شان نشده بودند. وی همچنین روی نحوه‌ی صحبت کردن یک طلبه و چگونگی ادای کلمات با سبک و سیاق آخوندی کار کرده بود تا مبادا ناشی‌گری به خرج دهد و آوایی متوجه‌ی ماجرا شود.
گریم کاملی روی جوان مزبور انجام گرفته و جای مهری هم روی پیشانی‌‌اش حک شده بود. روز موعود او با عبا و عمامه و ... با یک واکمن قدیمی به خانه‌ی آوایی در محله‌‌‌ی سپیدار اهواز که بافتی سنتی دارد و خانه‌ها غالباً ویلایی هستند رفت. در حین مصاحبه، او در حالی که به شیوه‌ی آخوندی از میوه‌های مختلف و مجلسی شامل سیب سبز (لیبی) سیب زرد (لبنانی) ، موز، کیوی، پرتقال و نارنگی و ... می‌خورد، سؤالاتش را مطرح می‌کرد.
 
خانه‌ی آوایی روبروی زندان کارون نزدیک «بند سبز» که مختص زندانیان امنیتی است، قرار دارد و‌ نمایی سفید رنگ و از جنس سنگ دارد. مجسمه‌های متعددی در حیاط خانه است. داخل خانه هرکجا که نگاه کنید عکس خمینی و خامنه‌ای و دیگر روحانیون و کشته‌شدگان جنگ و ... است به گونه‌ای که سرسام می‌گیرید.
 
آوایی در میان مصاحبه با هدف خودشیرینی کردن، به غلامرضا خلف‌رضایی زارع، یکی دیگر از جانیان زنگ زده و از او دعوت می‌کند برای گفتگو در مورد دهه‌ی ۶۰ و ثبت در آرشیو حوزه علمیه، به منزل او مراجعه کند و او فوراً در محل حاضر می‌شود. جوان یاد شده با مهارت و اعتماد به نفس لازم موفق می‌شد مصاحبه‌ی مزبور را تا انتها ادامه دهد.
 
علیرضا آوایی پس از آن که از طریق وزارت اطلاعات متوجه‌ی هویت گفتگوگر شد، از زور غصه و خشم و رودستی که خورده بود به گریه افتاد و نمی‌دانست خشم‌اش را چگونه خالی کند؛ به ویژه که او و خلف‌رضایی راجع به من نیز از چیزی فروگزار نکرده بودند. او نمی‌توانست این واقعیت را هضم کند که گفتگو برای ارائه به من و تلاش جهت احقاق حقوق قتل‌عام شدگان تهیه شده است. اطلاعی از واکنش خلف‌رضایی دیگر جنایتکاری که در این مصاحبه شرکت داشته، ندارم.
سمت راست خانه‌ی آوایی هنرستان کار و دانش «شهید لاجوردی» قرار دارد که افراد برای زندانبانی در آن‌جا دوره می‌بینند. ظاهراً دوربین‌های زندان کارون، فیلم جوان مذکور را هنگام ورود به منزل آوایی و خروج از آن گرفته بود و بعداً از طریق رصد فضای مجازی و پیگیری آن، وزارت اطلاعات در جریان امر قرار می‌گیرد.  
 
در بیست‌و‌ هشتمین سالگرد کشتار بیرحمانه‌ی زندانیان سیاسی و پس از انتشار نوار صوتی دیدار مسئولان کشتار ۶۷ با آیت‌الله منتظری، این گفتگو را انتشار می‌دهم تا به جانیان پیغام داده باشم همانطوری که آیت‌الله منتظری نیز تأکید کردند «بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی» فراموش نخواهد شد و «جنایتکاران تاریخ» در روزی نه چندان دور، بایستی در مقابل دستگاه عدالت پاسخگوی اعمال خود باشند. چه بهتر تا فرصتی هست به جبران گذشته بپردازند.
هیچ دخل و تصرفی در گفتگو انجام نداده‌ام، تنها هرکجا که لازم باشد به منظور روشنگری در مورد دروغ‌هایی که آوایی و خلف‌رضایی می‌گویند در میان [] توضیحات خودم را داده‌ام.
 
 Image result for ‫علیرضا آوایی‬‎
 
 
سلام و علیكم لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید: 
 
آوایی:‌ بسم الله الرحمن الرحیم...بنده علیرضا آوایی هستم.
 
لطفاً درباره فرمان حضرت امام خمینی در ارتباط با اعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی در تابستان ۶۷ و اجرای آن در خوزستان و تخصصاً شهر اهواز شرح دهید:
 
آوایی: بله... البته سؤال شما یك اشكال عمده و اساسی دارد و آن استفاده از واژه‌ی «زندانی سیاسی» در این جریان است. همانطور كه می‌دانیم ما در كشور عزیزمان ایران تحت حاكمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران چیزی تحت عنوان زندانی سیاسی نداریم. كشور ایران تحت لوای نظام مقدس امام زمان از دموكراسی محض و آزادی بیان و آزادی پس از بیان برخوردار است و هركس آزاد است هر عقیده و باوری دارد را آزادانه بیان بدارد. بنده خودم بارها شاهد گفتگوی آزادانه‌ی خداناباوران از شبكه یكم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بوده‌ام و این برای بنده جای بسی خوشنودی و سعادت است كه در مملكتی زندگی می‌كنم و نفس می‌كشم كه خانواده شهید و خانواده‌ی خداناباور و دیگر اقلیت‌ها آزادانه و در كمال تعامل در كنار یكدیگر زندگی می‌كنند ... و كسی كاری به كسی و عقیده كسی ندارد و تفتیش عقاید صورت نمی‌پذیرد و اینكه سؤال شما در ابتدا چنین اشكالی را داراست كه باید تصحیح شود. سؤال شما را بنده اینطور عنوان می‌كنم كه: 
درباره‌ی فتوای حضرت امام خمینی (ره) در ارتباط با برهم زنندگان نظم و امنیت ملی و كسانی كه در جامعه مسلمین علیه امام عادل دست به حركت مسلحانه زدند در تابستان ۶۷ در استان خوزستان و تخصصاً شهر اهواز بفرمایید: 
عرض به حضورتان كه بله... این‌ها اراذل و وحوشی بودند كه یك سری انسان‌نمای نادان و احمق بوده و فریب استكبار جهانی را تحت نام گروهك‌های فاسد ماركسیستی و منافق، خورده و دست به یك ترقه‌بازی مسخره زدند و در جبهه‌های غرب با آن عملیات به اصطلاح «دروغ جاویدان» همكاری تام كرده و خب بالطبع با هوشیاری حضرت امام (ره) تار و مار شده و به درك واصل شدند. اینها اراذلی بودند كه ادامه‌ی اراذل قبلی خود یعنی سال ۶۰ تا ۶۷ بوده و دست به هرگونه جنایاتی كه بفرمایید زده بودند و به خیال خامشان دارند امت حزب‌الله را از بین می‌برند! اما كور خوانده بودند و با هوشیاری حضرت امام كه از دكترین سیاسی و نظامی الهی برخوردار بودند در عرض مدت كوتاهی تار و مار شدند. ببینید این اراذل در واقع وحوشی بودند كه در جامعه مسلمین بر علیه امام عادل و ولایت مطلقه‌ی فقیه اسلحه كشیدند و البته رسانه‌ها و افرادی در غرب و امریكا و اسرائیل و برخی كشورهای مرتجع منطقه این حركت وحشیانه‌ی آنها را حركت سیاسی نامیده و سعی بر این داشتند قضایا را جور دیگری جلوه دهند و حضرت امام را اعوذ بالله «آیشمن» معرفی كرده و دیكتاتور خواندند و آن وحوش نادان را فرشته‌هایی جلوه داده كه برای مثلاً آزادی میهن، دست به این كار زده‌اند! این به اصطلاح سازمان‌های حقوق بشری كه واقعاً دلشان برای حیوان هم نمی‌سوزد چه برسد به بشر؟! اینها چه می‌فهمند انسان و انسانیت چیست؟
 
[ایرج مصداقی: تأکید روی «وحوش» خواندن قربانیان، دست جانیان را برای انجام هر جنایتی باز می‌کند. نظام‌های دیکتاتوری قبل از هرچیز سعی می‌کنند در نگاه عوامل‌شان، هویت انسانی قربانیان را سلب کنند تا قتل‌عام آن‌ها راحت‌تر صورت گیرد. خمینی از مخالفان خود به عنوان «سباع» یا حیوانات وحشی نام می‌برد تا تیغ جانیان را تیزتر کند. در دوران تسلط فاشیسم بر آلمان هم یهودیان و ... را سوسک و حیوانات موذی می‌خواندند تا پاکسازی آن‌ها راحت‌تر صورت گیرد.
چگونه زندانیان در بند در خوزستان با عملیات «فروغ جاویدان» در حوالی کرمانشاه همکاری کردند؛ سؤالی است که بی‌جواب می‌ماند.]
 
آوایی: خب شما ببینید! وقتی یك عده را كه زندانی كرده‌ایم و در فضای ایزوله قرار داده‌ایم و سال‌هایی كه سال‌های سیاه جنگ بود و مملكت در حال مبارزه در جبهه‌های استكبار بود و قحطی بود و تحریم بودیم و نان گیر رزمنده‌ها نمی‌آمد، حضرت امام فرمودند رأفت اسلامی! توجه بفرمایید! نان گیر رزمنده جماعت نمی‌آمد به خداوندی خدا ارتشی ما سپاهی ما بسیجی ما روزی سه دانه خرمای خشك می‌خورد و توی خط مقدم می‌جنگید و شهید می‌شد و اون وقت به یك جانی جنایتكارِ نادانِ جاسوسی كه اسلحه كشیده بود و با جریان نفاق همكاری كرده بود و یك عالمه قتل در پرونده‌اش بوده بهترین غذا را می‌دادند! نان داغ و كباب داغ! بهترین جای خواب، از بهداشت درجه یك، باور كنید ما در زندان كارون در سپیدار اهواز دستگاه دیالیز داشتیم! در اهواز فقط دو دستگاه دیالیز بوده كه یكیش در زندان بود برای زندانی‌ها و بعضا خانواده‌هایشان هم از این دستگاه رایگان استفاده می‌كردند... باور بفرمایید خون برای رزمنده‌ها در انتقال خون گیر نمی‌آمد ولی امام دستور داده بودند مبادا زندانیان دیالیزی بدون خون بمانند! خب دیگه باید چه طور حسن نیت نظام اسلامی به اینها اثبات می‌شد؟ اما در آخر عده‌ای بر مواضع كفر و نفاق خود پای‌فشاری كرده و داشتند خودشان را برای حركت گسترده در شهرها آماده می‌كردند كه تیپ‌های به اصطلاح ارتش آزادیبخش ملی ایران تحت رهبری اون ملعون زنباره رجوی بیاد درهای زندان را باز كنه كه اینها بپرند بیرون و مردم را بكشند... خب باید به نظر شما چه فرمانی از سوی جماران می‌آمد؟ به قول مقام معظم رهبری باید نقل و نبات می‌دادیم بهشان؟ 
 
[ایرج مصداقی: دروغ‌پردازی آوایی «رییس دفتر بازرسی ویژه رییس‌ جمهور» که قرار است در دولت «اعتدال و امید»، شق‌القمر کند، بی حد و اندازه است. آیا پذیرفتنی است کسی «یک عالمه قتل در پرونده‌اش» باشد و سال‌ها در زندان جمهوری اسلامی زنده مانده باشد و بعد به بهانه‌ای ساده به جوخه‌ی اعدام سپرده شود؟ آیا این تمسخر دستگاه قضا و قضاوت و ... از سوی آوایی نیست؟‌ آیا کسی باور می‌کند که در زندان‌های جمهوری اسلامی «نان داغ و کباب داغ» به زندانی می‌داده‌اند؟ آوایی می‌گوید در اهواز دو دستگاه همودیالیز بود یکی در شهر اهواز و دیگری در «زندان کارون اهواز». او توضیحی نمی‌دهد زندانیان جوان و نوجوان چه نیازی به دستگاه همودیالیز که برای تصفیه خون بیماران کلیوی حاد به کار می‌‌رود، داشتند؟
چرا این‌همه متقاضی برای دیالیز در زندان زیاد بود که یک دستگاه برای آن‌ها اختصاص داده بودند با توجه به این که در سطح شهر هم تنها یک دستگاه بود. پاسخ ساده و در عین حال تکان‌دهنده و فاجعه‌بار است.
در اثر شکنجه با کابل برق و زدن ضربات متعدد به کف پای زندانی، لخته‌های خون و عفونت وارد کلیه زندانی شده و آن را از کار می‌اندازد؛ برای نجات جان قربانی و اعمال شکنجه‌ی دوباره روی او، نیاز به دستگاه همودیالیز است. چنین دستگاهی در زندان اوین هم بود. اعتراف آوایی به وجود چنین دستگاهی در زندان کارون اهواز حاکی از وجود شکنجه‌های هولناک و گسترده در این زندان بوده است.
نکته‌ی بعدی دروغی است که راجع به «دستور امام» سرهم می‌کند و مدعی می شود با وجودی که  «خون برای رزمنده‌ها در انتقال خون گیر نمی‌آمد ولی امام دستور داده بود مبادا زندانیان دیالیزی بدون خون بمانند!» کسانی که با موضوع دیالیز و بیماران دیالیزی و مشکلاتی که از آن رنج می‌برند آشنا هستند می‌دانند که در دیالیز، خون بیمار را عوض نمی‌کنند بلکه تنها خون او را تصفیه می‌کنند و نیازی به تزریق خون پیش نمی‌آید که خمینی چنین فرمانی دهد!
آوایی این دروغ را تولید می‌کند تا پاسخی داده باشد به شایعات مربوط به فرمان خمینی برای کشیدن خون زندانیان محکوم به اعدام قبل از اجرای حکم. سندی که در این رابطه توسط مجاهدین انتشار یافت از نظر من جعلی است و توسط بخش جعل این سازمان به صورت ناشیانه‌ای تولید شده است. متن سند مضحک و غیرحرفه‌ای است.
 
https://goldarreh.wordpress.com/2011/01/19/1-4/]
 
اگر اجازه می‌فرمایید برگردیم به سال‌های عقب تر مثلاً سال شصت. درباره‌ی اتفاقاتی كه در اون دوران رخ داده بفرمایید؟
 
آوایی: بله... در اون موقع بنده ابتدا در دادستانی مركز اهواز بودم و خب تازه جنگ آغاز شده بود و در اردیبهشت ماه همین سال بنده را فرستادند به سخت‌ترین پستی كه نمی‌توانید تصورش را بكنید. ببینید من نمی‌دونم چرا فقط حرف از زندان‌های تهران مركز زده می‌شه!؟ مگر در ایران فقط یك شهرستان و فقط زندان اوین بود؟ متأسفانه پوشش خبری مناسبی در این راستا صورت نگرفته. خب بالطبع اغلب این فراری‌ها و توابین تاكتیكی امثال  (احمد شامخ یا شاخص و (صادق ناظم یا زارع) كه فرار كردند رفتند خارج از كشور در زندان‌های مركز بوده فقط حرف از شهید لاجوردی و آیت‌الله گیلانی زده‌اند و البته این دو بزرگوار حركت‌های جانانه و محكمی را بر علیه این جانیان مسلح انجام داده و البته كه حق دارند بر گردن ملت و ما ولی خب چه خوب است امثال شما خبرنگاران جوان بیایید و پرس و جو كنید تا برای نسل جوان امروز شخصیت‌های انقلابی و زحمت كشیده و جریانات بخوبی مشخص شود. این را باید انعكاس گسترده داد كه تنها شهر ایران تهران نیست و تنها زندان ایران اوین نبوده و تنها كسی كه با گروهك‌ها مبارزه كرده شهید لاجوردی نبوده است ... البته بنده قصد، قیاس یا خدای ناكرده بی‌ارزش كردن حركت‌های این شهید عالیقدر نبوده و نیست بلکه منظور بنده معرفی شخصیت‌ها و مبارزینی است كه مملكت را از دست اینها نجات دادند. ببینید اینها فقط در تهران دست به حركت مسلحانه نبردند. تمام شهرها از وجود نحسشان ناامن شده بود. استان گیلان، همدان، مركزی، زاهدان كه جای سرپل‌ها و رابطین بود، خدا لعنتشان كند این كردها را در كردستان، استان خراسان و البته استان خودمان خوزستان عزیز...
 
[ایرج مصداقی: کیفیت نوار پایین است. آوایی هنگام نام بردن از دو نفر «تواب تاکتیکی» سرفه می‌کند و صدا خوب به گوش نمی‌رسد. شاید دو نامی باشد که در بالا آمده.
آوایی انتظار دارد به خاطر جنایاتی که انجام داده بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت، از آن‌جایی که فکر می‌کند این گفتگو به سمع و نظر بزرگان حوزه علمیه می‌رسد، پیام خود را به آن‌ها می‌رساند. او از این که ناشناس مانده و حق‌اش مانند لاجوردی و گیلانی ادا نشده گله‌مند است. او دلگیر است چرا جنایاتی که وی در در زندان کارون اهواز و یونسکو دزفول انجام داده، پوشش خبری مناسب نگرفته‌اند. او فکر می‌کند به دلیل عدم پوشش جنایاتش، ترفیع مقام لازم را نگرفته است. او با زبان بی‌زبانی می‌گوید که وی دست کمی از لاجوردی که آیت‌الله منتظری در موردش با عصبانیت می‌گویند «گردنش بشکند»، ندارد. به نظر من آوایی راست می‌گوید و حق او آنطور که باید و شاید ادا نشده است. من به سهم خودم می‌کوشم این نقیصه را جبران کرده و روی نقش این جنایتکار تأکید بیشتری کنم. این گفتگو هم در راستای تحقق چنین امری صورت گرفته است. امیدوارم آوایی قدردان و سپاسگزار مصاحبه‌گر باشد. همانطور که او خواسته، مصاحبه‌گر می‌کوشد با بیان تلاش‌های وی «شخصیت انقلابی و زحمت‌کشیده»‌اش برای «نسل جوان امروز» مشخص شود. همچنین امیدوارم طبق خواسته‌ی او، این گفتگو «انعکاس گسترده» یابد.]
 
آوایی: این‌ها در سی خرداد سال شصت، بنده یادم میاید در خیابان شهدای اهواز نبش سی متری بودیم بنده و برادر همسرم كه شهید هم شد، با هم در آنجا بودیم كه به یكباره سر و صدا و هیاهوی اینها را شنیدیم. صدای رگبار و تك تیر بلند شد و در عرض چند دقیقه همه چیز بهم ریخت. بنده و برادر همسرم سریعاً بسوی موتور سیكلیت ایشان دویدیم و رفتیم بسوی مقر خود یعنی زندان كارون. البته راهها را هم بی‌شرف‌ها [بسته بودند] و ما از مسیری دیگر رفتیم و رسیدیم. همان موقع هم بشدت بر سر ملت بی‌گناه بمب‌های صدام حسین فرود می‌آمد و ایشان دست بردار نبودند. خب بالطبع یك سری از این وحوش و نجاسات خلق در درگیری با برادران پاسدار كشته و هلاك و مجروح شدند و شب بنده خوب به یاد دارم كه در محوطه زندان تا دلتان بخواهد جسد جمع شده بود اعم از پیكر پاك پاسداران و نظامیان و بسیجیان و جنازه این معاندین فاسد و فریب خورده. تا دلتان بخواهد از زخمی‌هایشان بود. در این حین برادران و خواهران هلال سر رسیدند و ما دیدیم در كمال تعجب ابتدا زخم‌های منافقین و این چپی‌ها را مداوا می‌كردند و در انتها هرچه رسید به پاسداران دادند و بردنشان بیمارستان رازی اهواز.
نمی‌دانید چه غوغایی بود آن شب و بنده و برادر خلف‌رضایی چه شبی برمان گذشت كه هرگز از یاد نمی‌برم. در بیمارستان‌ها مدام گزارش می‌شد منافقین زخمی، سِرُم را از دست پاسدار جدا كرده و باعث مرگشان شده‌اند. یا اینكه پاسدار را از تخت پایین می‌انداخت كه خودش بخوابد و مداوا بشود! 
از فردای آن شب فرمان رسید غلظت اسلامی و تیپ‌های اطلاعاتی و ارتش و دادستانی همه و همه كاورهای مخصوص خود را بر تن كرده و بدنبال سران و مسئولین داخلی این‌ها كوچه به كوچه گشته و تعداد بسیاری را در همان شب‌ها دستگیر كرده و به زندان كارون و برخی‌ها را به میدان دفاعی حضرت مسلم بن عقیل برده و در سلول‌ها جای دادند. به خوبی به خاطر دارم كه چه بلبشویی بود آن شب‌ها و یك دفعه بنده سر بلند كردم دیدم شهریور ماه است و هنوز به خانه نرفته‌ام! 
 
[ایرج مصداقی:‌ منظور از «غلظت اسلامی» شکنجه و کشتار و قتل‌عام است. آوایی توضیح نمی‌دهد که چرا اجساد در محوطه زندان جمع شده بود؟ کاملاً مشخص است که در روز سی خرداد که هنوز مقابله‌ی مسلحانه‌‌ای از سوی مجاهدین با رژیم صورت نگرفته بود تعداد زیادی را در اهواز به قتل رسانده و جنازه‌هایشان را در زندان روی هم تلنبار کرده‌اند. آوایی از تعداد زیاد زخمی‌ها می‌گوید و توضیحی راجع به سرنوشت آن‌ها نمی‌دهد. آیا این عده‌ همان‌هایی نیستند که به فرمان مسئولان قضایی رژیم عاقبت «تمام کش»‌ شدند؟ «میدان دفاعی حضرت مسلم بن‌ عقیل»، محل کشتار زندانیان سیاسی است.
آیا می‌توان تصور کرد در شرایط فاشیستی حاکم بر روزهای بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ و در حالی که خون و مرگ از در و دیوار می‌بارید، در بیمارستان، این زخمی‌های مجاهد باشند که «سرم از دست پاسدار جدا کرده و باعث مرگشان شده باشند»؟ آیا می‌توان تصور کرد مجاهد بیمار و زخمی «پاسدار را از تخت پایین» بیاندازد و «خودش بخوابد و مداوا بشود»؟ این‌ها تماماً اعمالی است که توسط پاسداران جنایتکار در روزهای پس از سی خرداد ۶۰ در سراسر ایران صورت گرفت و بسیاری از بیمارستان‌ها روانه‌ی تخت‌های شکنجه‌ و جوخه‌های اعدام شدند.]
 
اگر ممكن است بفرمایید اعدام این زندانیان به چه صورت و در كجا اجراء می‌شد؟ آیا محاكمه‌ای برای آنها در دادگاه عادل با وكیل و هیأت منصفه صورت می‌گرفت؟ ملاقات با خانواده‌ها به چه صورتی بود؟ در كل از فردای شب سی خرداد شصت بفرمایید.
 
آوایی: بله...عرض می‌كنم...[قدری سكوت می‌كند و سیگاری روشن می‌كند] بله... چه می‌گفتم؟ شما مرا بردید به آن سال‌های سیاه... قربان حضرت امام بروم كه اینقدر این مرد با صفا بوده و هربار به دیدارشان جهت زیارت مشرف می‌شدیم موجی از انرژی ما را در بر می‌گرفت...
بله...عارض به خدمتتان كه...بله...عرض كنم كه...[سكوت و لبخندی تلخ]...چه پرسیدید،؟ [سوال را تكرار می‌كنم]... بله...لااله الا الله ...بله... از فردای آن شب هم حركات این‌ها بیشتر شد و هم زحمات ما و اینكه امت حزب‌الله هم بعضاً همكاری می‌كردند ... بله... چه عرض می‌كردم؟ 
دیگه در مناسبت‌های مختلف مثل پنج مهر و ایام دیگر زیاد بود كه بنده در خاطراتم بصورت اكمل بدان پرداخته‌ام و  اینكه از این حركات زیاد صورت می‌گرفت و ما هم آماده باش بودیم به ناچار ... مدتی پیش بنده در یكی از این سایت‌های به اصطلاح مقاومت و خاطرات زندان كه مظلوم‌نمایی‌های مهوعشان حال آدم را بهم می‌زند مطلبی خواندم. البته باید...
 
ببخشید حاج آقا ممكنه فقط سوال را پاسخ بفرمایید. بنده در انتها در خدمتتان می‌مانم برای مسائل حاشیه‌ی بحث! 
آوایی:‌ البته...عرض می‌كردم خدمت شما كه بعد از سی خرداد حركت‌های این‌ها به دو صورت بود. گروهك‌های چپی كه البته بی‌بخار و كبریت خیس بودند تعامل‌هایی كرده بودند و دستور رسیده بود ظاهراً اینطور كه بنده بخاطر دارم این‌ها مثلا اكثریتی‌ها و توده‌ای‌ها فقط در تهران دستگیر می‌شدند و بنده بیاد دارم ابلاغ كردند به دادستانی شهرستان‌ها كه افرادی كه از توده و اكثریت دستگیر می‌كنید توی تور پاسداران ابتدا نامش را بپرسید و اگر در لیست دست پاسداران بود ولش كنید بره ... و ما هم البته منظور از این حركت را نمی‌فهمیدیم!؟ ولی خب به دستور عمل می‌كردیم تا سال ۶۳ كه گفتند هركه هست را حبس كنید حتی اگر هوادار دسته چندم باشد.
 
و درباره اعدام‌ها و...
آوایی: عجله دارید شما ظاهراُ!؟ شما یك فیلمی هم كه می‌بینید منتظر می‌شوید تا آخرش ببینید چه میشه و مثلاً قاتل كیه!؟ نه؟ اجازه بفرمایید بنده عرض می‌كنم خدمتتان و لطفاً رشته كلام را از بنده نگیرید مدام ... شوخی می‌كنم... خب ... درباره اعدام این‌ها از همان شب... شب سی خرداد ... خب برای این‌ها محاكمه صورت می‌گرفت و بنده یادم است حاج آقا اراكی بودند كه احكام را صادر می‌كردند و می‌فرستادند دیوان عالی كشور و تآییدیه‌اش كه می‌رسید افراد اعدام می‌شدند و اینكه در روزنامه‌های كثیرالانتشار نامشان هم به ثبت می‌رسید و از این جهت بنده به شما اطمینان بدهم مخفی كاری در كار نبود.
یك بابی بنده اینجا باز كنم با اجازه شما بد نیست. اینكه بنده نمی‌دانم چه اصراریه این جریانات در سایه‌ی اختفاء و مخفی كاری و پنهان كاری باشه؟ خب همه چیز منطقی و طبیعیه! شما ببینید كه در هر كشور و هر نظامی در هر سیستمی یك عده خرابكار دست به حركات مسلحانه بزنند با ایشان از هوادار تا رهبران و مسئولینشان برخورد میشه... مگر فقط در كشور ما و در زمان جمهوری اسلامی این اتفاقات صورت گرفته؟ این‌ها بهتره علنی بشه تا جلوی سوء استفاده تریبون‌های غربی گرفته بشه و نگویند این حركات در اختفاء صورت گرفته اینها بخشی از تاریخ معاصر مملكت است. نباید انكار یا مخفی بشوند. یك عده دست به اسلحه برده‌اند و محاكمه و مجازات شده‌اند و این شوخی نیست. همه باید بدانند.
 
[ایرج مصداقی: منظور از حاج آقا اراکی، محسن اراکی است. او در سال ۵۹ در سن ۲۵ سالگی با حکم قدوسی رئیس دادگاه‌های انقلاب اسلامی آبادان و خرمشهر شد و سپس در سال ۱۳۶۰ به ریاست دادگاه‌های انقلاب اسلامی خوزستان رسید و جنایات زیادی را مرتکب شد.
 
 Image result
 
در سال ۱۳۶۲ شاخهٔ نظامی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را تأسیس کرد که بعدها به سپاه نهم بدر معروف شد. از سال ۱۳۶۶ لغایت ۱۳۷۵ مسئولیت نمایندگی ولی فقیه در نیروهای سپاه بدر را بر عهده داشت. وی از سال ۱۳۷۳ به مدت ده سال نمایندگی خامنه‌ای در اروپا و انگلیس را به عهده داشت که خود مثنوی صد من کاغذ است. وی هم اکنون عضو مجلس خبرگان رهبری و همچنین دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب است و عضو شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت. وی دانش‌آموخته دانشگاه پورتسموت انگلیس است. فرزندان وی دارای اقامت انگلیس هستند با این حال مخالفان خود را شیعه‌ی انگلیسی می‌خواند. ]
 
آوایی: همه این افراد اعم از مرد و زنشان تك به تك محاكمه شده‌اند و وكیل و هیأت منصفه داشته‌اند و بعضاً محاكمات برخی از این اراذل در چند جلسه صورت گرفته و حكمشان در دیوان عالی كشور تأیید شده و بعد اجرا شده و هیچ فردی بدون محاكمه و كیلویی محاكمه و مجازات نشده‌اند. اینكه برخی جان بدر بردگان كه اغلب توابین این‌ها بوده و حالا فرار كرده‌اند به دروغ می‌گویند محاكمه‌ای نبوده یا دادگاه‌های سه چهار دقیقه‌ای بوده و حكم در دم اجرا شده است و بسیاری دادگاه‌های آقای محمدی گیلانی را مثال می‌زنند كه به هیچ وجه صحیح نیست.
درباره وكیل هم عرض كنم خب همانطور كه شهید عزیز جناب آقای اسدالله لاجوردی در قطعه فیلم مصاحبه‌ای فرموده بودند وكلا حاضر نیستند از ایشان دفاع بكنند خب امری طبیعی بوده. چه كسی می‌توانست از این‌ها كه جرمشان محرز بوده دفاع كند؟ ما خودمان با این مشكل روبرو بودیم و نظام آمد چاره‌ای برایش اندیشید و یك سری وكیل تسخیری برای اینها معرفی كرد و بعضاً از این وكلان جوان استفاده می‌كردند.
بنده به خوبی دادگاه داریوش سلحشور را بخاطر دارم و خودم دعوت شده بودم به دادگاه ایشان و یك عالمه خبرنگار داخلی و خارجی هم لحظه به لحظه آن را پوشش می‌دادند و البته كم نبود از این دادگاه‌ها...
 
منظور آوایی این گفته‌های لاجوردی است:‌
 
 
بر اساس اعتراف آوایی، وی در دهه‌ی ۶۰ یک پایش در اهواز و دزفول بوده و یک پایش در اوین. آیا ده‌‌ها هزار شاهد زنده‌ای که در دهه‌ی ۶۰ در زندان‌های جمهوری اسلامی محاکمه شدند از ادعاهای بیشرمانه‌ی «رییس دفتر بازرسی ویژه رییس‌ جمهور» به خشم نمی‌آیند؟ آیا بعد از گذشت ۳۵ سال از سال ۶۰، هیچ‌یک از دادگاه‌های سیاسی و مطبوعاتی کشور که مشروح آن در جراید رسمی و دولتی کشور درج شده با حضور هیأت منصفه بوده است؟ کدام یک از دادگاه‌های عادی‌ و غیرسیاسی در دوران ریاست آوایی بر دادگستری استان تهران و اصفهان و لرستان و مرکزی و ... در دهه‌ی ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ شمسی با حضور هیأت منصفه برگزار شد که در دهه‌ی ۶۰ شده باشد. آیا کسی می‌تواند حتی یک زندانی را نشان دهد که دارای وکیل تسخیری در دهه‌ی ۶۰ بوده باشد؟ دادگاه «سربداران» از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است آیا آن‌ها در حضور هیأت منصفه محاکمه می‌شوند؟ آیا آوایی می‌تواند وکیل تسخیری متهمان را در این دادگاه نشان دهد؟ فیلم دادگاه متهمان بهایی از شبکه‌ی بی بی سی منتشر شده است، آیا آوایی می‌تواند هیأت منصفه و وکیل تسخیری را در این دادگاه را نشان دهد؟ ده‌ها وکیل طی دو دهه‌ی گذشته که آوایی یک دهه‌ مسئولیت دادگستری تهران را داشت به خاطر دفاع از موکلان‌شان به زندان افتادند و یا مجبور به ترک کشور شدند.
داریوش سلحشور یکی از هواداران مجاهدین بود که در هشتم آذر ۱۳۶۰ در بیدادگاه گیلانی و لاجوردی در مقابل خبرنگاران به دفاع ایدئولوژیک دست زد و به اعدام محکوم شد. آن روز تعدادی از خبرنگاران از جمله خبرنگار بی بی سی و ... برای تهیه گزارش به زندان اوین آمده بودند. داریوش سلحشور به گونه‌ای برخورد کرده بودکه لاجوردی فکر می‌کرد تواب است و در دادگاه از موضع یک نادم و تواب برخورد خواهد کرد به همین خاطر اجازه داده بود خبرنگاران در دادگاه شرکت کنند. داریوش سلحشور از فرصت استفاده کرد و به افشای شکنجه در زندان و دفاع از اعتقاداتش پرداخت. فیلم‌ها و تصاویر خبرنگاران را به زور گرفتند اما اگر اشتباه نکنم خبرنگار بی بی سی قادر به خارج کردن نوار خود شد. سلحشور در بخشی از دفاعیاتش ضمن اشاره به قیام حسین‌ ابن علی و ... گفت:‌ «رژیم حاکم دقیقاً با سرکوب آزادی‌ها، در مقابل نیروهای انقلابی ایستاده و من به‌این خاطر سلاح به‌دست گرفتم. دفاعی که دارم اینست که به‌امید خدا و با یاری خلق قهرمان ایران، در تاریخ ایران ثبت خواهد شد که این اعمال نه تنها ضدانقلابی نیست، محاربه با خدا نیست، بلکه دقیقاً در جهت انقلاب است و تاریخ این‌را ثبت خواهد کرد». بعدها هم‌سلولی‌هایم برایم تعریف کردند لاجوردی در بندمان گفته بود فکر می‌کنید او را اعدام می‌کنیم که قهرمان شود زیر کابل او را له می‌کنیم. به روایت محمد رضا آشوغ که هنگام انتقال به جوخه‌ی اعدام فرار کرد و نامش در کتاب آیت‌الله منتظری آمده توجه کنید:
 
 http://www.pezhvakeiran.com/pfiles/mohammad_reza_ashoogh.pdf]
 
بعد از رسیدن حكم چه می‌شد؟ 
 
آوایی: هیچی... یك عده زندانی شده و یك سری اعدام می‌شدند. به خاطر تعداد بالایشان به سلول‌هایشان می‌رفتند و شبانه صدایشان می‌كردند جهت رفتن به میدان تیر و وصیت نامه می‌نوشتند و تلفن می‌كردند به خانواده شان و واقعاً امكان ملاقات نبود چون خطر اغتشاش بسیار بالا بود.
سوار اتوبوس‌ها و مینی‌بوس‌های دادستانی می‌شدند و بسوی میدان اجرای احكام می‌بردندشان و بیشترشان در میدان مسلم بن عقیل اعدام می‌شدند. و جنازه‌هایشان تحویل خانواده‌هایشان می‌شد و بسیاریشان در بهشت آباد اهواز دفن می‌شدند.
 
[ایرج مصداقی: آوایی از تعداد بالای اعدامی‌ها می‌گوید. تأکید روی «تعداد بالا» با توجه به فرهنگ آوایی نشان از قتل‌عام می‌دهد و نه صرفاً اعدام چند نفر. او صحبت از «اتوبوس»‌ها و «مینی‌بوس‌»‌های دادستانی می‌کند.
 
چه بر سر كسانی كه احكام كوتاه مدت و بلند مدت حبس دریافت می‌كردند آمد؟ 
 
آوایی: والله اونها خیلی خوش به حالشان می‌شد. تمامی اونها از پنج تا پانزده سال حبس گرفتند و بقول خودشان برای دهن كجی «حبس‌شان را می‌كشیدند» و هرگاه از آنها سوال می‌شد می‌گفتند «حبس‌مان را می‌كشیم» یعنی كه آدم نشده‌ایم و این قرنطینه و ایزوله برای ما تنبیه نیست و بالاخره سر موضع می‌رویم بیرون و باز روز از نو روزی از نو و چه بسا دیدیم كه اغلبشان درست می‌گفتند و پس از پایان محكومیت و آزادی خود یا به خارج رفته و به اصطلاح جذب گروهك‌های شبح مانند متلاشی شده خود می‌شدند یا می‌گریختند و می‌رفتند به عراق و در پادگان منافقین در اشرف باقی عمر را مشغول نفاق می‌شدند! 
در كل خوش به حالشان می‌شد. از بهترین امكانات برخوردار بودند. از ورزشگاه و باشگاه بدنسازی تا سینما و استخر و كتابخانه و انواع و اقسام امكانات رفاهی. زندان فجر در واقع یك هتل مجلل بود و از انواع و اقسام روزنامه‌های خارجی و داخلی تا رادیو و تلویزیون و رستوران در اختیارشان بود و با تك تك دوستان و اعضای خانواده خود هفته‌ای یكبار ملاقات داشتند و برخی حتی با همسرانشان ملاقات شرعی می‌رفتند كه در خارج از زندان بود و در محله‌ای بنام آتیشا بود در نظامیه اهواز تا مرخصی‌های یك هفته‌ای در خانه خود و هرآنچه كه فكرش را بكنید. كسی هم بهشان سخت نمی‌گرفت و كاری به كارشان نداشتیم مگر اینكه دعوا می‌كردند. آخر می‌دانید اینها خود با خود دعواهایی داشتند و علیه هم گزارشات متعدد می‌نوشتند. منافق با فدایی، كومله با توده‌ای و...خیلی شلوغ كاری می‌كردند.
 
[ایرج مصداقی: تا پیش از این فکر می‌کردم در میان جانیان لاجوردی وقیح‌ترین‌شان است اما پس از این گفتگو متوجه شدم آوایی در دروغگویی و وقاحت روی دست او بلند شده است. به ادعاهای او راجع به «ورزشگاه» و «باشگاه بدنسازی» و «سینما» و «استخر» و «رستوران» و «هتل» و «روزنامه‌های داخلی و خارجی» توجه کنید تا به عمق این وقاحت پی ببرید. این است نتیجه و ماحصل «امید» و «اعتدال»ی که روحانی از آن دم می‌زند. ]
 
مسئولین زندان چه كسانی بودند آن موقع؟ 
 
آوایی: ببینید به دلیل كمبود نیروی متخصص ما مشتركاً هم در زندان یونسكوی دزفول بودیم و هم به اهواز می‌آمدیم اما از مسئولین وقت جناب آقای خلف‌رضایی و جناب صرامی بودند و فردی بنام مهد‌ی‌پور كه از همكاران خبره و پركار ما در آن دوران بود. ایشان تا سال هفتاد و هفتاد سه در این زندان كار می‌كردند. بعدها شمس‌الدین كاظمی و البته حاج صابر هم به ما محلق شدند و شفیعی هم مدیر داخلی زندان شد. بعدها كه مجموعه زندان فجر اهواز را ساختند زندانیان را تا سال هفتاد و پنج در آن نگاه داشتند و از زندان كارون و دیگر تخلیه شده بود.
 
از هیأتی كه جهت تصمیم‌گیری راجع به زندانیان و فتوای حضرت امام در زندان فجر بودند لطفاً بفرمایید؟ 
 
آوایی:‌ برادران راستی بودند. حبیب راستی و عزیز راستی و البته اسماعیل مهدی‌پور كه با آن یكی سعید مهدی پور نباید اشتباه گرفته شود. سعید از همكاران قدیمی بود. این افراد كسانی بودند كه منطبق بر جناب نیری و مرتضی اشراقی و قاضی مقیسه و مصطفی پورمحمدی عمل می‌كردند كه البته ایشان را به دیگر زندان‌های شهرستان هم می‌بردیم جهت تصمیم‌گیری و عفو زندانیان.
 
[ایرج مصداقی: از همه‌ی خوانندگان محترم تقاضا می‌کنم چنانچه اطلاعی از «برادران راستی و اسماعیل مهدی‌پور و سعید مهدی‌پور دارند در اختیار من قرار دهند.]
 
از زندانیان آن دوران كه محكوم به اعدام شدند كدامیك را بخاطر دارید؟ 
 
آوایی: بنده نام احمد آسخ در ذهنم حك شده است كه البته فقط بخاطر دارم به خانواده‌اش ناچاراً گفتیم كنار آب بخاك سپرده شده است ولی در اصل در مسیر سوسنگرد اهواز دفن شده است و كسی از موضوع مطلع نیست اما چون شما از حوزه آمده‌اید و قرار است این مصاحبه در دفتر حفاظت ثبت و ضبط شود، خدمتتان عرض كردم.
 
[ایرج مصداقی: از نظر من مسئولان قضایی رژیم تنها در مورد محل دفن «احمد آسخ» دروغ نگفته‌اند. بر اساس اعتراف علیرضا آوایی «بازرس ویژه رئیس جمهور» می‌توان نتیجه‌ گرفت در مورد محل دفن اعدام‌شدگان دهه‌ی ۶۰ فریبکاری شده و به خانواده‌ها اطلاعات نادرست داده شده است و می‌بایستی در جهت کشف گورهای‌ جمعی کوشید. علیرضا آوایی به خاطر فریب خانواده و پنهان‌کردن محل دفن اعدام‌شدگان دهه‌ی نیز مجرمند و بایستی پاسخگوی اعمال‌شان باشند.]
 
ایرج مصداقی ۶ شهریور  ۱۳۹۵
 
 
پانویس:
 
۱- پس از این عزل و نصب، آقایان محمد مصطفایی حقوقدان و وحید پوراستاد خبرنگار رادیو فردا مطالبی در تأیید آوایی و حسن سلوک او انتشار دادند.
همان موقع مقاله‌ی زیر را دوباره انتشار دادم و به نگاه متفاوتم در مورد آوایی اشاره کردم. امیدوارم هر دو این آقایان با خواندن این گفتگو، در داوری خود تجدیدنظر کنند و از خوانندگان و مردمی که ممکن است به خاطر اشتباه آنان دچار گمراهی راجع به گذشته‌‌ی جنایتکارانه این فرد شده‌اند، پوزش خواهی کنند.
 
 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)