بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
ایرج مصداقی

خیلی وقت بود که می‌خواستم درباره‌ی خانواده‌ی مدائن و رنجی که در سه دهه‌ی گذشته متحمل شدند چیزی به رسم وظیفه بنویسم و به سهم خودم در این دنیای قدرناشناس، قدرشان را بدانم. اعتراف می‌کنم با آن که این ادای دین مثل یک بغض در گلویم مانده بود اما دل دل می‌کردم و می‌ترسیدم به آن نزدیک شوم. بزرگی درد و بضاعت اندک من در تشریح واقعه مانع نوشتنم می‌شد.

هر بار که راضی می‌شوم چیزی در این گونه موارد بنویسم قبلاً‌ خودم را توجیه می‌کنم که «کاچی به از هیچی». به خودم می‌گویم آن‌ها کوتاهی‌ مرا به بزرگواری خود می‌بخشند.

 

 

*** 
 
 

 به عکس روبرو خیره می‌شوم، تاریخ آن فروردین ۱۳۶۰ است. آخرین بهار میهن‌مان در سی سال گذشته. محل آن شمال ایران است. جایی که دیری نپایید جنگل‌های آن خونین شد و پذیرای گورهای بی‌نام بهترین فرزندان میهن. 

 

این آخرین بهار با بچه‌ها است و بعد از آن بهار که می‌شود به هوای شکفتن دوباره‌ی بچه‌ها به بوئیدن گورهای دسته‌جمعی در بهشت زهراها و خاوران‌های میهنمان می‌شتابیم و در آرزوی بهار دوباره‌ی میهنمان با هم می‌خوانیم «کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟ چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟ (مولانا) »

 

به قامت‌های استوارشان می‌اندیشم و از زبان آن‌ها زمزمه می‌کنم:

 

«چون کوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه که برخیزم » (سایه)

 

به چهره‌هاشان بنگرید تا داستان غم‌انگیز را بازگویم.

 

از مادر شروع می‌کنم که این آخرین بهار او به همراه جگرگوشه‌هایش بود:  

 

زهرا رمضانپور دلشاد

 

در دنیا، برای او «دلشادی» تنها به نام خانوادگی‌اش مانده است. در سال ۱۳۱۷ به دنیا آمد، چهارده بهار را پشت سر نگذاشته بود که با عباس مدائن که آن روزها راننده تاکسی بود ازدواج کرد و در پانزده سالگی اولین فرزندش را به دنیا آورد. حاصل این ازدواج ۱۱ فرزند بود که مادر با مرارت بسیار آن‌ها را بزرگ کرد. (۱) زمستان‌ که می‌شد یخ حوض را می‌شکست و در سرمای سوزنده، لباس‌های بچه‌ها را که یکی دو تا نبودند می‌شست. او با آن که سن کمی داشت برای بزرگ‌ کردن بچه‌ها و رتق و فتق امور آن‌ها کمک و یاوری نداشت و مجبور بود این بار بزرگ را به تنهایی بر دوش کشد. اما ای کاش رنج مادر در همین حد بود. روزگار با او سر ناسازگاری داشت. او از تبار کسانی است که در وصف‌شان سروده‌اند: «صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم». داستان جگر‌گوشه‌هایش را که تعریف کنم با «خون دل» او آشنا خواهید شد.

 

 

عباس مدائن

  

در سال ۱۳۰۹ به دنیا آمد، ابتدا راننده تاکسی بود و بعدها به استخدام شرکت واحد اتوبوسرانی درآمد. با سیلی صورتش را سرخ نگاه می‌داشت و با کار و تلاش زاید‌الوصفی چرخ خانواده‌ی پرجمعیت مدائن را می‌چرخاند.

در اسفند ۶۰ در حمام عمومی افسریه دستگیر شد. از او فرزندش «مبشر» را که به تیم‌های عملیاتی مجاهدین پیوسته بود می‌خواستند. پیش‌تر یک فرزند او را به جوخه‌ی اعدام سپرده بودند و سه فرزندش همزمان در زندان به سر می‌بردند. هنوز از غم آن‌ها در نیامده بود که دژخیمان خودش را به زیر شکنجه بردند. انگشت دستش را شکستند که در اثر بدجوش خوردن قادر به کار با آن نیست.  مدتی زندان بود تا بالاخره دژخیمان به این نتیجه‌ رسیدند که از او به مبشر نمی‌رسند و دست از سرش برداشتند. با این حال او را به حسینیه اوین آوردند تا برای آزادی از زندان در حضور لاجوردی اعدام و دستگیری فرزندانش را تأیید کند. پاسخ‌های جالب عمو عباس به سؤال‌های لاجوردی و دست‌انداختن او، یکی از لحظه‌های به یاد ماندنی زندان در سیاه‌ترین روزهای دهه‌ی ۶۰ بود. 
 

 

داوود مدائن

 

داوود در هفتم مهرماه ۱۳۳۲ در محله نظام‌آباد تهران به دنیا آمد و دوران نوجوانی‌ و جوانی‌اش را در کوچه‌ پس‌کوچه‌های افسریه که آن‌روزها خارج از محدوده بود گذراند و همان‌جا بود که با فقر و سیه روزی مردم آشنا شد. او که فرزند بزرگ خانواده‌ای پرشمار بود برای کمک به امرار معاش خانواده در حالی که به تحصیل مشغول بود مجبور شد به کار در کارگاه‌های مختلف نیز بپردازد. به این ترتیب او درد و رنج فقیرترین اقشار اجتماع را با پوست و گوشت‌اش لمس‌‌ کرد. از همین رو بود که در سال‌های پرتلاطم دهه‌ی ۵۰ به مخالفت با رژیم شاهنشاهی برخاست و به فعالیت سیاسی روی آورد.

در مردادماه ۱۳۵۲ در حالی که سال آخر دبیرستان را می‌گذراند توسط ساواک دستگیر شد. مأموران برای دستگیری او با ماشین‌های آخرین مدلی که دیدنشان برای اهالی محل هم تازگی داشت به منزلشان هجوم آورده و پس از زیر و رو کردن خانه منتظر ماندند تا او به خانه برگردد. 

در نتیجه‌ی تجسس مأموران مقدار متنابهی دست‌نویس، اعلامیه و کتاب‌ پیدا شد که باعث محکومیت سه ساله داوود در دادگاه نظامی شد. از قرار معلوم آن روز مأموران ۳۲ نفر دیگر را نیز به همین ترتیب دستگیر کرده بودند.

داوود مانند تعدادی از زندانیان سیاسی پس از پس از گذراندن دوره محکومیت آزاد نشد و تا سال ۵۶ در زندان ماند و در حالی که کشور آبستن تحولات اجتماعی بود، تحت تأثیر فشارهای دولت کارتر و سیاست «فضای باز سیاسی» دولت وقت از زندان آزاد شد.

استقبال مردم محروم افسریه از داوود و خانواده مدائن که حالا بیش از پیش آشنای محل بود غیرقابل تصور بود. داوود علاوه بر فعالیت سیاسی، عضو تیم فوتبال کاوه بود و بخاطر خصائل انسانی و محبتی که در وجودش موج می‌زد پیش از آن که دستگیر شود هم از احترام خاصی در افسریه برخوردار بود.

تا ماه‌ها پس از آزادی داوود، مردم به دیدار او می‌آمدند. خانه غرق شادی و سرور بود. جشن و میهمانی تمامی نداشت و بهترین و شادترین روزهای زندگی مادر رقم می‌خورد.

پس از هجوم مأموران شهرداری به منطقه افسریه و خراب کردن خانه‌های خارج از محدوده که باعث بروز اعتراضات اجتماعی زیادی شد داوود این و آن‌جا مطرح می‌کرد که «بوی انقلاب» می‌آید. پیش‌بینی او دیری نپائید که به وقوع پیوست. داوود در حالی که پس از آزادی از زندان به کار در کارخانه مشغول بود در جريان قيام نقش فعالی در تسخير کلانتری 6 ميدان ثريا و زندان اوين داشت.

 

داوود در شب ۱۹ بهمن ۱۳۵۸ و در سالگرد «سیاهکل» با فرشته بوزچلو دانشجوی مبارزی که در آمریکا مشغول تحصیل در رشته مهندسی برق بود و مقارن انقلاب به ایران بازگشته بود پیوند ازدواج بست. این دو آگاهانه پیوند خود را با سیاهکل و خونی که به جنبش انقلابی ایران تزریق شد گره زده بودند.

 

بهار آزادی دیری نپایید و داوود مانند بسیاری از نیروهای سیاسی شناخته شده مجبور شد به زندگی نیمه مخفی روی بیاورد. در سال ۵۹ در افسریه این خبر به سرعت پیچید که نیروهای کمیته درصدد دستگیری داوود برآمده‌اند. گویا او در فولکس‌واگن خود وسایلی را که در جریان انقلاب به دست آورده بودند جابجا می‌کرد که مورد شناسایی مأموران کمیته قرار می‌گیرد اما آن‌ها قادر به دستگیری داوود نمی‌شوند. مردم زیادی که خبر را شنیده بودند در افسریه جمع می‌شوند. شایع می‌شود که داوود دستگیر شده است، هیاهو بالا می‌گیرد تا آن که نیروهای کمیته برادرش لقمان را که برای پیگیری وضعیت او به کمیته محل مراجعه کرده بود دستگیر می‌کنند.

به علت مشغله فراوان و شرایطی که داوود داشت دیدار اعضای خانواده با او به ندرت صورت می‌گرفت. مادر آخرین بار داوود را در مردادماه ۶۰ و پیش از دستگیری در مخفیگاه ملاقات کرد.

متأسفانه دوران زندگی خوش داوود و فرشته دیری نپایید و حسرتش بر دل هر دو تا آخرین دم حیات ماند. داوود در ۲۴ مرداد ۶۰ در حالی که سیاه‌ترین روزهای تاریخ میهن‌مان رقم می‌خورد به صورت تصادفی دستگیر شد.

 

او که هنگام رانندگی با بچه‌ای تصادف کرده و او را برای مداوا به بیمارستان رسانده بود، مرتکب اشتباه می‌شود و بدون توجه به گذشت سریع زمان و تاریک شدن هوا تا حضور خانواده‌ی کودک در بیمارستان منتظر می‌ماند. وی پس از ترک بیمارستان در یکی از ایست‌های بازرسی پاسداران که به خاطر شرایط جنگی حاکم بر کشور و به ویژه تهران، مقررات خاموشی و ایست و بازرسی اعمال می‌شد گرفتار می‌‌شود. پاسداران از آن‌جایی که در ماشین‌ وی پلاک‌ اضافی غیر از پلاک ماشین پیدا می‌کنند دستگیرش می‌کنند. داوود در ابتدا خود را سارق جا می‌زند و به همین خاطر به کمیته پل رومی برده می‌شود و سپس از آن‌جا به اوین منتقل می‌شود. با آن که هنوز مورد شناسایی واقع نشده بود به زیر شکنجه‌های وحشیانه برده می‌شود اما همچنان خود را بدون خط و ربط سیاسی جا می‌زند و در نامه‌ای که در دیماه ۶۰ برای خانواده اش می‌نویسد زیرکانه روی موضوع فوق تکیه می‌کند تا در تحقیقات محلی و بازرسی از خانه حتی‌الامکان کسی راجع به گذشته و فعالیت‌های سیاسی او حرفی نزند.

 

«سلام من داوود هستم. دستگیر شده و در اوین هستم. حالم خوب است. به برادران پاسدار متذکر شدم من هیچ‌گونه فعالیت سیاسی نداشتم. همواره در پی زندگی شخصی‌ام بودم. امیدوارم شما را در یک ملاقات ببینم.»

 

اما دیری نپایید که در اواخر اسفند ۶۰ پس از دستگیری احمد عطاءالهی (۲) مسئول چاپخانه‌ی سازمان فدائیان خلق «اقلیت» و در اثر همکاری او، موضع تشکیلاتی داوود نیز لو رفته و وی دوباره به زیر شکنجه‌های وحشیانه‌ای که این بار جنبه‌ی انتقامی نیز داشت برده می‌شود. در همین زمان عکس او با ریشی انبوه در تلویزیون نشان داده می‌شود و از او به عنوان کسی که به تازگی دستگیر شده نام برده می‌شود! داوود پس از لو رفتن مدت‌ها ملاقات نداشت تا آن که در  اوایل تابستان ۶۱ مادر به او خبر داد که صاحب دختری شده است؛ دختری که «آرزو»ی دیدنش را با خود به خاک برد.

 

داوود پس از شنیدن این خبر، شادی زاید‌الوصف خود را در نامه‌ای که از اوین خطاب به همسرش فرشته می‌نویسد بیان می‌کند:‌

 

«با سلام و درود به همسر عزیزم فرشته

فرشته جان حالت چطوره امیدوارم زندگی پربار و سالمی داشته باشی. بدون در کنار تو یکی از خواست‌های بحق من می‌باشد و از این که حدود یکسال نتوانستم زندگی مشترکی را در کنار یکدیگر داشته باشیم، باعث تأسف من و از این که کوچولویی توانسته این پیوند را تحکیم کند برای من غیرقابل توصیف می‌باشد و با شنیدن این موضوع که من  پدر و تو مادر شده‌ای تبریک می‌گویم. از طرف من کوچولو را ببوس.

قربان همیشگی و تصدقت

داوود مدائن»

 

دستخط داوود به همسرش

 

 

داوود پس از تحمل شکنجه‌های بسیار و در حالی که به خاطر صفای باطن و مقاومت دلیرانه‌اش محبوبیت زیادی نزد زندانیان وابسته به گروه‌های مختلف سیاسی داشت در آبان ۱۳۶۱ به همراه فریدون اعظمی بیرانوند که پیش‌تر سازمان «اکثریت» در اطلاعیه‌ای رسمی بخاطر دستگیری او ابراز خوشحالی کرده بود، حسین ذاکری از هواداران اقلیت و ... جاودانه شد و در قطعه ۹۴ بهشت زهرا آرام گرفت. اما رژیم تا سال بعد خبر اعدام او را به خانواده‌اش اعلام نکرد و همچنان وی را ممنوع الملاقات معرفی می‌کرد.

 
 
 
 

فرشته بوزچلو

 

داستان زندگی فرشته بوزچلو،  همسر داوود مدائن یکی از تراژدی‌های بزرگ میهن ماست که متأسفانه به دلایل

گوناگون و البته غیرمنطقی تاکنون مورد التفات گروه‌های سیاسی و محققان قرار نگرفته است. زندگی و مرگ او که می‌توانست سوژه بسیاری از شعرها و چکامه‌ها، داستان‌ها و نمایشنامه‌ها، فیلم‌ها و نقاشی‌ها باشد همچنان گمنام مانده است. اگر زندگی و مرگ دراماتیک پانته‌آ (۳) ملکه زیبای اهل شوش در دو هزار و پانصد سال پیش در «کورش نامه گزنفون» مورخ و سردار معروف یونانی، جان گرفت و در تابلوی زیبای وینسنت لوپز اسپانیایی در قرن هیجدم جاودانه شد اما زندگی و مرگ تراژیک فرشته در اثر هیچ ایرانی هنرمند معاصری انعکاس نیافت!
 
 
 
 
 
 
فرشته در سال ۱۳۳۴ در خانواده‌ای متمول در شهر نقده چشم به دنیا گشود. پدرش امیر‌ماشاءالله بوزچلو وکیل پایه یک دادگستری بود. او که پیش از انقلاب برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی به آمریکا رفته بود در روزهایی که شعله‌های انقلاب از هر سو زبانه می‌کشید درس و تحصیل را رها کرد و برای شرکت در انقلاب و یاری رساندن به مبارزات مردم به ایران بازگشت و در ۱۸ بهمن ۱۳۵۸ با داوود مدائن ازدواج کرد.

در سال‌‌های سیاه شصت وشصت و یک، فرشته در حالی که باردار بود و فراری با وجود مخاطرات بسیار و علیرغم تأکید همسرش داوود، یک پایش در تهران بود و یک پایش در کردستان. به هیچ‌وجه دلش آرام نمی‌‌گرفت همسرش در زندان باشد و  او از نزدیک در مورد او خبر نگیرد. عید ۶۱ را با چشمانی اشکبار و دلی پرخون در حالی آغاز کرد که بیش از هفت ماه از دستگیری همسرش می‌گذشت و تلویزیون رژیم عکس او را به عنوان کسی که در ضربه اسفندماه به سازمان اقلیت دستگیر شده انتشار داد.

در ۱۱ اردیبهشت ۶۱ دخترش را در سخت‌ترین شرایط به دنیا آورد و با یک دنیا آرزو او را «آرزو» نامید.

او در حالی که «آرزو» را نزد خانواده‌اش در نقده گذاشته بود پیک بین کردستان و ایران سازمان فدائيان «اقلیت» بود.

پس از اعدام داوود، او به منظور ادامه‌ی مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در کردستان ماند و بعدها با یکی از همرزمانش به نام خسرو الوند (ب- گ) ازدواج کرد.

چیزی نگذشت که «گاپیلون» (۴) رخ نمود. فاجعه‌ای که به عنوان لکه ننگی دامان جنبش «فدایی» را آلود. فرشته در موقعیت حساسی قرار گرفته بود، کاخ آروزهایش در هم شکسته بود. از اقداماتی که تحت نام «فدایی» که از رنج و خون و مصیبت امثال او آبرو یافته بود انجام می‌گرفت به جان آمده بود و متأسفانه امیدی هم به برگزاری کنگره‌ی سازمانی و رسیدگی به اموری که پرستیژ «فدایی» را تهدید می‌کرد نمی‌دید. روح حساس او تاب تحمل این همه زشتی را نداشت. اعتراضاتش بی‌پاسخ مانده بود.

او به امید ساختن «فردایی» بهتر برای مردم، خانواده‌ی متمول، زندگی راحت در آمریکا، تحصیلات عالیه، همسر، فرزند و خان و مانش را داده بود و حالا گویی «فردا» را از او گرفته بودند و او راهی به جز آن که با «با تیزترین تیغ بر برگ نازک دلش بنویسد: فردا» پیش روی خود نمی‌دید.

او برای نشان دادن زشتی فاجعه‌‌ای که از سر گذرانده بودند مرگی فجیع را انتخاب کرد تا بلکه سکوت را بشکند. اما دریغ و درد که مرگ جانکاه او نیز پژواکی نیافت. (۵)

فرشته به همراه همسرش خسرو در اواسط سال ۶۵ در حالی که افراد باقیمانده «اقلیت» تحت نظارت اتحادیه میهنی کردستان عراق در ساختمانی در سلیمانیه عراق اسکان داده شده بودند در اقدامی اعتراضی تصمیم به خودکشی گرفتند.

ابتدا قرار بود که هر دو به قلب‌شان، قلبی که برای بهروزی مردمشان می‌تپید شلیک کنند. خسرو شلیک می‌کند اما فرشته سیانورش را می‌‌خورد. خسرو جان به در می‌برد ولی فرشته مرگی جانکاه را به جان می‌خرد. در آخرین لحظات حیات، فرشته کسانی را که با شنیدن صدای تیر به بالین‌شان آمده بودند مجاب می‌کند که پیکر غرق در خون همسرش را به بیمارستان برسانند و خود در راه بیمارستان جان می‌دهد. مسئولان «اقلیت» اقدامی برای به خاکسپاری او انجام نمی‌دهند و چنان‌که شنیده‌ام پیکر فرشته مدت‌ها در سردخانه باقی می‌ماند. (۶) یکی از دوستان نزدیکم که از مقر «اقلیت» در سال ۶۸ بازدید کرده بود با حسرت و اندوه برایم تعریف کرد که ساعت و نامه‌های فرشته را که خطاب به رهبران «اقلیت» نوشته بود در انباری یافته و به همراه اسناد و مدارک زیادی از روی حسن نیت و صداقت به عنوان مدارک سازمانی تحویل حسین زهری مسئول خارج از کشور سازمان «اقلیت» که به سرعت به منجلات خیانت سقوط کرد و آوازه‌ بزهکاری‌های مختلف و پولشویی او برای رژیم در پاریس پیچید، داد.

«آرزو » کلاس پنجم بود که متوجه شد پدرش اعدام شده است. مشغول تحصیل در دبیرستان بود که خبردار شد مادرش در خارج از کشور مشغول تحصیل است ولی دیری نپایید که حقیقت را دریافت که مادرش هم نیست و در آرزوی دیدار او به مرگ لبخند زده است.  

 

لقمان مدائن

  

در آذر ۱۳۳۴ در محله نظام آباد تهران چشم به جهان گشود و پس از اخذ دپیلم در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیل به شیکاگو آمریکا رفت و در رشته مهندسی برق به تحصیل پرداخت. در همانجا بود که با سازمان چریک‌های فدایی‌ خلق آشنا شد و در صفوف کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی (اتحادیه ملی) به مبارزه با رژیم شاهنشاهی روی آورد. وی در تابستان ۵۷ و روزهای پرتلاطم آن دوران به کشور بازگشت و همراه با مردم در تظاهرات‌های خیابانی شرکت کرد و در یکی از تظاهرات‌های مشهد، بازداشت و چند روزی را در زندان به سر برد.

لقمان پس از انشعاب در سازمان چریک‌های فدایی ‌خلق به حمایت از «اقلیت» که برادرش داوود از مسئولان تشکیلات تهران آن بود پرداخت.

در تابستان ۵۹ در اعتراض به خبر بازداشت برادرش داوود که در افسریه پیچیده بود به کمیته می‌رود و فرجی رئیس کمیته که دستش از داوود کوتاه مانده بود دستور بازداشت او را می‌دهد و اعلام می‌کند تا زمانی که داوود دستگیر نشود از آزادی او خودداری می‌کنند. مأموران کمیته لقمان را تحت فشار گذاشته بودند و می‌خواستند بدانند که در ماشین داوود چه چیزی بوده که فرار کرده است و چرا ماشین او نمره نداشته است؟ لقمان عاقبت راهی اوین شد و برخلاف انتظار ماه‌ها در زندان ماند تا عاقبت با تلاش‌های مادر آزاد شد. با این حال آزادی‌اش دیری نپایید. لقمان پس از آزادی از زندان به صورت حرفه‌ای به ادامه‌ی مبارزه پرداخت و کمتر در افسریه پیدایش می‌شد.

 

لقمان در ۳۱ شهریور ۱۳۶۰ در خیابان ولی‌عصر تهران در یکی از تورهای پاسداران کمیته‌ فردوسی به همراه حسن جلالی و محمود بابایی دو نفر از رفقایش دستگیر می‌شود. آنها پیش از آن که به دام افتند متوجه وخامت اوضاع شده و یکی از همراهانشان را در چهارراه قبلی پیاده کرده بودند و قصد داشتند به جز راننده دو نفر دیگر نیز در تقاطع‌های بعدی از ماشین پیاده شوند که فرصت نمی‌یابند.

ماشین شورولت آن‌ها توسط نیروهای کمیته متوقف شده و پاسداران موفق می‌شوند یک «جلد خالی» کلت‌ کمری در آن پیدا کنند. از آن‌جایی که ماشین متعلق به «سازمان اقلیت» بود آن‌ها اطلاعی از وجود «جلد سلاح» در ماشین نداشتند و همین شد زمینه‌ای برای داستانسرایی و دروغ‌پردازی بعدی دادستانی انقلاب.

 

پاسداران کمیته، لقمان را همراه با ماشین مربوطه به خانه‌شان در محله افسریه برده و بدون آن که به وی اجازه پیاده شدن بدهند به پرسش از اعضای خانواده‌ی او می‌پردازند. پاسداران بدون آن که از دستگیری لقمان حرفی بزنند در مورد محل اختفای او و شغل و درآمدش پرس و جو می‌کنند. لقمان با تیزهوشی به جای آن که پاسداران را به محل زندگی خود رهنمون کند آن‌ها را به خانه‌‌ پدری‌اش در افسریه می‌برد. در حالی که او مدت‌ها بود در افسریه زندگی نمی‌کرد و کمتر در آن‌‌جا آفتابی می‌شد. آخرین بار در مرداد‌ماه به افسریه آمده بود تا مادر را به ملاقات داوود ببرد.   

خانواده وقتی به کمیته فردوسی مراجعه می‌کنند متوجه انتقال او به اوین می‌شوند و به این ترتیب قادر به دیدار و گفتگو با او نمی‌شوند.

لقمان تنها ۵ روز پس از دستگیری و در حالی که ۴ روز از انتقال او به اوین می‌گذشت در روز ۵ مهر ۶۰ به جوخه‌ی اعدام سپرده شد. اعدام او آن‌هم ۵ روز پس از دستگیری، ضربه هولناکی به مادر و خانواده‌ی مدائن وارد کرد.

از هنگامی که خانواده مدائن متوجه‌ی دستگیری داوود شده بودند، بچه‌ها هر روز در روزنامه‌ها به دنبال نام حمزه کریمی می‌گشتند. داوود پیش‌تر به آن‌ها گفته بود که در صورت دستگیری از این نام استفاده خواهد کرد.

آن روز هم مثل روزهای قبل بچه‌ها در میان نام اعدام‌شدگان با کنجکاوی و دلهره دنبال نام حمزه کریمی می‌گشتند که به نام لقمان مدائن برخورد می‌کنند.

غم از دست دادن لقمان برای مادر که به جان دوستش داشت و میان بچه‌ها رابطه‌ی نزدیک‌تری با او داشت به حدی سنگین بود که افسریه نیز با دیدن حال او می‌گریست.

مردم از سراسر افسریه دسته دسته به خانه‌ی آن‌ها می‌آمدند. خانه را خود چراغانی و غرق‌ گل کرده بودند. ابتکارشان ساده بود. هرکس گلدا‌ن گلش را به خانه مدائن آورده بود. مأموران کمیته (عمو عباس) را خواسته و او را تهدید کرده بودند که مراسم را تعطیل کند. اما عمو عباس به تهدید‌ها وقعی نگذاشته بود. عکاسی «رام» در افسریه عکس او را بزرگ کرده بود.

وقتی خانواده به خاوران رجوع می‌‌کنند متوجه می‌شوند شب گذشته ۷ نفر را مأموران خاک کرده‌اند. «مبشر» که سر پر شوری داشت برای اطمینان تصمیم به نبش قبر می‌گیرد اما با مخالفت خانواده روبرو می‌شود. عاقبت ۴-۵  روز بعد، او همراه با تعدادی از بستگان، نیمه شب به خاوران رفته و نبش قبر می‌کنند و با دیدن جنازه متوجه علامتی که لقمان روی شانه‌اش داشت می‌شوند.

 

لقمان در وصیت‌نامه‌‌ی پرشوری که پیش از مرگ در اوین نوشته یک بار دیگر بر عشق خود به مردم محروم و آرمان کارگران تأکید می‌کند:  

 

«آن‌جا که مبارزه طبقاتی است، یعنی ستیز است بین خلق‌های تحت ستم و امپریالیسم جهانی بسرکردگی آمریکا و تضاد بین کار و سرمایه. ایستادن مرگ است. اگر چه در زیر شکنجه چند لحظه‌ای ایستادم ولی لنگ لنگان خود را کشاندم. من نایستادم زیرا که سکون جز قوانین این مبارزه نیست. من همراه با دو رفیق دیگرم در خیابان دستگیر شدیم و یک جلد خالی کمری همراه داشتیم. آرمان من، آرمان مردم خارج از محدوده. آرمان کارگران، پینه بدستان، صورت سوختگان و دهقان است. در راه آن جان باختیم. مقداری کتاب دارم بعدها از آن برای کتابخانه عمومی استفاده نمائید تا در اختیار نونهالان باشد.

سلام بر مادرم. سلام بر غمخوارم و سلام بر پدرم. سلام بر دست پینه‌بسته‌اش. درود من بر شما اگر چه همیشه دوستتان داشته‌ام ولی به خاطر شرایط جامعه به خاطر وجود فقر و بدبختی و شدت آن بر توده‌های مردم که شما نیز جزیی از آنانید اجباراً دوست داشتن شما را به درجه بعدی موکول کردم و امیدوارم که زندگی شما در جوار زندگی مردم محروم همگی با هم بهبود یابد.

دوستدار شما و دوستدار زحمتکشان لقمان مداین.

 

به تمام دوستان همرزمان سلام مرا برسانید. یاد همه شهیدان راه آزادی و استقلال گرامی باد.

 

۵ مهر ۱۳۶۰

 

 لقمان مداین»

 

وصیت نامه لقمان

 

او که حدس زده بود جنایتکاران برای توجیه اعدام او و رفقایش (۷) چه داستانسرایی‌ها که نخواهند کرد در وصیت‌نامه کوتاه و آگاهانه خود با تأکید بر این که همراه با دو رفیق دیگرش به اتهام داشتن «یک جلد خالی کمری» دستگیر شده است، با زیرکی پرده از ریاکاری و پرونده‌سازی جنایتکاران بر می‌دارد.

 

دستگاه قضایی جنایت‌کاران در اطلاعیه مطبوعاتی خود اعمال زیر را به دروغ به لقمان نسبت داد:‌

 

«لقمان مدائن، فرزند عباس عضو جریک‌های فدایی خلق اقلیت مسئول تدارکات نظامی- مالی سازمان، مسئولی اداره چندین تیم عملیاتی شناسایی و تدارکاتی، به جرم مبارزه مسلحانه جهت سرنگونی جمهوری اسلامی، تهیه اتومبیل، اسلحه، پول و مهمات برای سازمان، شناسایی افراد حزب‌اللهی، مغازه‌ها، بانک‌ها، اتومبیل‌ها و مراکز انتظامی و نظامی و سرقت مسلحانه.» روزنامه اطلاعات دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۶۰

 

روزنامه اطلاعات دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۶۰

 

لازم به ذکر است که سازمان فدائیان خلق «اقلیت» در سال ۶۰ عملیات نظامی از این نوع در دست اجرا نداشت. جنایتکاران بصورت کلیشه‌ای اتهامات مربوط به هواداران مجاهدین را به او و رفقایش منتسب کرده‌اند.

 

 

انوشیروان (مبشر) مدائن

 

متولد اول مهر ۱۳۴۱بود. با آن که سنی نداشت در دوران انقلاب به شدت فعال بود. در روزهای منتهی به انقلاب مدتی پیدایش نبود. خانواده همه جا را برای پیدا کردن او زیر پا گذاشته بودند که ناگهان با یک موتور و یک سلاح یوزی پیدایش شد. همه‌ی محل جشن شادی به پا کرده بودند.

دیری نپایید که کمیته‌های انقلاب تشکیل شد و مبشر به کمیته پیوست. همان موقع بود که دستش تیر خورد و انگشتش از کار افتاد. سری پرشور و دلی بزرگ داشت؛ مدتی پایش را در یک کفش کرده بود که برود فلسطین. در سال ۵۸ بود که با فروش نشریه مجاهد و شرکت در متینگ‌های مجاهدین به هواداری از این سازمان روی آورد.

مبشر بعد از اعدام لقمان و نبش قبر او و مشاهده پیکر درهم‌شکسته‌ی‌ برادرش سوگند یاد کرد که تا آخرین دم حیات در مبارزه با رژیم کوشا باشد و انتقام خون او و دیگر فرزندان میهن را بگیرد. با این نیت بود که به تیم‌های نظامی مجاهدین پیوست و در شرایط خونبار پس از ۳۰ خرداد دمی از تلاش باز نایستاد. او در رویای رسیدن به آزادی و عشق به مردم  از سوختن نپرهیزید و چون شعله برافروخت.
 
 
 
در همان سال ۶۰ فرجی رئیس کمیته افسریه که کینه‌ی ویژه‌ای از خانواده‌ی مدائن داشت به او و برادر کوچکترش نادر ایست می‌دهد. مبشر فرار می‌کند و نادر دستگیر و به اوین منتقل می‌شود.

مبشر پس از دو سال زندگی مخفی و حضور در تیم‌های نظامی مجاهدین بالاخره در آذر ۶۲ دستگیر می‌شود.   به خاطر ضربات مهلکی که تشکیلات مجاهدین متحمل شده بود وی به لحاظ مالی و امکاناتی در شرایط بسیار سختی به سر می‌برد. یک بار که پدرش را دیده بود گفته بود نه جا دارم و نه پول. او در این دوران به همراه یکی دو نفر دیگر به خانه‌‌ی عمه‌اش می‌رفت و پاسداران که به این نکته واقف شده بودند برای دستگیری او در خانه کمین می‌کنند. مبشر بی‌خبر از همه جا در حالی که در زیر زبان سیانور داشت و مسلح به کلت بود هنگام حضور در خانه، به ایما و اشاره‌های ساکنین خانه توجهی نمی‌کند و به دام می‌افتد؛ وقتی سیانورش را می‌بلعد که دیر شده بود. پاسداران ‌آنقدر با ضربات مشت به شکمش می‌زنند که همانجا بالا می‌آورد و سپس با تزریق ضد سیانور مانع مرگ او می‌شوند.  

او در ۲۸ شهریور ۶۴ پس از تحمل دو سال شکنجه و آزار و اذیت به جوخه‌ی اعدام سپرده شد. روز قبل از اعدام به او و خانواده‌اش ملاقات حضوری می‌دهند. چیزی که در سال‌‌های ۶۴ به بعد برای مدتی در زندان مرسوم بود. وقتی عمو عباس، مبشر را بغل می‌کند به پدرش می‌گوید که این آخرین دیدار است و عنقریب او را اعدام خواهند کرد.

فردای آن روز وقتی اعضای خانواده به بهشت زهرا می‌روند، متوجه‌ می‌شوند که مأموران اطلاعات در حال خاکسپاری او هستند. خاکی که پذیرای او شده بود هنوز داغ بود. مبشر در قطعه ۱۰۶ بهشت زهرا در کنار امیر پیرهادی(مجاهد)، غلامرضا لعلی (مجاهد)، احمدرضا شعاعی‌نائینی( در ارتباط با چریک‌های فدایی خلق در سال ۵۰ دستگیر و تا ۵۷ در زندان بود.)، جمشید سپهوند (شانزده آذر)، غلامرضا امشاسبند (مجاهد) و... آرمیده است.  (۸) 

   

 

 
 

 

 
لیلا  مدائن

 

در فروردین ۵۰ متولد شد. در یک کلام کودکی نکرد. با بچه‌های هم سن و سالش بازی نکرد. خیلی زود با غم و اندوه آشنا شد و سوزش «داغ» را با تمام وجودش احساس کرد. مبشر که اعدام شد طاقتش طاق شد. در دوران نوجوانی به سر می‌برد؛ غم مبشر آرام و قرار او را ربوده بود. هر هفته با مادر رضایی جهرمی که آن موقع سه فرزندش «کاووس، بیژن و بهنام» (۹) اعدام شده‌ بودند و خواهرش، عروس‌ مادر بود به بهشت زهرا و خاوران می‌رفت. خودش می‌گفت دیگر نمی‌مانم. می‌خواهم بروم و انتقام مبشر و برادرانم را بگیرم. او که در خانواده‌ی پرجمعیت‌شان تنها یک خواهر کوچکتر از خود داشت از همه سو تحت فشار بود و همین به عصیان او کمک می‌کرد.

با آن که می‌توانست مدتی صبر کند و به صورت قانونی پاسپورت گرفته و به ترکیه برود و از آن‌جا به مجاهدین بپیوندد ترجیح داد همراه با پیک مجاهدین به صورت غیرقانونی از کشور خارج شود؛ غافل از آن که کانالی که از آن استفاده می‌کرد آلوده بود. او و زهرا نیاکان که برادرش حسین را در کشتار ۶۷ از دست داده بود در اواخر پاییز ۶۷ عزم سفر کردند و از طریق یکی از مادران که فرزندش را در کشتار ۶۷ از دست داده بود و در بهشت زهرا با او ‌آشنا شده بودند به پیک مجاهدین وصل شدند. کسی از نحوه‌ی دستگیری آن‌ها اطلاعی ندارد اما از قرار معلوم آن‌ها با آن «مادر» به سلامت تا زاهدان می‌روند و در آن‌جا دستگیر و بعد هم سر به نیست می‌شوند. دستگاه امنیتی رژیم به منظور استفاده مجدد از توری که گسترده بود از دستگیری «مادر» مزبور خودداری می‌کند. (۱۰)

جنایتکاران که پس از بیرون آمدن از «کشتار ۶۷» به تأسی از جوخه‌های مرگ آرژانتین و شیلی، مسئولیت دستگیری، شکنجه و اعدام فعالان سیاسی را نمی‌پذیرفتند، مسئولیت دستگیری و اعدام زهرا و لیلا  را که هنوز ۱۸ ساله هم نشده بود به عهده نگرفتند تا همه چیز را در هاله‌ای از ابهام نگاه دارند. تنها جرم لیلا، تعلق به خانواده مدائن و تلاش برای خروج غیرقانونی از کشور بود.

 

***

درد و اندوه خانواده مدائن به همین‌جا ختم نمی‌شود.

نادر و روزبه هم سال‌های زیادی را در زندان گذراندند. نادر به اتهام هواداری از اقلیت ۶ سال را در زندان‌های اوین، قزلحصار و گوهردشت گذراند و روزبه نیز در دو نوبت بیش از سه سال در زندان به سر برد. محسن کوچکترین پسر مادر نیز که خدمت سربازی را می‌گذراند در اردیبهشت ۱۳۶۷ در حالی که به همراه دو سرباز دیگر فارغ از هیاهوی جنگ، در دشت‌های زیبای کردستان به چیدن گل مشغول بود روی مین می‌روند. دو نفر همراه او کشته می‌شوند و محسن غرق در خون باقی می‌ماند. از آن‌جایی که دیر به او می‌رسند پزشکان مجبور می‌شوند پایش را از بالای زانو قطع ‌کنند.

 

***

 

مادر، مانند بسیاری دیگر از مادران که عزیزانشان در بهشت زهرا و خاوران آرمیده‌اند، شب جمعه که می‌شود نمی‌داند به بهشت زهرا رود یا خاوران؟ سراغ داوود و مبشر رود یا که لقمان؟ او بعد از گذشت ۲۲ سال هنوز نمی‌داند بر کدام گور گمنام، غربت لیلایش را بگرید.

 

او سال‌ها همچون بسیاری خانواده‌ها که عزیزانشان در زندان‌های مختلف تهران اسیر بودند، نمی‌دانست به اوین مراجعه کند یا قزل‌حصار و گوهردشت؟ دنبال کار همسرش باشد یا فرزندانش؟ حسرت پای از دست رفته فرزندش را بخورد و یا به دنبال خبری از «لیلا»ی دلش و مونس جانش باشد؟

مادر هر بار که بهار می‌شود به آخرین بهار با بچه‌ها می‌اندیشد و بهار بی‌بچه‌ها را در خاوران و بهشت زهرا به سوگ می‌نشیند. مادر تا به امروز ۲۸ بهار را بدون بچه‌ها پشت سر گذاشته است. با این همه رنج و اندوه، مادر می‌تواند «دلشاد» هم باشد؟
 

بهار بی‌بچه‌ها

 
 
  
 
من در حیرتم، مادر وقتی به عکس بالا می‌نگرد چه می‌کشد؟ بهار بدون بچه‌ها را چگونه تحمل می‌کند؟ چه کسی می‌تواند مرحمی بر دل او بگذارد؟

 

وای از روزی که بند از دل پرآتش مادر و مادرانی چون او گشوده شود، چه کسی می‌تواند سیل گدازانی را که جاری می‌شود مانع گردد. 

 

ایرج مصداقی

 

بهار ۸۹

 

www.irajmesdaghi.com

 

irajmesdaghi@yahoo.com

 

 

پانویس:‌

 

۱- سیامک، فرزند سوم مادر، از همان ابتدا حزب‌اللهی شد و لباس روحانیت به تن کرد و هم اکنون در «سازمان تبلیغات اسلامی» مشغول خدمت به دستگاه ولایت فقیه است. چگونه یک برادر با شناختی که از صفا و صمیمیت و صداقت برادران و خواهر نوجوانش داشت می‌تواند چنین جنایاتی را هضم کند و از «رحمت» و «مهر» و «عطوفت» و «شفقت» دین حاکمان سخن بگوید و دست محبت بر سر فرزندانش بکشد و چشم بر رنجی که مادر و پدر پیرش می‌کشند ببندد بر من پوشیده است. 

 

۲- احمد عطاءاللهی فرزند تقی اهل خرم‌آباد پس از دستگیری در اسفند ماه ۶۰ در زیر شکنجه دوام نیاورد و به همکاری با بازجویان و شکنجه گران پرداخت. وی مأموران رژیم را به سر قرار یدالله گل مژده    (نظام)، احمد غلامیان لنگرودی (هادی)، محمد رضا بهکیش ( کاظم)، از رهبران اقلیت برده و موجب کشته شدن آن‌ها در ۲۴ و ۲۵ اسفند ۶۰ شد.  وی مدت‌ها در شعبه‌های بازجویی به همکاری با بازجویان می‌پرداخت و عاقبت ۲۹ آذر ۱۳۶۳ به جوخه‌ی اعدام سپرده شد.

 

۳- پانته‌آ زنی بسیار زیبا و همسر آبراداتاس پادشاه شوش در میان غنایمی بود که مادی‌ها پیشکش نزد کوروش می‌آورند. کوروش وقتی از شوهردار بودن پانته‌آ آگاه می‌شود حتی از دیدار او سرباز می‌زند تا مبادا در دام عشق او گرفتار آید و او را به همسرش پس ندهد. کورش پانته‌آ را به آراسپ یکی از دوستان و سرداران خود  می‌سپارد تا از او نگهداری کند. 

آراسپ عاشق این زن که در زیبایی نمونه نداشت می‌شود و قصد گام‌گیری از او می‌کند. پانته‌آ به ناچار از کوروش درخواست کمک می‌کند. آراسپ به شدت شرمنده می‌شود و در ازای کار زشتی که انجام داده بود از کوروش می‌خواهد به او اجازه دهد تا به دنبال آبراداتاس رود و او را به سوی ایران فرا بخواند.

آبراداتاس وقتی‌که ماجرای جوانمردی کوروش را می‌شنود به ایران می‌آید و برای جبران خدمات کوروش برخود لازم می‌بیند که در لشکر او خدمت کند.

آبراداتاس سرداری لشکر کوروش در حمله به مصر را به عهده می‌گیرد و در این جنگ کشته می‌شود. پانته آ به بالای جسد او می‌شتابد و به شیون وزاری می‌پردازد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می‌کند که  مواظب باشند او کار دست خودش ندهد . در پی غفلت ندیمه، پانته‌آ خنجری که همراه داشت را در سینه خود فرومی‌کند و در کنار جسد شوهرش جان می‌سپارد. هنگامی که خبر به کوروش می‌رسد ندیمه نیز از ترس خود را می‌کشد.

در لغت‌نامه دهخدا ذيل عنوان «پانته آ» و نيز در «کوروشنامه گزنفون» و تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا اين داستان نقل شده است.

 

۴- در غروب ۴ بهمن ۱۳۶۴ نیروهای سازمان‌ چریک‌های فدایی خلق ایران «اقلیت» به بهانه‌ی عدم برگزاری کنگره‌ی دوم سازمان توسط کمیته‌مرکزی سه نفره‌ی اقلیت و «تحصن و نشست» در مقر رادیو صدای فدایی در روستای گاپیلون واقع در کردستان عراق بر روی یگدیگر آتش گشودند و پنج نفر از رفقای خود به نام‌های کیکاووس درودی(عباس پرولتر)، اسکندر، کاوه، سعادت محمدی(هادی) و محمد پیرزادۀ جهرمی(محمدفرانسه)، را کشته و ۶ نفر را زخمی کردند. متأسفانه پس از گذشت یک رفع قرن هنوز اسامی کامل قربانیان این فاجعه انتشار نیافته است.

این درگیری با وساطت نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق و خلع‌سلاح طرفین پایان یافت. درگیری خونین 4 بهمن، انشعابی نابود کننده را به دنبال داشت و باعث حداقل ۴ انشعاب در جناح‌های مختلف این سازمان شد. سازمان فدایی - اقلیت بعد از این حادثه بطور کامل تجزیه شد و به محافل کوچکی در  خارج از کشور تنزل یافت.

 

۵- این تراژدی دردناک و سکوت حول و حوش آن را مقایسه کنید با خبر خودکشی منصور خاکسار و انعکاس گسترده آن در سایت‌های خبری و اطلاعیه‌های گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تا متوجه شوید که اشکال فقط در سیستم حکومتی کشور ما نیست. 

توهین تلقی نشود با این حقیقت تلخ باید کنار آمد که ما در خیلی زمینه‌ها نیاز به خانه تکانی داریم. 

 

۶- متأسفانه هیچ‌یک از گروه‌های سیاسی ایرانی تاکنون به مسئولیت خود در ارتباط با خودکشی نیروهای تحت‌امرشان که در اثر سرخوردگی و یا حرکتی اعتراضی انجام گرفته اعتراف نکرده‌اند.

 

۷- «حسن جلالی فرزند سعید با نام مستعار فرهاد عمودی فر عضو چریک‌های فدایی خلق اقلیت به جرم تشکی تیم‌های سازمانی جهت شناسایی عملیات، شناسایی مناطق مختلفه، سرقت مسلحانه اتومبیل‌ها و مغازه‌ها‌، تهیه سلاح و امکانات مالی برای سازمان و معاونت مسئول تدارکات نظامی مالی سازمان. 

 

محمود بابایی فرزند جواد با نام مستعار رضا عضو چریک‌های فدایی اقلیت به جرم شرکت در چند فقره سرقت مسلحانه اتومبیل‌ها و مغازه‌های مردم بیگناه، تشکیل تیم‌های سازمانی و سرپرستی خانه‌های تیمی. »

 

روزنامه اطلاعات دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۶۰

 
۸- غلامرضا امشاسبند در کنار مبشر آرمیده و سنگ قبر هم ندارد. برادر دیگر او مهدی در جریان کشتار ۶۷ در قم اعدام شد و برادر بزرگشان ابوالفضل که در دوران شاه ۳ سال زندان بود در جریان عملیات فروغ جاویدان در مرداد ۶۷ کشته شد. مهدی در اواخر سال ۶۶ به منظور ایجاد تسهیلاتی در راه آزادی‌اش به قم انتقال یافت، اما در جریان کشتار ۶۷ جزو ۵ زندانی بود که در قم اعدام شد. در این زندان تنها مهدی زندیه به دلیل نفوذ پدرش که  امام جمعه ماهشهر بود اعدام نشد.
 

۹- فرزند دیگرش منوچهر در کشتار ۶۷ جاودانه شد و مادر رضایی جهرمی در مردادماه ۸۵ در حالی که از مزار بچه‌ها برمی‌گشت در زیر چرخ‌های اتوبوس شرکت واحد جان داد. حمید دیگر فرزند مادر بیش از هفت سال زندان بود.

 

۱۰- بعدها دستگاه اطلاعاتی از همین تور برای دستگیری‌ تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله جواد تقوی‌قهی، سیامک طوبایی، حسن افتخارجو، محمد سلامی و ... که در سال ۶۸ در مرخصی از زندان و یا پس از آزادی قصد خروج از کشور را داشتند، استفاده کرد. کلیه افرادی که در این تور دستگیر شدند اعدام شدند. اما جنایتکاران از پذیرش مسئولیت دستگیری و اعدام آن‌ها خودداری کردند. در جلد ۴ کتاب «نه زیستن، نه مرگ» به طور مشروح موضوع آن را شرح داده‌‌ام.

 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا)
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)