ورشکستگی چهل سال حکومت ولایی، بر آمدن نام و جایگاه بزرگِ و دست نیافتنیِ زنده یاد احمد کسروی
کورش گلنام

 

بخش نخست

 احمد کسروی 1324 ـ 1269

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این بررسی تنها فرازهایی ازاندیشه ها و زندگی زنده یاد کسروی را در بر دارد. در باره هر بخش از کار و کوشش او می توان کتابی جداگانه نوشت.

پیروزی اندیشه های کسروی بر کهنه پرستان

نگارنده از رسیدن به چهل سالگیِ حکومت آخوندهای تبهکار حاکم و ورشکستگی کامل اندیشه های آنان نه تنها در برابر مردم ایران که در برابر همه جهانیان، بنام پیروزی اندیشه های افشاگرانه و جسورانه زنده یاد احمد کسروی، که نامش هم اکنون نیز همچنان لرزه بر اندام آخوندها می اندازد، یاد می کند. در چهل سالگی شکست حکومت فاسد و تبهکار  آخوندها، افشاگری های این مرد درستکار و اندیشمند در باره این کاسبکاران، پس از هفتاد سال از ترور دهشتناک او، امروز همچنان می باید در گوش ما زنگ بزند و بیش از هر زمان دیگری بر ارزش کوشش های پی گیر او در افشای بی پایگی و بی مایگی اندیشه های آخوندهای ولایی و امام زمانی که به بهای جانش پایان یافت، پی برده باشیم. هر چه در باره این اندیشمند، پژوهش گر، نویسنده، تاریخ نگارِ مو شکاف و پُر کار، درباره میهن دوستی و عشق به پیشرفت، سربلندی ایران و مردم ایران، پاکی، شرافت، درستکاری و بی باکی این مرد بزرگ، نوشته شود باز کم است. نگارنده نمی خواهد بُت سازی کند زیرا این درسی است که خود کسروی به ما آموخته است ولی به راستی باید گفت که او پیرو درست اندیشه: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک بود گر چه چون هر انسان دیگری گاه بری از اشتباه هم نبود.

***

اینک پس از چهل سالِ ایران سوزِ حکومتِ آخوند ها، باید نام این رادمرد دلیر تبریزی را که تا پیش از ترور وحشیانه اش، سال ها با اندیشه ها، خرافه ها و داستانسرایی های دروغین مذهبی و تبلیغ گورستانی و ویرانگر آخوندها جنگید، آن ها را افشا نمود و به ما مردم هُشدار داد که دنباله رو آخوندها نباشیم، هر روز به خود یاد آور شده و گرامی بداریم. آنچه که او بیش از یک سده پیش فریاد می زد، امروز همه به چشم خود شاهدش شده و ردپاهایِ وحشتناکش را برجامعه نیمه ویران خود به روشنی می بینیم.  

فرازهایی کوتاه از زندگی زنده یاد کسروی

"من هرگز دوست نداشته بودم که مردی شناخته گردم و نامم به زبانها افتد. ولی چون خواه و ناخواه افتاده بسیار بجا می بود که تاریخ زندگانیم را خودم بنویسم که نیاز نباشد دیگران بپرسند و بجویند و چیزهایی از راست و دروغ بدست آورند.....

در چند سال پیش در یکی از روزنامه های مصر ستایش هایی از من کرده و دانش هایی بسیاری را که من نمیدانم به نامم نوشته. از جمله مرا داننده بیش از ده زبان شناسانیده بود در حالی که چنان نیست و من جز چند زبان ترکی و فارسی و عربی و انگلیسی و ارمنی نمی دانم و آنگاه دانش من "زبان شناسی" بود نه زبان دانی". 

از پیش گفتار او بر کتاب "زندگی من" منتشر شده در سال 1323، سالی پیش از ترورش. بازچاپ انتشاران مهر(*)، آلمان 1377  (یاد آور شود که در این مقاله در همه برگرفته ها از نوشته هایِ کسروی، هیچ گونه دگرگونی نه در جمله بندی ها، نه در واژه ها، نه در نشانه گذاری ها و نه در انشای آنها انجام نگرفته است.)

همین چند جمله، روایتِ "شاخه درخت هر چه بارش بیش، خمیده تر است" را در فروتنی و درستکاری این اندیشمند پاک نهاد ایرانی، در برابر چشم ما قرار می دهد. اشاره شود که او گذشته از دانستن زبان هایی که خود نام برده، زبان "اسپرانتو" را نیز آموخت و به عضویت انجمن اسپرانتو در آمد حتا آن را تدریس کرد. خط و زبان پهلوی(پارسی میانه) را نیز آموخته و در این باره پژوهش کرده و کارنامه اردشیر بابکان را از پهلوی به فارسی بر گردانده بود. در زیر نویس 2، برگ 13  کتابِ : "سرنوشت ایران چه خواهد شد" (زیرنویس های پیشگفتار )، چاپ 1377، آلمان، انتشارات مهر، آمده است که کسروی زبان های آسوری و فرانسه را نیز می دانسته است.

* در سال های پیشین، انتشارات مهر در آلمان، آقای جعفر مهرکانی کار ارزنده ای کرده و شماری از کتاب های کسروی را باز چاپ و منتشر نموده است.

زندگی کسروی، سراسر پژوهش و بررسی

او در هر مجالی، آنی از پژوهش، پرسش گری، خواندن و نوشتن  کوتاهی نمی کرد و در دوران زندگی پُر فراز و نشیبِ کوتاه 55 ساله ولی بسیار پُر بار خود، کارهای درخشانی، نزدیک به هفتاد جلد کتاب فارسی و عربی از خود بیادگار نهاد. یکی از مهمترین هایش دو جلد کتاب انقلاب مشروطیت است که از بهترین، دقیقترین و مورد اعتماد ترین سندها در باره انقلاب مشروطه و رویدادهای آن روزگار است. این نکته نیز بسیار قابل توجه است که در زمان آغاز انقلاب مشروطه، کسروی تنها 16 سال داشته است. از همین امر می باید به درک، دانایی، تیز هوشی، تیز بینی، آینده نگری، چیره دستی و توانایی او در گرد آوری همه رویدادهای هر روزه آن دوران همراه با عکسهای بی مانند با داوری های ریز بینانه و منصفانه او، پی بُرد. او در هر جا که به کار و مأموریت رفت با تاریخ، فرهنگ و زبان محلی آن جا نیز آشنا و گاه در باره آن ها پژوهش کرد و نوشت. 

ـ کسروی در تاریخ هشتم مهرماه 1269 هجری شمسی در محله "هکماوار" تبریز زاده  و در 20 اسفند 1324 در سن 55 سالگی در کاخ دادگستری به شکلی وحشیانه به ضرب گلوله و 27 ضربه کارد وسیله فداییان اسلام، که آغاز کار و شکل گیری گروهشان در حقیقت برای از میان برداشتن زنده یاد کسروی به وجود آمد، ترور شد.

روایت یک شاهد از ترور

روایت یک شاهد از ترور کسروی و منشی و یار جوانِ او حدادپور و رویدادهای پس از آن؛ منتشر شده در بی بی سی، بر گرفته از پژوهش بسیار ارزشمند ناصر پاکدامن: "قتل کسروی".

http://www.bbc.com/persian/iran/2012/03/120307_l44_kasravi_murder_witness.shtml

سخنی با هم میهنان بهایی

یک برداشت نادرست

در وبسایتی از هم میهنان بهایی، نوشته ای خواندم که در آن نویسنده از کسروی به سبب مخالفتش با کیش بهایی، بد نوشته و او را نکوهش نموده بود. من به هم میهنان بهایی چند نکته را در باره زنده یاد کسروی یاد آور می شوم:

1 ـ کسروی خدا باور بود و خود را مسلمان می دانست ولی نه تنها قشری نبودکه حتا بی پروا  وحی، نارسایی ها در قرآن، بینش محمد و ساخته ها در مذهب شیعه همچون جریان کربلا را هم به نقد و پرسش  گرفت، چه رسد به باورهای دیگر. خدای او خدای خرد، همآن خدای "جان و خردِ" فردوسیِ بزرگ بود، نه خدای آخوندها و مولوی و سعدی. کسروی در آغاز کتابش "در پیرامونِ خرد" می نویسد:" گرانمایه ترین چیزی که خدا به آدمیان داده"خرد" است. خرد شناسنده نیک و بد و راست و کج و سود و زیانست." خدای کسروی و فردوسی هیچ همگونی و نزدیکی با خدایِ قهار، خون ریز و شکنجه گرِ آخوندهای ریاکار حاکم و دیگر تبهکاران اسلامی چون داعش ندارد. او پرسش گری خستگی ناپذیر در همه زمینه ها و درباره همه باورها بود. اگر کسروی  پیشرفت های علم و دانش امروز را می دید، با شناختی که از خمیره و بُن مایه جستجو گر و پرسشگر او بر جاست، شاید باور به خدا را نیز به کناری می نهاد.

 2 ـ چون جستجو گر، حقیقت جو و حقیقت گویی بی باک بود، دشمنانی یافت که بدترین آنها آخوندها بودند که در برابر دانش، بینش، استدلاهای او احساسی جز درماندگی، خواری و زبونی نمی کردند و تنها راه را، چون همیشهِ تاریخِ ننگینِ خود، در کشتن و نابودی او دیدند. زنده یاد کسروی، یک بند در حال خواندن و پژوهش و به شدت اهل گفت و گو و استدلال بود. در هر موردی که سخن می گفت پیش از آن بررسی و پژوهشی کرده بود. بنا بر این، او با پیشینه و تاریخ بهاییت به خوبی آشنا بود.

 3 ـ در بخش نخست "زندگی من" بند 21 زیر تیتر:"گفتگویی که با بهاییان میداشتیم" به کوتاهی توضیح می دهد که چگونه با بهاییان رفت و آمد داشته و به بحث و گفت و گو می نشسته است:

" در هکماوار که ما می نشستیم هم بهاییان و هم ازلیان می بودند، و چون چند تن از ایشان به فرشبافی یا بفرشفروشی پرداختندی با پدرم آشنایی داشتندی و هم پدرم با آنان مهربانی نمودی و بارها بخانه ما آمدندی و بارها ما به خانه آنان رفتیمی. از اینرو من سخنان ایشان را بسیار شنیده بودم. سپس نیز که داستان حداد رخداد[شیخ حسن حداد یار دوان مدرسه کسروی که بهایی شده و سپس از آنان جدا شده بود] و او فرائد و دیگر کتابها را بمن داد و همه را نیک خواندم. می باید بگویم تاریخ باب و بها و ازل را نیک شناخته ولی در میان دو چیز سازش نیافته بودم. از یکسو جانفشانیهای بسیار مردانه بابیان نخست ـ ملا حسین بشرویه ای و حاجی ملا محمد علی بارفروش و ملا محمد علی زنجانی و قرة العین و حاجی سلیمانخان و دیگران ـ که جای گمان است که آمیغهایی[حقیقت هایی] را دیده و در راه آنها می بوده که به چنان جانبازیهای مردانه می کوشیده اند، و از یکسو نوشته های باب که هیچ معنایی نداشته و رویهمرفته بآشفته گویی ماننده تر می بوده. این یک چیستانی دردل من شده بود."  برگ 65 "زندگانی من"، چاپ 1377، آلمان، انتشارات مهر، جعفر مهرکانی

می بینیم که کسروی بدون پشتوانه و آگاهی به بحث نمی نشسته است. در دنباله همین نوشته، او گفت و گوی خود به شکل پرسش و پاسخ را در خانه یکی از مبلغان بنام آن دوره بهایی، بنام "منیر دیوان" می آورد که خود سند گویایی است بر باور او به بحث و گفت وگو، نه  دشمنی و کینه جویی.

4 ـ یک نمونه روشن تر و گویاتر از رواداری او در برابر بهاییان را می توان در برگ های  112 ـ107 "رندگانی من"  زیر تیتر "باز گفتگو با بهاییان" خواند و دیدکه او چگونه با دوتن از بزرگان بهایی آن زمان در تهران بنام های : " حاج میرزا عبدالحسین آواره و سید شهاب فارانی" در چند نوبت به گفتگو می نشیند، در خانه آنها مهمان می شود و با آنها شام می خورد. در همین جا در آغاز سخنانش به روشنی می گوید: " من بهایی نیستم و نخواهم بود ولی با بهاییان نیز دشمنی نمیدارم و نخواهم داشت

5 ـ کسروی با مادی گرایی نیز مخالف بود ولی همو بود که وکیل گروه 53 نفر که شماری از آن ها پیرو ایده کمونیستی و مادی گرا بودند، شد (گاه به نادرست همه 53 را پیرو مرام کمونیستی نامیده اند که چنین نبوده و نگارنده در مقاله ای در باره 53 نفر، به این مورد پرداخته است). دفاع جانانه او از این گروه در دادگاه دوران رضا شاه مشهور است. در همین راستا او بعدها سران حزب توده آن روزگار را نیز به بحث دعوت می کرد.

6 ـ کسروی سیاست فرقه دمکرات آذربایجان و پیشه وری را هم محکوم می کرد ولی زمانی که مجلس چهاردهم وکالت پیشه وری را که با رأی بالا به عنوان نماینده نخست از تبریز برگزیده شده بود، رد کرد، کسروی این رفتار مجلسیان را به سختی بباد انتقاد  گرفت.

7 ـ پذیرفتن وکالت تسخیری او از رکن الدین مختار رئیس شهربانی دوران رضا شاه و پزشک احمدی، که به سبب پیشینه های سیاهی که از آنها تصویر شده بود و کمتر وکیلی جرأت داشت دفاع از آنان را بعهده بگیرد، نیز از کارهای تاریخی اوست.  

 این چند نکته تنها شمه ای کوتاه از روش و منش زنده یاد کسروی در برخورد با مخالفانِ باورهای خود بوده است. با شناخت از زندگی او، می توان ادعا نمود اگر او امروز و در زمان ما می زیست و ستمگری های شرم آور و فراموش ناشدنی حکومت اسلامی را بر بهاییان می دید، جزو نخستین کسانی می بود که پرچم مخالفت با آن و پشتیبانی از بهاییان را بر می افراشت.

بنا بر این، در داوری این اندیشمند و پژوهشگر بزرگ ایران، باید زندگی و نوشته ها و کوشش های او را از همه سو ارزیابی کرد تا به داوری درستی دست یافت.

در باره کسروی، پژوهش های مهم و یگانه اش بسیار نوشته شده است و من نیازی به نام بردن از همه آن ها ندارم. تنها برای تاکید خود بر یگانه بودن، گذشته از کتاب انقلاب مشروطه، سه نمونه دیگر می آورم: یکی پژوهشی بنام "شهریاران گمنام" است که بررسی بیش از "یکصدو پنجاه خاندانی" است که پس ازسال سی ام هجری، که سال مرگ یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی تا سال 1303 که تاریخ بر افتادن قاجاریه می باشد را در بر می گیرد. خاندانهایی که یا" به استقلال یا نیمه استقلال" پادشاهی کردند. بنا بر همین پژوهش ارزنده: از میان این خاندانها:

 "تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادرشاه را می توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان،سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهیان، خوارزمشاهیان، قره قویونلویان، آق قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچکدام سراسر ایرانرا زیر فرمان نداشتند. آندیگران هم جز خاندان های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند. چه بسا بوده که در یک زمان ده پادشاه مستقل در ایران حکمروا بوده اند." برگ "ج" مقدمه کتاب

در همین کتاب فراوران از شعر بهره گرفته است زیرا در آن ها نقشی تاریخی را دیده و تفسیر نموده است. چه از زبان شاعران عرب در باره جنگ با ایرانیان که معنای آن ها را نیز آورده است و چه از شاعری چون قطران تبریزی که بیش از همه از شعرهای او در این کتاب سود برده و یا به نوشته کسروی از دیگری "استاد سخنور نظامی گنجه ای". این نشان می دهد که او با اصل سرودن شعر مخالف نبوده بلکه با صوفیگری و شاعران صوفی مسلک هم خوان نبوده. در این راستا است که از دیدِ خود با هر شعر و شاعری که نشانی از صوفیگری و دنیای خیال پردازی و رؤیا داشته، سر سازش نداشته است.

  از کارهایی دیگر که کمتر کسی در اندیشه اش بوده است، "آذری یا زبان باستانی آذربایجان" و "تاریخچه شیرو خورشید" بر پرچم ایران است که تنها کسروی چنین پژوهش های ژرفی در این باره ها انجام داده است. این آخرین را می توان در کتابِ "چند مقاله" او خواند.

پایان بخش نخست

در بخش دوم به کسروی و رضا شاه پرداخته می شود.

یکشنبه 21 بهمن 1397 ـ 10 فوریه 2019

کوروش گلنام

منبع:پژواک ایران


کورش گلنام

فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*چرا پیشرفت نمی کنیم؟  [2019 Feb] 
*ورشکستگی چهل سال حکومت ولایی، بر آمدن نام و جایگاه بزرگِ و دست نیافتنیِ زنده یاد احمد کسروی [2019 Feb] 
*ورشکستگی چهل سال حکومت ولایی، بر آمدن نام و جایگاه بزرگِ و دست نیافتنیِ زنده یاد احمد کسروی [2019 Feb] 
* رسیدن به هدف، آسان نیست، ولی امید هست! [2019 Feb] 
*یک و نیم سده پیشِ سوئد و ایران ‏امروز!‏  [2019 Jan] 
*در باره نامه افشاگرانه کارگر مبارز و آگاه اسماعیل بخشی و فشار بر او و خانواده اش [2019 Jan] 
*هیچ امری ناممکن نیست! [2018 Dec] 
*دندانهای تیز و برنده در پشت لبخند  [2018 Dec] 
*چرایی چهار دهه حکومت اسلامی  [2018 Nov] 
*هنوز هم مجال هست!  [2018 Nov] 
*سخنی با جوانان گروه فَرَشگَرد [2018 Oct] 
*پشتیبانی از شورای مدیریت دوران گذار [2018 Oct] 
*خود زنی [2018 Oct] 
*حکومت اسلامی، حکومتی مافیایی است، نه جمهوری!  [2018 Sep] 
* ما و «دینخویی» [2018 Aug] 
*در باره بیانیه های استمرار طلبان  [2018 Aug] 
*نیاز به یک شورایِ موقتِ رهبری/انتقالی [2018 Aug] 
*سرنوشت ایران تنها در دست ایرانی ها است [2018 Aug] 
*مردم ایران و آزادی مردم ایران روزهای سرنوشت سازی در پیش است [2018 Jul] 
*اردشیر زاهدی، عضو تازه شورایِ مصلحتِ نظامِ مقدس!‏ [2018 Jun] 
*مبارزه منفی  [2018 Jun] 
*یک ترجیع بند نخ نما!‏  [2018 May] 
*رسوایی بزرگ برای حکومت اسلامی  [2018 May] 
*اسراییل، می تواند بهترین هم پیمان ایران در منطقه باشد [2018 Apr] 
*برگی از تاریخ، هشتاد سال پس از زندانی شدن پنجاه و سه نفر [2018 Mar] 
*مخالفان بیانیه همه پرسی، خود چه پیشنهادی دارند؟ [2018 Feb] 
*خواست همه پرسی از سوی مردم، هیچ همخوانی با همه پرسی روحانی ندارد! [2018 Feb] 
*براندازی همیشه همراه با خشونت نیست [2018 Feb] 
*در برون مرز، امیدی به یک اُپوزیسیونِ همآهنگ نیست!‏ [2018 Feb] 
*روحانی همچنان درتوهم و اجرای نمایش ! [2018 Feb] 
*خیزش سراسریِ مردم و شگردهایِ فرصت طلبان/هوشنگ امیر احمدی را بیشتر بشناسیم [2018 Jan] 
* واقعا باید خون گریست! [2018 Jan] 
* چرا مردم بنام رضا شاه شعار می دهند؟ [2018 Jan] 
*مردم جان‌فشانی می‌کنند ولی نیاز به سازماندهی درست دارند [2018 Jan] 
*در تنگنا ها ست که آدم ها بهتر مَحَک می خورند در باره نوشته تازه عباس عبدی [2018 Jan] 
*در قانون اساسی آینده ایران، دین رسمی نخواهیم داشت. [2017 Dec] 
*قهرمانان مَسخ شده [2017 Dec] 
*این دیگر دو رویی و نیرنگ نیست بلکه جنگی است علیه ‏بی گناهان [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی (بخش سوم) [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ»(1) درباره کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی [2017 Oct] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]