با نامهنگاری عصایِ دستِ رژیم نشوید!
بهروز ریحانی
هفده تن از «فعالان سیاسی» طی نامههایی به رئیس جمهوری آمریکا، رئیس جمهوری اسلامی ایران و «سرداران سپاه پاسداران و صاحب منصبان جمهوری اسلامی» خواهان پایان جنگ شدند.
نامه به رئیس جمهوری آمریکا
این گروه از فعالان سیاسی در آغاز نامه به دونالد ترامپ مینویسند:«بهنظر ما اهدافی که در آغاز منازعه اعلام کردهاید، یعنی پایان دادن به برنامهٔ هستهای ایران و خنثیسازی تواناییهای موشکی آن، اکنون تحقق یافتهاند». اما بلافاصله در پاراگراف بعدی چنین میافزایند:«هدف اعلام شدهٔ بر چیدن سازوکارهای سرکوبگرانهٔ یک رژیم بنیادگرا که سالها مردم ایران را در تنگنا قرار داده و ثبات منطقه را نیز به خطر انداخته بود».
امضاکنندگان نامه، که گویا متوجه تناقض خود نشدهاند، در ادامه مینویسند:«تحولات اخیر، از جمله حذف علی خامنهای و تضعیف ابزارهای سرکوب داخلیِ رژیم، اهداف اصلی که مبنای این درگیری بودند عملاً محقق شدهاند».
معلوم نیست که اهداف اصلی آمریکا در این جنگ، برنامهٔ هستهای و موشکی جمهوری اسلامی بوده یا برچیدن سازوکارهای سرکوبگرانه و تضعیف ابزارهای سرکوبِ رژیم؟
اما:
۱ - اهداف نخستین و اصلی آمریکا و اسرائیل در این جنگ نابودی برنامه هستهای و موشکی رژیم بود، اما برای مردم ایران در کنار این اهداف مهمترین و عاجلترین هدف همانا سرنگونی تام و تمامِ جمهوری اسلامی بوده و هست. مردم ایران خواستهشان از این جنگ چیزی نیست جز سرنگونی حکومت.
۲ - امضاکنندگان نامه بدون ارائهٔ هیچ سند و مدرکی برنامه هستهای و موشکی رژیم را پایان یافته میدانند در حالی که جمهوری اسلامی روزانه در حال موشکبارانِ اکثر کشورهای منطقه است که حتی درگیر جنگ هم نیستند و تاکنون در چندین مورد مناطق غیرنظامی این کشورها را با موشک هدف قرار داده است.
چهارصد و شصد کیلوگرم اورانیوم غنیسازی شده کماکان در کنترل دستان ناپاک و خطرناک همین رژیم است، آژانس بینالمللی انرژی اتمی کاملاً از این مسأله آگاهی دارد.
۳ - نامهنگاران مدعی هستند که با حذف علی خامنهای و تضعیفِ ابزارهای سرکوبِ داخلی اهداف جنگ عملاً محقق شده است، حال آنکه پاسدار احمدرضا رادان، فرمانده کل نیروی انتظامی، محسنیاژهای، رئیس گوشخوارِ قوهٔ قضاییه، و دیگر سردمداران نظامی، امنیتی و مداحانِ پاچهخوار نظام، روزانه مردم ایران را تهدید به دستگیری و حبس و اعدام میکنند تا مبادا خیزشهای مردمی مانند دی ماهِ ۱۴۰۴ شکل بگیرد و رژیم را از بنیان براندازد.
این گروه از فعالان سیاسی در بخش دیگری از این نامه مینویسند:«ما نگران آن هستیم که ادامهٔ سرسختی جمهوری اسلامی روی سیاستهای قبلیاش ممکن است به از دست رفتن جانهای بیگناهِ بیشتری از مردم ایران و نابودی داراییها و زیرساختهای ملی کشورمان بیانجامد».
اولاً طبق آماری که جمهوری اسلامی تاکنون از جان باختن غیرنظامیان طی ۱۹ روز جنگ منتشر کرده است، ۱۴۰۰ تن از هموطنانمان جان خود را از دست دادهاند اما حکومت شقاوتپیشهٔ فقط طی چند روز — طبق گفته رئیس جمهوری آمریکا — ۳۲ هزار نفر از هموطنهای ما را سلاخی و به خاکوخون کشید. ثانیاً حکومت جمهوری اسلامی و تمامی سردمداران و وابستگانش در ۴۷ سال گذشته تنها رسالتشان «نابودی و غارت داراییها و زیرساختهای ملی کشورمان بوده و هست» و چنانچه این رژیم از این جنگ جان سالم به در ببرد تردید نکنید که به چپاول ایران و کشتار و سرکوب بیشترِ مردم خواهد پرداخت و هر آنچه از زیر ساختهای مملکت باقی مانده را خرج ساخت موشک و پهپاد و دستیابی به بمب اتم خواهد کرد.
امضاکنندگان در نامهٔ خود خطاب به رئیس جمهوری آمریکا و بهمنظور ترساندن او و متحدین آمریکا، بهویژه کشورهای منطقه خاورمیانه، نوشتهاند:«ادامهٔ جنگ به بیثباتی، ناآرامی و خشونتهای طولانی مدت یا حتی جنگ داخلی میانجامد». چنین ادعایی دقیقاً موضع سردمداران و سیاستگذاران نظام جمهوری اسلامی است.
عباس عراقچی، وزیر خارجه رژیم، قبل و بعد از جنگ در مصاحبه با رسانههای بینالمللی دائماً جار میزند که حملهٔ نظامی به جمهوری اسلامی به بیثباتی در منطقه، جنگ داخلی و در نهایت تجزیهٔ ایران منجر خواهد شد.
علی لاریجانی، رئیس سابق شورای عالی امنیت ملی، پیش از «نوشیدن شربت شهادت» — در مقام بالاترین عنصر امنیتی رژیم — میگفت:«هدف از این جنگ تجزیه ایران و راه انداختن جنگ داخلی است». و با این سناریویِ دستسازِ رژیم در سطح منطقه و همچنین از کشورهای همسایه یارگیری کند و در همان حال مداحان، بسیجیها و حزبالهیها و چماقداران وابسته به رژیم را حول ادعای پوچ و بیاساس جنگ داخلی و تجزیه ایران گرد هم آورد، بلکه بتواند آنها را برای سرکوب مردم تحریک و سازماندهی کند.
نامه به مسعود پزشکیان و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
امضاکنندگان این نامه، خواسته یا ناخواسته، با نوشتن نامه خطاب به مسعود پزشکیان (که در این رژیم جز دلقکی در دست سپاه نیست) و «سرداران سپاه پاسداران» (که همگی جنایتکار، دزد و غارتگراند) عملاً آب در آسیاب جمهوری اسلامی ریختهاند.
این گروه در نامه به پزشکیان مینویسد:«ما بر این باوریم که مسئولان کنونی کشور میتوانند و باید با تصمیماتی سنجیده و مسئولانه از منافع ملی پاسداری کرده و زمینهای برای همبستگی فراهم آورند».
البته جای تعجب ندارد که از عروسک خیمهشب بازی نظام — پزشکیان — خواهان پاسداری از منافع ملی هستند، چرا که برخی از امضاکنندگان این نامه اصلاحطلبانِ شرمگینی هستند که در ضیافت مسعود پزشکیان در نیویورک حضور به هم رساندند. لابد به دلیل شرکت در همان مهمانی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود که پزشکیان معترضان قیام دی ماه ۱۴۰۴ را تروریست خطاب کرد تا سرکوب خونین آنان توسط گزمهها و پاسداران را توجیه کند. جانِ کلام امضاکنندگان این نامه خطاب به مسعود پزشکیان این است که خواهان گذار مسالمتآمیز شدهاند — ای کاش چنین گذاری میسر بود، اما این حکومت نشان داده است که کوچکترین سازگاری با اشکال و روشهای مسالمتآمیز ندارد. چنین خواستههایی از یک حکومت وحشی که به هیچ قاعده و قانونی پایبند نیست خاک پاشیدن در چشم مردم به حساب میآید.
آنها در نامه به پزشکیان از او خواستهاند:«درخواست فوری برای آتشبس از طریق مجاری دیپلماتیک با استفاده از میانجیگری کشورهای مورد اعتماد، کشور عمان، بکند.
به نامهنگاران یادآوری میشود که دولت عمان بعد از سالیان دراز میانجیگری و دلالی برای حکومت آخوندی، در حال حاضر میزبان موشکهای پرتابشدهای است که پاسداران به عنوان دستمزد به سمت کشورشان روانه میکنند.
این گروه از فعالان سیاسی در نامه به پزشکیان خواهان دوراندیشی و احساس مسئولیت ملی از او و دولتِ تحت ریاستش شدهاند و او را از غزهای شدن ایران بر حذر داشتهاند.
اولاً در حکومت ولایت فقیه، مسعود پزشکیان را در حد نخود سیاه هم به حساب نمیآورند. ثانیاً تنها دور اندیشی این حکومت، حفظ نظام منحوسشان به بهای نابودی ایران و ایرانی بوده است. اساساً مستدلاتی مانند عرق ملی و مسئولیت ملی در سیستم ولایت فقیه محلی از اعراب نداشته و ندارد.
خمینی، بنیانگذارِ این نظام، ملی بودن را بر علیه اسلام می دانست و کینهٔ حیوانیاش نسبت به دکتر محمد مصدق ناشی از همین خوی ضد ملیاش بود.
ثالثاً سناریوی غزه اساساً ناشی از سیاستهای جمهوری اسلامی بود که نه تنها غزه بلکه کل خاورمیانه را با سیاستهای مداخلهجویانه و تروریستیاش در ناامنی و وحشت فرو برده است و تا این رژیم سرنگون نشود، کشورها و ملل خاورمیانه خواب خوش نخوهند داشت.
در نامه به جنایتکاران سپاه پاسداران که آنها را «سرداران سپاه» مورد خطاب قرار دادهاند مینویسند:«با جامعهٔ مدنی و سیاسی ایران برای یک گذار کم هزینه مذاکره و توافق کنید. ایران برای همهٔ ساکنان آن است، از جمله برای شما و همفکرانتان. به اندازه سهم خود در آینده ایران نیز سهیم باشید. بخش اعظمی از مخالفان جمهوری اسلامی به فکر حذف شما نیستند».
۱ - امضاکنندگان از وحوش سپاه پاسداران خواهان مذاکره و توافق هستند که سالیان دراز فقط با چاقو، قمه، دار و درفش، گلوله و تخت شکنجه حکومت کردهاند. «سرداران سپاه» هر اعتراضی را با شدیدترین ابزار و شیوهها سرکوب کردهاند. حتی منتقدین درونی نظامشان را برای سالیان به زندان انداختهاند. همین میرحسین موسوی را که امضاکنندگان در نامه خود به پزشکیان خواهان رفع حصر او شدهاند را به دلیل اینکه در حال توافق و مذاکره با همین نظام بود را بیش از ۱۶ سال در زندان خانگی به بند کشیدهاند.
۲ - طفلک «سرداران» گردن کلفت، دزد و غارتگر از آنجایی که تاکنون حتی یک ریال به جیب نزدهاند به سهیم شدن در ایران آینده دعوت میکنند! یکی از همین «سرداران سپاه» که قرار است امضاکنندگان در آینده به او سهم بدهند پاسدار مفلس محمدباقر قالیباف است که زن و بچههایش برای خرید به خارج از کشور سفر کردند — مردم ایران سیسمونی-گیت را فراموش نکردهاند. بنابراین توصیه من به امضاکنندگان نامه این است که از جیب مبارک خودتان به سرداران چاق و چلهٔ سپاه سهم بدهید.
کمترین خواستهٔ مردم ایران محاکمهٔ «سرداران سپاه» است، لذا حاتم بخشی از کیسه مردم ایران برای سرکوبگران مردم اکیداً ممنوع است.
۳ - از قضا بخش عظیمی از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی خواهان کشاندنِ «سرداران سپاه» به پای میز محاکمه هستند تا با افشای جنایات، غارت و چپاول صورت گرفته به دست آنها در فردای آزادی ایران کسی تحت هیچ نامی نتواند برای یک دورهای شیرهٔ ملت را بکشد و میلیونها مادر و پدر و کودک را با کشتار و سرکوب عزادار گرداند.
از این روی هر فرد، جریان و گروهی که در شرایط حساس کنونی با هر شیوه و روشی، و با هر زبان و بیانی قصد جلوگیری از سرنگونی این نظام اهریمنی را دارد، باید افشا کرد.
برای مردم ایران جنگ کنونی، با سرنوشت ایران و ایرانی گره خورده است. مردم ایرانزمین به کمتر از سرنگونی و به زبالهدان انداختن این حکومت رضایت نمیدهند. چنانچه این حکومت از این جنگ قسر در برود و بماند، تردید نباید داشت که دمار از روزگار ملت آزاده ایران درخواهد آورد و روسیاهیاش برای افراد و جریاناتی میماند که در این دوران سرنوش ساز با ارائه راهکارهای انحرافی عصای دست و چوب زیر بغل جمهوری اسلامی شدهاند.
بهروز ریحانی
منبع:پژواک ایران