دلیل غیبت برخی شهرها در اعتراضات اخیر چیست؟
حنیف حیدرنژاد
نگاهی به نقشه پراکنده جغرافیائی اعتراضات اخیر که از هفتم دی ماه شروع شد، نشان می دهد که برخی شهرها و مناطق کشور در این اعتراضات حضور ندارند.
در نُه روز گذشته هیچ گزارش تصویری جدی از شهرهای کُردستان و مناطق کُردنشین، آذربایجان و مناطق آذرینشین دیده نشده است. زاهدان از روز ششم به اعتراضات پیوست. چند شهر شمالی کشور نیز از روز پنجم به بعد به اعتراضات ملحق شدهاند، اما میزان و شدت مشارکت مردم در این مناطق نیز بسیار محدود است.
با اطمینان میتوان گفت ظلم و ستم، نابرابری و فشارهای معیشتی ـ اقتصادی بر مناطقی که غایب هستند نهتنها کمتر نیست، بلکه در مواردی حتی بیشتر هم هست. این مناطق به دلیل تعلق قومی ـ اِتنیکی یا مذهبی، از ستم مضاعف رنج میبرند. بر همین اساس، پتانسیل قویتر و شدیدتری برای اعتراض علیه علی خامنهای و رژیمش در این مناطق وجود دارد. با اینوجود، غایباند. چرا؟
علاوه بر مناطق جغرافیایی فوق، غیبت کمّی برخی گروههای اجتماعی نیز ـ در مقایسه با انقلاب «زن، زندگی، آزادی» ـ جلب توجه میکند، از جمله:
زنان جوانی که در آن انقلاب روسریهای خود را آتش زده و فریاد «زن، زندگی، آزادی» سر میدادند و اغلب جلودار اعتراضات بودند، و مردان جوانی که در کنار یا پشت سر آنها دیده میشدند.
اعتراضات دانشجویان نیز در مقایسه با انقلاب «زن، زندگی، آزادی» کمتر و محدودتر است.
در عکسها یا گزارشهایی که درباره کشتهشدگان، زخمیها یا دستگیرشدگان اعتراضات اخیر منتشر شده است نیز میتوان تفاوتهایی را که با «انقلاب زن، زندگی، آزادی» به آنها اشاره شد، مشاهده کرد.
در شبکههای اجتماعی نیز آن تنوع و تکثری که در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» دیده میشد، به چشم نمیآید.
این تفاوتها از کجا ناشی میشود؟
آنچه در مجموع از بررسی الگوی جغرافیایی و اجتماعی اعتراضات اخیر برمیآید، نه فقدان نارضایتی یا ترس از سرکوب، بلکه فقدان احساس نمایندگی و مشارکت مؤثر در چشمانداز «رهبری دوران گذار» است. غیبت برخی مناطق و گروههای اجتماعی را باید بیش از هر چیز بازتاب شکافهای سیاسیِ تعمیقیافته، رفتارهای افراطی و حذفگرایانه و ناتوانی نیروهای اصلی اپوزیسیون در تبدیل قدرت نمادین به پروژهای فراگیر دانست. این وضعیت، اگر اصلاح نشود، نهتنها دامنه اعتراضات را محدود نگه میدارد، بلکه هزینههای انسانی آن را نیز بر دوش همان بخشهای فعال جامعه سنگینتر خواهد کرد.
در اعتراضات اخیر، شعارهایی که از داخل کشور در حمایت از رضا پهلوی و خاندان پهلوی داده میشود، جنبه غالب دارد. این واقعیتی است که نمیتوان انکار کرد.
انعکاسهای رسانهای، چه در تلویزیونهای بزرگ فارسیزبان و چه در شبکههای اجتماعی ـ کم یا زیاد ـ همین موضوع را نشان می دهند.
تفاوت بزرگ و آشکار اعتراضات این بار با اعتراضات از سال ۱۳۹۶ به بعد، همین است که این بار اعتراضات «رهبر» مشخصی دارد که بخشی از معترضان و مردم ایران او را صدا میزنند: رضا پهلوی.
آیا رضا پهلوی و حامیان و هواداران او بهتنهایی میتوانند جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگرش را شکست داده و در نهایت ایران را از شرّ جمهوری اسلامی رها کنند؟ به باور من، پاسخ منفی است.
حتی اگر با حمایت اسرائیل و ایالات متحده، به زیر کشیدن این حکومت عملی شود، برای ساختن ایران دموکراتیک آینده، مشارکت همه مردم ـ با همه تنوعها و با همه خواستهها و انتظارات مختلف و متفاوت ـ ضروری است.
به نظر میرسد غیبت بخشهایی از مردم ایران که تاکنون در اعتراضات شرکت نکردهاند، به این بازمیگردد که نمایندهای از خود را که خواستههایشان را نمایندگی کند، در «رهبری دوران گذار» نمیبینند.
پس از شکست گروه موسوم به «گروه همبستگی ـ مهسا» یا گروه «جرجتاون»، بخشی از سلطنتطلبان و پادشاهیخواهانِ هوادار رضا پهلوی ـ حتی در حلقه نزدیک و تیم مشاوران او ـ از موضعی «تمامیتخواهانه»، مشارکت هر نیروی دیگری را رد کرده و با اتهامزنی یا فحاشی به آنها حمله کردند. شبکههای اجتماعی در نزدیک به دو سال و نیم گذشته، صحنه بروز این رفتارها بوده است.
رضا پهلوی نیز بارها چنین رفتارهایی را تقبیح کرده و علیه «افراطگرایی»، با هر رنگ و نام و نشانی، هشدار داده است. با اینوجود، این رفتارها ادامه یافته است. کار به جایی رسیده که اگر دیگر مخالفان جمهوری اسلامی، علنی و آشکار، هژمونی و رهبری رضا پهلوی را نپذیرند، مورد حمله قرار میگیرند.
نرگس محمدی، سپیده قلیان، شیرین عبادی، توماج صالحی، مسیح علینژاد، حامد اسماعیلیون، عبدالله مهتدی و حزب او، حزب دموکرات کردستان ایران و دیگر گروههایی که از حقوق اقوام و اتنیکهای مختلف ایرانی دفاع میکنند، نمونههایی هستند که در چند سال گذشته هدف حملات هواداران افراطی سلطنتطلب و پادشاهیخواه قرار گرفتهاند. شخصیتهای دیگری که در گذشته با رضا پهلوی نزدیک بوده یا در پروژههای مختلف با او همکاری کردهاند نیز باید به این فهرست اضافه شوند.
در یکی دو سال اخیر، بارها از سوی هواداران افراطی رضا پهلوی، پوسترهای مختلفی با عکس برخی از چهرههای نامبرده، ساخته شده که در آنها این افراد هدف توهین، فحاشی یا اتهام تجزیهطلبی قرار گرفتهاند.
در سوی مقابل، از جانب مخالفان افراطی رضا پهلوی نیز فحاشی و اتهامزنی به رضا پهلوی، خانواده و خاندانش جریان دارد.
به باور من، افراطگرایان ـ در هر دو سوی این جدال ـ برنده بودهاند و بازنده بزرگ آن، مردم ایران هستند. هر اقدامی، از سوی هر فرد، نیرو، جریان یا رسانهای که به اختلافات دامن زده و مردم و مخالفان جمهوری اسلامی را در برابر یکدیگر قرار دهد، به تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی کمک میکند و در عمل، هزینه آن ـ یعنی کشتههای بیشتر در خیابانها ـ بر دوش مردم ایران میافتد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، یعنی غیبت بخشهایی از مردم ایران ـ از مناطق مختلف کشور یا از گروههای اجتماعی گوناگون ـ حاصل و نتیجه رفتارهای افراطی دو سال و نیم گذشته، از سوی افراطگرایان هر دو دسته است.
چه باید کرد؟
هر دو دستهای که در بالا به آنها اشاره شد، باید به جنگ، حمله و اتهامزنی علیه یکدیگر پایان دهند.
رضا پهلوی که میبیند اقدامات و سخنان تاکنونیاش در مهار رفتارهای افراطی هوادارانش موفق نبوده است، باید با روش و لحن دیگری با این افراطگراییها مقابله کرده و صریحتر، شفافتر و سریع تر به این موضوع بپردازد. او باید نشان دهد که تا آنجا که به شخص او مربوط میشود، هیچکس نمیتواند پشت نام او یا خاندانش پنهان شده و رفتارهای افراطی خود را توجیه کند.
در سوی مقابل، شخصیتهای برجستهای که گروههای افراطی ضدِ رضا پهلوی پشت آنها سنگر گرفتهاند نیز باید هرگونه رفتار افراطی را محکوم کنند.
رضا پهلوی بارها تأکید کرده که خود را نماد «وحدت، انسجام و همبستگی ملی» میداند و شخصیتی «فراحزبی و فرامسلکی» است. برای آنکه این گفتهها ـ فراتر از ادعا ـ دیده شده و باور و اعتماد به او افزایش یابد، لازم است تیم مشاورانش ترکیبی از نیروها و جریانهای مختلف سیاسی، اتنیکی، اجتماعی و فرهنگی باشد.
او میتواند با رهبران برخی از این نیروها و گروههای اجتماعی گفتوگوهایی را ترتیب دهد و هر طرف، با حفظ مواضع سیاسی خود، بر اساس حداقلهایی که بر سر آن توافق دارند، همکاریهای مشخص و محدود را آغاز کنند.
نجات ایران تنها با کمک همه مردم ایران ـ با همه تکثر و رنگارنگی آن ـ امکانپذیر است. از هماکنون، مشارکت مردم ـ همه مردم ـ در آینده سیاسیشان ضروری است. هواداران و حامیان رضا پهلوی، هرچند در حال حاضر قویترین صدا در میان مخالفان جمهوری اسلامی هستند، اما باید پذیرفت که تنها بخشی از جمعیت ۹۰ میلیونی ایران را نمایندگی میکنند.
فریادهای رسیده از ایران در حمایت از رضا پهلوی اکنون حتی برای مخالفان و منتقدان او نیز غیرقابل انکار است. تجربه هشت روز گذشته نشان میدهد که در «بازی قدرت و وزنکشی سیاسی»، هیچ نیرویی با رضا پهلوی قابل مقایسه نیست و نمیتواند در برابر او «عرض اندام» کند. در چنین شرایطی، نیروهای سیاسی برای مشارکت در قدرت سیاسی، خواهان تضمینهایی در ارتباط با خواستههای خود هستند؛ امری که در دنیای سیاست کاملاً شناختهشده و مشروع است.
این نیروها میکوشند از طریق دعوت یا عدم دعوت پایگاه اجتماعی خود به پیوستن یا نپیوستن به اعتراضات، به رضا پهلوی و هوادارانش نشان دهند چه وزنهای دارند، تا از این طریق به «بازی گرفته شوند» و تضمینهای لازم در ارتباط با خواستههایشان را به دست آورند.
با اینهمه، جدا از بازی قدرت در دنیای سیاست، لازم است تأکید شود: برای ایران، برای نجات ایران، و برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، و برای آنکه روند سرنگونی جمهوری اسلامی سریعتر پیش رود و جان جوانان و مردم کمتری گرفته شود، همه نیروهای سیاسی باید از خواستههای حداکثری خود کوتاه بیایند، تکثر و پلورالیسم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران را بهعنوان یک واقعیت بپذیرند و قبول کنند که «مصالحه و سازش» برای همکاری، از الزامات و ضرورتهای زندگی دموکراتیک است.
«رهبری» با خود مسئولیت و پاسخگویی میآورد. از همین رو، مسئولیتِ ایجاد زمینه گفتوگو با نمایندگان گروههای مختلف اِتنیکی، اجتماعی و فرهنگی، در درجه نخست بر عهده رضا پهلوی است. او میتواند مردم را در جریان اقداماتی که در این زمینه انجام میدهد قرار دهد، تا جامعه بهصورت شفاف ببیند و بداند که در صورت عدم پیشرفت یا شکست، کدام طرف یا چه کسانی مسئول آن هستند.
منبع:پژواک ایران
