تفاهم نامه بین ترامپ با جمهوری اسلامی؛ امتیازدهی آشکار به حکومت اسلامی
حنیف حیدرنژاد
|
کمی بعد از نوشتن مقاله زیر، رسانه ها از امضای تفاهم نامه بین ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی خبر دادند. دونالد ترامپ این سند را در کاخ ورسای در پاریس و با حضور رئیس جمهور فرانسه امضا کرد. پس از آن این سند برای حکومت ایران ارسال و مسعود پزشکیان، رئیس جمهور رژیم اسلامی، امضای خود را در کنار امضای ترامپ، بر پای سند گذاشت.
|
حنیف حیدرنژاد-- رسانه های بین المللی در ساعات پایانی روز چهارشنبه ۱۷ ژوئن/ ۲۷ خرداد، متنی را با عنوان «یادداشت تفاهم آمریکا و ایران» منتشر کردند. در چند روز اخیر هر دو طرف خود را در میدان دیپلماسی پیروز معرفی می کنند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در دو روز گذشته و در حاشیه اجلاس سران گروه هفت، بارها از این تفاهم نامه دفاع و آن را یک موفقیت نامید.
پیشتر در ماه مارس و در جریان گفتگو در اسلام آباد پاکستان رسانه های بین المللی مطالبات دو طرف از یکدیگر را منتشر کرده بودند؛ ببینید: طرح پانزده ماده ای ایالات متحده آمریکا، طرح ده ماده ای جمهوری اسلامی
تفاهم نامه ماه ژوئن تا زمان تنظیم این نوشته، از سوی منابع رسمی دولتی آمریکا و جمهوری اسلامی انتشار داده نشده است. قرار است روز جمعه ۱۹ ژوئن/ ۲۹ خرداد نماینده هر دو طرف در سوئیس با هم دیدار و آن را امضاء کنند.
اگر همین متن فعلا منتشر شده را مبنا قرار داده و آن را با شروط آمریکا و رژیم ایران که در ماه مارس/ فروردین اعلام کرده بودند مقایسه کنیم، مشخص می شود که دونالد ترامپ به میزان بسیار زیاد از خواسته های خود عقب نشینی و به جمهوری اسلامی امیتازات زیادی داده است.
در این تفاهم نامه از یک «توافق نهائی» که قرار است بفاصله ۶۰ روز بعد از امضای تفاهم نامه حاصل شود صحبت و بسیاری از جزئیات به آن احاله داده شده است. ایالات متحده آمریکا ممکن است ادعا کند که نباید یاداشت تفاهم فعلی را مبنا قرار داد و باید منتظر آن توافقنامه ماند. اما پُر واضح است که جمهوری اسلامی دنبال زمان خریدن است و آتش بس یا هرگونه تنفس به او کمک خواهد کرد تا نیروی جنگی و سرکوب خود را بازسازی کند. امتیاز های داده شده و مشوق های مالی-اقتصادی، در همین حدی که در این «تفاهم نامه» آمده است، نوعی سوخت رسانی به ماشین جنگ و سرکوب رژیم محسوب می شود.
الف) آمریکا در کجا عقبنشینی کرده است؟
در مارس، گزارشها حاکی بود که آمریکا خواهان موارد زیر بود:
• توقف کامل غنیسازی ایران؛
• خروج یا انتقال همه ذخایر اورانیوم غنیشده؛
• محدودیت برنامه موشکی؛
• محدودیت یا پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی؛
• بازگشایی تنگه هرمز؛
• محدودیتهای گسترده امنیتی و منطقهای.
در مورد غنیسازی: آمریکا از موضع «غنیسازی صفر» به موضع «غنیسازی قابل مذاکره» رسیده است. این را باید مهمترین عقبنشینی واشنگتن دانست.
در بند ۹ آمده است: «تا زمان دستیابی به توافق نهایی، ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران توافق میکنند وضعیت موجود حفظ شود. جمهوری اسلامی ایران وضعیت فعلی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد و ایالات متحده آمریکا هیچ تحریم جدیدی اعمال نخواهد کرد و نیروهای اضافی در منطقه مستقر نخواهد ساخت.»
در بند فوق عبارت «ادامه وضعیت فعلی برنامه هستهای»، به این معنی است که رژیم می تواند همچنان به غنی سازی ادامه دهد.
در بند ۸ آمده است: «جمهوری اسلامی ایران مجدداً تأکید میکند که سلاح هستهای تهیه یا تولید نخواهد کرد. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران توافق کردهاند که درباره سرنوشت مواد غنیشده ذخیرهشده، مطابق سازوکاری که به صورت متقابل مورد توافق قرار خواهد گرفت و بر اساس جدول زمانی ذکرشده در بند ۷، تصمیمگیری کنند؛ حداقل روش مورد نظر، کاهش غنای این مواد در محل و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی خواهد بود. دو طرف همچنین توافق کردهاند که درباره موضوع غنیسازی و سایر مسائل مورد توافق مرتبط با نیازهای هستهای جمهوری اسلامی ایران، بر پایه چارچوبی رضایتبخش که در توافق نهایی مورد توافق قرار خواهد گرفت، گفتوگو کنند....»
در این بند، رژیم در مورد تهیه یا تولید سلاح هسته ای «تعهد» نداده، بلکه «تاکید» کرده است. این از همان بازی های جمهوری اسلامی است که برای خود راه فرار باز گذاشته است، زیرا «تاکید» بر موضوعی، الزام حقوقی ایجاد نکرده و قابل تعبیر و تفسیر می باشد.
در همین بند، کاهش غنی سازی(و نه توقف صفر درصد) مشروط به اجرای بند ۷، یعنی لغو تحریم ها می باشد.
در مورد ذخایر اورانیوم: ترامپ پیوسته بر خروج کامل مواد غنیشده از ایران صحبت می کرد، از جمله می گفت: "میرویم آنجا و آنها را از ایران خارج می کنیم". اینک از «کاهش غنا در داخل ایران تحت نظارت آژانس» صحبت می شود. تجربه سال های گذشته به خوبی نشان داده که رژیم ایران چگونه آژانس و بازرسان آن را بازی داده و با بهانه تراشی مانع کار آنها می شود. این، امتیاز مهمی از سوی آمریکا به رژیم ایران است.
در مورد نیروهای نیابتی: در یاداشت تفاهم ژوئن بر خلاف شروط اعلام شده در ماه مارس، در مورد نیروهای نیابتی رژیم هیچ چیز آورده نشده است. این هم یک امتیاز دهی بزرگ دیگر به رژیم محسوب می شود. اما فراتر از آن در بند یک آمده است:
«بند ۱- ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و متحدان آنها در جنگ جاری، با امضای این یادداشت تفاهم، پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبههها، از جمله در لبنان، را اعلام میکنند و متعهد میشوند که از این پس هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند و از تهدید یا توسل به زور علیه یکدیگر خودداری نمایند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند. توافق نهایی، پایان دائمی جنگ در تمامی جبههها، از جمله در لبنان، و سایر مفاد این بند را تأیید خواهد کرد.»
در این بند دو بار تفاهم با رژیم ایران با «جنگ در جبهه لبنان» پیوند داده شده است. به این ترتیب آمریکا عملا قیومیت جمهوری اسلامی بر لبنان را پذیرفته است. این، حاکمیت ملی دولت لبنان بر سرزمینش را نفی کرده و یک مانع تراشی بر سر راه اسرائیل در مقابله با جنگ افروزی های حزب الله محسوب می شود. این بند نه تنها امتیاز به جمهوری اسلامی است، بلکه نیروهای نیابتی در منطقه و حتی نیروهای جهادی سُنی که به رژیم ایران وابستگی ندارند را نیز تشویق می کند به «مقامت» و مبارزه خودشان ادامه دهند. این یک هدیه بزرگ به حزب الله لبنان و حماس در غزه است که به جنگ افروزی و تروریسم خود ادامه دهند.
در مورد برنامه موشکی: در این مورد در یاداشت تفاهم ماه ژوئن هیچ چیز آورده نشده است؛ یک عقب نشینی بزرگ از سوی آمریکا و پشت کردن به متحدش اسرائیل و دیگر متحدان عرب در منطقه خلیج فارس که رژیم با موشک به آنها حمله کرد.
در مورد تنگه هرمز: آمریکا پیشتر بر «بازگشائی کامل تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بین المللی» تاکید می کرد. حال آنکه در تفاهم نامه ماه ژوئن آمده است:
«بند ۵- جمهوری اسلامی ایران پس از امضای این یادداشت تفاهم، با بهکارگیری حداکثر تلاش خود، ترتیبات لازم را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون دریافت هزینه و صرفاً برای مدت ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس فراهم خواهد کرد. تردد کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد و با توجه به ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و همچنین مینروبی توسط جمهوری اسلامی ایران، ظرف ۳۰ روز به وضعیت عادی بازخواهد گشت. جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان وارد گفتوگو خواهد شد تا در هماهنگی با سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس، اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را مطابق حقوق بینالملل قابل اعمال و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز تعریف کند.»
وارد کردن عبارت «خدمات دریایی» یک امتیاز به جمهوری اسلامی است. در ابتدای این بند «عبور و مرور ایمن کشتی های تجاری بدون دریافت هزینه صرفاً برای مدت ۶۰ روز» پذیرفته شده است. یعنی بعد از آن دست رژیم برای باج گیری- که آن را دریافت عوارض و خدمات دریایی می نامد-، باز خواهد شد. پس از این باید منتظر بود که حوثی ها نیز در تنگه باب المندب چنین درخواستی مطرح کنند.
ب) امتیازهای مالی- اقتصادی آمریکا به جمهوری اسلامی
در بند۱۰ تفاهم نامه ژوئن، ایالات متحده آمریکا متعهد میشود که «بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم و تا زمان لغو تحریمها، وزارت خزانهداری آمریکا معافیتهای لازم را برای صادرات نفت خام ایران، فرآوردههای نفتی و مشتقات آنها و تمامی خدمات مرتبط، از جمله تراکنشهای بانکی، بیمه، حملونقل و غیره صادر کند.»
در بند ۱۱ آمده است: آمریکا متعهد میشود «با اجرای این یادداشت تفاهم، وجوه و داراییهای مسدودشده یا محدودشده جمهوری اسلامی ایران را به طور کامل در دسترس استفاده قرار دهد.»
در بند ۷نیز می خوانیم ایالات متحده آمریکا متعهد میشود «تمامی انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران، از جمله قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تمامی تحریمهای یکجانبه آمریکا، اعم از اولیه و ثانویه، را بر اساس جدول زمانی مورد توافق و به عنوان بخشی از توافق نهایی لغو کند.»
در بندهای فوق همه اهرم های فشار اقتصادی که در چند دهه گذشته برای ایجاد محدویت بر روی رژیم ایران ایجاد شده بود برداشته می شود. امتیاز دهی ترامپ به جمهوری اسلامی در همینجا متوقف نمی شود، بلکه ایالات متحده آمریکا در بند ۶ «متعهد میشود همراه با شرکای منطقهای، یک طرح قطعی و مورد توافق متقابل با حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تدوین کند. سازوکار اجرای این طرح، به عنوان بخشی از توافق نهایی، ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد. تمامی مجوزها، معافیتها و اجازههای لازم برای انجام معاملات مالی مرتبط، از سوی ایالات متحده آمریکا صادر خواهد شد.»
پ) عقب نشینی های جمهوری اسلامی
در مورد عقب نشینی یا کوتاه آمدن های رژیم می توان بطور تیتروار بر موارد زیر اشاره کرد:
• اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و کنترل آن؛
• غرامت جنگ؛
• تضمین عدم جنگ؛
• رفع کامل تحریمها؛
• پذیرفتن عدم تولید سلاح هسته ای. اگر چه رژیم نسبت به آن «تعهد» نداده، بلکه فقط بر آن «تاکید» کرده است، اما اینکه در یک سند رسمی در همین حد هم موضوع را بپذیرد، نوعی کوتاه آمدن محسوب می شود.
شکست در میدان ایدئولوژیک- تبلیغاتی
اگر چه تا اینجا، آمریکای ترامپ بیشتر از رژیم عقب نشینی کرده است، اما بزرگترین عقب نشینی رژیم که حتی می توان آن را نوعی پذیرش شکست در عرصه ایدئولوژیک- تبلیغاتی دانست، این است که رژیم به مذاکره مستقیم با آمریکا تن داد. خامنه ای پیوسته بر عدم مذاکره با آمریکا بویژه آمریکای ترامپ- که قاسم سلیمانی را کشت - تاکید می کرد. حال آنکه در جریان جنگ چهل روزه خود خامنه ای نیز کشته شد. در چنین وضعیتی مذاکره مستقیم و دیدار قالیباف با جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، برای امضا تفاهم نامه -که قرار است در ژنو انجام شود-، تمام شعارها و ادعاهای ضد آمریکائی رژیم را نقش بر آب می کند. این موضع گیری می تواند در میان مدت در سطوح رهبری جدید رژیم و نیز در بدنه حامیان آن شکاف ایجاد کند.
در پس همه عبارت سازی های دیپلماتیک، مواضع تاکنونی رژیم در قبال آمریکا، نظام را ضعیف تر از گذشته خواهد کرد. رژیم بین پافشاری بر شعارهای ایدئولوژیک یا کوتاه آمدن های بیشتر باید انتخاب کند. فرصت شصت روزه- از امضای تفاهم تا تنظیم یک توافقتامه-، رژیم را با چالش و تضادهای زیادی درگیر خواهد کرد.
آسیب دیدن اعتبار ترامپ
جنگ اخیر و تفاهمنامه ترامپ با جمهوری اسلامی – حتی اگر اقدامی تاکتیکی برای کاهش فشارهای داخلی باشد – به اعتبار او بهشدت آسیب زده است، زیرا:
- او به مردم ایران پیام داد: «بروید مراکز و ساختمانهای دولتی را تصرف کنید، کمک در راه است» و گفت: «اگر رژیم ایران اعدامها را آغاز کند، حمله خواهیم کرد»، اما به آنچه وعده داده بود، پایبند نماند.
- او پیوسته باراک اوباما و جو بایدن را به دلیل امضای «توافق بد» با جمهوری اسلامی مورد حمله قرار میداد، اما اکنون خود به «تفاهمی بدتر» تن داده است.
- در حالی که کشورهای عربی منطقه خلیج فارس از سوی جمهوری اسلامی با پهپاد و موشک مورد حمله قرار گرفتند، ترامپ هیچ اقدام بازدارنده جدی و مشخصی که نشاندهنده دفاع از آنها باشد، انجام نداد. این امر میتواند به بیاعتبار شدن جایگاه او نزد این کشورها منجر شود. حتی فراتر از شخص ترامپ، ممکن است این کشورها در آینده، به جای همکاریهای دفاعی ـ امنیتی با آمریکا، به سراغ کشورهای دیگری بروند.
- ترامپ بارها ادعا میکرد که هر زمان اراده کند، میتواند تنگه هرمز را باز کند، اما عملاً در این زمینه ناکام ماند. توانمندی آمریکا از نگاه کشورهای دیگر، بهویژه چین، بهشدت آسیب دیده و ایالات متحده در معادلات بینالمللی با دست خالیتری مواجه شده است.
ترامپ شاید در دنیای تجارت فردی موفق باشد، اما تجربه جنگ با جمهوری اسلامی نشان داد که او در عرصه سیاست بینالملل، استراتژی نظامی و هدایت جنگ، رهبری بسیار ضعیف است و نمیتوان روی او حساب کرد.
چشم انداز آینده کوتاه و میان مدت
ترامپ اگرچه در چارچوب تفاهم نامه ژوئن در برابر رژیم بسیار کوتاه آمده، اما معلوم نیست که در جزئیاتی که قرار است در توافقنامه گنجانده شود چه خواهد کرد. شاید ترامپ با پذیرش سرزنش بخاطر این تقاهم تامه به دنبال خزیدن زمان برای خود است تا بر مشکلات داخلی اش سرپوش بگذارد و ممکن است بعد از انتخابات کنگره در نوامبر، موضع کاملا متفاوتی اتخاذ کند.
می توان انتظار داشت که او از سوی هم حزبی هایش، سیاستمداران در حزب رقیب و نیز از سوی رسانه ها برای این همه کوتاه آمدن در برابر جمهوری اسلامی به شدت مورد حمله و انتقاد قرار بگیرد. حتی معلوم نیست که آیا همه افراد کابینه، بویژه مارکو روبیو، وزیر خارجه، مواضع تاکنونی را تائید کرده و کماکان حاضر باشند در کنار ترامپ بمانند. می توان انتظار داشت که تا انتخابات کنگره در نوامبر امسال در آمریکا، موضع گیری های ترامپ در قبال حمهوری اسلامی نسبت به آنچه تا کنون بود تغییر کند.
در این میان نباید اسرائیل و نارضایتی این کشور از مواضع ترامپ در قبال رژیم ایران را نادیده گرفت. می توان انتظار داشت سیاستمداران اسرائیل با آنچه تا کنون از ترامپ دیده اند سیاست خود را مورد بازنگری قرار داده و تا آنجا که به مقابله با رژیم ایران بر می گردد سیاست مستقل تری از آمریکا را در پیش بگیرند.
آینده تحولات سیاسی مرتبط با جمهوری اسلامی به «تفاهم نامه» فعلی ختم نمی شود. این، سرفصل تغییر و تحولات جدیدی خواهد شد که اگر چه هنوز بطور روشن نمی توان آن را پیش بینی کرد، اما نظر به ماهیت جمهوری اسلامی و شناختی که از آن وجود دارد می توان انتظار داشت که بعد از یک دوره کوتاه آرامش، تلاطم های جدیدی که حتی می توانند دور تازه ای از درگیری های نظامی را با خود به همراه بیاورند شروع شوند.
در کنار همه عوامل مرتبط با آینده ایران، باید به نقش عامل داخلی، یعنی مردم ایران نیز اشاره کرد. کوتاه آمدن، امتیاز دادن یا مماشات با رژیم حاکم بر ایران از سوی دولت های غربی، ماهیت این رژیم را تغییر نخواهد داد. مردم ایران این را به خوبی می دانند. جنگ مردم ایران با این رژیم وابسته به عوامل خارجی نیست. اگر چه حمایت خارجی و مداخله بشردوستانه می تواند هزینه ای که مردم ایران برای عبور از این رژیم می پردازند را کم کند، اما با یا بدون چنین حمایتی، مردم ایران نبردشان برای آزادی خود و بازپس گرفتن ایران از این رژیم جنایتکار را ادامه خواهند داد.
منبع:پژواک ایران
