از همان زمان، تمامیت رژیم خط و سیاست جدیدی را شروع کرد. دستگاه تبلیغاتی بر شیپور «ای ایران» دمید، شهردار تهران و دیگر شهرها به سراغ اساطیر ایرانی رفته و آنها را به شکل مجسمه یا بیلبورد در مراکز شهر برپا کردند، امامجمعهها از تقویت حس ملیگرایی سخن گفته و اینکه باید این حس ملی را در خدمت اسلام [نظام حاکم] قرار داد.
هدف این بود تا این خط جدید «فرصت»ی باشد برای نظام؛ برای جذب نیروهای مخالف، برای ایجاد چنددستگی بین مخالفان و مردم و برای آنکه رسانههای غربی روایت رژیم را بازتکرار کنند؛ اینکه: مردم با حکومت هستند.
سیاست جذب از سوی بالاترین مقامات حکومتی
گام بعدی، ارتباط با افراد شناختهشده، چه در داخل و چه خارج کشور، بود تا با ورود به میدان عملی این کارزار ـ تحت لوای دفاع از ایران و میهن و زیرساختها ـ به یاری جمهوری اسلامی بیایند. منظور، متهم کردن این افراد به وابستگی به جمهوری اسلامی نیست، بلکه توضیح این موضوع است که فارغ از اینکه نیت آن افراد چه بوده، حاصل حرف یا عمل آنها در «خدمت» به نظام حاکم است.
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت پزشکیان، در گفتگویی اظهار کرد: برای کسانی که صدای ما هستند اینترنت فراهم می کنیم.
از آن زمان، نزد بسیاری از ایرانیان، اینترنتهای معروف به «سیمکارت سفید» به «سیمکارت خونین» معروف شد.
تلاشهای فاطمه مهاجرانی به همینجا محدود نشد. او به دنبال این بود «هر هنرمند یا دانشگاهی که واضح راجع به ایران موضع میگرفت[مخالفت با حمله اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی]، با آنها تماس گرفته و آنها را به حضور علنی در این میدان بکشاند و برای نمونه، تماس با علی قمصری، نوازنده تار را توضیح میدهد.
عبدالکریم حسینزاده، معاون اجتماعی مسعود پزشکیان، نیز از تماس با افراد زیادی در خارج ایران که مواضع ضد جنگ دارند سخن گفت و اینکه به این خاطر و علیرغم اینکه ممکن است مخالف یا منتقد نظام باشند، «دولت باید آنها را گرم در آغوش بگیرد.» او در گفتگوهایش از افراد مختلفی همچون عبدالکریم سروش، پرستو فروهر و علی افشاری نام میبرد.
در یکی از این گفتگوها، او تأکید میکند: با «مجوز رئیسجمهور» با این افراد تماس گرفتم. باید از این افراد قدردانی کرد، زیرا «در سمت مانایی وطنشان ایستادهاند… این نه یک تهدید، بلکه یک فرصت است.»
برای ایرانیان که نزدیک پنجاه سال است بهخوبی دیدهاند چگونه این نظام، ایران را فدای اهداف ایدئولوژیکش کرده، واضح است که هرگاه مسئولین این نظام از ایران یا وطن و … سخن میگویند، این، تنها نام مستعاری برای نظام و حکومتشان است.
جذب در خارج بدون نشان نهادهای حکومتی
در ادامه همین سیاست، عباس صالحی، وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی، نیز در یک گفتگو از تهیه فهرستی شامل نام بیش از ۱۰۰ چهره سرشناس ایرانی مقیم خارج خبر داد. او گفت وزارت ارشاد در تلاش است موانع سفر یا بازگشت این افراد به ایران را برطرف کند. او از افرادی همچون عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و محسن کدیور نام برد.
او ادامه میدهد: «به عقاید آنها کاری ندارم و حتی ممکن است انتقادهایی هم به آنها داشته باشیم، اما آنهایی که آن طرف هستند بیشتر از ما فحش میخوردند و هزینه میدهند و آنها در این جنگ وجودی، پای ایران ماندند.»
آنچه او «جنگ وجودی ایران» مینامد، همانا جنگ بقای حکومت اسلامی است. وضعیتی که ـ بهویژه بعد از کشتار دیماه ۱۴۰۴ ـ ممکن است پایان آن با نابودی کامل نظام حاکم رقم بخورد. از اینرو، آن را جنگ بودن یا نبودن، جنگ موجودیتی و جنگ بقای خود میداند.
صالحی در ادامه، عملکرد رایزنان فرهنگی در ارتباط با ایرانیان خارج از کشور را مثبت ارزیابی کرد و گفت بخشی از فعالیتهای آنان، از جمله تولید محتوا و جلب همراهی شخصیتهای خارج از کشور، بصورت «غیرمستقیم و بدون نشان نهادهای دولتی» انجام شده است.
یک سیاست هدفمند
همه نمونههایی که آورده شد، نه اقدامات انفرادی، بلکه از یک خط و سیاست مشخص و هدفمند حکایت میکنند؛ سیاستی که با خامنهای و «نوحه ای ایران» شروع شد، در دستگاه اطلاعاتی رژیم روی آن کار شد، در داخل ایران با تماس مسئولین حکومتی ادامه پیدا کرد و در خارج کشور نیز بصورت «غیرمستقیم و بدون نشان نهادهای دولتی» در حال پیاده شدن است.
به دور از اتهامزنی به افراد، میتوان بر اساس این شواهد، بطور تحلیلی به این نتیجه رسید که رژیم، آن دسته از مخالفینش را که در «جبهه ضد جنگ» با او همسو هستند، «نه یک تهدید، بلکه یک فرصت» میداند و از همین رو آماده است از آنها «با آغوش گرم» پذیرایی کرده و به آنها امتیاز بدهد؛ امتیاز بازگشت به ایران، با دریافت اماننامه.
رژیم از این سیاست اهداف متفاوتی را دنبال میکند، از جمله: ایجاد چنددستگی بین ایرانیان در داخل یا در خارج کشور، تهیه سوخت رسانهای برای رسانههای داخلی یا رسانههای فارسیزبان یا غربی همسو با نظام، که این بازگشت به آغوش نظام را نشانه مخالفت مردم با جنگ و حمایت از حکومت جا بزنند.
